هاجر صفائیه با بیان اینکه جمله مقام معظم رهبری به عنوان رهبری معنوی و سیاسی ایران و جهان اسلام مبنی بر آنکه «اولین آتش را نواب در دل ما روشن کرد» نشاندهنده جایگاه بلند شهید نواب صفوی در مسیر مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم در هر کجای جهان است، گفت: تا زمانی که ظالمی در جهان وجود دارد، این آتش مبارزه با ظلم خاموش شدنی نیست. 
تاریخ، نه تنها مجموعهای از وقایع و رویدادها، بلکه آینهای است که در آن میتوان ردپای هویت، باورها و آرمانهای یک ملت را دید. روایت تاریخ، این آینه را برای نسلهای آینده روشن نگه میدارد و به آنها امکان میدهد تا از تجربیات گذشته درس بگیرند و راه خود را با اطمینان بیشتری در پیش ببرند.
اما در میان انبوهی از وقایع تاریخی، نقش قهرمانان و چهرههای ملی، همچون ستارههایی در آسمان شب، از اهمیت ویژهای برخوردار است. معرفی و الگو قرار دادن این چهرهها برای نسل جوان و نوجوان، رسالتی خطیر و حیاتی است.
بهویژه در کشور ما، ایران، روایت تاریخ معاصر، مطالبهای فوری و اجتنابناپذیر است. تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی، نه تنها یک انقلاب سیاسی، بلکه یک نهضت عظیم مردمی و فرهنگی برای رهایی از یوغ طاغوت و استبداد بود. مسیری پر فراز و نشیب که با خون و شهادت هزاران جوان و مرد رشید طی شد.
در این مسیر، چهرههایی ظهور کردند که با ایمان راسخ و فداکاری بیحد و اندازه، نماد مقاومت و مبارزه در برابر رژیم پهلوی شدند. این قهرمانان، با رهبری و جریانسازی، انگیزهها و امیدهای مردم را برافروختند و راه رسیدن به پیروزی انقلاب را هموار کردند.
شهادت این بزرگان، نه تنها نامشان را محو نکرد، بلکه آنها را به الگوها و سمبلهای راه انقلابی تبدیل کرد. چهرههایی که برای حفظ استقلال، آزادی و ارزشهای اسلامی، جان خود را فدا کردند.
در میان این قهرمانان، «سید مجتبی نواب صفوی»، رهبر خردمند و بنیانگذار «حزب فدائیان اسلام»، جایگاه ویژهای دارد. او با پیشبرد تضاد با طاغوت و برانگیختن روحیه مبارزاتی در میان مردم، نقش بیبدیلی در شکلگیری و هدایت جنبشهای مردمی ایفا کرد.

امروزه، شوربختانه و تلخکامانه بسیاری از کتابها و آثار نوشتهشده درباره این چهرههای گرانقدر، با زبانی سخت و سنگین نوشته شدهاند که برای مخاطب جوان و نوجوان جذابیت چندانی ندارد. اصطلاحات تخصصی، واژگان دشوار و لحنی خشک و بیروح، باعث شدهاند تا این آثار از دسترس بسیاری از جوانان دور بمانند. در حالی که معرفی این قهرمانان به زبانی سادهتر و همخوان با زبان نسل امروز، رسالتی است که نویسندگان و پژوهشگران باید به آن توجه ویژهای داشته باشند.
اینجاست که قلم راستین و متعهد نویسندگان این مرزوبوم باید چنان به حرکت درآیند که هر جوان و نوجوانی با علاقه، این چهرهها و قهرمانهای ملی و میهنی را بشناسد. قهرمانانی که با دیدن زندگی آنها، الگو بردارد و در ساختن هویت آرمانی خود از ظرفیت آنها بهره گیرد. این مهم نیاز به ایدهپردازی و زبان نوشتاری مناسبی دارد و نیاز است تا نویسندگان و هنرمندان از روشهای نوین بهرهور شوند.
از همین رو، خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) همزمان با سالروز شهادت «سیدمجتبی نواب صفوی» به سراغ هاجر صفائیه، محقق؛ پژوهشگر و نویسنده کتاب «روایت آتش» رفته تا از او که در این اثر با هدف مخاطبان امروز به ویژه حوانان از زیست و زمانه رهبر فدائیان اسلام گفته، بیشتر درباره این چهره، قهرمان ملی و نحوه نوشتن از این قهرمانان برای نسل امروز بگوید و بشنود.
