کد خبر: 4348924
تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۲
در «جامعه‌شناسی هنر و جنگ» مطرح شد

هنر و جنگ؛ روایت زیبایی از دل ویرانی

نشست تخصصی «جامعه‌شناسی هنر و جنگ» با این پرسش بنیادی برگزار شد که چگونه دو ساحت به ظاهر متضاد «زیبایی و لطافت هنر» و «خشونت و ویرانی جنگ» در طول تاریخ به هم گره خورده‌اند. پژوهشگران این نشست تأکید کردند که جنگ نه فقط یک رویداد تاریخی، بلکه منبعی برای خلق معنا، اسطوره و تخیل هنری بوده است.

به گزارش خبرنگار ایکنا، نشست تخصصی «جامعه‌شناسی هنر و جنگ» در قالب سلسله‌ نشست‌های تخصصی «جنگ رمضان» امروز هفتم اردیبهشت‌ماه با حضور علی‌رضا مرادی، رضا صمیم و رضا ماحوزی، اعضای هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و جمعی از پژوهشگران و علاقه‌مندان حوزه مطالعات فرهنگی در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.
 
این نشست با تمرکز بر نسبت پیچیده و چندلایه هنر و جنگ، کوشید از منظرهای جامعه‌شناختی، فلسفی و زیبایی‌شناختی به واکاوی این پیوند بپردازد و نشان دهد چگونه دو ساحت به ظاهر متضاد، در تاریخ و تجربه زیسته بشر به هم گره خورده‌اند.
 
در ابتدای نشست، علیرضا مرادی با اشاره به نسبت متناقض‌نمای هنر و جنگ اظهار کرد: در نگاه نخست، هنر با زیبایی، لطافت، خلاقیت و آفرینش معنا گره خورده است، حال آنکه جنگ با خشونت، ویرانی، مرگ و اضطراب شناخته می‌شود. همین تقابل ظاهری سبب می‌شود پرسش از نسبت این دو حوزه، پرسشی بنیادی و تأمل‌برانگیز باشد. اگرچه هنر و جنگ در دو قطب متضاد قرار می‌گیرند، اما در طول تاریخ همواره در کنار یکدیگر حضور داشته‌اند و نوعی هم‌نشینی تاریخی میان آن‌ها شکل گرفته است؛ از روایت‌های حماسی هومر در ایلیاد و ادیسه گرفته تا شاهنامه فردوسی، که جنگ را به یکی از اصلی‌ترین بسترهای روایت هنری بدل کرده‌اند. این هم‌نشینی نشان می‌دهد که جنگ نه‌تنها موضوعی تاریخی، بلکه منبعی برای خلق معنا، اسطوره و تخیل هنری بوده است.
 
وی با تأکید بر اینکه جامعه‌شناسی هنر در مواجهه با جنگ تنها به خود رویداد نظامی نمی‌پردازد، بلکه پیرامون و پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و نمادین آن را نیز تحلیل می‌کند، گفت: چهار چشم‌انداز اصلی در جامعه‌شناسی وجود دارد که از خلال آن‌ها می‌توان به پدیده جنگ نگریست. این چهار رویکرد، نظریه‌های بسته و نهایی نیستند، بلکه افق‌هایی برای حرکت و اندیشیدن فراهم می‌کنند.
 
وی نخست به رویکرد پوزیتیویستی پرداخت و بیان کرد: در این نگاه، تلاش می‌شود جنگ همچون پدیده‌ای عینی و قابل اندازه‌گیری مورد مطالعه قرار گیرد. تحلیل‌های آماری، بررسی علل و پیامدهای قابل مشاهده و تبیین‌های مبتنی بر داده‌های تجربی در این چارچوب جای می‌گیرند. نمود برجسته این نگاه را می‌توان در اندیشه‌های امیل دورکیم مشاهده کرد؛ جایی که پدیده‌های اجتماعی همچون «امر واقع» در نظر گرفته می‌شوند و باید با روش علمی تحلیل شوند. در این چارچوب، جنگ به‌مثابه واقعیتی اجتماعی مطالعه می‌شود که کارکردها، پیامدها و ساختارهای خاص خود را دارد.
 
