
عبور سینمای ایران از مسیر سرگرمی صرف به سمت سینمای استراتژیک یکی از چالشهای بنیادین عرصه فرهنگی کشور است. سینمای استراتژیک سینمایی است که هدف و راهبرد مشخص دارد و صرفاً سرگرمی نیست، بلکه میتواند در خدمت منافع ملی و فرهنگی باشد و نقش مؤثری در بازنمایی هویت و ارزشهای جامعه ایفا کند. تحقق این هدف نیازمند دغدغه ملی و اولویت یافتن در سطوح کلان مدیریتی و فرهنگی کشور است. تا زمانی که این نگاه شکل نگیرد، تلاشهای فردی و شخصی برای تحول بنیادین کافی نخواهد بود. مسیر رسیدن به سینمای استراتژیک، علاوه بر برنامهریزی دقیق، نیازمند شور، تعهد و پیگیری متمرکز در تمام حلقههای تولید فیلم است.
تجربه سینمای هالیوود نشان میدهد که ترکیب جذب حداکثری مخاطب با حفظ پیامهای فرهنگی و هویتی امکانپذیر است. تحلیل دقیق ذائقه مخاطب، طراحی قهرمانان باورپذیر و حفظ ارزشهای ملی، از عوامل کلیدی موفقیت در تولید آثار استراتژیک هستند و این اصول میتوانند با بومیسازی مناسب برای سینمای ایران الگویی راهبردی فراهم کنند. با وجود این، ضعف اسناد راهبردی و نبود هماهنگی میان سیاستگذاران، تهیهکنندگان و فیلمسازان باعث شده که تولیدات در بزنگاههای فرهنگی و سیاسی بیشتر واکنشی و مقطعی باشد. محدودیت زمان، شتاب در تولید، و تمرکز صرف بر مخاطب داخلی، فرصت خلق آثار ماندگار و هدفمند را کاهش داده و پیامهای ملی و فرهنگی اغلب به شکل سطحی منتقل میشوند. در همین راستا، ایکنا پیرامون این موضوع با قربانعلی طاهرفر، کارگردان سینما، گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا – عبور از سینمای سرگرمی به سینمای استراتژیک نیازمند دغدغه ملی است. این دغدغه چه ویژگیهایی دارد و چه مؤلفههایی لازم است تا سینما بتواند به سطح کنش استراتژیک برسد؟
عبور از سینمای سرگرمی به سطح کنش استراتژیک واقعاً نیازمند هوش و فراست عمیق است. این مسئله فقط زمانی میتواند محقق شود که تبدیل به دغدغه و اولویت ملی در سینما شود، یعنی به عنوان یکی از پنج مسئله اصلی ساختار سینمای ایران در درجه اهمیت قرار گیرد. تا وقتی که این دغدغه در سطوح کلان مدیریتی و فرهنگی کشور به شکل جدی دنبال نشود، هر تلاش فردی و شخصی نمیتواند به تغییر بنیادین منجر شود. سینمای استراتژیک، سینمایی است که هدف و راهبرد مشخص دارد و صرفاً سرگرمی نیست، بلکه میتواند در خدمت منافع ملی و فرهنگی کشور باشد.