صفائینه در این گفتوگو تأکید دارد نویسندگان و پژوهشگران باید با ارائه روایتهای جذاب، ساده و قابل فهم، نسل جوان را با این چهرههای الهامبخش آشنا کنند و راه را برای الگوگیری و تحقق آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی هموار سازند. تاریخ، تنها زمانی زنده و مؤثر است که به زبان نسل امروز ترجمه شود و این ترجمه، نیازمند قلمی است که با عشق، ایمان و شهامت، روایت را به قلب مخاطبان برساند.
حاصل این گفتوگو در ادامه از خاطر شما میگذرد.
ایکنا - برای آغاز گفتوگو از مسیر خلق ایده تا تولد کتاب «روایت آتش»، با محوریت زندگی و زمانه شهید بزرگوار سیدمجتبی نواب صفوی؛ بنیانگذار و رهبر گروه «فداییان اسلام» بگویید.
کتابهای مرتبط به حوزه «تاریخ شفاهی» کتابهایی هستند که بر پایه مصاحبههای مختلف، متعدد، پژوهش و تحقیق نویسنده بنا شدهاند و رویکرد و گستره بسیار مختلف و متنوعی از زندگینامه یک فرد، چهره یا قهرمان ملی تا تاریخ یک کشور را شامل میشود.
کتاب «روایت آتش» هم یکی از همین دسته آثار در حوزه تاریخ شفاهی است اما بیش از آنکه بخواهد استناد و روایت شکلگیری متن و بطن این کتاب از قالب مصاحبههای صورت گرفته انجام شود، سنگبنا و مبنای تولد این اثر بیشتر حاصل تحقیق، پژوهش و گردآوری از آثار و کتابهای منبع و مرجعی که پیشتر درباره این شهید بزرگوار به رشته تحریر درآمده و منتشر شده بودند، است.
هدف من از نگارش این اثر در کنار آثار بسیار مهم با مجلدات و تعداد صفحات بالا آن بود تا زندگی و زمانه این شهید بزرگوار را در مسیر تاریخسازی به عنوان یکی از قهرمانان ملی کشورمان در حوزه مبارزه با طاغوت و بسترسازی برای پیمودن مسیر پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به نسل نوجوان و جوان کشورمان که کمتر با این چهرهها آشنا هستند، معرفی کنم.

ایکنا - به این نکته اشاره داشتید که کار تحقیق، پژوهش و گردآوری را خود انجام دادهاید، آیا در این مسیر به کتاب «راهنمای حقایق» به قلم شهید نواب صفوی که درباره زمانه و دوره زیستش به رشته تحریر درآمده هم ارجاعی داشتهاید؟ یا نگاه شما به دیگر آثار پژوهشی، تحقیقی و نگارشی درباره شهید نواب صفوی متمرکز بوده است؟
بله! به کتاب خود شهید نواب صفوی هم نگاهی داشتم و تمرکزم در حوزه این کتاب بیشتر برداشت یا اشارتهای کوتاهی درباره آنکه اصلا چرا او به سمت نگارش این کتاب و بیان دید فردی که از اوضاع و زمانه زیستش در دوران پهلوی داشت، رفته و این دست از مؤلفهها را از کتاب «راهنمای حقایق» شهید نواب صفوی وام گرفتم.
اما آنچه که در کتاب «روایت آتش» به عنوان محتوای اصلی با مخاطب در میان گذاشتهام؛ روایت تولد تا شهادت و به قولی زندگینامه شهید نواب صفوی نبوده است؛ بلکه تلاش کردم در قالب روایت این زندگینامه، به دوره، زمانه و فعالیتهای سیاسی او با نگاهی موجز بپردازم.
با شما موافقم که این جای بسیار شوربختی و تلخکامی است که نسل نوجوان و جوان امروز ما در مواجهه و شناخت با بسیاری از چهرههای ملی و اثرگذار کشورمان، خاصه در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر سرزمینمان آنگونه که شایسته و بایسته است، اشراف و آشنایی ندارند. از همین رو با توجه به تغییر ذائقه مخاطب این نسل، کتابهایی مانند «روایت آتش» که به شکلی موجزتر و با ادبیاتی همسو با ادبیات این گروه سنی با آنها صحبت میکند، شاید در مسیر معرفی این قهرمانان و چهرههای ملی بتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشند.