مرادی در ادامه به رویکرد تفسیری یا تفهمی اشاره کرد و گفت: این دیدگاه بیش از همه با نام ماکس وبر شناخته می‌شود. در این نگاه، مسئله اصلی نه صرفاً تبیین علی، بلکه فهم معنای کنش‌ها است. جنگ در این چارچوب، صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای عینی نیست، بلکه عرصه‌ای از معانی، انگیزه‌ها و ارزش‌هاست که کنشگران اجتماعی به آن نسبت می‌دهند. علوم اجتماعی، برخلاف علوم طبیعی، با «معنا» سروکار دارند و به همین دلیل نمی‌توان آن‌ها را کاملاً با الگوی علوم تجربی سنجید. در تحلیل جنگ نیز باید فهمید که بازیگران چگونه جنگ را معنا می‌کنند، چه تصوری از دشمن دارند و چه روایت‌هایی برای توجیه یا نقد آن شکل می‌گیرد.
 
رویکرد انتقادی در سایه واقعیت اجتماعی
 
وی ادامه داد: رویکرد سوم، انتقادی است که واقعیت اجتماعی را در پرتو روابط قدرت می‌بیند. در این دیدگاه، جامعه به دو قطب مسلط و تحت سلطه تقسیم می‌شود و وظیفه جامعه‌شناس، نقد ساختارهای سلطه و افشای سازوکارهای پنهان قدرت است. برای مثال چرا در بسیاری از این فیلم‌های هالیوودی، سرخپوستان به‌عنوان «وحشی» تصویر می‌شوند. این پرسش، نمونه‌ای از نگاه انتقادی است که می‌کوشد نشان دهد چگونه روایت‌های هنری می‌توانند در خدمت تثبیت یا بازتولید مناسبات قدرت قرار گیرند. از این منظر، هنر جنگی تنها بازنمایی یک واقعیت نیست، بلکه ممکن است به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌ها و ایدئولوژی‌های خاص بدل شود.
 
این عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی به رویکرد پست‌مدرن اشاره کرد و گفت: در این تفکر بر چندصدایی بودن روایت‌ها تأکید می‌شود. در این چارچوب، هیچ روایت یگانه و مسلطی از جنگ وجود ندارد، بلکه روایت‌های متکثر و گاه متعارض در کنار هم حضور دارند. اندیشمندانی چون میشل فوکو و فریدریش نیچه، با تأکید بر نقش گفتمان‌ها و اراده معطوف به قدرت، زمینه‌های نظری این نگاه را فراهم کرده‌اند. هر یک از این چهار رویکرد، مزایا و محدودیت‌های خاص خود را دارند و نمی‌توان هیچ‌کدام را به‌تنهایی کامل و بی‌نقص دانست. ترکیب خلاقانه این افق‌ها می‌تواند درک جامع‌تری از نسبت هنر و جنگ به دست دهد.
 
مرادی با بیان اینکه هنر در مواجهه با جنگ نقش دوگانه‌ای دارد، تصریح کرد: از یک سو، هنر به‌عنوان ابزاری برای ثبت و حفظ خاطره جمعی عمل می‌کند و به نسل‌های بعدی امکان می‌دهد تا تجربه‌های تلخ و شیرین جنگ را در قالب‌های مختلف هنری لمس کنند. شعر، سینما، موسیقی و ادبیات هر یک به شیوه‌ای خاص سعی می‌کنند این تجربه را بازآفرینی کرده و از دل ویرانی‌ها معنا بسازند. از سوی دیگر، هنر می‌تواند در بزنگاه‌های تاریخی به ابزاری برای شورآفرینی، تهییج و بسیج نیروهای اجتماعی تبدیل شود. در بسیاری از جنگ‌ها، دولت‌ها از هنر برای تقویت روحیه جمعی، ایجاد اتحاد و شکل‌دهی به روایت‌های رسمی بهره گرفته‌اند. مرادی افزود که این دوگانگی، یعنی نقش انتقادی و نقش ایدئولوژیک هنر، یکی از مهم‌ترین مسائلی است که جامعه‌شناسی هنر در نسبت با هنر و جنگ به آن می‌پردازد.
 
