کد خبر: 4326595
تاریخ انتشار : ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۸
گفت‌وگوی ایکنا با مؤلف «القرآن الکریم: ترجمه و تفسیر گزیده آیات ولایت»

درنگی بر پیوند ناگسستنی قرآن و عترت

امیر توحیدی در تازه‌ترین اثر خود با گردآوری گزیده‌ای از آیات قرآن همراه با روایات اهل‌ بیت(ع)، پیوند ناگسستنی قرآن و ولایت امیرالمؤمنین(ع) را به شکلی ملموس برای مخاطبان به تصویر کشیده است؛ اثری که هدف آن، هدایت دل‌ها و زنده کردن سفارش پیامبر(ص) مبنی بر همراهی همیشگی قرآن و عترت است.

درنگی بر پیوند ناگسستنی قرآن و عترتایام میلاد با سعادت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرصت مناسبی برای توجه به میراث عظیم تفسیری شیعه و تلاش‌های سترگ عالمان است، با وجود تلاش محققان در تبیین معارف قرآن با نگاه اهل‌ بیت(علیهم‌السلام)، این معارف غالباً در آثار تخصصی و پژوهشی باقی مانده و بهره‌مندی از آن‌ها، بیشتر نصیب خواص و اهل تحقیق شده است. حال آنکه قرآن، کتاب همه مردم است؛ کتابی که در دست‌ها می‌چرخد، بر لب‌ها جاری می‌شود و در لحظات خلوت و عبادت، مأمن دل‌هاست.

امیر توحیدی، مؤلف «القرآن الکریم: ترجمه و تفسیر گزیده آیات ولایت» در گفت‌وگو با ایکنا از انگیزه تدوین این اثر گفت.

نویسنده در این مسیر، کوشیده شده است با گزینش سنجیده روایاتی کوتاه و گویا، پیوند ناگسستنی قرآن و ولایت در حاشیه هر صفحه جلوه‌گر شود؛ تا خواننده، هنگام تلاوت، تنها با الفاظ آیات روبه‌رو نباشد، بلکه با نوری از تفسیر اهل‌ بیت(علیهم‌السلام) همراه شود و دریابد که این کتاب الهی، از آغاز تا انجام، در معرفی جایگاه امامت و معیت قرآن و عترت سخن می‌گوید.

امید آن است که این اثر، گامی هرچند کوچک در جهت احیای این حقیقت بزرگ باشد؛ حقیقتی که براساس آن، قرآن و اهل‌ بیت، دو راهنمای هم‌سفر انسان در مسیر هدایت‌اند و هر دلِ جویای حق، تنها در سایه این همراهی، به صراط مستقیم و قرب الهی رهنمون خواهد شد.

سرویس اندیشه ایکنا به مناسبت ایام ولادت امیرالمؤمنین(ع) به سراغ امیر توحیدی، مؤلف این اثر رفته و پای سخنان او نشسته است که در ادامه مشروح گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:

ایکنا - انگیزه شما از تدوین و انتشار «گزیده آیات ولایت» چه بوده است و چه نیازی از جامعه مخاطب را پاسخ می‌دهد؟

انگیزه من از تدوین و انتشار «گزیده آیات ولایت» این بود که در واقع به دنبال نیت قدیمی خودم بروم. از گذشته تصمیم داشتم در زمینه تفسیر قرآن با نگاه اهل‌ بیت(ع)، تفسیری را با عنوان «صفوةالأنوار فی معرفة الأئمة الأطهار» جمع‌آوری کنم. هدفم این بود که روایاتی را که در ارتباط با فضائل اهل‌ بیت(ع) و معرفی ایشان توسط خود آن بزرگواران، ذیل آیات قرآن وارد شده است، گردآوری کنم.
 
پس از مدتی، آقای برازش موفق شدند «تفسیر اهل‌ بیت(ع)» را در ۱۸ مجلد تدوین کنند که تا پیش از آن، تفسیر «البرهان» اثر سیدهاشم بحرانی در میان تفاسیر روایی شیعه جایگاه نخست را داشت. اما ایشان بعدها توانستند با همکاری گروهی از پژوهشگران، در حجمی گسترده‌تر این تفسیر را جمع‌آوری کنند؛ تفسیری که شامل متن حدیث، توضیحات و ترجمه ذیل آیات بود و کاری بسیار ارزشمند و در عین حال سنگین به شمار می‌آمد. تهیه چنین اثری واقعاً دشوار بود.
 
