به گزارش ایکنا از خوزستان، حجتالاسلام آیت عادلینژاد، مسئول نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز، شب گذشته، 21 خرداد در نشست «روایت آسید محسن» که در نمایشگاه کتاب، قرآن و محصولات فرهنگی خوزستان برگزار شد، اظهار کرد: هر بار که میخواهیم درباره حجتالاسلام والمسلمین شفیعی صبحت کنیم، نمیتوانیم حق مطلب را ادا کنیم، چون هر یک از ما یک تجربه شخصی با ایشان داریم و وقتی تجربههای شخصی به زبان دربیایند، الفاظ توانایی نشان دادن این تجربهها و احساسها را ندارند.
وی اظهار کرد: یکی از الطاف خدا به انسان مؤمن این است که خداوند رفیق خلیلی در زندگی او قرار میدهد و از حضور او متنعم میشود و ایشان مصداق این سخن است و نبودن ایشان هنوز برای ما باورپذیر نیست.
عادلینژاد ادامه داد: ایشان در سلوک اجتماعی خود، اصولی برای خود داشت ـ چه در رفتارهای اجتماعی و چه در موضعگیریهای سیاسی ـ و بر مبنای این اصول رفتار میکرد، نه بر مبنای خوشایند دیگران. گاهی در ایام انتخابات، دوگانههایی بین برخی کاندیداها در مقام گفتوگو پیش میآمد، وقتی جوانها دور ایشان جمع میشدند، خیلی وقتها اسم بزرگان را میآوردند که رأی فلان شخصیت شاخص و بزرگ کشور، به فلان آقا است. تعبیری که به کار میبرد این بود که من خودم در سیاست مجتهدم. بر مجتهد تقلید حرام است و مبانی این اجتهاد را در مکتب امام و رهبر انقلاب کسب کرده بود. در موارد متعددی نکتهای میگفت و بعد رهبر انقلاب در سخنرانی خود نیز به آن اشاره میفرمود. این نشان میدهد که اگر اجتهادی بود، مبانی این اجتهاد را در مکتب آقا و امام پیدا کرده بود.
مسئول نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز اظهار کرد: آدمهایی که مبانی و اصولی برای رفتار خود دارند، شاید مهمترین نقد به آنها این است که انعطاف ناپذیرند، اما تفاوت شخصیت ایشان این است که در عین پایبندی به اصول، انعطاف رفتاری داشت، جاهایی که محکم بر اصل خود میایستاد باعث نمیشد که دیگران از ایشان ناراحت شوند. محبت و ملاطفتش در جای خود بود. اگر احساس میکرد که این پایبندی برای کسی ناراحتی پیش آورده است، برای طرف مقابل جبران میکرد.
وی با اشاره به پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجتالاسلام شفیعی افزود: پیام رهبر انقلاب، پیام متفاوتی است. از این بابت که هم عملکرد گذشته ایشان را مورد تأیید قرار دادند و هم بر این مدل از سلوک طلبگی مهر تأیید زدند. رهبر انقلاب تعبیر «امید آینده» را به کار بردند، این بدین معنا است که این سبک و سلوک باید استمرار پیدا کند.
عادلینژاد با بیان اینکه فقدان ایشان برای جامعه فرهنگی خوزستان پرشدنی نیست، گفت: نقش ایشان در دانشگاهها و در فضای فرهنگی شهر پرشدنی نیست. ایشان خدمات پنهان فراوانی انجام داد که جایی ثبت و ضبط نشده است و قرار هم نبود که گزارش کاری از آن ارائه شود.
مسئول نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز اظهار کرد: آنچه ایشان را از دیگران متمایز میکرد، سلوک ایشان بود که سلوکی پیامبرانه بود. آنچه درباره انبیا به ما رسیده است این است که انبیا با مردم زندگی میکردند و چیزی که باعث میشد مردم به آنها علاقهمند شوند و به آنها ایمان آورند همین بود.
وی گفت: وقتی به سخنرانیهای ایشان مراجعه میکنید، میبینید ایشان ساده سخن میگفتند. برخی افراد گاهی برای اینکه فضل و دانش خود را اثبات کنند، واژگانی را استخدام میکنند که به وسیله آنها خود را اثبات کنند، اما ایشان برای اینکه مطلبی را انتقال بدهد بیش از اینکه به کلمات بها دهد با رفتار و عملکرد خود این کار را میکرد.
عادلینژاد ادامه داد: موارد متعددی از هزینه کردن شخصی ایشان در کارهای دانشگاه در ذهن ما هست. شاید آخرین مورد 10 روز قبل از درگذشت ایشان بود که یکی از دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز که جوان بود و تازه وارد کار تشکیلاتی شده بود و هنوز نمیدانست پول گرفتن از دانشگاه چه کش و قوسی دارد، با در بسته مواجهه شده بود. حاج آقا کارت خود را به او داده و گفته بود شما هزینه کن و کارت را برای من بیاور.
مسئول نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز درباره رسالت ما به بعد از ایشان، گفت: دوستان طلبه رسالتشان همین است که همین روش و سلوک ایشان را که با همه گرم و صمیمی بود، به دیگران محبت میکرد را در نظر بگیرند. پیام آقا همین را نشان میداد. رسالت ما این است که سلوک ایشان را که سلوک روحانیت اصیل برخاسته از آموزههای دینی است، حفظ کنیم. حجتالاسلام شفیعی در عین اینکه در مسئولیت بود، با معنویت و اخلاق زندگی کرد. مصداق فراوان در ذهن دارم که وقتی نمیتوانست کاری برای کسی انجام دهد، به او میگفت نمیتوانم و او را به زمان دیگری احاله نمیکرد. با محبت میگفت و این صداقت هم مورد توجه خیلیها بود.