آثار هنری با نمایش صریح یا نمادین خشونت جنگ
 
مرادی همچنین با اشاره به «زیباشناسی خشونت» تصریح کرد: برخی آثار هنری با نمایش صریح یا نمادین خشونت جنگ، نوعی جذابیت یا شکوه بصری خلق می‌کنند و این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا بازنمایی خشونت می‌تواند موجب عادی‌سازی یا حتی جذابیت‌بخشی به جنگ شود؟ در مقابل، هنر می‌تواند با نشان دادن واقعیت‌های هولناک جنگ، مخاطب را به تأمل عمیق‌تر درباره پیامدهای آن وادارد. از این منظر، بررسی نحوه بازنمایی خشونت در هنر جنگ، راهی برای فهم نگرش‌های پنهان جامعه درباره قدرت، خشونت و انسانیت است و می‌تواند به درک عمیق‌تری از سازوکارهای فرهنگی شکل‌دهنده به تجربه جنگ کمک کند.
 
این پژوهشگر در جمع‌بندی سخنان خود تأکید کرد: جنگ صرفاً یک رویداد تاریخی نیست که در گذشته رخ داده و به پایان رسیده باشد، بلکه پس از پایان درگیری نظامی نیز در قالب‌های گوناگون هنری به حیات خود ادامه می‌دهد. ادبیات، سینما، تئاتر، نقاشی و حتی موسیقی، می‌توانند میدان بازتولید و بازخوانی تجربه جنگ باشند. از این‌رو، جامعه‌شناسان باید بررسی کنند که هنرِ برخاسته از جنگ چگونه بر نیروهای اجتماعی اثر می‌گذارد، چه نوع حافظه جمعی می‌سازد و چگونه می‌تواند در شکل‌گیری هویت‌های فردی و جمعی نقش ایفا کند.
 
علوم اجتماعی، برخلاف علوم طبیعی، با «معنا» سروکار دارند و به همین دلیل نمی‌توان آن‌ها را کاملاً با الگوی علوم تجربی سنجید
در ادامه نشست، رضا صمیم با طرح این دیدگاه که جامعه‌شناسی هنر گرچه شاخه‌ای از دانش به شمار می‌آید، اما اولویت نخست آن تحلیل عقلانی صرف نیست، بلکه توجه به ساحت حس و تجربه زیسته است، بیان کرد: در بسیاری از دانش‌ها، جنگ به‌مثابه پدیده‌ای عقلانی و قابل توضیح بررسی می‌شود؛ علل سیاسی، اقتصادی و استراتژیک آن تحلیل می‌شود و پیامدهایش سنجیده می‌گردد. اما از منظر جامعه‌شناسی هنر، پرسش اصلی این نیست که جنگ چرا رخ می‌دهد، بلکه این است که چگونه توصیف و تجربه می‌شود. واقعیت همیشه به‌طور کامل قابل توضیح نیست، اما می‌توان آن را روایت و احساس کرد.
 
وی پیشنهاد کرد: برای درک عمیق‌تر جنگ، به جای مراجعه صرف به متون نظری جامعه‌شناسی جنگ، رمان «جنگ و صلح» تولستوی خوانده شود. تولستوی در این اثر، نه‌تنها داستانی ادبی روایت می‌کند، بلکه به شکلی ظریف و عمیق، جامعه‌شناسی جنگ را در قالب روایت داستانی عرضه می‌دارد. از خلال شخصیت‌ها، تردیدها، ترس‌ها و امیدهای آنان، می‌توان تجربه زیسته جنگ را لمس کرد؛ تجربه‌ای که فراتر از تحلیل‌های آماری و استراتژیک است.
 
انسان مدرن پیوسته در معرض «تکان‌های حسی» قرار دارد
 
این جامعه‌شناس سپس به سه چشم‌انداز نظری که می‌تواند در فهم هنری جنگ راهگشا باشند اشاره کرد و گفت: نخست به اندیشه «والتر بنیامین» می‌پردازم. از نظر بنیامین، انسان مدرن پیوسته در معرض «تکان‌های حسی» قرار دارد. تجربه مدرنیته، تجربه‌ای گسسته و پرتنش است و جنگ یکی از شدیدترین اشکال این تکانه‌ها را پدید می‌آورد. در این نگاه، جنگ نه‌فقط مجموعه‌ای از وقایع عینی، بلکه تجربه‌ای از شوک و تکان حسی است که در حافظه فردی و جمعی ثبت می‌شود. هنر، عرصه ثبت و بازنمایی این تکانه‌هاست. نقاشی «گرنیکا» اثر پابلو پیکاسو نمونه‌ای برجسته در این میان است. در این اثر؛ رنج، وحشت و فروپاشی ناشی از جنگ داخلی اسپانیا را پیکاسو در قالبی بصری و تکان‌دهنده به تصویر می‌کشد.
 
