به گزارش ایکنا از قم، حجتالاسلام والمسلمین محسن مهاجرنیا، استاد حوزه و دانشگاه در نهمین نشست از دهمین دوره کرسیهای آزاداندیشی با عنوان «راهبرد تحول؛ ضرورت گام دوم انقلاب اسلامی» که به همت مجمع هماهنگی پیروان امام و رهبری استان قم و اندیشکده مطالعات انقلاب اسلامی طلوع مهر، صبح امروز، 26 تیرماه در دانشگاه طلوع مهر قم بهصورت حضوری و مجازی برگزار شد، گفت: در جلسه قبل، ۳۴ سال دوره مبارزه امام راحل را بهعنوان یک مصداق و الگویی از تحول مطرح کردیم؛ اینکه برنامهریزی امام(ره) طی این مدت نتیجه داد و تحول بزرگی با عنوان انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. در این جلسه هم میخواهم دوران پیامبر اکرم(ص) را بهعنوان یک الگوی دیگر و الگوی تاریخی تحول مطرح کنم.
اعتقاد ما این است، پیامبر اکرم(ص) الگوی کامل اسلام در همه زمینههاست؛ مخصوصاً الگوی تحول. من میخواهم یک مروری به تاریخچه پیامبر اسلام(ص) داشته باشم تا ببینیم که این تحولی که بهعنوان یک الگو است، چه مسیری طی کرده و چگونه به نتیجه رسیده است.
پیامبر اکرم(ص) در سن 40 سالگی مبعوث میشوند، ولی زمانی که مبعوث میشوند گویا از قبل برنامهریزی شده بود. یعنی همینطوری اتفاقی نبود که یک دفعه جبرئیل نازل شود و بگوید شما پیغمبر شدید، اگر اینطوری باشد پس هر کسی را میتوانند پیغمبر کنند؛ در حالی که یک برنامهریزی قبل از بعثت بوده است.
خداوند در قرآن میفرماید: ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه از میان قومش و با زبان و فرهنگ قومش باشد؛ در واقع شخصی باشد که مورد اقبال باشد؛ ولو اینکه حرفهای او را نمیپذیرفتند ولی نمیتوانستند به او ایرادی بگیرند. پیامبر گویا قبل از شب مبعث، 40 سال تحت تعلیم و تربیت بوده است، دقیقاً در دوره جاهلیت خدا روی او کار کرده و او را آماده کرده است. لذا، در قبل از اسلام تا 40 سالگی، کارهایی که شما از پیغمبر سراغ دارید، همه نشان میدهد که حضرت تحت یک برنامه و تربیت و آموزش قرار داشته است.
با توجه به ویژگی «امین بودن» پیامبر(ص) در مکه، به هر حال مجموعه رفتار و گفتار و کردار و حسن و سلوک و احترامی که ایشان به دیگران میگذاشتند، احترامی که به عقاید مختلف در مکه میگذاشتند، همه اینها نشان میدهد که گویا پیامبر(ص) تحت یک آموزش و یک برنامهریزی قرار داشته است.
در مکه قبل از اسلام، یهودی، مسیحی، مشرک و بتپرست بود. ۳۶۰ بت در خانه کعبه بود، ولی پیامبر سابقه نداشت که به کسی توهین کند، فحش بدهد، بد بگوید، بداخلاقی کند. حتی به بتها جسارت نمیکرد. این خیلی اهمیت دارد. گویا اصلاً یک برنامهای هست برای اینکه ایشان بتواند به مقصد نهایی برسد.
رفتار پیامبر اکرم(ص) یک اعتماد عمومی نسبت به حضرت ایجاد کرده بود، همه این چیزها دست به دست هم میداد که خداوند رسالتش را به حضرت ابلاغ کرد که از امروز مأموری که «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»، با نام خدا حرکت کنی. قیام توحیدی را در بین همین مردم شروع کنی.
گویا خداوند به ایشان میگوید که فعلاً این رسالت را علنی نکن؛ دلیل علنی نکردن هیچجا نیامده است، میبینیم یک رسالت بزرگی میخواهد اتفاق بیفتد و آرام آرام باید به مردم گفته شود. به هر حال آمادگی قبلی نبود پس نیاز به برنامهریزی داشت. میخواهد یک تحول بزرگی اتفاق بیفتد و نیاز به زمینهسازی دارد.
