کد خبر: 4076269
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ - ۰۸:۴۳

تقابل امام حسین(ع) با بنی‌امیه منحصر به دوره یزید نبود/ کم‌کاری تاریخ درباره زندگی سیدالشهدا(ع)

حسین قاضی‌خانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، گفت: برخلاف آنچه عموما در ذهن ماست، تقابل امام حسین(ع) با بنی‌امیه منحصر به دوره حکومت یزید نبود و یکی از مقاطع مهم، نحوه برخورد امام(ع) با زیاده‌خواهی‌های معاویه و نقض پیمان‌های اوست.

حسین قاضی خانیبه گزارش ایکنا، وقتی درباره عاشورا سخن گفته می‌شود فقط به تقابل امام حسین(ع) با یزید توجه می‌کنیم و کمتر به پیشینه مواجهه بنی‌امیه به خصوص معاویه با اهل بیت(ع) می‌پردازیم، در صورتی که برای فهم دقیق‌تر چرایی و چگونگی واقعه عاشورا، باید از دوره نبوت و بعثت پیامبر(ص) شروع کنیم و نحوه به قدرت رسیدن معاویه و مواجهه او با ائمه(ع) دقیق‌تر بنگریم.
خبرنگار ایکنا در گفت‌وگو با حسین قاضی‌خانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، به بررسی این موضوع پرداخته است که در ادامه می‌خوانید؛
 

ایکنا ـ در مورد زندگی شخصی امام در دوره معاویه و حتی قبل از آن مطالب کمی در تاریخ ثبت شده است یا کارشناسان و سخنران‌ها در بیان آن کوتاهی کرده‌اند؟

یکی از مشکلات ما این است که  وقتی به تاریخ مراجعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که همه آنچه بر امام(ع) و همه شخصیت‌های تاریخی گذشته، ثبت نشده و به همین دلیل در مورد زندگی شخصی امام کمتر بحث شده است، ولی نمونه‌های متعددی از واکنش امام(ع) در برابر اقدامات معاویه سراغ داریم. امام به عنوان زعیم و رهبر شیعه با اقدامات معاویه به خصوص بیعت همراهی نکرد و همین موضوع سبب شد تا حادثه عاشورا رخ دهد.

نکته‌ قابل توجه این است که بیعت با یزید خط قرمز امام حسین(ع) بود؛ ایشان از روزی که خبر مرگ معاویه اعلام شد بنا را بر عدم بیعت، که از قبل هم اعلام شده بود، گذاشتند ولی حاکم مدینه امام را رها نمی‌کرد و ایشان را به بیعت کردن تهدید کرد، ولی امام با همراهی برخی جوانان بنی‌هاشم  به مکه رفتند.

در مورد زندگی شخصی امام مطلب چندانی نداریم جز اینکه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) متولی باغات و چاه‌هایی بودند که امام علی(ع) در  دوره حیات مبارکشان ایجاد و آباد کرده بودند و با توجه به وسعت آن، وقت زیادی از ایشان صرف این امور بود و به عنوان بزرگان جامعه افرادی به آنها رجوع می‌کردند. 

 

ایکنا ـ مواجهه امام حسین(ع) با اقدامات معاویه قبل از واقعه کربلا چگونه بود؟

برخلاف آنچه عموما در ذهن ماست، تقابل امام حسین(ع) با بنی‌امیه منحصر به دوره حکومت یزید نبود و یکی از مقاطع مهم، نحوه برخورد امام حسین(ع) با زیاده‌خواهی‌های معاویه و نقض پیمان‌های اوست. وقتی صلح‌نامه بین امام مجتبی(ع) و معاویه منعقد شد. برخی درصدد بودند تا با محوریت امام حسین(ع) بر ضد معاویه حرکتی انجام دهند، ولی ایشان تابع تصمیم برادر بودند.