ایکنا - اگر بخواهید این شهید را تعریف کنید، به چه نکتههایی اشاره خواهید داشت؟
شخصیت «نواب» دارای ویژگیهای مختلف و متعددی بود که برای من به عنوان نویسنده که پیش از این پنج، شش اثر در حوزه تاریخشفاهی را نگاشته و منتشر کردهام، این شهید و چهره ملی را فردی متمایزتر و درخشانتر بدل میکند.
روزی که گام اول و اصلی را برای نهایی کردن این پروژه، کتاب و انتخاب این سوژه برداشتم، تنها نگاهم به شخصیت «نواب»، به عنوان شهیدی از جامعه روحانیت بود و همین نگاه را حوزه اصلی نگارش خودم قرار دادم. اینکه ما با طلبهای مواجه هستیم که در کنار درس حوزوی، دغدغه بیشتری در حوزه دفاع از مردم مظلوم و هموطنان خود در برابر استبداد و استکبار ستمشاهی را پیشه خود میکند و این امر، فصل مهمی از همان مسیر تحقق پیروزی جامعه روحانیون تعریف شده در فضای مسیر انقلاب اسلامی است.
در نگاه دیگر، وقتی ما با زندگینامه شهدا از هر شاخهای از شهدای دانشآموز گرفته تا شهدای غواص، در قالب آثار مکتوب همراه میشویم، درمییابیم که هر کدام از این آثار دارای وجوه مشترکی چه از نظر شخصیت مورد روایت و چه از منظر بطن و متن اثر تقریر شده با مخاطبان خود هستند که شاید تمرکز بیشتر نیز بر همان «سجایای اخلاقی» جامعه بزرگوار شهدا استوار است. ویژگیهای اخلاقی مشترکی که مردم فراوان از آن شنیدهاند و حتی در نَقلِ قولها یا در گفتوگوهای خود درباره آن سجایا صحبت میکنند.

اما آن چیزی که در نهایت یک اثر، معرفی یک چهره و شخصیت ملی مانند شهید نواب صفوی را برای مخاطب در مسیر شناخت او به واسطه کتاب متمایز میکند، آن وجه خاص و ویژه او بهعنوان یک روحانی و مبارز انقلابی است. در حقیقت زندگی طلبگی نواب صفوی دارای چنان ظرفیت روایتی در مسیر تبدیل شدن یک انسان حوزوی و طلبه به یک مبارز در میدان است که همدلی با این قهرمان به واسطه اثری مکتوب مانند «روایت آتش» را شاید به گام برداشتن در حوزه همان «روایت اول» از قهرمانان و چهرههای ملی سرزمینمان بدل میکند. روایتی که بر مبنای آن، تنها و تنها حقیقت را بگوییم، قبل از آنکه شاهد این دست از واقعیتها توسط آثار تحریفی و تلاشهای دشمنان برای خدشه وارد کردن به چهرههای ملی و قهرمانان سرزمینمان باشیم.
ایکنا - به نکته دقیقی اشاره کردید، مقوله «روایت اول» در حوزه معرفی چهرهها و قهرمانان ملی و تاثیرگذار، خاصه در تاریخ معاصر کشورمان که بدون تردید اگر با دقت صورت گیرد بیش از پیش بالندگی فرهنگی و تعالی نظام جمهوری اسلامی ایران را با خود به همراه خواهد داشت. از لزوم مسئله «روایت اول» و همنشینی این نگاه با خلق کتاب «روایت آتش»، معرفی زندگی و زمانه شهید نواب صفوی بگویید؟
ما همیشه میگوییم و شنیدهایم که تاریخ را یا نخبگان نوشتهاند و یا آنهایی که دارای قدرت در مسند سیاسی از دربار پادشاهان گرفته تا دیگر صندلیهای اداره حکومت و به قولی شاید این روایتها ما را به این سمت سوق میدهد که گویا در گذار تاریخ، همواره یک صندلی برای فردی با قدرت وجود داشته تا تاریخ را بنویسند.