طبیعتاً افرادی که در این پروژه همکاری داشتند، از نظر سطح اطلاعات علمی یکسان نبودند و به همین دلیل، اشکالاتی به‌ویژه در حوزه ترجمه و اعراب روایات در کار دیده می‌شد. بعدها قرار شد افراد دیگری برای تصحیح این موارد وارد شوند. خود ایشان به من می‌گفتند اگر می‌خواستیم از ابتدا همه مطالب را کاملاً منقح و مرتب کنیم، شاید سال‌های زیادی زمان می‌برد و کار به تأخیر می‌افتاد؛ به همین دلیل تصمیم گرفتند اثر را منتشر کنند و اصلاحات را به مراحل بعدی موکول نمایند.
 
وقتی این روند را دیدم، از انجام طرح شخصی خود منصرف شدم و به این نتیجه رسیدم که تفسیر، کاری تخصصی است و معمولاً توسط افراد خاصی دنبال می‌شود. تفسیر قرآن، چه با نگاه روایی و چه با گرایش‌های مختلف تفسیری، هم در میان شیعه و هم در میان اهل سنت نوشته شده، اما مخاطبان آن معمولاً قشر محدودی هستند که به صورت تخصصی آن را تهیه و مطالعه می‌کنند.
 
از عالم ذر تا خانه‌های ما: وقتی قرآن با اهل‌ بیت(ع) همراه می‌شود
 
از این رو به این فکر افتادم که کاری انجام شود که فرمایش رسول خدا(ص) ـ یعنی «کتاب خدا» ـ به خانه‌ها بیاید؛ به‌گونه‌ای که در تمام خانه‌های شیعیانی که با قرآن ارتباط دارند حضور داشته باشد؛ چه کسانی که روزانه به تلاوت قرآن مقیدند، چه آنان که به صورت هفتگی یا ماهانه قرآن می‌خوانند و یا کسانی که دست‌کم در ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن پایبند هستند. آرزوی من این بود که قرآن به فرمایش پیامبر اکرم(ص) مزین شود؛ همان حدیث «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب‌الله و عترتی» و تأکید بر این حقیقت که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند.
 
به همین دلیل دوست داشتم روایات را گزینش کنم و در هر صفحه قرآن، یعنی در حاشیه همان صفحه، یک روایت بیاورم و یک آیه را با نگاه اهل‌ بیت(ع) برای مردم بیان کنم. محور و موضوع این روایات، معرفی امام و جایگاه اهل‌ بیت(ع) در قرآن بود؛ همان ارتباط ناگسستنی اهل‌ بیت با قرآن که پیامبر اکرم(ص) بر آن تأکید فرمودند.
 
قرآنی که امروز در دست ماست، بدون روایت و بدون تفسیر و تأویل امام، همان قرآنی است که همه فرق اسلامی، چه شیعه و چه غیرشیعه، آن را می‌خوانند. اما خواست من این بود که فرمایش رسول خدا(ص) عملاً در قرآن جاری شود؛ اینکه قرآن با اهل‌ بیت(ع) همراه باشد و این معیت قرآن با اهل‌ بیت(ع)، به‌ویژه با امیرالمؤمنین علی(ع)، در تمام صفحات قرآن جلوه‌گر شود، به‌گونه‌ای که افراد در سطوح مختلف بتوانند از آن معیت بهره ببرند.
 
واقعیت این بود که قرآن غالباً در خانه‌ها به‌تنهایی خوانده می‌شد، به‌ویژه در ماه مبارک رمضان، افراد مقید بودند قرآن را بخوانند و حتی ختم کنند، اما بیشتر صرفِ تلاوت مطرح بود و توجهی به این نکته نمی‌شد که این قرآن، همراه با اهل‌ بیت(ع)، بیانگر شئون و جایگاه آنان است. بسیاری اوقات افراد قرآن را می‌خواندند، اما از ارتباط و معیت آن با اهل‌ بیت(ع) آگاه نبودند. دلیلش هم این بود که این پیوند برای آنان آسان و در دسترس نشده بود.
 
تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم؛ یعنی در همان قرآنی که در خانه‌ها وجود دارد، نه در قالب تفسیر یا کتابی جداگانه، بلکه در خودِ کتاب قرآن که در همه بیوت شیعه یافت می‌شود، سفارش پیامبر(ص) را محقق کنم. بر همین اساس، آیاتی را که درباره فضائل اهل‌ بیت بود مورد دقت قرار دادم و با مراجعه به متون روایی، آن آیات را براساس فرمایشات اهل‌ بیت(ع) گردآوری کردم.
 
از آنجا که فضا محدود بود، تلاش کردم در هر صفحه قرآن، با استفاده از حاشیه‌ها این کار را انجام دهم. پیش از این نیز کاری مشابه، اما به‌صورت بسیار مختصر، در پاورقی انجام داده بودم؛ به‌طوری که یک طرف به تجوید اختصاص داشت و در پاورقی، روایتی ذیل آیه آورده می‌شد، اما فضای مانور بسیار محدود بود. در این طرح جدید هم محدودیت وجود داشت، اما کمتر شد؛ زیرا توانستیم از حاشیه سمت راست و چپ صفحات قرآن استفاده کنیم و روایات را بیاوریم و به مخاطب بگوییم: صفحه‌ای از این قرآنی که می‌خوانید، در حال معرفی علی و آل علی(ع) است. تمام همّ و غم ما همین بود.
 
الحمدلله با وجود سخت‌گیری‌ها، محدودیت‌ها و معطلی‌هایی که برای اخذ مجوز ایجاد شد ـ که بیش از یک سال و اندی به طول انجامید ـ در نهایت موفق شدیم مجوز را دریافت کنیم. گاهی روایاتی را که آورده بودم، خواستند حذف شود و من روایات دیگری را جایگزین کردم، تا سرانجام به توفیق الهی این قرآن با این سبک، این نوع نگارش و با توجه به کیفیت کاغذ، خط و جلد، به‌صورت قرآنی شکیل و نفیس ارائه شد.
 
ایکنا - در مقدمه کتاب به پیوند ناگسستنی قرآن و عترت اشاره کرده‌اید. این پیوند در عمل چه معنایی دارد و چرا پیامبر(ص) بر آن تأکید کرده‌اند؟

با توجه به حدیثی که از خطابه‌ غدیر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در ابتدای این کتاب از قرآن نقل کرده‌ام ـ غیر از حدیثی که روی جلد با عبارت «انّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ: کِتابَ اللِّٰهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی ما اِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدًا وَ اِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّیٰ یَِردا عَلَیَّ الحَوضَ» آمده ـ یک عبارت و فرازی از خطابه‌ غدیر انتخاب کرده‌ام که وجود مبارک رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «مَعاشِرَ النّاس، اِنَّ فَضائِلَ عَلیٍّ علیه‌السلام عِندَالله». یعنی ای مردم، فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نزد خداوند است. به تعبیر دیگر، حضرت امیر (علیه‌السلام) دارای دو نوع خلقت هستند: خلقت نوری و خلقت ظهوری. البته مقصود از این بیان، تنها حضرت امیر نیست، بلکه سایر ائمه‌ اطهار (علیهم‌السلام) نیز همین‌گونه‌اند؛ یعنی اهل‌ بیت(علیهم‌السلام) دارای خلقت نوری هستند که همان «اوّل ما خلق‌الله» است.

در روایات آمده است که در ابتدا هیچ‌ چیزی نبود و نخستین چیزی که خداوند آفرید، نوری بود که با کلمه و اراده‌ الهی تحقق یافت. این «اوّل ما خلق‌الله» در حقیقت، آفرینش محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیهم‌اجمعین) است. سپس تعابیر مختلفی درباره‌ «اوّل ما خلق‌الله» بیان شده است؛ مانند: اوّل ما خلق‌الله القلم، اوّل ما خلق‌الله الماء، اوّل ما خلق‌الله النور، اوّل ما خلق‌الله نور نبیّه. این تعابیر متفاوت، همگی به یک حقیقت واحد بازمی‌گردند و هر کدام با مناسبت خاصی، همان حقیقت واحد را بیان می‌کنند. پس از این آفرینش، همه‌ حقایق به این ذوات مقدسه عطا شد.