در ادامه این جلسه سیدمحمد هادی شفیعی، فرزند مرحوم حجتالاسلام والمسلمین شفیعی نیز گفت: صحبت کردن درباره ایشان سخت است. اینکه بخواهم رسمی بگویم «حاج آقای شفیعی»، سخت است. طبیعتاً ما ایشان را این طور صدا نمیکردیم. صحبت کردن درباره حاج آقا برای ما سختی دارد به این جهت که تعامل ما با ایشان، تعامل پدر و فرزندی بود، هر چند که صرفاً این نبود و استاد و شاگردی نیز بوده است.
وی ادامه داد: معمولاً این طور است که وقتی شخصی خیلی برای دیگران وقت میگذاشت، اولین چیزی که خانواده او میگویند این است که این شخص زمانی برای ما نداشت، اما درباره حاج آقا این طور نبود، یعنی زمانی که برای ما میگذاشتند و دقتی که به زندگی ما داشتند تفاوتی نداشت، بلکه بیشتر بود.
شفیعی گفت: حاج آقا مقید بودند قبل از اینکه از محل کار برای نماز به مسجد بروند، تماس بگیرند که من همراه ایشان به مسجد میآیم یا خیر. خیلی وقتها با حاج آقا میرفتم. در مسجد با بچهها میرفتیم و در محل میگشتیم، یک بار من دور شده بودم و حاج آقا شروع به جستجوی من کردند. دوستانی که شاهد این قضیه بودند میگفتند حاج آقا خیلی مستأصل بود و زمان زیادی گذشته بود. گفته بودند حتماً اگر مرا ببیند، تشری میزنند. دو ساعت طول کشید در نهایت وقتی حاج آقا به من میرسند گفتند «بابا خیلی وقت است دنبالت میگردم». واقعاً بدون اغراق یک مورد تندی از ایشان سراغ ندارم که برخورد خارج از انصاف و عزتی کرده باشند. خیلی برایشان مهم بود که اگر تذکری به کسی بدهند، عزت شخص خدشهدار نشود.
وی ادامه داد: اگر جایی نکتهای داشتند از در گفتوگو وارد میشدند، موارد متعدد در ذهن دارم که میگفتند بیا صحبتی کنیم. صحبت میکردند و دلایل خود را میگفتند و دست آخر میپرسیدند: «بابا قانع شدی که میخواهی این کار را انجام دهی یا چون من گفتم میخواهی انجام دهی». من در برخی موارد میگفتم قانع نشدم ولی نمیخواهم روی حرف شما حرف بزنم. دوباره از روش دیگر، دلایلی میآوردند و میگفتند تا قانع نشدی انجام نده. در عین حال پذیرش حالت مقابل را هم داشتند، یعنی چند مورد، نظر ما را پرسیدند و گفتند حق با شما است و آن را اعمال میکردند.
شفیعی در ادامه به بیان خاطرهای پرداخت و گفت: ایامی که برای اجاره به دنبال خانه بودم، زمان سیل بود و خانه گیر نمیآمد. درباره برخی خانهها حاج آقا مخالفت میکردند، من میگفتم، خانه نیست، این مورد هم مناسب است. حاج آقا دو نکته گفتند که برای من جالب بود. گفتند اگر از اول خانه نزدیک به مطلوبی داشتید، بعدها لذت خانه مطلوب داشتن را نمیبرید، دوم اینکه میگفتند در پیدا کردن خانه، کف توان مالی دوستانت را در نظر بگیر، نه سقفش را. یعنی بالاخره چند دوست متأهل داری. ببین ضعیفترین آنها چه قدر توانایی دارد که اگر به خانهتان آمد احساس نکند خیلی از او بالاتری و نمیتواند شما را دعوت کند. این کار را برای پیدا کردن خانه سخت کرد، اما نکته درستی بود. حاج آقا در ان شرایط از ملاکهایی که داشتند عدول نمیکردند.
وی با اشاره به ویژگی محبت به دیگران در شخصیت حجتالاسلام شفیعی گفت: میزان محبت ایشان به دیگران کمنظیر است. دیگران یعنی همه، فرزند، خانواده، دانشجو، سرایدار یک مدرسه در شهرستان، کارگر فضای سبز یک شرکت خصوصی و ... . این محبت طوری بود که با خودت میگویی جایی باید تمام شود. ایشان دیر وقت به خانه میآمد، ما ساعت 12 به دیدنشان میرفتیم و گاهی تا 4 صحبت میماندیم. به حاج آقا که مشخص بود خسته است، میگفتیم بروید استراحت کنید، قبول نمیکرد و وقتی میخواستیم برویم چند قدم با ماشین میدویدند برای اینکه سیدمجتبی که داخل ماشین است، بخندد.
شفیعی گفت: ایشان استادانی داشتند که مسن بودند. حاج آقا یک روز مرخصی میگرفتند، با ماشین دنبال آنها میرفتند و آنها را تا مطب دکتر میبردند، داروهایشان را میگرفتند، آنها را برای تزریقات میبردند و به بعد آنها را برمیگردانند. معتقد بودند که این وظیفهشان است. خیلی موارد بود که نصف شب تماس میگرفتند، ما در مسافرت بودیم، میگفتند فلان همسایه از دنیا رفته است و اصرار دارد که حاج آقا نمازشان را بخواند. حاج آقا گاهی مسافت، هفتصد، هشتصد کیلومتر را بر میگشتند. این کار، خیلی جدیت در محبت کردن می خواهد.
وی در پایان گفت: ذرهای عملکرد ایشان در خانه با آنچه بیرون بودند، تفاوتی نداشت. عیناً آنچه در بیرون به دیگران میگفتند در خانه اجرا میکردند.
انتهای پیام