به گزارش ایکنا از لرستان، دهم آذرماه، روز مجلس، یادآور نام و یاد بزرگ پرچمدار جهاد و شهادت و نماینده جاودان ملت «سیدحسن مدرس» است. کسی که با اقدامات و خدمات خود نامی جاودان برجای گذاشت و برای همیشه گنجینهای ارزشمند برای تاریخ ایران شد.
بهمناسبت فرارسیدن این روز، با تکیه بر کتاب «پای درس علما»، تألیف حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی صرفیپور، بخشی از زندگانی بابرکت این عالم بزرگ جهان تشیع و اسلام تقدیم مخاطبان ایکنا میشود.
حسن بناسماعیل طباطبایی که نسبش به امام حسنمجتبی(ع) میرسد در سال ۱۲۸۷ هـ. ق برابر با ۱۲۴۹ هـ.ش در سرابه کچو از توابع اردستان استان اصفهان متولد شد.
تحصیلات خود را در سن شش سالگی نزد جدش سیدعبدالباقی آغاز کرد و در سن ۱۶ سالگی جهت ادامه تحصیل به اصفهان عزیمت و به مدت ۱۳ سال در آن شهر به تحصیل علوم دینی مشغول بود. سپس، جهت تکمیل تحصیلات به عتبات عالیات مهاجرت کرد و ضمن دیدار با آیتالله میرزای شیرازی عمده تحصیلاتش در نجف در محضر آیات عظام محمدکاظم خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی بود و بعد از هفت سال به ایران مراجعت و در مدارس جده کوچک و بزرگ اصفهان به تدریس پرداخت و در این زمان به «مدرس» مشهور شد.
در سال ۱۳۲۸ هـ. ق همزمان با دوره دوم مجلس از طرف علما بهعنوان عالم طراز اول به مجلس شورای ملی راه یافت. از دوره سوم تا پایان دوره ششم توسط مردم تهران به نمایندگی مجلس برگزیده شد که از مهمترین حوادث این دوران جنگ جهانی اول، مهاجرت، مبارزه با قرار داد ۱۹۱۹ و مبارزه با استبداد رضا خان و جمهوری او و مبارزه با استعمار انگلیس بود.... ترور آیتالله مدرس(ره) نیز در دوره ششم اتفاق افتاد.
در دوره هفتم با دخالت رضاخان آرای آیتالله مدرس خوانده نشد. در سال ۱۳۰۷ هـ. ش شبانه به خواف تبعید و مدت ۹ سال در داخل قلعهای زندانی شد. سرانجام در مهرماه ۱۳۱۶ به کاشمر منتقل و در دهم آذرماه همان سال برابر با ۲۷ رمضان ۱۳۵۷ هـ. ق مخفیانه به شهادت رسید و بهدور از چشم مردم دفن شد.
شهید مدرس در بُعد علمی یکی از فقها، دانشمندان و صاحبنظران برجسته شیعه به شمار میآید که علاوه بر اشتغال به امر تحقیق و تدریس در بالاترین سطوح حوزه؛ یعنی «درس خارج» نویسنده و اهل قلم نیز بوده است.
آن شهید فقیه بهطور عمده آثار خود را به زبان عربی تألیف میکرده است که در آن روزگار، تنها زبان علمی رایج در حوزهها بوده است.
آیتالله مدرس، آثار و نوشتههای متعددی(به صورت دستنویس) داشته است که اغلب آنها هنگام هجوم مأمورین دستگاه شهربانی رضاخانی به یغما رفت و مفقود شد.
برخی از آثار و تألیفات او عبارت از کتاب زرد، حاشیه بر کتاب النکاح مسجد شاهی، تعلیقه بر کفایةالاصول، رسالهای در ترتب، در علم اصول فقه، رسالهای در شرط متأخر در علم اصول فقه، رسالهای در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه و غیر آن، مجموعه نطقها، مکتوبات و مقالات مدرس، شرح رسائل، مجموعة الرسائل الفقهیة، رسالة فی سهو الإمام و المأموم: فقه استدلالی، رسالة فی قضاء الصلوات الفائتة: فقه استدلالی، رسالة فی مسائل الغصب: فقه استدلالی، وجیزة فی مسائل الرجوع و العِدّة: فقه استدلالی، تقریرات میرزاحسین خلیلی رازی، اصول تشكیلات عدلیه، دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی، شرح روان بر نهجالبلاغه، زندگینامه «خود نوشت» هستند.
اسامی برخی از کسانی که مدتی نزد شهید مدرس تلمذ نمودهاند نیز از این قرار آیتالله حاج میرزا علی آقا شیرازی، آیتالله مهدی الهی قمشهای، آیتالله حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، سید کمالالدین نوربخش دهکردی، شیخ محمدحسین برهان، جلالالدین همائی، ابنیوسف شیرازی، بدیعالزمان فروزانفر، آقا سیدعلی اصغر سدهی، آقا سید ابوالحسن سدهی، حاج آقا صدر کوپانی، شیخ محمود مفید، شیخ محمد باقر الفت، شیخ محمد باقر نجفی، میرزا ولیالله جلیلی، محمد شریعت سنگلجی، آیتالله سید مرتضی پسندیده، شیخ علیاکبر کلاردشتی، شیخ محمدعلی لواسانی، سید رضی لاهیجانی، ابنالدین آلآقا، شیخالاسلام ملایری است.