پژوهشها و مطالعات متعددی در این حوزه انجام شده است که پاسخهای متنوع و متعددی را ارائه میدهد. از منظر تحقیق و راهکارهای راهبردی، سرفصلها و طبقهبندیهای مشخصی وجود دارد که شامل زیرمجموعهها و شاخصهای متعدد است؛ اما در مقام یک عضو کوچک این ساختار، تنها میتوان تجربه و تأثیر خود را بیان کرد. مسئله اصلی این است که عبور از مسیر سینمای سرگرمی به سینمای استراتژیک، مسیری دشوار است و نیازمند جنون و شور خاصی است که در سینمای امروز ایران به ندرت دیده میشود. واقعیت این است که حتی گام اول شور لازم برای حرکت به سمت سینمای استراتژیک نیز در سینمای امروز ایران دیده نمیشود. نگاهی ساده به جدول رکوردشکنیها و میزان استقبال مخاطب در سالهای اخیر نشان میدهد که اراده جدی برای تحول وجود ندارد. بیشتر تمرکز بر گردش اقتصاد سینما و حفظ حداقل شرایط برای زنده نگه داشتن آن است تا از مرگ تدریجی سینما جلوگیری شود. در این شرایط، پرداختن به آرمانهای سینمای استراتژیک در اولویت قرار نمیگیرد و فضای کلان مدیریتی نیز برای چنین تحولاتی مهیا نیست. بنابراین برای تحقق سینمای استراتژیک، یک جریان قوی و متمرکز باید شکل گیرد که با شور و جنون دنبال این هدف باشد. این جریان باید به دنبال پاسخ به این سوال باشد که چرا سینمای ما از مسیر استراتژیک فاصله گرفته، چرا بیشتر سرگرمی محور شده و چرا سطح فکر و محتوا محدود به خنده و سرگرمی شده است. تا زمانی که چنین جریانی شکل نگیرد و دغدغه کلان ملی ایجاد نشود، هیچ گام دیگری نمیتواند مؤثر واقع شود.
ایکنا – با توجه به تجربه تاریخی تولید آثار در هالیوود، به نظر شما چگونه سینمای آمریکا توانسته همزمان سرگرمی، جذب مخاطب حداکثری و پیامهای هویتی و فرهنگی خود را بازتولید کند؟ آیا این مدل قابلیت الگوبرداری برای نظام سینمایی ایران دارد یا شرایط فرهنگی و تاریخی ما متفاوت است؟
تجربه تاریخی سینمای آمریکا نشان میدهد که هیچ اثری صرفاً جنبه تجاری نداشته و هیچگاه هویت ملی و فرهنگی آنها نادیده گرفته نشده است. در فرآیند تولید، همزمان با رعایت قواعد تجاری و فرمول جذب مخاطب، حفظ پیامهای فرهنگی و هویتی نیز جزو اولویتهای اصلی قرار دارد. این آثار با دقت در فیلمنامه، ساختار روایت، انتخاب قهرمانان ملی و محتوای تاریخی، حس غرور ملی و انسجام فرهنگی را تقویت میکنند و همزمان برای مخاطب جهانی جذاب هستند. این توازن باعث شده که آثار هالیوود نه تنها ماندگار شوند، بلکه به عنوان سفیر فرهنگی آمریکا در جهان عمل کنند و تأثیرات گستردهای بر مخاطبان بینالمللی داشته باشند.
برای تحقق سینمای استراتژیک، یک جریان قوی و متمرکز باید شکل گیرد که با شور و جنون دنبال این هدف باشد
یکی از نکات کلیدی در تولید هالیوود، تحلیل دقیق ذائقه مخاطب در سطح جهانی است. سازندگان فیلمها میانگینی از علاقهها، فرهنگها و سلایق مخاطبان جهان را در دست دارند و براساس آن، از پیش تولید تا مراحل نهایی تولید، تصمیمات خود را شکل میدهند. این کار سبب میشود که اثر بتواند به حداکثر جذب مخاطب دست یابد و همزمان پیامها و ارزشهای ملی را منتقل کند. بدون رعایت این فرمول، حتی سرمایهگذاریهای بزرگ نیز نتایج موفقیتآمیز نخواهند داشت و آثار در قفسههای آرشیوی باقی میمانند. نمونهای مانند فیلم «تایتانیک» نشان میدهد که چگونه قصهای تاریخی و واقعی میتواند با خلق روابط انسانی و دغدغههای مشترک، توجه جهانی را جلب کند. این فیلم با سنجش میانگین سلایق مخاطب جهان تولید شده و توانست بدون از دست دادن پیام هویتی، توجه همه را به خود جلب کند. این روش، در کنار حفظ ارزشهای ملی و فرهنگی، تأثیرگذاری اقتصادی و تجاری را نیز تضمین میکند. در کل، سینمای آمریکا دو محور راهبردی را همزمان دنبال میکند: اول حفظ هویت ملی و فرهنگی به بهترین نحو ممکن حتی با نگاه آرمانی و اغراقآمیز و دوم تضمین جذب حداکثری مخاطب جهانی براساس فرمولها و تحلیلهای دقیق بازار. این توازن، رمز موفقیت هالیوود در طول دههها بوده و نشان میدهد که ترکیب فرهنگ، هویت و اقتصاد در تولید اثر، شرط لازم برای تأثیرگذاری جهانی است.
