حضرت ابوالفضل(ع) در مقام تسلیم محض نسبت به سیدالشهدا(ع) بود. در اذن دخول حرم حضرت ابوالفضل(ع) میخوانیم: «أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ» که وقتی از دور هم نگاه میکنیم، صفات تسلیم و تصدیق وفا و نصیحت را در ایشان میبینیم. حال اینکه چه میشود که حضرت به چنین جایگاهی میرسد و در مقام تسلیم محض ولی خود قرار میگیرد موضوعی است که خبرنگار ایکنا از همدان به منظور پاسخ به آن با حجتالاسلام والمسلمین مصطفی سلیمانیان، مدرس حوزه علمیه همدان گفتوگویی کرده است که مشروح آن را در زیر میخوانیم؛
در سپهر آسمان وحی و قرآن کریم محور و معیار اصلی برای سنجش ولایت، نزدیکی به خداوند متعال است. آیات ولایت در قرآن از اصلیترین و درخشانترین آیات است که اغلب با آیه «الله ولی الذین آمنوا» آغاز میشود که اصل و ریشه لغوی ولایت، نزدیکی و محبت و پیوند است. هر کس که با خالق خود پیوند و نزدیکی بیشتر و محکمتری دارد زیر مجموعه ولایت الهی قرار میگیرد و به مقام ولایت میرسد. کسانی که بالاترین ولایت را بهعنوان مدیران الهی دارند و در زمره پیامبران و امامان قرار میگیرند.
پس از پیامبران و امامان، کسانی که نسبت به دیگران بالاترین پیوند ولایی دارند و با پیامبر و امام زمان خود پیوند محکمی داشته باشند این افراد هم به مقام ولایت میرسند، به همین دلیل بزرگان ما فرمودهاند شخصیتهایی مانند حضرت زهرا(س)، حضرت زینب(س)، حضرت عباس(ع)، حضرت معصومه(س) بالاترین مقام ولایت را نسبت به مردم زمان خود دارند چراکه محکمترین پیوند ولایت را با پیامبر و امام زمان خود برقرار کردهاند.
درست است که پیامبری و امامی مخصوص افراد ویژهای است و از سوی خداوند انتخاب میشود و کسی به خواست خود نمیتواند پیامبر یا امام شود اما راه ولایت و مقام ولایت بر همگان باز است.
علامه طباطبایی رسالهای دارند بهنام «رساله الولایه» که این رساله را آیتالله جوادی آملی بهعنوان تحریر رساله الولایه شرح دادهاند. در این رساله مطرح شده که گرچه راه نبوت و امامت برای ما بسته شده و کسی نمیتواند امام یا پیامبر شود اما همگان میتوانند راه ولایت را بپیمایند و به این ولایت برسند.
در رساله علامه طباطبایی برای نمونه حضرت زهرا(س)، حضرت عباس(ع) و حضرت زینب(س) بهعنوان کسانی معرفی شدند که مقام ولایت پیدا کردهاند. کسی مقام ولایت پیدا میکند بین خود و خدایش رابطه خاصی دارد که فقط خودش آن را درک میکند کسی که ولی است با پیامبر و امام زمان خود رابطه عرشی برقرار میکند که خود این رابطه را شهود میکند و قابل درک برای ما نیست. اما این مقام ولایت نمود و پرتویی برای دیگران دارد که قابل مشاهده و قابل درک است. آنچه که معجزات و کرامات اولیای الهی مانند حضرت عباس(ع) دیده میشود همان نمود بیرونی است که برای ما قابل درک و مشاهده است.
شخص با ارتباط قلبی و معنوی که با حضرت عباس(ع) برقرار میکند حاجات خود را به واسطه جایگاه ایشان از خداوند میگیرد حال ممکن است حاجات دنیوی باشد و یا اینکه مشکلاتش حل شود.
کسی که به ولایت الهی میرسد کار خداگونه و به اذن خداوند میتواند انجام دهد، منظور از کار خداگونه همان تأثیرگذاری در زندگی مادی و معنوی انسانهاست. اصطلاحاً به این موضوع کرامت گفته میشود. کرامت یعنی مقام ولی خدا در نزد خداوند بزرگ بوده و خداوند با این عمل میخواهد بزرگی مقام ولی خدا را به مردم نشان دهد.