نقل شده روزی جوانی را که قبای او دارای تعداد زیادی دکمههای قیتانی بود آورد پیش آقا سیدحسن مدرس و گفت: این شخص میخواهد طلبه شود آقا از او پرسید: مجموعاً بسته و باز کردن این دکمهها چه قدر از شما وقت میگیرد؛ آن جوان گفت: مجموعاً ده دقیقه. آقا فرمود: کسی که قبا پوشیدنش ده دقیقه وقت ببرد به درد طلبگی نمیخورد.
مدرس در مدرسه سپهسالار هر وقت طلبهای یک روز از درس غیبت میکرد، از حقوق او چندی کسر میکرد در انتخابات روز چهارم مجلس؛ یکی از طلاب به مدت چند روز سخت مشغول تبلیغ انتخاباتی از مدرس بود و در نتیجه از درس غیبت کرده بود.
روزی که حقوق و شهریه طلاب پرداخت میشد آن طلبه متوجه شد که چهار روز از حقوق او را کسر کردهاند خدمت آقا آمد و گفت: علت غیبت چهار روزه من این بود مشغول تبلیغ برای شما بودم مدرس فرمود: آن امری جداگانه است؛ اما چون غیبت کردهای طبق مقررات مدرسه از حقوق شما کسر شده است.
محمدحسین مدرس فرزند ایشان از حالات سیدحسن مدرس میگفت: ایام اقامت مدرس در اصفهان مصادف میشد با خیل عظیم درماندگان و دادخواهان. همه روزه سیلی از نامه به دستان محلی را که مدرس آنجا بود پُر میکردند من مأمور بودم نامه را بگیرم و عصر هنگام به آقا بدهم ایشان تا نیمههای شب آنها را میخواند و زیر هر کدام به مناسبت موضوع نامه خطی مینوشت مثلاً مینوشتند شما به رئیس بلدیه رجوع کنید و این خط را نشان دهید کار شما را اصلاح میکند هر صبحگاه نامهها را میگرفتم و به صاحبانش رد میکردم گاهی میپرسیدند: آقا چه نوشته و من هم برای صاحب نامه؛ خط مدرس را میخواندم.
سیدعبدالباقی مدرس فرزند مرحوم مدرس در کتابی با عنوان «مدرس» خاطراتی از مبارز خسنتگیناپذیر شهید سیدحسن مدرس ذکر کرده است.
رضاخان در اول خیابان سپه محوطه بزرگی را که به نام باغ ملی بود تعمیر و بازسازی نموده مراسم نظامی را در آن برگزار میکرد و در بالای سر در بزرگ آن، مجسمه نیم تنهای از خود نصب نموده و مانند دو مجسمه از پشت به هم چسبیده بود که هم از بیرون شمایل تمام صورت او را داشت و هم از درون.
روزی برای مراسمی مدرس را دعوت کردند من هم همراه ایشان پیاده از منزلمان که سرچشمه بود به آنجا رفتم وقتی رسیدیم رضاخان و عدهای دیگر از آقا استقبال کردند و رضاخان به شرح و توصیف پرداخت. در چادری نشستیم رضاخان از مدرس پرسید: حضرت آقا در ورودی را ملاحظه فرمودید؟ مدرس گفت: بله، مجسمه شما را هم دیدم درست مثل صاحبش دو رو دارد.رضاخان از شرم و ناراحتی به خود میپیچید و تا پایان مجلس دیگر سخنی نگفت.
روزی یکی از طلاب، در ایوان مدرسه سپهسالار که محل تدریس مدرس بود به آیتالله مدرس گفت: آقا! فلان استادی که برای ما انتخاب کردهاید که به ما درس جامعالمقدمات بدهد، وارد نیست و چیزی از آن نمیداند.مدرس به او گفت: آشیخ! برو از او آنچه را که میداند یاد بگیر! شیخ طلبه شرمنده سر به زیر انداخت و رفت.
یک روز رضاخان بر سبیل مزاح و شوخی در مجلسی، دست به جیب آقا گذاشته میگوید: آقا! جیب شما خیلی بزرگ است. مدرس میگوید: بزرگ است ولی ته دارد، جیب شماست که ته ندارد.
نقل است که شخصی دائم به مدرس مراجعه و اصرار مینمود که ایشان سفارش کنند که فرماندار یکی از شهرستانها شود این مراجعه و اصرار آنقدر ادامه داشت که بلاخره شهید مدرس روزی تکه کاغذی مینویسد: وزیر کشور، حامل نامه از مزاحمین من و همکار شماست! یکی از گردنهها را هم به ایشان واگذار کنید.
مدرس به امامزاده شاهرضا نزدیک قمشه یا شهرضا آمده بود جمعیتی برای دیدارش تمام صحن را پُر کرده بودند، موقع نماز، همه وضو ساخته، خواستیم به او اقتدا کنیم، مدرس متوجه شد که جمعیت میخواهد با او نماز بگذارد و به عدهای که در صف جلو و غالباً از علما و اعیان بودند رو کرد و گفت: هیچگاه نماز سیاسی نخوانید خداوند قبول نمیکند سپس به امام جمعه شهرضا گفت: نماز را شما بخوانید و خودش در گوشهای نماز خود را به فردا خواندند.
مدرس در نجف نیز غنای قناعت را پی گرفت و برای تأمین احتیاجات زندگی و هزینه تحصیل کار میکرد خودش گفته است: «در نجف روزهای جمعه کار میکردم و درآمد آن را نان میخریدم و تکههای نان خشک را روی صفحه کتابم میگذاشتم و ضمن مطالعه میخوردم تهیه غذا آسان بود و گستردن و جمع کردن سفره و مخلفات آن را نداشت خود را از همه بستگیها ازاد کردم».(مجلله مجلس و پژوهش ص 195)
انتهای پیام