اما وقتی درباره تاریخ شفاهی با محوریت مردم یک سرزمین صحبت میکنیم؛ اصلیترین منبع رجوع ما باید خود تودههای مردم باشد. این منبع اصلی، یعنی تودههای عمومی از دو جهت دارای اهمیت بسیار بالایی است.
نخست آنکه میتوانیم فعالیتهای مردمی که توسط قهرمانان آنها در بطن و میان خود مردم صورت گرفته را از زبان شاهدان حقیقی، ناظران و کسانی که در خود میدان بودهاند، یعنی خود مردم بنویسیم. این حقیقیترین و بیآلایشترین شکل روایت است و اهمیت آن زمانی صد چندان میشود که نگاه ما بر حوزه مکتوب کردن اثری با محوریت تاریخ شفاهی استوار باشد.
در این نکته تردیدی وجود ندارد که برای روایت حقانیت تاریخ هر سرزمینی، یکی از اصلیترین منابع، مردمان آن سرزمین هستند، آنها هستند که روایت اول را میسازند. شاید مهمترین و جریانسازترین جامعه اصلی نخبگانی برای زنده نگهداشتن نام و یاد تمامی قهرمانان ملی خود، همین مردمانی هستند که دوشادوش و همراه آنها در هر سطح، شکل و فعلیتی با قهرمانانشان همراه بودند. این همان اهمیت روایت مردم برای دور بودن از هرگونه تحریف و نگاشتن عینِ واقعیت و حقیقت است.
به عنوان مثال در مواجهه با شهید سیدمجتبی نواب صفوی باید گفت این مردم هستند که میتوانند بگویند چرا او را به عنوان رهبر خود در مسیر مبارزاتی با استکبار و استبداد طاغوت برگزیدند. با اینکه میدانیم کتابهای مختلف و متعددی درباره این شهید بزرگوار نوشته شده؛ اما هنوز هم برای بخش مهمی از مردم ما، شخصیت «شهید نواب» ناشناخته است.

من دلیل این آسیب را بیشتر متمرکز بر این مهم میدانم که هر محقق و پژوهشگر که سراغ نوشتن و روایت این شهید رفته، تنها از منظر خود به بحث ورود کرده است. به همین سبب گاه حتی ما در روایتها و کتابهای مختلف و متعدد درباره شهید نواب صفوی با تناقضهایی حتی درباره شخصیت او مواجه میشویم! گاه در قالب این کتابها ما شخصیت «نواب» را فردی با صلابت، اراده و اقتدار فوقالعاده که در مسیر حرکت و تصمیمهایش مصمم، محکم و راسخ بوده میبینیم؛ گاه برخی از روایتها به لطافت روحی و آرامش این شهید اشاره کردهاند که این دو مؤلفه در مسیر رهبری مردم، آن هم در مبارزه با استبداد طاغوت، تناقضهایی را در قامت یک شخصیت به عنوان یک رهبر ایجاد میکند. اینجاست که روایت اول یا همان زبان روایت مردمانی که دوشادوش با قهرمان خود همراه بوده، میتواند به تمامی این تناقضها پاسخ دهد و روایت اصلی، صریح و صادق را با مخاطب در میان بگذارد.
مؤلفه دوم آنکه، اغلب در بحثهای تاریخی شاهدیم که گاه حرفهایی پشت سر «شهید نواب» وجود داشته است. به عنوان مثال برخی از روایتها او را به عنوان فردی خشن با چهرهای مملو از غضب معرفی کردند، یا گاه گروهی از افراد تلاش کردهاند تا شهید نواب صفوی را در مقابل علمای بزرگی مانند آیتالله بروجردی قرار دهند و بحثهایی در این باره مطرح شده است.
همه این موارد بود که شاید دست گذاشتن برای انتخاب این سوژه و قهرمان یعنی «شهید نواب صفوی» را برای روایت دقیق، صریح و صادق از او به عنوان یک نویسنده و پژوهشگر جذابتر میکرد و همین مولفهها و گاه تناقضها بود که به عنوان موتور محرک مرا برای غور، تفحص، تحقیق، پژوهش و مداقه بیشتر تشویق میکرد تا حقیقت را از میان تمامی این روایتهای گاه متناقض خارج کنم و آنچه که عینیت و واقعیت داشته را به مخاطبم ارائه دهم.
