کد خبر: 4328960
تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۰
گفتار‌هایی از نهج‌البلاغه/ ۴۶

لزوم عبرت‌گرفتن از گذشتگان در کلام امیرالمؤمنین علی(ع)

امام علی (ع) در بخشی از خطبه ۱۸۲ نهج‌البلاغه بعد از اشاره به مرگ عبرت‌انگیز حضرت سلیمان(ع)، نظرى به پهنه تاریخ پیشین بشریت افکنده و از قدرتمندانى که در زمان خود بر کشور‌ها با جلال و جبروت حکومت مى‌کردند و امروز جز مشتى خاک از آنها باقى نمانده، افکنده و بر عبرت گرفتن از گذشتگان تأکید دارد.

نهج البلاغهامام علی(ع) تنها فردی است كه از ميان همه گذشتگان كه سخنی از آنها به‌جا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوس بيكرانه‌ای است كه سخن هيچ مبلغی به پای آن نخواهد رسيد.

سخنانی که در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌ها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آن‌ها داشته‌اند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداخته‌اند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبه‌ها و حکمت‌های امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند اصول کافى، جلد 8، مصادر نهج‌البلاغه، جلد 1 استفاده می‌شود که در ادامه با موضوع «عبرت گرفتن از گذشتگان» آن را می‌خوانید.

از پايان خطبه 182 نهج‌البلاغه استفاده مى‌شود كه امام علی(ع) آن را يک هفته قبل از شهادتش ايراد فرموده و هدفش از ايراد آن آماده ساختن مردم براى جهاد با معاويه و غارتگران شام بوده مردم دعوتش را اجابت كردند و هزاران هزار نفر براى جهاد با ستمگران آماده شدند؛ ولى افسوس ....

امام(ع) در اين خطبه براى آماده ساختن روح و جان مردم جهت مبارزه با دشمنان ستمگر به بيان چند نكته مهم مى‌پردازد. در بخش اول و دوم و سوم اين خطبه سخن از حمد و سپاس خداوند به ميان آمده و همچنين، صفات جمال و جلال او، سپس يگانگى ذات مقدس و علم بى پايان خدا به همه ذرات وجود بيان شده و به اينكه ذات و وصف او برتر از آن است كه در فكر و انديشه ما بگنجد و حتى ملائكه مقربين نيز قادر بر اين امر نيستند اشاره شده است.

حضرت در بخش چهارم تقوا و پاكدامنى و زهد در دنيا را وصف مى‎كند و نمونه‌هايى از زندگى پيامبران بزرگ پيشين را مانند حضرت سليمان(ع) بيان مى‌دارد كه با آن همه امكانات، زهد در دنيا را فراموش نكردند.

در بخش پنجم سرنوشت شوم گردنكشان جهان؛ مانند فراعنه و عمالقه و اصحاب الرس بيان شده كه پيامبران الهى را كشتند و براى خاموش كردن نور خداوند تلاش كردند اما چيزى نگذشت كه فرمان مرگ آنها صادر شد و از صفحه روزگار محو شدند.

در بخش ششم اشاره سربسته‌اى به ظهور حضرت مهدى(عج) و تشكيل حكومت عدل الهى در سراسر جهان و بخشى از صفات و فضايل او مى‌كند.

در بخش هفتم باز هم به موعظه و نصيحت مردم مى‌پردازد و از بى‌وفايى و بى‌اعتبارى دنيا سخن مى‌گويد و از شهيدان صفين كه به فيض عظيم شهادت رسيدند ياد مى‌كند و از عده‌اى از آنان، همچون عمارياسر، ابن تيهان و خزيمه ذوالشهادتين نام مى‌برد و در فراغ آنها سخت مى‌گريد و آنها را اين گونه مى‌ستايد كه گروهى فرمان بردار بودند، سنت پيامبر(ص) را زنده كردند و بدعت را ميراندند و همواره آماده جهاد بودند و در هشتمين بخش با صداى رسا فرمان جهاد را صادر مى‌كند و از همگان به شركت در اين ميدان دعوت مى‌فرمايد.

