به گزارش ایکنا از لرستان، شهید حجتالله سليمانی دوم اسفندماه سال 1343 در روستای جلگه خلج استان لرستان دیده به جهان گشود، در 6 سالگی راهی دبستان نوبنیاد جلگه خلج شد و دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت، سپس برای ادامه تحصیل راهی پلدختر شد، دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز با نمرات عالی به پایان رسانید.
شهید سلیمانی در اوجگیری انقلاب اسلامی در تمامی تظاهرات و فعالیتهای مذهبی از قبیل پخش اعلامیه شرکت نمود و چندین بار مورد تعقیب نیروهای ژاندارمری پلدختر قرار گرفت.
شهید عشق و علاقه خاصی نسبت به امام خمینی(ره) داشت و با شروع جنگ تحمیلی با وجود سن کمی که داشت در سال دوم دبیرستان به ندای امام لبیک گفته و عازم جبهههای حق علیه باطل در منطقه عملیاتی جنوب شدند و در عملیات بزرگ رمضان شرکت فعال و چشمگیری داشتند.
وی از سال دوم دبیرستان تا گرفتن دیپلم چندین مرتبه عازم جبهههای حق علیه باطل شد و در خردادماه سال 1363 موفق به اخذ مدرک دیپلم فرهنگ و ادب از دبیرستان هفده شهریور پلدختر شدند.
شهید سلیمانی بعد از گرفتن دیپلم در آزمون دانشگاه افسری نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت نموده و پذیرفته شدند و بعد از گذشت چندین ماه دوران آموزش در آزمون سراسری دانشسرای تربیت معلم شهید مطهری بروجرد قبول شد و به خاطر عشق و علاقه خاصی که به شغل معلمی داشت و همچنین برای اینکه هر چه سریعتر و راحتتر در جبههها حضور فعال داشته باشند، دانشگاه افسری را رها و وارد مرکز تربیت معلم شهید مطهری بروجرد شد.هنوز چند صباحی از ورود وی به تربیت معلم نگذشته بود که عازم جبهههای جنوب کشور شد و در منطقه عملیاتی زبیدات انجام وظیفه نمودند.
شهید سلیمانی در سال 1364 به همراه سرداران رشید اسلام شهید جمشید سلیمانی، شهید میرشاکی و شهید شکارچی عازم منطقه عملیاتی غرب کشور شد و بهعنوان فرمانده گردان در عملیات والفجر9 علیه کفار بعثی شرکت فعال داشته و در این عملیات ضمن به دست آوردن پیروزیهای بینظیر از چندین قسمت مهم بدن از جمله سر و صورت و پا مجروح شده و در بیمارستانهای سینا و نورافشار تهران به مدت چندین ماه بستری شده که در نتیجه موجب قطع چندین انگشت پای ایشان میشود و پس از یک بهبودی نسبی به زادگاه خود مراجعه و چندین ماه دوران نقاهت خود را سپری نمود.
شهید سلیمانی در سال 1365 موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم شده و در مهرماه همان سال به استخدام اداره آموزش و پرورش پلدختر درآمد، وی یکی از معلمان زحمتکش و فداکار و مؤمن به انقلاب و امام بود و خود الگوی زهد و تقوا و پارسایی و جانبازی در منطقه به حساب میآمد.
هنوز زخمهای متجاوزان عراقی در بدن این شهید بزرگوار بهبود نیافته بود که با اعلام سپاه بزرگ حضرت محمد(ص) در تاریخ 10 آذرماه سال 65 با این سپاه بزرگ اسلام به همراه شهید بزرگوار حمید سلیمانی رهسپار جبهههای حق علیه باطل شدند.
آری این بار شهید حجت سلیمانی شغل معلمی را در میان رزمندگان اسلام و شهر عارفان و در داخل سنگرهای نبرد احساس میکند و با خود میگوید اینجا کلاس درس من است و ما باید با متجاوزان نبرد کنیم و درسی به آنها بدهیم که تا ابد فراموش نشود و شهید اینبار بهعنوان یکی از فرماندهان عملیاتی لشکر همیشه پیروز 57 ابوالفضل(ع) انجام وظیفه نموده و در عملیات کربلای 4 شرکت نمود.