سپس خدای متعال این بزرگواران را از مقر خود که عرش الهی است، تنزل داد و در حیات بشری مستقر کرد تا مردم بتوانند با آنان ارتباط برقرار کنند و از این طریق به خدای متعال نزدیک شوند، به معرفت برسند و دستورات الهی را اطاعت کنند. زیرا میان امام(علیه‌السلام) و این ذوات مقدسه با خدای متعال هیچ حجابی وجود ندارد و آنان واسطه‌ها و حجاب‌های میان خدا و خلق هستند. بنابراین، خلق برای تقرب به خدای متعال، باید به این بزرگواران تقرب پیدا کند.

ایکنا - مفهوم «معرفت امام هر زمان» در زیارت جامعه کبیره چیست و چگونه با شناخت خدا مرتبط است؟

در زیارت جامعه کبیره و نیز در روایات فراوان، این مضمون به‌کرات آمده است که: «مَن عَرَفَکُم فَقَد عَرَفَ الله»؛ هر کس شما آل محمد (علیهم‌السلام) را بشناسد، در حقیقت خدای متعال را شناخته است. معنای این سخن آن است که خدای متعال در این انوار قدسی و در این حیاکل بشری ظهور کرده و راه شناخت خود را در وجود این بزرگواران قرار داده است. آنان آینه‌ تمام‌نمای صفات جمال و جلال الهی‌اند؛ البته نه به اعتبار این ابدان شریف ظاهری که در میان ما زندگی می‌کنند، غذا می‌خورند، راه می‌روند، می‌خوابند، بیمار می‌شوند، زخمی می‌شوند و در جنگ‌ها حضور دارند، بلکه به اعتبار حقیقت نورانی و حقیقت وجودی‌شان.

آن حقیقت نورانی همان است که خدای متعال آن را به عنوان «اوّل مخلوق» آفریده و سایر مخلوقات را به واسطه‌ی آنان خلق کرده است. در روایات آمده است که این ذوات مقدسه واسطه‌های خلقت‌اند و از آنان به «مشیت‌الله» تعبیر شده است؛ چنان‌که فرموده‌اند: «خَلَقَ الخَلقَ بالمَشیّة، و خَلَقَ المَشیّةَ بنفسِها». یعنی مشیت الهی بی‌واسطه از سوی خداوند خلق شده و میان خدا و این ذوات مقدسه هیچ واسطه‌ای وجود ندارد، اما خود این بزرگواران واسطه میان خدای متعال و خلق هستند.

در روایات تعبیر شده است که میان خدا و امام حجابی نیست، اما امام حجاب و واسطه میان خدا و خلق است؛ یعنی راه رسیدن به حقایق، راه رشد، تعالی و تقرب به خدای متعال، به این صورت جعل شده که از طریق ائمه‌ هدی (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) و با محوریت وجود مبارک رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت صدیقه‌ کبری سلام‌الله‌علیها تحقق پیدا می‌کند. از همین‌جاست که فرموده‌اند: «مَن أَتاكُم نَجا و مَن تَخَلَّفَ عَنكُم هَلَك»؛ هر کس به درِ خانه‌ شما آمد نجات یافت و هر کس نیامد هلاک شد.

این آمدن و تقرب، اختصاص به انسان‌ها ندارد؛ بلکه ملائکه، اجنه و همه‌ موجوداتی که خدای متعال را عبادت می‌کنند ـ چه انسان و چه غیر انسان ـ همگی از همین طریق به خدا تقرب می‌جویند. زیرا این حجاب و این واسطه‌گری، جعل الهی است؛ چه ما آن را بپذیریم و چه نپذیریم. خدای متعال این بزرگواران را واسطه‌ میان خود و خلق قرار داده است، در حالی که میان خود آنان و خداوند هیچ واسطه‌ای وجود ندارد.

از همین رو، وقتی گفته می‌شود که خداوند همه چیز را با مشیت آفریده است، معنایش این است که مشیت، بی‌واسطه از خدا صادر شده، اما خود مشیت واسطه‌ میان خدا و همه‌ مخلوقات است. بنابراین، «مَن عَرَفَکُم فَقَد عَرَفَ الله»؛ هر کس شما را بشناسد، در حقیقت خدا را شناخته است.