بعد از شهادت امام حسن(ع)، شیعیان نامه‌هایی به امام حسین(ع) نوشتند و از ایشان خواستند که به تقابل با معاویه بپردازند، ولی اقدامی نکردند، چون امام(ع) شرایط را برای دست به شمشیر بردن مناسب نمی‌دیدند. بعد از  شهادت حجر بن عدی، از صحابه خاص امام علی(ع)، این موضوع بر کوفیان گران تمام شد و برخی کوفیان نزد امام حسین(ع) آمدند و به این مسئله معترض شدند. کار به جایی رسید که وقتی مروان بن حکم، والی مدینه، این رفت و آمدها را دید، کسب تکلیف و نیز از آن ابراز نگرانی کرد. سپس معاویه نامه‌ای به امام نوشت و هشدارهایی داد. البته امام هم پاسخ داد و رفتار معاویه از جمله در ولایتعهدی و کشتن برخی از اصحاب را مورد سرزنش قرار داد. بنابراین امام حسین(ع) در مقابل معاویه منفعل نبودند. 

وقتی ولایتعهدی یزید مطرح شد، اوج تقابل امام با معاویه شکل گرفت. معاویه سران قبایل را با تهدید و تطمیع و ترفندهای مختلف به ولایتعهدی یزید جذب کرد و حمایت آنها را گرفت، اما نتوانست بیعت امام(ع) را بگیرد، حتی به حجاز سفر کرد و در مجلسی که امام و ابن عباس و بزرگان حضور داشتند، مجدداً ولایتعهدی یزید را مطرح کرد و گفت که هدف من از انتخاب یزید، جلوگیری از ایجاد شکاف در جامعه و رسیدن به وحدت است. یزید با قرآن آشناست و شما با او بیعت کنید، ولی امام(ع) در مقابل ادعاهای معاویه و تمجید وی از یزید کوتاه نیامدند و فرمودند که با طرح مواردی مانند تدبیر یزید در اداره امور مردم و فضائلی که از او گفتی، قصد داری مردم را دچار توهم کنی و گویی قرار است از یکسری مسائل پنهانی خبر دهی، در حالی که یزید با کارهایش خودش را معرفی کرده است و تو هم همان را بخواه که او آن‌گونه است و تصمیم بر جانشینی او را کنار بگذار و وزر و وبال این کار را بر عهده نگیر.

معاویه بعد از این جلسه تا چند روز دیدار عمومی نداشت و بعد در یک مجلس عمومی برخی فرزندان صحابه مانند ابن زبیر و ابن عمر و ... را دعوت کرد و باز از فضل و قرآن‌دانی یزید سخن گفت. صحبت او این بود که مردم مدینه در بیعت با یزید تعلل کرده‌اند و من تاکنون کوتاه آمده‌ام، ولی از این به بعد قصد کوتاه آمدن ندارم. در حقیقت تهدید کرد که همه باید با یزید بیعت کنند. باز امام(ع) در مقابل او می‌ایستد و می‌فرماید که تو کسی را جانشین خودت می‌کنی که از لحاظ شخصیت فردی و جایگاه خاندانی، برتر نیست. معاویه خطاب به امام می‌گوید که تو با این سخن خودت را پیشنهاد می‌دهی؟ آن حضرت فرمودند بله. من از لحاظ شخصیتی و وابستگی به خاندان رسالت، خودم را برتر می‌دانم. استدلال امام(ع) وابستگی به خاندان رسالت و ولایت و شایستگی این خاندان برای زعامت مردم بود.

 

ایکنا ـ قطعا این شایستگی در امام حسن(ع) هم وجود داشت، ولی معاویه خلافت ایشان را غصب کرد و امام تن به صلح دادند. چرا امام حسین(ع) همانند امام حسن مجتبی(ع) رفتار نکردند؟

در مورد اینکه چرا امام حسین(ع) بیعت با یزید و ولایتعهدی او را نمی‌پذیرد باید گفت یکی از مشکلات حکومت بنی‌امیه این بود که با زور سرنیزه بر مردم حاکم شد و مردم آن را انتخاب نکرده بودند و بر وفق موازین اسلامی هم نبود؛ معاویه حکومت را سلطنتی و موروثی کرد و رفتارهای سلطنتی هم در رؤسای حکومت رواج داشت؛ اگرچه در دوره خلفا خلافت غصب شد اما موروثی نشد و مردم تا حدودی در دفاع از دین و بیان حق، آزادی داشتند، ولی در دوره معاویه کسی حق اعتراض نداشت و هر چه حاکم می‌گفت، مطاع بود. در این دوره مسیر اسلام منحرف شد و به نام اسلام کارهای نادرستی صورت گرفت.