امام علی(ع) در بخشی از این خطبه می‌فرماید: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعَاشَ؛ فَلَوْ أَنَّ أَحَداً يَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِيلًا، لَكَانَ ذَلِكَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ (علیه السلام) الَّذِي سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِيمِ الزُّلْفَةِ، فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِيُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ وَ أَصْبَحَتِ الدِّيَارُ مِنْهُ خَالِيَةً وَ الْمَسَاكِنُ مُعَطَّلَةً وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ. وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً، أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ؟ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ؟ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ؟ أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا [الْأُلُوفَ] بِالْأُلُوفِ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ. اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى‌كنم. خداوندى كه بر شما جامه پوشيد و وجه معاش شما بفراوانى مهيا داشت. اگر كسى مى‌توانست جاويد زيستن را راهى جويد يا دفع مرگ را وسيله‌اى انديشد، كسى جز سليمان بن داود(ع) نبود. آنكه خداوند پادشاهى جن و انس با پيامبرى و منزلت و مقام رفيع را مسخر او ساخته بود. چون روزى خود بتمامى بخورد و پيمانه عمرش لبريز گرديد، كمان‌هاى فنا تيرهاى مرگ را به سوى او رها كردند، آن سراها تهى شد و آن كاخ‌ها خالى افتاد و آن مرده ريگ نصيب قوم ديگر گرديد. هر آينه مايه‌هاى عبرت در قرن‌هاى پيشين، فراوان است: كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه؟ كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ صاحبان شهرهاى «رس» كجا رفتند؟ آنان كه پيامبران را مى‌كشتند و چراغ سنت‌هاى پيامبران را خاموش مى‌كردند و سنت‌هاى جباران را زنده مى‌ساختند. كجايند آنان كه لشكرها روانه مى‌داشتند و هزاران تن را منهزم مى‌ساختند، آنها كه لشكرگاه‌ها ساختند و شهرها پى افكندند؟»

امام علی(ع) در اين بخش از خطبه به دنبال بحث‌هاى مربوط به صفات جمال و جلال خدا و عظمت جهان هستى به جنبه‌هاى عملى مى‌پردازد، زيرا اعمال صالح از عقيده صالح سرچشمه مى‌گيرد. امام(ع) همگان را در برابر آن همه نعمت‌هايى که خدا به بندگانش ارزانى داشته دعوت به تقوا مى‌کند و مى‌فرمايد: «اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزگارى در برابر خداوند سفارش مى‌کنم، همان خدايى که لباس‌هاى فاخر به شما پوشانيد و وسايل زندگى را به فراوانى در اختيار شما قرار داد» در واقع امام(ع) به دو نعمت بزرگ اشاره مى‌کند که سرچشمه نعمت‌هاى فراوان ديگرى است؛ نعمت اول انواع لباس‌هاست که هم بدن را از سرما و گرما و انواع آسيب‌ها حفظ مى‌کند و هم به انسان وقار، شخصيت، احترام و ارزش مى‌بخشد و او را از حيوانات جدا مى‌سازد.

نعمت ديگر معاش است؛ يعنى انواع روزي‌هايى که انسان در زندگى به آن محتاج است. با توجه به اينکه معاش از ريشه معيشت به معناى زندگى است، مفهوم وسيعى دارد که غذا و آب و هوا و مسکن و دارو و درمان را شامل مى‌شود و همه مواهب حيات را در بر مى‌گيرد و اينکه بعضى تصور کرده‌اند مفهوم آن محدود به آب و غذاست صحيح به نظر نمى‌رسد، گرچه اين مفهوم عام، انواع لباس‌هاى فاخر را نيز شامل مى‌شود؛ ولى ممکن است ذکر آن به خصوص به جهت اهميت فوق‌العاده‌اى که در زندگى انسان دارد، باشد. چون بى‌تقوايی‌ها و انواع گناهان از حب دنيا سرچشمه مى‌گيرد.

