کد خبر: 4076231
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۰۶
یادداشت

تکیه رفتگرها

حکایت تکایا و تکیه‌داری در تهران حکایت دیدنی و شنیدنی است. هر ساله همزمان با ایام شهادت اباعبدالله الحسین(ع) این حکایت‌های همیشگی هر بار از زاویه‌ای دیگر بررسی و بازخوانی می‌شود. حکایت پیش‌رو به «تکیه رفتگرهای تهران» برمی‌گردد.

تکیه رفتگرهااحمد مسجدجامعی، پیشکسوت فرهنگی در یادداشتی که همزمان با ایام شهادت سیدالشهدا(ع)  روایتی جالبی از تکایای تهران قدیم و رسوم آنها که برخی از آنها همچنان برقرار است، را بیان کرده است. با هم می‌خوانیم:

بعد از اینکه دور تهران حصار کشیدند و از قصبه به شهر تبدیل شد، تکیه در کنار مدرسه و حمام جزو نخستین فضاهای عمومی شهری بود که ساخته شد.
تکیه‌های قدیم را در محل تلاقی راه‌ها برپا می‌کردند، جایی که محل گذر بود. تکیه‌ها سقف نداشتند و ایام محرم رویشان چادر و سرپوش می‌زدند. مثل همین تکیه بازار تجریش که قلب بازار است. اهل بازار که برای عزاداری می‌آمدند، زن‌ها در تاق‌های بالا می‌‌نشستند و همراهی می‌کردند. هنوز هم در بازار تکیه‌ها را در سراها می‌زنند یا مثلاً تکیه نفرآباد در ری که قدیمی‌ترین تکیه تهران است و سابقه چهارصد ساله دارد.

در پایتخت تکیه‌های متفاوتی داریم. مثلا تکیه‌ صد و پنجاه ساله‌ سادات اخوی با منبر قدیمی «متبرک» آنکه گفته‌اند قنداق چمن شاهزاده قاجاری را از زیر آن گذرانده‌اند. طبق وقف‌نامه تکیه، آنجا قهوه می‌دادند. آن هم چه قهوه‌ای با چه ترکیبی. هنوز هم می‌دهند، اداره تکیه دست خود خانواده است و خانواده مقید به وقف‌هاست. در سال‌هایی که در شورای شهر تهران بودم هر دوی آنها را به ثبت میراث فرهنگی رساندیم.

یا مثلا تکیه‌های اقوام مختلف غیرایرانی، تکیه پاکستانی‌ها یک جایی در دولت‌آباد است و زنان آنها درون تکیه همچون مردان سینه‌زنی و نوحه‌سرایی می‌کنند یا تکیه‌های موقت افغان‌ها که شاخه شاخه است و سینه‌ زدن و زنجیر‌ زدن آنها دیدنی است. همینطور تکیه باشکوه عرب‌ها که هر شهرشان تکیه خودش را دارد. مثلا کاظمینی‌ها خودشان تکیه‌ای دارند با آداب خودشان، می‌گویند که چون کنار بغداد بودیم ما شهری‌تریم، علایم‌شان فرق می‌کند مثل مشعل‌گردانی؛ همچون علم‌گردانی ماست با سیزده تا بیست و هفت مشعل آتش به جای تیغه‌های فلزی که در شب‌های تاریک که جلوه‌ای ویژه دارد. غذایشان هم فرق می‌کند. کربلایی‌ها با لاله‌های زیبا و رنگارنگ چیده شده در ردیف‌های منظم و نجفی‌ها با قیمه‌ نجفی نذری معروفشان و به‌ هرحال هرکدام تکیه خودشان را دارند.

تکیه‌های تهران را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد: یکی تکیه‌های صنفی مثل تکیه حلبی سازها، قدیمی‌ترینشان تکیه خراز‌ها و بزازهاست که اصلاً نقش یک‌جور اتحادیه را داشته و تکیه‌ شوفرها در میدان قزوین.

دومی تکیه عرب‌ها، خلج‌ها، قمی‌ها، کرمانی‌ها، اردبیلی‌ها و ... است، یعنی اهالی شهرهایی که به تهران مهاجرت کردند؛ به غیر از این دو گروه، تکایایی داریم که محلی‌اند. مثل تکیه قنات‌آباد یا تکیه‌ پیرعطا، تکیه‌ نیاوران، تکیه‌ دربند، تکیه‌ درخونگاه تنها نخل پرحاشیه تکایای قدیم تهران که ضرب‌المثل شده بود برای تکان دادن هر چیز سنگینی.

