به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی حوزه هنری لرستان، محمدتقی عزیزیان زمانه، میثم قاسمی، مهرداد ماسوریان، رضا مختاری و میثم جعفری از شاعران جوان لرستانی در پی سقوط هلیکوپتر حامل رئیسجمهور و شهادت آیتالله سیدابراهیم رئیسی با سرودههایی این ضایعه را تسلیت گفتهاند که این آثار تقدیم مخاطبان ایکنا میشود:
محمد تقی عزیزیان زمانه در شعری با عنوان «در مِه» آورده است:
«تا بگویی راز خود را بی صدا در گوش مه
میگذاری سر به روی صخره در آغوش مه
ای تو داغ مانده بر جان وطن، از رفتنات
میشود آتش به پا در جنگلی از جوش مه
رخت دنیایی ندارد طاقت جان تو را
میرهی مثل پرستو بر تنت، تن پوش مه
تا کجاها میروی تا خدمت مردم کنی
در تعجب میشود گم، چهرهی مدهوش مه
ای شکوه رفتنات مثل سبکباران رها
کس ندیده توی دنیا پیکری بر دوش مه
همچنین عزیزیان در شعری دیگر سروده است:
طاقت دوری ندارم باید امشب دق کنم
کز کنم در خانهام تا صبحدم هقهق کنم
آنقدر از رفتن یارم برآرم ناله تا
مغرب خورشید خود را شهره در مشرق کنم
میگذارم تا سراپا از فراقت خون شود
با دل عاشق نباید صحبت از منطق کنم
گفته بودی تا که «ایران خانهی خوبان شود»
چارهای جز این ندارم کوه را عاشق کنم
ای فراقت جانگداز و ای شهادت روزیات
ماندهام شاکر شوم یا شکوه از خالق کنم
کارم از صبر و صلات از استعینواها گذشت
طاقت دوری ندارم باید امشب دق کنم»
میثم جعفری، از دیگر شاعران جوان لرستانی نیز در شعری سروده است:
آرزویش بوده در صحن رضا خدمت کند
صادقانه، خالصانه، بیریا خدمت کند
خستگی و استراحت هیچ در کارش نبود
چون تعهد داشت در راه خدا خدمت کند
بین مردم بود در طوفان و سیل و زلزله
تا که راحتتر به این درماندهها خدمت کند
در کویر لوت یا در کوههای ورزقان
فرق چندانی ندارد در کجا خدمت کند
مرد عاشق در تمام طول عمرش حاضرست
عاشقانه، بیتوقع، باوفا خدمت کند
جاودانه میشود هرکس که جانش را دهد
پای نابودی استکبار یا خدمت کند
بعد چندین سال تحریم و حواشی و فشار
یک نفر میخواست بیچون و چرا خدمت کند
تا خدا او را خرید و با خودش تا عرش بُرد
تا کنار جدّ خود روز جزا خدمت کند
مطمئنم سعی دارد هرکجا لازم شود
با دعایش از همان جا هم به ما خدمت کند
تا قیامت میتواند با حساب مادرش
اربعین هم از نجف تا کربلا خدمت کند
رضا مختاری، شاعر جوان لرستانی نیز در شعری سروده است:
جاریاست از نگاه تو معنای دیگری
از صدهزار مرد نکونام برتری
با دشمن ولی خدا دشمنی، ولی
با دوستان اهل ولا، یار و یاوری
در وقت دستگیری از خلق، چون پدر
در وقت وقف کردن دنیات، حیدری
اشک تو جاریِ نظر مادرت شده
سادات بودن است و پریشان مادری
زر باید از کلام تو میساخت زرگران
گوهرتر از وجود تو نشناخت، گوهری
تاریخ ما گواه جهاد تو بوده است
وقتی نبود صحبت فردای بهتری
ما را سپاه حداقلها نوشتهاند
جاماندگان قافلهی حداکثری
پیرمراد عشق، تو ماندی و آرزوت
آخر به آرزوت رسیدی، چه آخری...
مهرداد ماسوریان، دیگر شاعر جوان لرستانی نیز در شعری به این مناسبت سروده است:
گفتم این مشهد چرا هی بیقراری میکند!
آسمانش جای باران، سیل جاری میکند!
تازه فهمیدم که مشهد در فراق خادم
درگه پاک رضا اینگونه زاری میکند!