ایکنا - انتخاب نام «روایت آتش» با توجه به همه این ابعاد مختلف روایتی، چه بر مبنای شخصیت و چه مسیر حرکتی شهید نواب صفوی که شما به آن اشاره کردید، از کدام نگرش، خاستگاه، جایگاه یا ویژگی این شهید بزرگوار استخراج شده که بر پیشانی کتاب شما و نام کتاب شما قرار گرفته است؟
مهمترین مسئله در مواجهه برای انتخاب این نام در کنار همه روایتهایی که به آن اشاره کردم، جملهای بود که من ابتدا آن را از زبان مقام معظم رهبری شنیدم. تأکید میکنم آن جمله فارغ از شخصیت حضرت آقا به عنوان رهبر معنوی و سیاسی کشورم است. این جمله برای من از این جهت حائز اهمیت است که فردی مانند مقام معظم رهبری که در رأس یک جامعه در قالب رهبر معنوی و سیاسی قرار گرفته است، درباره شهید نواب صفوی بفرمایند «اولین آتش را نواب در دل ما روشن کرد».
برای خودم، شنیدن این جمله، بسیار بسیار جالب بود. همین جمله باعث شد سؤالی در ذهن من ایجاد شود و به دنبال پاسخ آن باشم که نخستین این دیدارها که منتج به روشن شدن شعله انقلاب در دل رهبر معظم انقلاب اسلامی بود، کجا اتفاق افتاد؟ اصلاً چه مواردی دست به دست یکدیگر داد تا حضرت آقا به عنوان فردی که امروز رهبری جهان اسلام را در دست دارد، در مواجهه با شخصیتی مانند نواب صفوی چنین جملهای را بفرمایند؟ وقتی این دانههای جورچین را کنار یکدیگر میگذاریم، اهمیت آن جمله بیش از پیش به چشم میآید.

در کنار این مؤلفه، یکی دیگر از ویژگیهای بارز، همان روشن کردن آتش و شعلهور نگاه داشتن آن آتش در مسیر مبارزه با استبداد پهلوی است. اینکه فردی به قول معروف به این مهم پی میبرد که شخصیتی مانند شهید نواب که سال 1334 به شهادت میرسد، یعنی سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شیوه، شمایل و چهارچوب حکومتی را ارائه میدهد و کتابی را در این زمینه که شما به آن اشاره کردید یعنی «راهنمای حقایق» را به چاپ میرساند که همان کتاب و آن نگاه باعث میشود فردی طلبه و روحانی مانند شهید نواب صفوی به شخصیتی جذاب، اثرگذار و روشنکننده شعله یا شعلهورکننده آتش انقلابیون در مواجهه با حکومت پهلوی بدل شود.
تأکید میکنم نگاه ما به شخصیت «شهید نواب» بیش از آنکه یک رویکرد سیاسی باشد، باید یک فرد دینی و طلبهای در مسیر آموزش مبانی حوزوی و دینی استوار باشد. آن زمان است که چنین دست از مؤلفهها و تعریفها از شخصیتی مانند شهید سیدمجتبی نواب صفوی را برای همه جذابتر میکند.
ایکنا - با وجود آثار مختلف و متعددی که شما به عنوان محقق و پژوهشگر به عنوان منبع به آنها رجوع کردید، نحوه بِهگزین کردن روایت شما در اثری که آن را خلق کردید، بر چه نگاهی استوار بوده و انتخاب این بخشها در قالب یک اثر موجز اما در عینِ حال کامل درباره «شهید نواب صفوی» از چه مسیری طی شده است؟
در مواجهه با کتابهای تاریخی آنچه که من طی سالها کار تحقیقی و پژوهشی دریافتهام، آن است که هر واقعه تاریخی در بستری تعریف و روایت میشود. بهعنوان نمونه وقتی شما میخواهید درباره جنگها و نبردهای امیرالمؤمنین(ع) دست به روایت بزنید، ابتدا باید بدانید که چه شد آن اتفاق و آن جنگ شکل گرفت؟ یعنی بستر وقوع آن جنگ چه بوده است؟ اوضاع و زمانه زیست حضرت چه اوضاع سیاسی و چه اجتماعی چگونه بوده و چه اتفاقاتی به وقوع پیوسته که در نهایت، به مقابله رودررو ختم شده است؟
درباره کتاب «روایت آتش» و یا شخصیتهای تاریخی که به قلم نویسندگان شکل مکتوب میگیرد نیز همین مسئله صدق میکند. تا زمانی که منِ محقق، نویسنده و پژوهشگر ندانم در آن دوره و زمانه زیست قهرمانی که قصد روایت او را دارم، چه شرایطی از نظر اجتماعی و سیاسی حکمفرما بوده، مردم ایران در مواجهه با شرایط چگونه زندگی خود را میگذراندند و عکسالعمل شهید نواب صفوی به عنوان یک فرد از آحاد ملت که در همین جامعه با همان مردم زندگی میکند در برابر شاه حاکم و استبداد او و یا همراهی با دیگر مراجع عظام بر چه محورهایی استوار بوده، نمیتوانم از شهید نواب صفوی سخن بگویم. پس درک این مسئله بسیار قابل لمس است که موضوع و شیوه تحقیق من چه مسیری را طی کرده تا در نهایت به نگارش «روایت آتش» منتج شده است.
تأکیدم آن است که شما و مخاطبانتان را به عقبه و پیشینه زیست، زندگی و زمانه شهید نواب صفوی به عنوان یک چهرهِ قهرمان ملی و مردمی که روایتهای مختلف او را در کتابهای تاریخی شاهد بودیم، به زبانی آشناتر، ملموستر و فارغ از پیچیدگیهای آثار تاریخی، اما به شکلی تمام و کمال ارائه دهم. اما به این نکته هم باید اشاره کنم در مواردی که شاید فراهم شدن تمامی این شرایط ممکن نبود، دست به گزینشهایی زدم تا بتوانم از یک سو تاریخ را آنچنان که بوده روایت کنم، نگاه و زاویه دید خود را همسو با هدفی که برای معرفی شخصیت، زندگی و زمانه شهید نواب صفوی استوار بوده، آن هم به زبانی ساده و کوتاهتر برای مخاطبم ترسیم کنم.
صحبت من این نیست که امروز فقط جوانان کشورمان حوصله و فرصت مطالعه آثار مبسوط و مجلدات متعدد تاریخی را ندارند، شاید این اتفاق برای عموم مردم ما نیز افتاده باشد. به همین سبب موجز بودن کتاب، یکی دیگر از اولویتهای من در انتخاب و بِهگزین کردن مواردی بود که با محوریت شهید نواب صفوی آن را روایت کردم.

باز هم تأکید میکنم آن زندگی ساده، بدون دغدغه و به دور از حاشیههای یک طلبه با همه سادهزیستیهاش در کنار مواجهه و چشمِ واقعبین او در برابر استبداد، استعمار، ظلم و ستمی که به هموطنانش و مردمانی که با آنها زیست میکند، دست به دست هم میدهد تا آن طلبه را به مبارزی در مسیر انقلاب به قهرمانی ملی بدل کند. همه این مؤلفهها و شاخصهها، همان سرمایه اصلی است که میتواند در ارائه قهرمان، خاصه در مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم به یاری جوان و نوجوان امروز ما بیاید.
مثالی دیگر میزنم. زمانی که بازاریان و سرمایهداران تهران به قصد کمک به سوی «شهید نواب» میروند، در ازای کمک، از او مسائلی را مطالبه میکنند. او خیلی صریح و صادق میگوید که اگر قصد کمک دارید، قید و شرطی نباید در میان باشد. اصلاً یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیت «شهید نواب» این بود که خود را هیچ وقت در قید و بند هیچ مسئلهای قرار نمیداد. مهمترین هدف او بیان اعتراض در برابر استبداد حکومت پهلوی و دفاع از مردمانی بود که زیر یوغ استبداد، شرایط سختی را در مواجهه با ظلم حاکم سپری میکردند. آنها نیاز به حمایت داشتند و «شهید نواب» در قامت یک همشهری و هموطن و بعد فردی روحانی و سپس بدل شده به یک مبارز انقلابی، به حمایت از مردمانش برخاست.