امام علی(ع) به ناپايدارى دنيا و فناى آن مى‌پردازد و مخصوصاً انگشت روى يک مصداق روشن آن مى‌گذارد و مى‌فرمايد: «اگر کسى راهى به سوى بقا و جاودانگى يا جلوگيرى از مرگ پيدا مى‌کرد چنين کسى به يقين سليمان بن داود(ع) بود؛ همان که خداوند حکومت بر جن و انس را مسخر وى ساخت. افزون بر نبوت و مقام قرب پروردگار» آرى سليمان با آن همه جلال و جبروت و قدرت و عزت و کر و فر، هرگز نتوانست راه را بر مرگ ببندد و درست در موعد مقرر بدون اندک تأخيرى چشم از جهان فرو بست. از همين رو امام(ع) در ادامه سخن مى‌فرمايد: «ولى آنگاه که آخرين روزى‌اش را برگرفت و مدت زندگانى‌اش را کامل ساخت کمان‌هاى فنا تيرهاى مرگ را به سوى او پرتاب کردند و دار و ديار از او خالى گشت و مسکن‌ها و قصرهای او بى‌صاحب ماند و گروهى ديگر آن را به ارث بردند (و در آنها ساکن گشتند)»؛ چه تشبيه گويايى! 

امام علی(ع) قانون فنا را به کمان‌هايى تشبيه کرده که تيرهاى آن مرگ است اين کمان‌ها همگان را نشانه گيرى کرده‌اند و منتظرند آخرين لقمه روزى را بخورند و آخرين دقيقه عمر را به پايان ببرند؛ بلافاصله تيرها رها شده و به اهداف خود اصابت مى‌کنند، خواه اين هدف مورچه ضعيفى باشد يا سليمان حاکم بر انس و جن و وحش و طيور.

عجب اينکه قانون فنا و مرگ از قوانينى است که هيچ‌گونه استثنا در آن راه ندارد؛ خوبان و بدان، انبيا و اوليا و اشقيا و ظالمان و اقويا و ضعفا همه و همه را در بر مى‌گيرد و به هيچ کس رحم نمى‌کند و لحظه‌اى مهلت نمى‌دهد، همانگونه که خداوند در آیه 34 سوره میارکه اعراف می‌فرماید: «فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛ و برای هر امتی دوره و مدتی است، پس چون مدتشان به سر آید لحظه‌ای پس و پیش نمی‌افتند.»

سپس امام علی(ع) در نتيجه‌گيرى مى‌فرمايد: «در قرون گذشته براى شما درس‌هاى عبرت فراوانى است. کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه! کجايند فرعون‌ها و فرزندانشان و کجا هستند صاحبان شهرهاى «رس»؛ همان‌ها که پيامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنت‌هاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنت‌هاى جباران را زنده ساختند. کجايند آنها که با لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست دادند و متوارى ساختند همان‌ها که سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسيار بنا نهادند».

امام علی(ع) در اين عبارات پرمعنا و تکان دهنده بعد از اشاره به مرگ عبرت انگيز سليمان، نظرى به پهنه تاريخ پيشين بشريت افکنده و از قدرتمندانى که در زمان خود بر کشورها با جلال و جبروت حکومت مى‌کردند و امروز جز مشتى خاک از آنها باقى نمانده، ياد مى‌کند به خصوص روى چند گروه از آنها انگشت مى‌نهد؛ نخست به «عمالقه» اشاره مى‌کند که از فرزندان «عملاق» يکى از نوادگان نوح پيامبر بودند پيکرهاى قوى و نيرومندى داشتند و ساليان دراز بر شامات و غير شامات حکومت مى‌کردند.

سپس به فراعنه يعنى پادشاهان مصر که از مقتدرترين شاهان تاريخ بودند مى‌پردازد و در سومين مرحله از صاحبان شهرهاى رس (رودخانه ارس يا چاه‌هاى پرآبى که در بعضى از مناطق ايران وجود داشت) سخن به ميان مى‌آورد؛ همان‌ها که در برابر پيامبران خداوند ايستادند، آنها را شهيد کردند، سنت‌هاى الهى را خاموش ساختند و سنت‌هاى ستمگران را احيا نمودند.

در آخرين مرحله اشاره‌اى کلى به همه شاهان قدرتمند پيشين مى‌کند که صاحب لشکر فراوان بودند و شهرهاى زيادى بنا نهادند؛ ولى سرانجام همگى در برابر مرگ زانو زدند و از فراز تخت‌هاى زرين به زير خاک‌هاى سرد و خاموش منتقل شدند.

منابع: ۱. اصول کافى، جلد 8

۲. مصادر نهج‌البلاغه، جلد 1

انتهای پیام
خبرنگار:
مرضیه حافظی فر
captcha