بعد از سه سال، خداوند به ایشان میفرماید: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبين» برو به اقوام، عشیره و نزدیکانت ابلاغ کن، یک سؤال این است که در این سه سال پیامبر چه کار میکرده است؟ سه سال چیز کمی نیست. اصلاً چرا سه سال؟ اینها رمز و رازهایی است که یک بخشی از آن را عقل انسان میفهمد.
حضرت ابلاغ میکند و ابلاغ او هم بسیار حساب شده و دقیق است، برای اینکه پیامبر برنامهریزی دارد، میخواهد یک تحول ایجاد کند. الآن حاکمیت قریش، حاکمیت شرک و بتخانه است؛ یعنی بزرگترین بتخانه در کعبه است. اصلاً مکه شهر بتهاست. خانه توحید بوده ولی بیشترین بتخانه در کعبه بوده است. در این شهر حضرت برنامهریزی یک تحول را در پیش میگیرد.
پیامبر(ص) به محض اینکه رسالتش را علنی میکند در آن جلسه غوغایی میشود. یک عدهای همان جا اعتراض میکنند، یک عدهای جلسه را ترک میکنند و موضعگیریها علیه حضرت شروع میشود. از فردا توطئهها، تهدیدها و تحقیرها شروع میشود.
پیامبر مأمور تحول است. آیا او در این شرایط میتواند پاسخ بدهد؟ اگر کسی به او ناسزا گفت، حضرت باید جواب او را بدهد؟ اگر کسی به او سنگ زد، او هم به او سنگ بزند؟ حتی در تاریخ نیامده که پیامبر متعرض بتها شده باشد، در این جامعه مأمور است که تحول ایجاد کند. در این جامعه اصلاً ظرفیت نیست ولی حضرت بناست که ظرفیت ایجاد کند؛ بناست که این تهدیدات را به فرصت تبدیل کند و از این فرصت برنامهاش را انجام دهد.
در آیه قرآن خطاب به پیامبر میفرماید: «أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكين» اعراض کن. یک مقدار کناره بگیر. با آنها درگیر نشو. اعراض کن؛ یک برنامه تحولی است، یعنی شما اگر واقعاً میخواهید تحول ایجاد کنید نمیتوانید بروید با همه درگیر شوید. یک مقدار کنار بکشید. بگذار فحش بدهند. بگذار هر چه میخواهند به تو بگویند، خاکستر روی سرت بریزند، سنگ به تو بزنند، طرفداران تو را شکنجه کنند. لذا «أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكين» برنامه بسیار مهمی است.
پس از علنی کردن رسالت پیامبر(ص)، کار به جایی میرسد که به پیامبر پیشنهاد میدهند که یک سال ما میآییم، مثلاً مسلمان میشویم، یک سال هم تو بیا مشرک شو، بالاخره با هم تعامل کنیم. یعنی بهترین پیشنهاد آنها این بوده است. این را وقتی به ایشان میگویند سوره کافرون نازل میشود؛ به پیامبر خدا اخطار میدهد اصلاً نزدیک این پیشنهاد نشو، بگو «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» چیزهایی که شما قبول دارید من قبول ندارم. بتپرستی شما را من هرگز قبول نمیکنم. «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين» من دینم برای خودم، شما هم دینتان برای خودتان.
این نوع تفکر در برنامهریزی تحول پیامبر بسیار مهم است، یعنی یک کسی برنامهریزی کرده و میخواهد این شبه جزیره را متحول کند. آنها هم این طرف نمیآیند. یک چنین پیشنهادی هم دارند. بهترین و عاقلانهترین کار این است که درگیر اینها نشوی. وقتی نمیپذیرند، این مسیر را رها کن، برو سراغ برنامه بعدی و این برنامهریزی پیامبر(ص) خیلی زیبا و جالب است.
در طول این 13 سال پیامبر(ص) در کنار قریش، در کنار خطرناکترین و جاهلترین آدمهای تاریخ، با برنامهریزی زیرساختهای فکری یک تمدن را طراحی میکند. برنامهریزی پیامبر(ص) در قرآن گزارش شده است. یعنی مجموعه کارهایی که خداوند به پیامبر(ص) میفرماید این کار را نکن، اینطوری با آنها رفتار نکن، با آنها اخلاق به خرج بده؛ وقتی مجموعه اینها را کنار هم بگذاریم، میبینیم که عجب دستورالعملی و الگویی، و پیامبر چقدر حسابشده و با برنامه پیش رفته است.