سرانجام روز موعود فرا میرسد و ایشان بهعنوان یکی از فرماندهان عملیاتی لشکر، در حالی که لقب «مظلوم لشکر» را به خود گرفته بود و در تاریخ 27 دیماه سال 1365 که مصادف با سالروز شهادت حضرت فاطمهزهرا(س) بود در عملیات کربلای 5 در شلمچه با سمت آرپی جی زن به مقام عظمای شهادت نائل آمد.
در وصیتنامه معلم شهید حجت سلیمانی آمده است: «بوی حق و عدالت و آن کلمه محبوب قرن که پرچم اسلام را در زمانی به دست گرفته که ابرجنایتکاران و فرعونمنشان با زرق و برق دنیوی، چشم انسانهای دربند را خیره کرده و روح بشریت را که از عالم ملکوت به جهان خاکی جهت کسب فضیلت نزول یافته تا غبارها و حجابهای این سرای فانی پوشانده تا از اصل خویش به دور نگه دارد و از خداپرستی به فرعونپرستی وادارند، غافل از آنکه فرزند مولای متقیان، اسوه فضیلت و چشمه جوشان عدالت و راهنمای بشریت به سوی صراط حق چون ستاره درخشان، عالم تشنه حقیقت را نورباران خواهد کرد و با روح مسیحای خود کالبد نیمه رمق انسانهای شلاق خورده تاریخ را حیاتی نو بخشیده است.
من بهعنوان یک مسلمان و یک مقلد از احکام روانبخش حضرت امام به تکلیف خود عمل مینمایم و اکنون که در مرحله جهاد هستم در راه اعتلای کلمه توحید میکوشم. باشد که بندهای شاکر باشم اما پدر و مادرم و خواهران و برادرانم شما که با دشنه محبت قلب مرا در پیش خود دارید و یاد شما همیشه در جبهه مرا توان میبخشد؛ امید است که سلام گرم مرا بپذیرید و از دعای خیر، دوستدار خود را فراموش نکنید.
اگر من در راه خدا شهید شدم هرگز به شکلی گریه و زاری نکنید که باعث خوشحالی دشمنان اسلام گردد، وصیت من به خانواده عزیزم این است که پشتیبان ولایت فقیه باشید و امام را حتی برای یک لحظه فراموش نکنید، زیرا از راه و روش اوست که انبیاء زنده گردید و به یمن برکت وجود او اسلام زنده شده است.
از پدر و مادر مهربانم میخواهم که مرا حلال کنند و از خداوند بخواهند که قربانی آنها را قبول نماید و از خواهران بزرگوارم میخواهم که ادامهدهنده راه حضرت زینبکبری(س) باشند و مانند حضرت زینب، صبور و ادامهدهنده راه برادر خود باشند و از امت شهیدپرور میخواهم که همیشه و در همه حال در صحنههای انقلاب حضور داشته باشند و گوش به فرمان امام خود باشند و وحدت کلمه را حفظ نمایند.
از اینکه نتوانستم آن طوری که باید و شاید در حد یک فرزند حقشناس به شما خدمت کنم طلب بخشش دارم و امیدوارم که مرا عفو نمایید و از خانواده عزیزم میخواهم که اگر یک وصیتنامه مفصل ننوشتهام مرا ببخشند زیرا خودم را لایق شهادت نمیدانم و میدانم که شایستگی این مقام والا را ندارم، اما از دیدگاه خداوند تبارک و تعالی ناامید نبوده و نیستم زیرا او بخشنده و مهربان است اما ای برادران و خواهران و آنهایی که این وصیتنامه را مطالعه میکنید وصیت مینمایم از حریم اسلام و آیین محمدی و احکام شرعی دفاع نمایید زیرا رستگاری فقط در سایه بندگی خدا و پایبند بودن به احکام اوست و بس».
انتهای پیام