از عالم ذر تا خانه‌های ما: وقتی قرآن با اهل‌ بیت(ع) همراه می‌شود

این معنا در ذیل آیه‌ شریفه نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ آنجا که حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) در پاسخ به این سؤال که «معرفت خدا چیست؟» فرمودند: «معرفت امام هر زمان». یعنی مردم باید امام را بشناسند؛ و مقصود از امام، همان حقیقت نوری امام است، آن حقیقتی که قائم‌مقام خدای متعال است.

چنانکه در فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز آمده است؛ آنجا که در ایام خلافت ظاهری ایشان، روز جمعه‌ای مصادف با عید غدیر شد و حضرت خطبه‌ای ایراد فرمودند و در آغاز آن، درباره‌ وجود مبارک رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سخن گفتند و تصریح کردند که پیامبر، قائم‌مقام خدای متعال در همه‌ عوالم وجود است. یکی از آن عوالم، همین عالم زمین است که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن ظهور کردند، قالب بشری گرفتند و ما توانستیم با ایشان ارتباط برقرار کنیم.

همچنین جانشینان پیامبر اسلام، یعنی همین ذوات مقدسه، راه بندگی خدای متعال را برای مردم هموار می‌کنند و هر اندازه که انسان نسبت به آنان معرفت پیدا کند، به همان میزان معرفت به خدای متعال پیدا کرده است؛ زیرا خداوند خواسته است که از این طریق شناخته شود. «بِنا عُرِفَ الله و بِنا عُبِدَ الله»؛ یعنی خداوند تنها از این راه شناخته و عبادت می‌شود و معرفت حقیقی او نیز فقط از همین مسیر حاصل می‌گردد.

ایکنا - در خصوص عالم «ذر»، آزمون آن و همچنین در مورد نقش پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) در آن توضیح دهید.

در خصوص «عالمِ ذر»، عبارات و روایات فراوانی از ائمه‌ معصومین(علیهم‌السلام) نقل شده است. بر اساس این روایات، پیش از ورود ما به این عالم دنیا، در عالمی دیگر حضور داشته‌ایم که از آن با عناوینی همچون عالمِ ذر، عالمِ اَلَست، عالمِ ادله یاد شده است. در برخی روایات، از آن به «ذَرّ الاوّل» تعبیر شده و بیان می‌شود که ما پیش از این عالم، در عالمی دیگر خلق شده‌ایم.

در آن عالم، انسان‌ها در قالب‌هایی بسیار کوچک قرار داشتند که از آن به «ذر» تعبیر شده است؛ مانند مورچه‌های ریز. ارواح در آن ابدان کوچک مستقر بودند و خدای متعال در همان عالم، خود را به مخلوقات معرفی کرد و از آنان نسبت به یگانگی خود، نبوت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ولایت ائمه(علیهم‌السلام) پیمان گرفت. جایگاه تقرب افراد به خدای متعال نیز از همان‌جا مشخص شد.

در واقع، در آن عالم امتحانی برپا شد. نقل شده است که آتشی افروخته شد و به مردم گفته شد وارد آتش شوید. نخستین کسی که وارد آتش شد، وجود مبارک رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود و پس از ایشان، هر کس که به آن حضرت نزدیک‌تر بود و سنخیت بیشتری داشت، زودتر وارد آتش شد. این اطاعت، در حقیقت، امتثال فرمان خدای متعال بود؛ هرچند ظاهر امتحان ترسناک می‌نمود. گروهی وارد شدند و گروهی امتناع کردند.

پس از آن، عده‌ای گفتند این امتحان بر ما سخت است و خواستند که آتش بر آنان سرد و سلامت شود. خدای متعال نیز تخفیف داد، اما باز هم وقتی فرمان ورود صادر شد، برخی اطاعت نکردند. امام صادق (علیهم‌السلام) در این‌باره می‌فرمایند که کفر و ایمان از همان‌جا مشخص شده است.