ایکنا – به نظر شما چرا تولیدات سینمای ایران در بزنگاههای فرهنگی و سیاسی بیشتر واکنشی و مقطعی است و چرا سند راهبردی موجود نتوانسته حضور هدفمند و آیندهنگر سینما را در این بزنگاهها تضمین کند؟
تا حد زیادی فقدان یک سند راهبردی جامع و مشخص در حوزه سینما باعث شده که تولیدات در بزنگاههای فرهنگی و سیاسی واکنشی و مقطعی باشند، نه هدفمند و آیندهنگر. حتی اگر اسناد موجود بر رشد سینمای متعهد، صنعتیسازی و ارتقای جایگاه سینمای ایران در جهان تأکید داشته باشند، بازوی اجرایی آن، از سیاستگذار تا فیلمساز، نتوانسته این اهداف را به شکل عملیاتی دنبال کند. نتیجه این است که در بزنگاهها واکنشهای فوری و شتابزده داریم، بدون اینکه اثر سینمایی با عمق، تأمل و آیندهنگری تولید شود. یکی از مهمترین دلایل این واکنشی بودن، تقویم فشرده کاری فیلمسازان است. وقتی بزنگاه فرهنگی یا سیاسی خاصی پیش میآید، مانند جنگ یا رویدادی ملی، فراخوان فوری داده میشود و انتظار میرود که اثر تولید شود. در چنین شرایطی، زمان طراحی، نگارش فیلمنامه و تولید اثر کوتاه میشود و حتی بهترین ایدهها نمیتوانند به درستی شکل گیرند. این شتابزدگی سبب میشود که اثر بیشتر به یک نمایش فوری و مصرف داخلی محدود شود و امکان پرداخت کامل به محتوا، کاراکتر و پیام راهبردی از دست برود.
فیلمسازان درگیر تقویمهای کاری شخصی خود هستند و همزمان با جریان عمومی سینمای کشور حرکت میکنند. برای تولید یک اثر با کیفیت و ماندگار، معمولاً نیاز به ماهها نگارش، بازنویسی و بررسی دقیق است، اما در بزنگاهها این فرآیند به چند هفته یا حداکثر چند ماه محدود میشود. در نتیجه آثار تولید شده اغلب ناقص، سطحی و تنها واکنشی به رویدادها هستند و نه هدفمند و آیندهنگر، حتی اگر سرمایهگذاریهای مالی بالا صورت گرفته باشد. همچنین، این شتابزدگی باعث میشود که فیلمسازان فرصت کافی برای تحلیل عمیق رویداد و استخراج پیامهای کلان نداشته باشند. اثر سینمایی در چنین شرایطی بیشتر منعکسکننده احساسات لحظهای و تکلیف اجرایی است تا تفکر راهبردی و طراحی آیندهنگر، بنابراین حتی اگر موضوعات مهم و ارزشمند انتخاب شوند، نحوه تولید آنها اجازه نمیدهد که اثر تبدیل به نمونهای ماندگار و الگوساز شود و صرفاً در همان بزنگاه کوتاه مصرف میشود.
یک مشکل دیگر فقدان هماهنگی بین سیاستگذاران، تهیهکنندگان و فیلمسازان است. هر یک از این گروهها به شکلی مستقل و براساس الزامات خود عمل میکنند و هیچ چارچوب واحد و مدونی برای اجرای هدفمند و آیندهنگر وجود ندارد. این امر باعث میشود که تولیدات سینمایی بیشتر واکنشمحور و مقطعی باشند و نقشی در شکلدهی به چشمانداز فرهنگی و سیاسی بلندمدت نداشته باشند. از سوی دیگر، تجربه تاریخی نشان میدهد که آثار موفق و ماندگار نیازمند زمان کافی برای پرداخت به شخصیتها، جهان داستانی و بازنویسیهای متعدد هستند. وقتی اثر با شتاب و فشار زمانی تولید میشود، این فرآیندها امکان تحقق پیدا نمیکنند. حتی فیلمنامههایی که از نظر ایده قوی هستند، در مراحل تولید و بازنویسی شتابزده آسیب میبینند و اثر نهایی قادر به انتقال پیام راهبردی و فرهنگی مورد نظر نخواهد بود. مشکل اصلی این است که شتاب در عمل، فرصت تفکر، تأمل، بازنگری و بازنویسی را از جریان فیلمسازی میگیرد. وقتی اثر سریع و با عجله ساخته میشود، امکان پرداخت دقیق به کاراکترها، ساختار روایت و پیام فرهنگی و ملی از بین میرود. این وضعیت باعث شده که سینمای ایران در بزنگاههای مهم تاریخی و فرهنگی نتواند نقش اثرگذار و ماندگار خود را ایفا کند و اغلب آثار تولیدی تنها پاسخ فوری به رویدادها باشند و ارزش بلندمدت نداشته باشند.
ایکنا – به نظر شما چه عناصر و سازوکارهایی لازم است تا سینمای ایران بتواند در حوزه هویت ملی، امنیت فرهنگی و انسجام اجتماعی، آثار ماندگار و هدفمند خلق کند و چگونه میتوان از دام سفارشیسازی و تولید شتابزده عبور کرد و روایتهای قصهمحور و مردمی را تقویت کرد؟
برای تحقق چنین اهدافی، دو عنصر اصلی ضروری است: اول باور عمیق سازندگان آثار و دوم توان اجرایی آنها. بدون باور عمیق نسبت به موضوع، حتی بهترین توان اجرایی نیز نمیتواند اثر را به سطحی برساند که ارزشهای هویت ملی و فرهنگ را به درستی منتقل کند. وقتی باور عمیق وجود نداشته باشد، تولید اثر صرفاً جنبه سفارشی پیدا میکند و حتی با استفاده از فناوریهای روز و تکنیکهای پیشرفته، روح و عمق لازم در اثر شکل نمیگیرد و پیام آن نیز سطحی و گذرا خواهد بود. علاوه بر این دو عنصر، تمرکز بر روایتهای مردمی اهمیت زیادی دارد. قصههای مردمی ظرفیت بالایی دارند تا ارزشهای هویت ملی، امنیت فرهنگی، مقاومت و انسجام اجتماعی را در دل خود جای دهند. این روایتها نباید تنها محدود به چهار ژانر رایج باشند، بلکه باید پتانسیل خلق شخصیتهای ماندگار را نیز داشته باشند. شخصیتهایی که بتوانند با استانداردهای سینمای جهان همخوانی داشته باشند، نه با الگوهای سطحی و شتابزده، تا مخاطب بتواند با آنها ارتباط برقرار کند و اثر در ذهن او نهادینه شود.
مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، پرداخت و موقعیتهای نمایشی چالشبرانگیز است. حوزه هویت ملی و امنیت فرهنگی سرشار از موقعیتهای واقعی و دراماتیک است که میتوانند پایه خلق روایتهای جذاب باشند. این موقعیتها امکان ایجاد کشمکش، تنش و جذابیت بصری را فراهم میکنند، اما اغلب نادیده گرفته میشوند و فرصتهای ارزشمند برای خلق آثار ماندگار از دست میرود. پرداخت صحیح به این موقعیتها میتواند اثر را از حالت واکنشی و مقطعی خارج کرده و به تولیدی آیندهنگر و هدفمند منجر شود. یکی دیگر از مؤلفههای کلیدی، انتخاب ژانر مناسب است. هر موضوعی از نظر محتوایی با یک ژانر مشخص هماهنگی بیشتری دارد و انتخاب درست ژانر میتواند تأثیر پیام و جذابیت اثر را به حداکثر برساند. برای مثال، موضوعات تاریخی و ملی ممکن است نیازمند ژانری جدی، حماسی یا دراماتیک باشند، در حالی که محدودیتها در ژانرهایی مانند فانتزی و کمدی ممکن است پیام را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه تحلیل دقیق مخاطب و انتخاب ژانر مناسب، یکی از ابزارهای اصلی خلق اثر هدفمند و تأثیرگذار است.
تجربه تاریخی نشان میدهد که آثار موفق و ماندگار نیازمند زمان کافی برای پرداخت به شخصیتها، جهان داستانی و بازنویسیهای متعدد هستند
علاوه بر این، ژانرهای محبوب مخاطب نیز فرصتهای خاصی ایجاد میکنند. برای مثال، ژانرهای اکشن، علمی- تخیلی و فانتزی در جدول محبوبیت جهانی بالاتر هستند و میتوان از آنها برای انتقال پیامهای هویت ملی و فرهنگی استفاده کرد. این امر نیازمند خلاقیت و ترکیب هوشمندانه پیام و فرم است تا اثر هم جذابیت جهانی داشته باشد و هم بتواند ارزشهای فرهنگی و تاریخی کشور را منتقل کند. توجه به جزئیات داستان و ایدهپردازی نیز بسیار مهم است. سنخیت ایده با ژانر، انتخاب شخصیتها و جهان داستانی، همگی باید با هدف انتقال پیامهای هویتی و ملی هماهنگ باشد. بدون این همسویی، اثر ممکن است جذاب باشد اما پیام فرهنگی و هویتی آن ضعیف یا ناپایدار خواهد بود. بنابراین فرآیند طراحی و بازنویسی دقیق فیلمنامه از اهمیت بالایی برخوردار است تا اثر نه تنها مصرف کوتاهمدت داشته باشد، بلکه قابلیت ماندگاری در ذهن مخاطب و نهادینه شدن ارزشها را نیز پیدا کند.
ترکیب باور عمیق سازنده، توان اجرایی، انتخاب ژانر مناسب و پرداخت دقیق موقعیتهای چالشبرانگیز، میتواند سینمای ایران را از تولیدات واکنشی و شتابزده خارج کند. این مولفهها به خلق آثار ماندگار و جریانساز کمک میکنند و امکان میدهند سینما به عنوان ابزار تقویت هویت ملی، امنیت فرهنگی و انسجام اجتماعی ایفای نقش کند. زمانی که این عناصر در کنار هم قرار گیرند، میتوان امید داشت که تولیدات سینمایی تبدیل به جریان مقدس و اثرگذار فراملی شوند و صرفاً پاسخ فوری به رویدادها نباشند.
ایکنا - با توجه به اینکه سینمای ایران کمتر به ژانرهای اکشن، تاریخی و فانتزی با رویکرد خانوادگی پرداخته و تولیدات موجود اغلب نتوانستهاند مخاطب جهانی را جذب کنند، چه موانع و چالشهایی بر سر راه ایجاد آثار استراتژیک، قهرمانساز و همزمان حفظکننده هویت ملی و فرهنگی وجود دارد و چگونه میتوان این ظرفیتها را در مسیر سینمای ایران فعال کرد؟
یکی از مهمترین چالشهایی که در حوزه ژانرهای اکشن، تاریخی و فانتزی با آن مواجه هستیم، مسئله جرئت و امکان تولید است. سینمای جهان در این ژانرها به لحاظ تکنیکال، جلوههای ویژه و هزینههای تولید بسیار پیشرفته عمل کرده است و به دلایل مختلف، از جمله محدودیتهای مالی، نبود سرمایهگذاری قابل اتکا و ترس از ریسک اقتصادی، کمتر وارد این حوزهها شدهایم. این امر باعث شده تولیدات ما در این ژانرها همواره محدود و پراکنده باشد و هیچگاه نتوانیم یک جریان مستمر و اثرگذار در سطح جهانی ایجاد کنیم. حتی نمونههای نادری که ساخته میشوند، فاصله معناداری با استانداردهای بینالمللی دارند و توان رقابت در بازارهای جهانی را ندارند. از سوی دیگر، حوزه تاریخی نیز با چالشهای خاص خود مواجه است. آزمون و خطاهای متعدد در آثار تاریخی گذشته نشان داده که حتی فیلمهایی با محتوای غنی و پیامهای ملی و فرهنگی، نمیتوانند با فیلمهای سبکتر و سرگرمکننده کمدی رقابت کنند. این مسئله باعث شده که تهیهکنندگان و سرمایهگذاران در تولید آثار تاریخی محتاط باشند و حتی از ورود به این ژانر خودداری کنند مگر اینکه حمایت ویژه و تضمینشدهای از سوی نهادهای فرهنگی یا دولتی وجود داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی ما در قالب سینما مغفول مانده و امکان خلق آثار استراتژیک محدود شده است.
در حوزه فانتزی نیز وضعیت مشابه است. ذائقه مخاطب داخلی با نمونههای پیشرفته جهانی در این ژانر شکل گرفته و انتظارات بالا رفته است، در حالیکه سینمای ایران به لحاظ تکنیک، جلوههای بصری و طراحی جهانهای فانتزی هنوز فاصله زیادی با استانداردهای جهانی دارد. تنها حوزهای که این ژانر با باورپذیری بیشتری امکانپذیر است، انیمیشن است، زیرا مخاطب میتواند با جهان فانتزی ساختهشده ارتباط برقرار کند و محدودیتهای فنی کمتر تاثیرگذار هستند؛ اما در سینمای لایو اکشن، این فاصله همچنان بسیار محسوس است و باعث میشود جریان تولید آثار فانتزی در کشور محدود و محتاطانه باقی بماند.
یکی از مهمترین مسائل فراتر از ژانر و تکنیک، نگاه استراتژیک به مخاطب جهانی است. متأسفانه سینمای ایران هنوز برنامهریزی و استراتژی مشخصی برای شناخت، جذب و نگهداشت مخاطب جهانی ندارد. تمرکز اصلی بر مخاطب داخلی است و در بسیاری از آثار استراتژیک، به جای ارائه روایت بومی و باورپذیر با قابلیت درگیری جهانی، دچار سادهسازی یا ترجمان فرهنگی بیش از حد میشویم. این رویکرد باعث میشود که پیامها و ارزشهای ملی و فرهنگی ما به شکل سطحی منتقل شوند و اثرگذاری واقعی در سطح بینالمللی نداشته باشند. در این مسیر، مسئله خلق قهرمانان ماندگار نیز اهمیت حیاتی دارد. قهرمان سینمایی استراتژیک باید باورپذیر، دستیافتنی و نماد آرمانها و ارزشهای اجتماعی و ملی باشد. متأسفانه در سینمای ایران، قهرمانها اغلب تکبعدی، مقدس و بیخطا ساخته شدهاند و فاصله زیادی با مخاطب دارند. این نوع قهرمانها نمیتوانند در ذهن مخاطب رسوب کنند یا الگوهای الهامبخش ایجاد کنند. برخلاف سینمای جهان که قهرمانها از دل زندگی مردم برآمده و قابل دسترس هستند، قهرمانان ما بیشتر شاخص و از زندگی عامه مردم فاصله دارند و به همین دلیل نمیتوانند اثرگذار و ماندگار باشند.