معاویه حتی با نام و یاد امام علی(ع) مقابله کرد و سب و لعن امام در دوره او رواج یافت. برخی سران شیعه کشته شدند و معاویه ارعاب و تهدید زیادی کرد. قاعدتا برای امام حسین(ع) تداوم این رفتارها قابل توجیه نبود و نیز امام(ع) یزید را واجد شایستگی و شرایط لازم برای زعامت یک حکومت سکولار و بی‌دین هم نمی‌دید چه رسد به اینکه حاکم یک سرزمین اسلامی با آن وسعت باشد.

 

ایکنا ـ می‌گویند امام حسین(ع) تا حد امکان از جنگ پرهیز کردند و حتی پیشنهاد دادند که راه ما را باز کنید تا به سمت دیگری غیر از کوفه برویم. این سخن درست است؟

شاید این سؤال وجود داشته باشد که امام فرمودند مرا رها کنید تا از مسیر برگردم و یا با یزید بیعت کنم؛ پاسخ این است که ما هیچ گزارشی دال بر رغبت امام حسین(ع) در بیعت با یزید نداریم و کتب تاریخی که به این موضوع و پیغام امام(ع) به عمر سعد اشاره کرده‌اند تصریح می‌کنند که فردی به نام عقبه، غلام رباب گفته که از ابتدا همراه امام(ع) بوده و نشنیده‌ است که امام بگویند دست مرا در دست یزید بگذارید و بیعت می‌کنم. بنابراین بیعت خط قرمز است. البته این سخن که راه مرا باز بگذارید تا برگردم بیان شده که آن هم برای اتمام حجت و جلوگیری از جنگ است، زیرا امام مظهر رحمت الهی و البته غضب خداست و باید از روی لطف و محبت حتی با دشمنان مواجه شوند مگر در جایی که اصل دین در خطر است.

 

ایکنا ـ اگر به هر دلیلی یزید با بازگشت امام حسین(ع) به مدینه موافقت می‌کرد یا اجازه می‌داد که ایشان آزادانه به سرزمین دیگری بروند، واکنشی انفعالی از سوی امام تلقی نمی‌شد؟

کوفیان با نوشتن نامه‌های متعدد، که 12 هزار نامه ذکر شده است، از امام خواستند که به کوفه بیایند. بنابراین امام(ع) هم برای اتمام حجت و هم بنا بر وظیفه شرعی باید در برابر بنی امیه می‌ایستادند، ولی وقتی ماجرای مسلم رخ داد و امام(ع) سستی کوفیان را ملاحظه کردند، مسئولیت کمتری برعهده ایشان بود. لذا فرمودند که حاضرم از راهی که آمده‌ام برگردم، ولی همچنان خط قرمز ایشان عدم بیعت بود.

موضع عدم بیعت به نامه‌های کوفیان وابسته نبود، بلکه قبل از آن در دوره معاویه این موضع امام(ع) اعلام شد. بنابراین اگر یزید با رای امام(ع) هم موافقت می‌کرد، نشانه انفعال نبود. ضمن اینکه یزید خوب می‌دانست که تنها کسی که با تطمیع و تهدید و فریب و پول با او بیعت نخواهد کرد امام است. لذا امام حسین(ع) را خطرناکترین دشمن برای خود و حکومتش می‌دانست و به همین دلیل این فاجعه را رقم زد و عمر حکومت او پس از وقوع حادثه کربلا دیری نپایید.

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
captcha