بنابراین، انسان‌ها وقتی به این دنیا می‌آیند، با پرونده‌ای از امتحانی که در عالمی دیگر از آنان گرفته شده، وارد دنیا می‌شوند. برخلاف تصور برخی، این‌گونه نیست که کفر و ایمان افراد در این دنیا نامشخص باشد؛ بلکه از همان ابتدا، ایمان و کفر آنان روشن شده و امتحان خود را پشت سر گذاشته‌اند. آنچه در دنیا رخ می‌دهد، ادامه‌ همان مسیر است؛ رشدی که می‌تواند در جهت مثبت یا منفی باشد.

مؤمنانی که در آن عالم، ایمانشان مستقر بوده است، در این دنیا نیز همان مسیر را ادامه می‌دهند و رشد می‌کنند. برنامه‌ الهی بر این قرار گرفته که انسان‌ها رشد یابند، قابلیت‌هایشان افزایش پیدا کند، توانمندی‌هایشان بیشتر شود، معرفت و اطاعتشان فزونی گیرد. این سیر، ادامه دارد تا دوران ظهور حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، سپس در زمان رجعت و در نهایت تا قیامت.

حتی پس از ورود به قیامت نیز، رشد متوقف نمی‌شود؛ زیرا رشد در همه‌ عوالمی که خدای متعال آفریده، جریان دارد. مقصد این حرکت، بی‌نهایت است و آن بی‌نهایت، خودِ خدای متعال است. ازاین‌رو، هرچه انسان تلاش کند و مشیت الهی را همراه سازد، قابلیت‌ها و توانمندی‌هایش افزایش می‌یابد و رشد و تعالی برای او حاصل می‌شود.

در این چارچوب، آیاتی مانند «اِنَّ الَّذینَ كَفَروا…» ناظر به کسانی است که در آن عالم، نسبت به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام کفر ورزیدند. زیرا هنگامی که خدای متعال در عالم ذر از بندگان پیمان گرفت، همه‌ مخلوقات بدون استثنا به یگانگی خداوند اقرار کردند. به همین جهت است که از آن به «توحید فطری» تعبیر می‌شود؛ یعنی مردم در باطن خود، اعتقاد به خدای متعال دارند.

اگرچه ممکن است این فطرت بر اثر گناه و آلودگی پوشیده شود، اما در شرایطی که حجاب‌ها کنار می‌رود و انسان خود را در تنگنا می‌بیند و هیچ فریادرسی نمی‌یابد، این نهاد درونی بیدار می‌شود و انسان خدا را می‌خواند. این امر نشان می‌دهد که در عوالم پیشین، انسان‌ها مؤمن به خدای متعال بوده و به یگانگی او اقرار داشته‌اند.

در روایات، هر دو تعبیر آمده است: هم اینکه انسان‌ها آن عالم را فراموش کرده‌اند و هم اینکه با ورود به دنیا، به سبب غفلت و دوری از خدا، عهد و پیمانی را که از آنان گرفته شده بود، به فراموشی سپرده و رها کرده‌اند.

ایکنا - پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام باعث هدایت انسان و تحقق ایمان کامل می‌شود. توضیح دهید این موضوع چه پیام تربیتی و عملی برای زندگی امروز ما دارد و چگونه می‌توان آن را در عمل پیاده کرد.
 

خدای متعال پیامبران را به عنوان «مُذَکِّر» می‌فرستد؛ چنان‌که می‌فرماید: «اِنَّما اَنتَ مُذَکِّر»؛ ای پیامبر، تو فقط یادآور هستی. تذکر زمانی معنا پیدا می‌کند که پیش از آن، چیزی وجود داشته و انسان دچار فراموشی شده باشد. طبق تعابیر روایات، مردم آن حقیقت را فراموش کردند یا خداوند آن را از یاد آنان برد. از همین رو، پیامبران فرستاده شدند تا یادآوری کنند.

همه‌ پیامبران، از جمله وجود نازنین رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، مُذَکِّرند؛ یعنی یادآور همان عهد و پیمانی که در عالم ذر از ارواح گرفته شد. موضوع آن عهد و پیمان، توحید، نبوت رسول خدا و ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود. توحید، صرفاً اقرار به یگانگی خدا نیست؛ بلکه توحیدی مقبول در دستگاه خدای متعال و اولیای اوست که قرین با نبوت رسول خدا و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باشد. چنان‌که فرموده‌اند: «وَ مَن وَحَّدَهُ قَبِلَكُم».