یکی دیگر از موانع مهم، سفارشیسازی آثار است. وقتی تولیدات صرفاً برای برآورده کردن خواست یک سفارشدهنده ساخته میشوند، استقلال هنری فیلمساز محدود شده و باور عمیق او به موضوع اثر کمرنگ میشود. حتی با بهکارگیری تکنیکهای پیشرفته و امکانات مالی، چنین آثاری روح و عمق لازم برای ایجاد اثر استراتژیک را ندارند. به همین دلیل، از میان برداشتن سفارشیسازی و تقویت استقلال هنری فیلمساز، شرط لازم برای تولید آثار ملی، استراتژیک و ماندگار است. بحث آموزش و تربیت نیروی متخصص نیز یکی دیگر از محورهای کلیدی است. امروز با وجود دانشگاهها، آموزشگاهها و گرایشهای مختلف سینمایی، خروجی تربیت فیلمساز استراتژیک قابل توجه نیست. بسیاری از آموزشها بیشتر روی مسیر فنی و تخصصی تمرکز دارند و به قله مضمون، محتوای هدفمند و استراتژیک نمیرسند. برای ایجاد سینمای استراتژیک لازم است سرفصلها و برنامههای آموزشی به شکل هدفمند و با محوریت تربیت فیلمسازانی باشد که بتوانند آثار متعهد، جهانی و با پیام ملی و فرهنگی تولید کنند.
برای فعال کردن ظرفیتهای سینمای ایران، باید چند مؤلفه همزمان وجود داشته باشد: باور عمیق فیلمساز به اهمیت ملی و فرهنگی موضوع، توان اجرایی و تخصصی کافی، انتخاب ژانر مناسب و خلق شخصیتهای دستیافتنی و قابل ارتباط با مخاطب. این عناصر باید در کنار هم قرار بگیرند تا اثر سینمایی بتواند هم هدفمند، هم استراتژیک و هم جذاب برای مخاطب جهانی باشد و در عین حال ارزشها و هویت ملی ما را منتقل کند. فقط در این شرایط میتوان انتظار داشت که سینمای ایران در مسیر جهانی شدن و خلق آثار ماندگار، موفق عمل کند.
ایکنا - با توجه به اهمیت سینما در بازنمایی هویت ملی و قدرت نرم فرهنگی ایران، چه موانع و چالشهایی بر سر راه خلق آثار استراتژیک و قهرمانساز وجود دارد و چگونه میتوان با تعریف روشن از قدرت نرم، هماهنگی میان کارشناسان فرهنگی، فیلمسازان و نهادهای سینمایی، و توجه به مخاطب جهانی، ظرفیتهای سینمای ایران را در این حوزه فعال کرد؟
یکی از مشکلات اصلی، نبود یک فهم و تعریف مشترک از قدرت نرم در سینمای ایران است. هرگاه سخن از قدرت نرم به میان میآید، هنوز مشخص نیست که یک اثر سینمایی چه معیارهایی باید داشته باشد تا بتواند به عنوان ابزار قدرت نرم شناخته شود. در نتیجه، هر فیلمساز یا نهاد سینمایی میتواند برداشت متفاوتی از یک اثر داشته باشد و یک فیلم را برجسته و استراتژیک تلقی کند، در حالی که دیگری آن را در تقابل با اهداف قدرت نرم بداند. این بیتکلیفی باعث شده جریان تولید آثار استراتژیک در کشور گنگ و پراکنده باشد و هماهنگی لازم میان ارکان سینمایی ایجاد نشود. مشکل دیگر به ظرفیت فیلمسازان و ساختار حاکم بر سینما بازمیگردد. فیلمسازان ما اغلب تجربه لازم برای خلق آثار استراتژیک با هدف منافع ملی و جذب مخاطب جهانی را ندارند و بیشتر مبتنی بر تجربه و ساختار سینمایی رایج در کشور عمل میکنند. حتی اگر نهادها و کارشناسان تلاش کنند، فقدان تعریف روشن و یکپارچه از اهداف، زمینه را برای برداشتهای شخصی و تفسیرهای متناقض فراهم میکند و در نتیجه اثر نهایی گاهی فاقد انسجام فرهنگی و استراتژیک است.