وی در ادامه به اندیشه «سوزان سانتاگ» اشاره کرد و گفت: از منظر سانتاگ، هنر می‌کوشد روایت خاص خود را از جنگ ارائه دهد. تصاویر جنگ می‌توانند همدلی، خشم، انزجار یا حتی بی‌حسی ایجاد کنند. دیدن تصاویر جنگ، لزوماً به معنای درک کامل آن نیست؛ چه‌بسا تکرار تصاویر خشونت‌آمیز به نوعی عادت‌پذیری و کاهش حساسیت منجر شود. از این‌رو، مسئله اصلی، چگونگی برانگیختن حس و واکنش اخلاقی در مخاطب است. هنر می‌تواند میان فاصله جغرافیایی و تجربه عاطفی پل بزند و رنج دیگری را قابل لمس‌تر سازد.
 
صمیم در تشریح سومین چشم‌انداز به اندیشه «ژاک رانسیر» پرداخت و گفت: در این نگاه، مسئله اصلی «سیاست بازنمایی» است؛ اینکه چه چیزهایی از جنگ گفته می‌شود و چه چیزهایی ناگفته می‌ماند. رسانه‌ها و نهادهای قدرت می‌توانند روایت خاصی را برجسته کنند و برخی صداها را به حاشیه برانند. از این منظر، اثر هنری نیز در میدان قدرت قرار دارد و انتخاب می‌کند چه چیزی را نشان دهد و از چه چیزی چشم بپوشد. کنار هم قرار دادن دیدگاه‌های بنیامین، سانتاگ و رانسیر نشان می‌دهد که جامعه‌شناسی هنر، در پی معنا کردن حس در تجربه جنگ است و هم‌زمان به سازوکارهای قدرت در تولید و توزیع این معنا توجه دارد.
 
رضا ماحوزی نیز در این جلسه با تمرکز بر مبانی فلسفی هنر، به ویژه در اندیشه ایمانوئل کانت، سخن گفت. وی بیان کرد: در فلسفه کانت، هنر جایگاهی ویژه و در عین حال مستقل دارد. هنر در عین آنکه می‌تواند با حوزه‌هایی چون اخلاق و دین ارتباط برقرار کند، به قلمرو خاصی محدود نمی‌شود و از آزادی برخوردار است. داوری زیباشناختی مبتنی بر نوعی «غایت‌مندی بدون غایت» است؛ اثری هنری هدف عملی مشخصی را دنبال نمی‌کند، اما نوعی انسجام و هماهنگی درونی دارد که احساس رضایت زیبایی‌شناختی برمی‌انگیزد. اگر هنرمندی اثری درباره جنگ خلق می‌کند، از یک سو محصول ذهن و تخیل آزاد او است و از سوی دیگر، کارکرد اجتماعی دارد. اثر هنری می‌تواند بر مخاطب اثر بگذارد، نگرش‌ها را شکل دهد و حتی جهت‌گیری‌های اجتماعی ایجاد کند. بنابراین، هنر هرچند مستقل است، اما از جامعه جدا نیست و در بستر تاریخی و فرهنگی خاصی معنا می‌یابد.
 
وی در پایان سخنان خود با اشاره به فلسفه تاریخ و دیدگاه‌هایی که جنگ را امری اجتناب‌ناپذیر می‌دانند، خاطرنشان کرد که جنگ می‌تواند در سطوح مختلف رخ دهد؛ در عرصه اذهان و ایده‌ها، در میدان‌های نبرد میان ارتش‌ها، یا ترکیبی از هر دو. با این حال، در چارچوب اندیشه کانت، هیچ‌یک از این اشکال جنگ مطلوب نیست و آرمان صلح پایدار، افقی اخلاقی برای بشریت به شمار می‌رود. از این منظر، هنر می‌تواند نقشی انتقادی و آگاهی‌بخش ایفا کند و امکان تأمل در باب پیامدهای ویرانگر جنگ را فراهم آورد.
انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha