کد خبر: 4328953
تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۶
یادداشت

بزنگاهی که امتحان ایمان معنادار می‌شود

بزنگاهی که امتحان ایمان معنادار می‌شود

به قلم محسن معارفی؛ عضو هیئت علمی جامعة ‌المصطفی(ص) العالمیه

جنگ احزاب از مهم‌ترین غزوات اسلامى بود، زیرا همان گونه که از نامش پیدا است، مبارزه همه جانبه‌اى از ناحیه عموم دشمنان اسلام بر ضدمسلمانان محسوب مى‌شد و تمام گروه‌هایى که با پیشرفت آئین اسلام منافعشان به خطر افتاده بود، دست به دست هم دادند تا کار دین و پیامبر(ص) را یکسره کنند و براى همیشه خیالشان راحت شود.

هفده آیه از سوره احزاب به شرح اوضاع و احوال این جنگ مى‌پردازد و جزئیات مهمی را در آنها بیان مى‌کند و وضع گروه‌هاى مختلف مسلمین را با دقت و ظرافت در این میدان شرح مى‌دهد.

در این میدان لحظات بسیار سخت و خطرناکى بر مسلمانان گذشت. جمیت انبوه دشمن و کمى لشگریان اسلام در برابر آن‌ها به علاوه آمادگى دشمن از نظر تجهیزات جنگى و کمى تجهیزات مسلمین به مشکلات این جنگ مى‌افزود.

این روزها شرایط داخل کشور و اتفاقاتی که توسط عناصر مزدور و بعضاً فریب‌خورده در چند شهر صورت گرفت و سردمداران کفر و نفاق(آمریکا و رژیم صهیونیستی) از آنان حمایت کردند؛ آیات 11 تا 23 سوره مبارکه احزاب، مفاهیم عمیقی را یادآوری می‌کند که بازخوانی آن‌ها خالی از اهمیت نیست.

«هُنالِکَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديدا: آنجا بود که زمان امتحان مؤمنان فرا رسید؛ هنگامی که دل‌های آنها هم به شدت آشفته و لرزان شد.(11)

کاملاً طبیعی بود این آشفته‌خاطری شرایط، بسیار سخت و جان‌فرسا شده بود. قریش و یهود و متحدانشان، حلقه‌ محاصره را تنگ‌تر کرده بودند. رویارویی و تقابل نهال نوپای اسلام با قدرتمند‌ترین قبیله‌ها و نیروهای آن روز به نقطه‌ اوج خودش رسیده بود و اکنون آنها با کارآمدترین تسلیحات نظامی و شمار بی‌شمار سربازان مسلح و هم‌پیمان، عزم خود را برای نابودی مسلمانان جزم کرده و تا چند صد متری مدینه پیش آمده بودند.

سرمای سوزان، طوفان و بادهای سهمگین، کمبود غذا و امکانات، شکستن پیمان یهود بنی قریظه کار را دشوارتر کرده بود و بیم هجوم از درون و بیرون دل هر مؤمنی را به تلاطم می‌انداخت.

اینکه در آن روزها و لحظات نفس‌گیر، در ژرفای دل مسلمانان و مؤمنان چه گذشت، خداوند به زیبایی روایت کرده است:

وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً: و نیز در آن هنگام منافقان و آنان که در دلهایشان مرض(شک و ریب) بود (با یکدیگر) می‌گفتند: آن وعده (فتح و نصرتی) که خدا و رسول به ما دادند غرور و فریبی بیش نبود.

نخستین صداها از کسانی بلند شد که از مسلمانی، فقط ردای آن را پوشیده بودند و جز قلبی مریض دستمایه‌ دیگری نداشتند؛ فرصت را غنیمت شمردند و گفتند: هر چه این خدا و این پیامبرش گفتند، بازی قدرتی بیش نبود؛ اینها فقط ما را می‌خواستند فریب دهند و امروز هم روز پایان این فریب است. برخی دیگر گفتند: مردم یثرب! کاش به فکر آبادی شهر خود بودید و آبروی آن را با این نزاع‌ها به خطر نمی‌انداختید. برگردید و فکری برای شهر خودتان کنید.

مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً: و در آن وقت طایفه‌ای از آن کفار و منافقان دین گفتند: ای یثربیان، دیگر شما را (در اردوگاه) جای ماندن نیست(که همه کشته خواهید شد، از گرد پیغمبر متفرق شوید و به مدینه) باز گردید و در آن حال گروهی از آنها (برای رفتن) از پیغمبر اجازه خواسته و می‌گفتند: خانه‌های ما دیوار و حفاظی ندارد در صورتی که (دروغ می‌گفتند) خانه‌هاشان بی‌حفاظ نبود و مقصودشان جز فرار (از جبهه جنگ) نبود(13).

گروهی که می‌خواستند فرار کنند ولی هنوز نگران از دست‌رفتن جایگاه و منافع خود در نظام دینی بودند، شروع به عذرتراشی کردند که: ببخشید پیامبر خدا؛ ما باید بازگردیم؛ خانه‌های ما حفاظ کافی ندارد و ما نگران حفظ ناموس شرعی و آبروی‌مان هستیم! همان‌هایی که البته خانه‌هایشان بهتر از بقیه بود و اگر دشمن از آنها می‌خواست در اختیار آنها بگذارند، دریغ نمی‌کردند! زبان کسانی که اصلاً به جنگ نیامده بودند و از همان اول عذری تراشیدند، گشوده شده بود و پی در پی به مبارزین خط مقدم پیام می‌فرستادند که فایده ندارد، کار تمام است، برگردید.

قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْکُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً: محققاً خدا از حال آن مردم(منافق) که مسلمین را از جنگ می‌ترسانند و باز می‌دارند و به برادران (و طایفه) خود می‌گویند: با ما متفق باشید (نه با مؤمنان) به خوبی آگاه است و آنها جز اندک زمانی(آن هم برای نفاق و ریاکاری) به جنگ حاضر نمی‌شوند(18).

برخی دیگر که تا دیروز همیشه زبان تیزشان برای ناکارآمد نشان دادن پیامبر و عملکرد او پرصدا بود، زبانشان از ترس بند آمده بود؛ تنها خیره می‌نگریستند و مرگ را پیش چشم خویش مجسم می‌دیدند.

أَشِحَّةً عَلَيْکُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْکَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ کَالَّذي يُغْشي‏ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَي الْخَيْرِ أُولئِکَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ کانَ ذلِکَ عَلَي اللَّهِ يَسيراً: در آشوب آن روزها هیچ کدامشان سخن خیر و آرامش‌بخشی نمی‌گفت، حتی آنها که روزنه‌هایی از قوت‎ را می‌دانستند، بر چنین گفتنی، بخل می‌ورزیدند(19).

آن طرف دیگر پیامبر و مؤمنان راستین بودند؛ آنها این صحنه‌ دهشت‌آور را نشانی دیگر از حقانیت راه خودشان می‌دیدند، خدا و رسولش قبلاً گفته بودند که این مسیر پربهجت، مسیر آسانی نیست و دشمنان دست از سر آن‌ها برنخواهند داشت؛ به همدیگر می‌گفتند: وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا: و مؤمنان چون لشکر و نیروهای کفار را به چشم دیدند گفتند: این همان(جنگی) است که خدا و رسول (از پیش) ما را وعده دادند و خدا و رسول راست گفتند، و این دیدار دشمن جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود(۲۲).

 برخی از این مؤمنان نیک سرشت و نیکوفرجام، به شهادت رسیدند. جنگ، با همه‌نابرابری‌هایش به نفع مسلمانان کم‌شمار تمام شد. مومنان در شادیِ پیروزی و اندوهِ یاران شهیدشان، و با انتظار شهادت و عاقبت‌به‌خیری، زندگی آرام‌بخش خود را از سر گرفتند.

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا: برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند (و بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند مانند عبیده و حمزه و جعفر) و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند(مانند حضرت علی(ع) که در کوفه به محراب عبادت شهید شد)(۲۳).

اما بزدلان منافق هنوز باور نکرده بودند، گروه‌های دشمن شکست‌خورده، برگشته‌اند. اضطراب رهایشان نمی‌کرد؛ فقط به خودشان گفتند، این بار باید بیشتر آماده‌ فرار باشیم، اگر دوباره برگشتند، سر به بیابان‌ها بگذاریم تا در شهر محاصره نشویم، آن‌ها هر لحظه ممکن است برگردند.

در این لحظات دشوار است که «امتحان ایمان» معنادار می‌شود؛ 

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا: در آنجا مؤمنان امتحان شدند و (ضعیفان در ایمان) سخت متزلزل گردیدند(11).

وگرنه در روزهای آسان، آنجا که فاصله‌ ایمان و نفاق، به کوتاهی یک لقلقه‌ زبان است، سره از ناسره شناخته نمی‌شود. در این لحظات سخت است که باید به یکدیگر یادآوری کنیم مگر از قبل به ما نگفتند، چه مسیر دشواری پیش‌ روی ماست؟! مگر نگفتند همه مستکبران علیه ما با یکدیگر متحد می‌شوند؟! مگر شهدای ما بر همین وعده، نرفتند و خوش عاقبت نشدند؟! الان هم باید نکات قوت را ببینیم؛ خودمان را قوی کنیم؛ در گفتن سخنان نیکو و دلگرم‌کننده و قوت قلب دادن به یکدیگر بخل نورزیم و همه‌ اینها چه نیکو در بیان کوتاهی از امیرالمؤمنین(ع) خلاصه است که در شدائدی که قلب‌ها را می‌لرزاند و آشفته می‌سازند، باید با طمأنینه رفتار کرد، خود را نباخت و در یک کلمه باید «در این شرایط دشوار، باوقار بود»؛ وَ فِی الزَّلازِلِ وَقُور (خطبه‌ همام نهج‌البلاغه).

انتهای پیام
captcha