تنها حوزهای که این ژانر با باورپذیری بیشتری امکانپذیر است، انیمیشن است، زیرا مخاطب میتواند با جهان فانتزی ساختهشده ارتباط برقرار کند و محدودیتهای فنی کمتر تاثیرگذار هستند
موضوع قهرمانسازی نیز یکی از چالشهای کلیدی است. در بسیاری از آثار، قهرمانان تکبعدی، ابرقهرمان و بیخطا ساخته میشوند و این باعث میشود مخاطب نتواند با شخصیت ارتباط واقعی برقرار کند. برخلاف سینمای جهان که قهرمانها از دل زندگی مردم برمیآیند و قابل دسترس هستند، قهرمانان ما اغلب شاخص، ایدئالیزهشده و دور از تجربههای ملموس مردم هستند. چنین قهرمانانی نمیتوانند رسوب ذهنی ایجاد کنند یا الگویی ماندگار برای مخاطب، چه داخلی و چه جهانی، باشند. یکی دیگر از مسائل حیاتی، هماهنگی میان نخبگان فرهنگی، کارشناسان سینمایی و تئوریسینها است. برای خلق آثار استراتژیک و با ارزش جهانی، حضور این گروهها ضروری است تا اطمینان حاصل شود که پیامها، ارزشها و مفاهیم ملی و فرهنگی در لایههای مختلف اثر به درستی منتقل میشوند. بدون این تعامل، فیلمساز تنها میتواند نظر شخصی خود را اعمال کند و نتیجه اغلب محدود به دیدگاه داخلی و ساختارهای مرسوم خواهد بود. همچنین، توجه به مخاطب جهانی یکی از مؤلفههای تعیینکننده موفقیت آثار استراتژیک است. آثار تاریخی یا جنگی مانند فیلمهای مرتبط با جنگ ۱۲ روزه، باید فراتر از مصرف داخلی، برای مخاطب جهانی طراحی شوند تا اقتدار و هویت فرهنگی ایران به بهترین شکل ممکن نشان داده شود. هرگونه اثر ضعیف یا نامتناسب با شأن این وقایع، میتواند نه تنها تصویر ملی را تضعیف کند، بلکه در ذهن جهانیان تنزل ارزش آنها را رقم بزند.
مسئله بعدی استقلال هنری فیلمسازان است. وقتی آثار صرفاً برای برآورده کردن سفارش یا معیارهای نهادهای دولتی ساخته میشوند، خلاقیت، نوآوری و باور هنرمند محدود شده و روح اثر تحت الشعاع قرار میگیرد. حذف خودسانسوری و افزایش استقلال فیلمساز همراه با تعهد به منافع ملی، شرط لازم برای خلق آثار اثرگذار و استراتژیک است. این استقلال باید با درک عمیق از اهداف فرهنگی و سیاسی کشور ترکیب شود تا اثر بتواند هم هدفمند و هم باورپذیر باشد. آموزش و تربیت نیروی متخصص در این حوزه نیز اهمیت زیادی دارد. با وجود دانشگاهها و آموزشگاههای متعدد، هنوز نسلی از فیلمسازان استراتژیک تربیت نشده است. بسیاری از برنامههای آموزشی بیشتر روی مسیر تخصصی و فنی تمرکز دارند و کمتر به تربیت فیلمسازانی که بتوانند آثار استراتژیک و جهانی تولید کنند توجه شده است. ایجاد گرایشهای تخصصی در سینمای استراتژیک و تعریف سرفصلهای آموزشی هدفمند، میتواند گام موثری در این مسیر باشد.
در نهایت، برای فعال کردن ظرفیتهای سینمای ایران، نیازمند ترکیبی از تعریف روشن قدرت نرم، هماهنگی میان کارشناسان، توجه به مخاطب جهانی، استقلال هنری و آموزش هدفمند هستیم. با فراهم کردن این زیرساختها، سینمای ایران میتواند آثاری خلق کند که هم ماندگار، هم استراتژیک و هم بازتابدهنده ارزشها و هویت ملی باشد و جایگاه واقعی خود را در عرصه جهانی تثبیت کند.
انتهای پیام