بر همین اساس، همه‌ انبیا در باطن، بر نبوت رسول خدا و ولایت ائمه (علیهم‌السلام) اقرار داشتند و طبق روایات اهل‌ بیت(ع) هیچ پیامبری به مقام نبوت نرسید مگر آنکه به نبوت رسول خدا و ولایت ائمه‌ اطهار اقرار کرده باشد. اصل این اقرار و این حقیقت، در همان عالم ذر تحقق یافته و سپس در دنیا ظهور پیدا کرده و قوت گرفته و رشد کرده است.

این رشد، در هر دو جهت امکان دارد؛ چه در جهت خیر و چه در جهت شر. یا ایمان، اطاعت و تسلیم نسبت به خدای متعال و اولیای او بیشتر می‌شود، یا در جهت مخالفت و مغایرت با خدا و اولیایش قرار می‌گیرد و شدت می‌یابد.

قرآن کریمی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده نیز در حقیقت همان تذکر است؛ یادآور عهد و میثاقی که در آن عالم گرفته شده است. قرآن، مُذَکِّر آن پیمان است و دعوت می‌کند که مردم به عهد خود وفادار باشند، مؤمن شوند، زیر بار خدا و پیامبر بروند، بپذیرند و تمکین کنند. اگر چنین کنند، کسانی که در معرض قرآن قرار می‌گیرند، هدایت می‌شوند.

هدایت به چه چیزی؟ به صراط مستقیم. «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم» و صراط مستقیم، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. یعنی حرکت در راه راست، حرکت در مسیر ولایت ایشان است. همه باید به این سمت حرکت کنند و از طریق محبت به امیرالمؤمنین و معرفت نسبت به ایشان، به خدای متعال ایمان و تقوا پیدا کنند.

محبت شما تقواست، محبت شما ایمان است. هر کس نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام محبت و ارادت داشته باشد، در حقیقت هم متقی است و هم مؤمن؛ زیرا یکی از اسامی مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام در قرآن، «ایمان» است. مؤمن یعنی کسی که حقیقت ایمان را پذیرفته است. ایمان نیز شئون و ظهورات مختلفی دارد: ایمان قلبی، اقرار زبانی و عمل با اعضا و جوارح. وقتی هر سه تحقق پیدا کند، ایمان کامل می‌شود.

کسی که ولایت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را پذیرفته، در واقع تحت حکومت آن حضرت قرار گرفته است؛ یعنی فرمانروای کشور جان او، امیرالمؤمنین است. در چنین حالتی، هوا و خواست نفس حاکم نیست. درباره‌ سلمان گفته‌اند که یکی از ویژگی‌های برجسته‌اش این بود که همواره هوای امیرالمؤمنین را بر هوای نفس خود ترجیح می‌داد و به همین جهت، شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز در این مسیر شد.

این معرفت، ابتدا از سوی خدای متعال در عالم ذر صورت گرفت و سپس در این دنیا توسط پیامبر اکرم، ائمه‌ی اطهار و خود امیرالمؤمنین علیهم‌السلام برای مردم تبیین شد. قرآن گزارش این حقیقت است و روایاتی که در کنار آن آورده‌ایم، این پیوند ناگسستنی قرآن و عترت را آشکار می‌سازد.

در پایان، حدیثی از امام زین‌العابدین علیه‌السلام نقل می‌کنم که از رسول خدا روایت می‌فرمایند: پیامبر فرمودند خداوند مرا بر همه‌ی خلایق برتری داد، مرا بر همه‌ی پیامبران شرافت بخشید، قرآن عظیم را به من عطا کرد و مرا به سبب امیرالمؤمنین(ع) و شیعیان او گرامی داشت. سپس خطاب رسید: ای محمد، در برابر این نعمت‌ها شکر کن. پیامبر عرض کرد: برترین شکر چیست؟ خطاب آمد: برترین شکر، نشر فضائل برادرت علی علیه‌السلام و تشویق بندگان به تعظیم شیعیان اوست و این تعظیم، بدون معرفت ممکن نیست و این قرآن، با این ترتیب، در همین مسیر فراهم شده است.

انتهای پیام
دبیر:
سلما آرام
captcha