در بعضی از سورهها اینطور گزارش شده که خداوند میفرماید یا رسولالله برنامهریزی را ادامه بدهید؛ به لحاظ فکری، اعتقادی و ایدئولوژی، بنیادهای فکری تازه مسلمانها را تقویت کن؛ مأموریت تو این است که اینها را محکم کنی تا اعتقادات آنها قوی شود، باورشان به توحید، به قیامت، به اصول دین در همه عرصهها را تقویت کن و این کار بزرگی است که اتفاق میافتد.
پیامبر(ص) هر چه جلو میرود فشارهای دشمن سنگین میشود، از این طرف هم برنامهریزیهای پیامبر(ص) سنگینتر میشود. در یک مرحلهای خداوند شروع میکند به گزارشها و تجربههایی از انبیای گذشته. داستان و قصه انبیاء را به پیامبر میگوید. مثلاً داستان حضرت موسی(ع) دقیقاً داستانی است که صفر تا صد آن داستانهای سیاسی است. 70 سال حضرت با فرعون مبارزه کرده است، دعوت و تبلیغ کرده است و نهایتاً خداوند او را نجات داده است. خداوند میفرماید که این داستان عبرتی است برای شما، «فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ» اینها اصلاً یک آموزش سیاسی برای ارتقای بینش یک کسی است که میخواهد تحول ایجاد کند.
خداوند در مرحله اول آموزشهای اعتقادی و مبنایی و مرحله دوم تجربه انبیاء را به پیامبر میگوید؛ در مرحله سوم خداوند سریع به پیامبر میگوید که تو هم وارد عمل شو. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»، این داستانهایی که به تو گفتیم، این آموزشی که به تو دادیم برای این بود که تو هم تحول ایجاد کنی. بنابراین، رسماً به پیامبر(ص) میفرماید که دیگر وارد عمل شو، بایست، مقاومت کن و تحول ایجاد کن.
در برخی از سورهها مخصوصاً سورههای آخر مکه، دقیقاً این سه بُعد آموزش داده میشود. یعنی یک برنامه تحولی به این سه چیز نیاز دارد، امام راحل هم وقتی میخواست در ایران تحول ایجاد کند، اولین چیزی که لازم بود، باید مردم را به لحاظ اعتقادی آشنا میکرد، بینش را بالا میبرد، آموزش میداد و جامعه به یک رشد و بلوغی میرسید. شما ببینید روزی که امام(ره) را تبعید کردند، خیلی اتفاق خاصی نیفتاد ولی روزی که همان امام تبعیدی برمیگردد، آگاهی و بینش مردم چقدر زیاد شده است.
بعد از این مراحل کار به یک جایی میرسد که پیامبر(ص) دیگر تصمیم میگیرد که باید کاری کرد. اینها را که میگویم در واقع مفهوم آیات قرآن است. آگاهی بالا رفته است، تجربه خوبی در اختیارشان است، شرایط هم آماده است، مسلمانها هم همه آماده هستند که یک تحول ایجاد شود. یعنی مسلمانانی که به شعب ابیطالب تبعید شدند، وقتی برگشتهاند کسانی هستند که آماده تحول هستند.
برنامه بعدی پیامبر(ص) برای تحول «هجرت» بود. پیامبر(ص) میبینند که در مکه، آن تحولی که مورد نظر است فعلاً ظرفیتش نیست. لذا، نمایندگانی را به مناطق دیگر میفرستند تا ببینند این تحول را از کدام نقطه باید ادامه دهند. پس از بررسیها شهر مدینه مقصد هجرت پیامبر اکرم(ص) شد.
اینها برنامهریزی است. پشت این تصمیمها فکر و اندیشه است. نقطه استراتژیک مدینه برای هدف بعدی بسیار مهم بود. اگر پیامبر(ص) به جای دیگر میرفت، معلوم نبود که موفق میشد. لذا، مدینه انتخاب میشود، این کاملاً برنامهریزی شده و حساب شده است. هجرت اتفاق میافتد و هجرت یک نقطه تاریخی میشود. هجرت در تاریخ اسلام و در برنامهریزی تحولی پیامبر آنقدر مهم بود که مبدأ تاریخ شد؛ در حالی که 13 سال قبل آن هم بخشی از اسلام است.