یک گروه هم تکیه‌های خاندانی است مثل تکایای رضاقلی‌خان، سادات اخوی، سادات شیرازی، سیدها با هدیه دادن نبات متبرک به عزاداران و ... که هنوز هم چراغشان روشن است.
در اسنادی آمده آن روزگاری که تهران پنج محله داشته (عودلاجان، بازار، سنگلج، دولت و چاله‌میدان) تکیه‌هایش به حدود 80 تکیه می‌رسیده. امروزه تعریف تکیه و حسینیه متفاوت شده است.

تکیه رفتگرها
اما متفاوت‌ترین تکیه‌ای که من دیده‌ام جایی بود که در یکی از تهران‌گردی‌های جمعه پیدایش کردم. تکیه‌ای در دزاشیب. دزاشیب یک باغ بزرگی داشته به نام باغ شیخ علی که فرزند ملاجعفر استرآبادی از علمای دوره ناصری بوده و تعداد باغبان‌های آنجا هم زیاد بوده اتاقکی ساخته بوده‌اند برای نماز خواندن. دهه پنجاه که خیابان می‌کشند، این نمازخانه می‌افتد بیرون باغ و متروکه می‌شود. همان روزها، یک رفتگر یا سررفتگر به نام نایب تقی صالحی می‌آید. رفتگرهای شمیران را آنجا جمع می‌کند و چون ایام محرم بوده، اتاقک را با همتی جمعی می‌کنند تکیه سوپورها. فقط یک چاردیواری بوده اما رویش سرپوش یا چادری می‌زنند و می‌شود محل عزاداریشان. بعدها بازسازی‌اش کرده‌اند و به جای چادر سقف شیروانی زده‌اند. منتها خوشبختانه هنوز در این تکیه همه چیز بوی گذشته را می‌دهد و شکل قدیمی و سنتی‌اش را کمابیش حفظ کرده در قالب مسجد کوچکی. آن تابلوهای چندین ده ساله، بیرق‌ها، پرچم‌ها و پشتی‌های سنتی‌اش هنوز هست. آن نمازخانه حالا شده مسجدی به نام مسجد حاج شیخ علی. یک اتاق 60-50 متری است، سرویس بهداشتی ندارد، وضوخانه ندارد، به نظرم قهوه‌خانه آن هم موقت است، اما هست.

کمی دورتر از همین تکیه، تکیه مجللی بوده که درباریان هم می‌آمده‌اند به نام تکیه دزاشیب (محله‌های قدیمی همه یک تکیه داشته‌اند که اسم همان محله را داشته). تکیه دزاشیب هنوز هم تکیه مفصلی است در دو طبقه، فرش شده و دور تا دور پشتی چیده. شش ستون چوبی بلند دارد که سقف شیروانی طور تکیه را نگه داشته‌اند حوض زیبایی هم در میان تکیه هست که شاید روزگاری آب قناتی در آن آمد و شد داشت. کتیبه‌های قرآنی و طوق و چند طاقه شال و چند گلدان وقفی و چند تابلوی رنگ و روغن عاشورایی و دو بیرق هشتاد ساله که تصویر حضرت علی‌اکبر(ع) را دارد، حال و هوای دیگری به هیئت داده. تکیه دولتی نیست. روحانی محبوب و گرانقدر هشتاد ـ نود ساله‌ای به نام حاج آقا مرندی که به تازگی فوت شده‌اند، همیشه قبل از نماز صبح می‌آمد و به برکت چنین عالم خوش سابقه‌ای چراغ تکیه هنوز هم روشن مانده است. بعد از نماز هم زیارت عاشورا می‌خوانند.

حالا اتفاق جالبی که این میان می‌افتاده دید و بازدید دو تکیه از هم بوده. رسم است که تکیه‌ها برای سرسلامتی به دیدار هم می‌روند اما اینکه تکیه سوپورها می‌رفته‌اند تکیه اعیانی دزاشیب، دزاشیبی‌ها هم می‌آمده‌اند بازدید پس می‌داده‌اند مصداق بارز این شعر طبیب اصفهانی است که:


بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند.

انتهای پیام
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
اسدالله مشرف زاده
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴۰۱/۰۵/۱۶ - ۰۰:۱۴
0
0
باسلام ،بسیارپرباروتاریخی بوده وگذری به زمان وگویا حرمت و احترام فراوان
نام:
ایمیل:
* نظر:
captcha