باز هم مثالی دیگر؛ زمانی که «شهید نواب» درباره مقاومت فلسطین و جامعه اسلام صحبت میکند نیز باز هم همین نگاه را در رفتار و منش او شاهد هستیم. او اینبار در مسیر دفاع از ملت مظلوم فلسطین، خود را بهعنوان سرباز اسلام معرفی و تأکید میکند یک مسلمان برای دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم، تمام کشورهای اسلامی را سرزمین خود قرار میدهد. اینجاست که ما همراهی جامعه «فدائیان اسلام» و حامیان او را شاهدیم که کمک میکنند حتی «شهید نواب» به کنگرههای معتبر جهان اسلام نیز راه پیدا بکند.
میتوان به نوع رفتار و نحوه برخوردی که شهید بزرگوار نواب صفوی با علمای بزرگی مانند آیتالله بروجردی یا علامه امینی داشتند نیز اشاره کرد. همه اینهاست که سبب میشود حتی فقط به عنوان یک محقق، پرداختن به شخصیت شهید سیدمجتبی نواب صفوی، برای من جذاب باشد و لزوم روایت و معرفی آن را برای مخاطبان، بیش از پیش دارای اهمیت میسازد.
میتوانم به حرکتهای مختلف و متعدد «شهید نواب»، اینبار فقط به عنوان یک چهره سیاسی که اغلب در زاویه دید مردم اینگونه تعریف میشود نیز اشاره کنم. اینکه او هیچگاه حتی در بطن و قلب مبارزه هم، خود را یک قهرمان سیاسی نمیدانست. او فردی بود که این بار از خانواده کوچک خود به خانواده بزرگی مانند ایران نگاهش را تغییر داده و با اتکا به همین ظرفیتهای مردمی و آموزههای اسلام تلاش کرده تا مدافع آنها و سدی در برابر استبداد و ظلم شاهِ حاکم و حکومت پهلوی باشد.
ایکنا - اگر تنها یک صفت، کُنش، رفتار یا منش این شهید بزرگوار را بخواهید انتخاب کنید و آن را به عنوان الگو به اطرافیان و مخاطبان خود معرفی کنید، به چه موردی اشاره میکنید؟
اگر از سادهزیستی که پیشتر به آن اشاره کردم، بگذرم، در پاسخ به این پرسش، شما و مخاطبان شما را با خاطرهای همراه میکنم.
همه ما شخصیت بزرگواری چون «علامه امینی» را میشناسیم. به نقل از شاهدان عینی، روایت شده زمانی که شهید نواب صفوی در نجف بود، علامه امینی که هوش، درایت و دقت سیدمجتبی نواب صفوی را در مسائل دینی و مذهبی میبیند، خطاب به او میگوید «حیف از شماست که بخواهید تمام عمر خود را در مسیر مبارزه صرف کنید. همین جا بمانید، هزینههای شما را تأمین میکنیم و من یقین دارم که شما به مرجعی بزرگ بدل میشوید».
پاسخی که شهید نواب صفوی میدهد حائز اهمیت است. او خطاب به علامه امینی بزرگوار میگوید که «اسلام درسخوان و اهل منبر زیاد دارد؛ امروز بیش از پیش به مبارز احتیاج دارد.» همین جمله کافی است تا نوع رسالت، جایگاه و عزم راسخ شهید نواب صفوی را دریابیم که در مواجهه با رسیدن به جایگاهی بالا چون مرجعیت و یا شهرتهای دیگری که میتوانست داشته باشد، او در قامت استنتاج ذهنی و تحلیل شرایط، مسیری دیگر، یعنی مبارزه را برای خود انتخاب میکند و پای آرمان، عقیده و ایمانش در مسیر دفاع از خانواده بزرگ خود، یعنی مردمان ایران در برابر حکومت ستمشاهی میایستد.

این ایستادگی زمانی اهمیت صدچندانی پیدا میکند که به این مهم توجه داشته باشیم «شهید نواب» با اینکه میداند عاقبت او چیزی جز شهادت نخواهد بود، اما به همه آنهایی که میتوانست در آرامش مانند مرجعیت، شهرت یا جایگاههای دیگر دست یابد، برای هدفی والاتر، یعنی مبارزه با طاغوت پشت میکند و قید مرجع شدن را میزند و تشخیص میدهد که باید به وظیفهاش عمل کند.
همین یک مؤلفه برای من کافی است تا شخصیتی مانند شهید سیدمجتبی نواب صفوی را به عنوان شخصیتی اثرگذار، جریانساز و الگویی برای خود انتخاب و تعریف کنم.
انتهای پیام