گویا هر تحولی یک «راهبرد هجرت» میخواهد. اگر امام راحل هم به ترکیه و نجف تبعید نمیشد، اگر در کنار حرم امیرالمؤمنین(ع) نمیرفت تا آنجا برنامهریزی کند، واقعاً معلوم نبود این اتفاق بزرگ بیفتد. نجف برای تحول امام بسیار تأثیرگذار بود. مدینه و هجرت پیامبر(ص) هم در تحول بزرگ ایشان بسیار تأثیرگذار بود.
ساخت مسجد از جمله کارهای پیامبر(ص) بود؛ این کار برای ایجاد پایگاه و ارتباط مردمیاش بسیار مهم بود. مسجد در مدینه دارالاماره بود، پیامبر(ص) کارهای سیاساش را آنجا انجام میداد، محل بسیج مردم برای جنگها و برنامههای دیگر بود. محل قضاوتها بود، محل سؤال و جوابها و مسائل دینی و آموزش و... بود. همه اینها در مسجد انجام میشد.
آشتی و پیمان اخوتی که پیامبر(ص) در مدینه ایجاد کرد فوقالعاده اساسی و مهم بود. یک بخشی از این مردمی که مهاجر بودند، از بیرون به آنجا رفته بودند، با اهالی خود مدینه، بین اینها اخوت برقرار کرد برای آنها تازگی داشت که برای اولین بار عقد اخوت بخوانند.
پیامبر(ص) همه این کارها را انجام میدهد و درواقع یک نظام اجتماعی متناسبی شکل میگیرد، مدینه میشود مرکز حکومت اسلامی با همه ابعاد و زوایای آن و آنقدر اقتدار و هویت پیدا میشود که از این به بعد جنگهایی علیه ایشان ایجاد میکنند. خود آن جنگها هم بسیار مهم هستند. جنگ در انسجام و وحدت ملی، در ایجاد تعصب و در تثبیت اعتقادات خیلی تأثیر دارد. جنگ بدر و احد پیش میآید و تأثیر شکست در احد بیشتر از پیروزی در بدر بود.
مجموعه این اقدامات نشاندهنده این است که پیامبر(ص) به سمت یک تحول اساسی پیش میرود، یعنی تک تک این ریزهکاریهای دوره مکه و این تحولاتی که در مدینه دارد اتفاق میافتد، پیامبر(ص) را آماده میکند برای اینکه در شبهجزیره تحول ایجاد کند. پایگاه قدرت را آنچنان قوی کرده است که آرام آرام به سمت این میرود که ما باید این تحولی که در مدینه ایجاد شده را گسترش بدهیم.
فتح مکه بهعنوان گسترش و تحول نهضت پیامبر(ص) بود؛ پس از آنکه پیامبر به چند کشور و امپراطوری بزرگ دنیای آن روز نامه مینویسد و آنها را دعوت به اسلام میکند. حالا ببینید یک مسیر تحولی در پیش گرفته شده و به جایی رسیده که یک انسان کم کم جنبش سیاسی ایجاد میکند، این جنبش گسترش پیدا میکند، آرام آرام تبدیل به یک نظام سیاسی میشود. پیامبر(ص) در سالهای آخر عمرش نامههایی که به این طرف و آن طرف مینویسد، همه را دعوت میکند و فکر آینده است، فکر جانشین خودش است و برای آینده هم برنامهریزی میکند.
همه اینها حرکت پیامبر اسلام را بهعنوان یک الگویی از تحول نشان میدهد که میشود براساس آن برنامهریزی کرد و البته همه اینها باید دقیق بازسازی و تبدیل به نمادها و نشانههایی شوند؛ برای اینکه بدانیم که یک تحول از چه نقطهای شروع میشود.
همه این فراز و فرود، فرایند، کارکرد، اهداف، عملکردها، نقش انسانها و نقش نیروهای کلیدی در برنامه پیامبر فوقالعاده جدی است و بهعنوان یک الگویی در تحول انقلاب اسلامی باید بازسازی شود. این الگو وجود دارد و باید به آن تأسی کرد، همانطوری که خود خداوند هم میفرماید که «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» پیامبر اسوه و نمونه و الگو بود؛ الگویی که شما به آن تأسی کنید و از آن عبرت بگیرید.
انتهای پیام