رابطهای که حضرت اباالفضل(ع) با امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، حضرت زینب(س) و دیگر معصومین دارد را انسانها نمیبینند اما خداوند میخواهد با تأثیرگذاری حضرت اباالفضل(ع) به زندگی مردم مقام کرامت ایشان را به همگان نشان دهد. از این رو ولی خدا در بین مردم شناخته میشود و این همان مقام ولایت حضرت عباس(ع) است که تأثیرگذاری مادی و معنوی بر زندگی مردم خواهد داشت.
تربیتی که حضرت ابوالفضل(ع) داشته و شخصیتهایی مانند پدر بزرگوارشان و برادرانشان که بر ایشان تأثیر داشتهاند، اما مهمتر از تأثیراتی که بهصورت ظاهری مشخص است، تأثیرات باطنی نیز بر شخصیت ایشان وجود داشته است که همان ولایتی است که خانواده حضرت عباس(ع) داشتهاند که در تربیت ایشان نقش داشته است این ولایت معنوی را مادر حضرت عباس(ع)، امالبنین(س) از همسر خود یعنی حضرت علی(ع) گرفته و در تربیت حضرت عباس(ع) آن را بهکار برده است که محور اطاعت از ولی است. خود حضرت امالبنین(س) اطاعت از ولی خدا و امام را آموزش دید و آن را اجرا کرد و در مقام تربیت آن را به فرزند خود یعنی حضرت عباس(ع) یاد داد که یک قدم جلوتر یا عقبتر از امام حرکت نکند و دقیقاً طبق دستور امام رفتار شود.
محور اطاعت را علامه طباطبایی در الرسالهالولایه فرمودهاند: «محور ولایت اطاعت است» یعنی اطاعتپذیری باعث میشود که شما ولایت پیدا کنی و آن اطاعتپذیری که حضرت امالبنین(س) از امام علی(ع) داشت به فرزند خود حضرت عباس(ع) یاد داد و ایشان در این راه از امام حسین(ع) اطاعت کرد و به مقام ولایت رسید.
شخصی که به مقام ولایت میرسد به جایگاهی دست مییابد که براساس حدیث شریفی که در کتاب کافی آمده است درباره آیهای است که ظاهر این آیه تأسف خداست «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم، پس همه را غرق کردیم.» (سوره زخرف / آیه 55).
در این روایت توضیح داده شده که خداوند بشر نیست که اسف داشته باشد، بنابراین این اسف برای بشر است. حال چرا در این آیه اینچنین بیان شده است؟ در حقیقت رضایت اولیای خداوند، رضایت خداوند را در پی دارد و اسف و ناراحتی آنها و محبت آنها نیز محبت خداوند است. در این کتاب کافی آمده است ناراحتی و خوشحالی خداوند همان ناراحتی و خوشحالی ولی خداست و خداوند رضایت آنان را رضایت خود قرار داد و ناراحتی اینان را ناراحتی خود قرار داده است. در رساله الولایه آمده است یکی از نمونههای این ولایت، حضرت فاطمه(س) و حضرت ابوالفضل(ع) هستند.
باید در این مسیر بدانیم که چه چیزی رضایت ولی خدا را در پی دارد. یکی از چیزهایی که حضرت عباس(ع) را بهعنوان سقای آب و ادب خوشحال میکند، رساندن آب به کسانی است که مشکل آب دارند. گاهی این مشکلی کلی است مانند آبرسانی به یک روستا و گاهی نیز جزئی.
ادب در برابر ولی خدا یکی دیگر از ویژگیهای حضرت عباس(ع) است که برای خوشحال کردن ایشان باید ادب در برابر ولی خدا را رعایت کرد. آنچه که حضرت عباس(ع) را در روز عاشورا ناراحت کرد اماننامه دشمنان بود. خنده به دشمن، همکاری با دشمنان موجب ناراحتی حضرت ابوالفضل(ع) خواهد شد و ما میتوانیم با رعایت این نکات در امتداد ولایت ایشان حرکت کنیم.
انتهای پیام