
به گزارش ایکنا، نشست نقد و بررسی کتاب معماری
علم دینی، 14 بهمن ماه با حضور
حجتالاسلام و المسلمین علیرضا قائمینیا، نویسنده کتاب و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و حجج اسلام ا
بوالفضل کیاشمشکی و محمدتقی موحد ابطحی به عنوان ناقد از سوی این پژوهشگاه برگزار شد.
متن سخنان حجتالاسلام قائمینیا و در ادامه نقد ناقدان را میخوانیم:
این بحث و نظریه ارائه شده در کتاب یعنی معماری علم دینی، دفعتاً در ذهن بنده شکل نگرفته و ماجرای علم دینی بیش از دو دهه است که در ایران مطرح شده است.
عمدتاً مباحث دینی در کشور ما بر علمشناسی ضعیف مبتنی شده است زیرا از منظر فلسفه علم سراغ علوم دینی نرفتهاند؛ افراد محدودی این کار را کردهاند در حالی که ما باید تکلیف خودمان را با فلسفه علم مشخص کنیم.
فلسفه علم معاصر را دست کم نگیریم و اگر قرار است علم دینی را به منصه برسانیم، باید تکلیف خودمان را با آن روشن کنیم؛، مثلاً آیا پوزتیویست را رد میکنیم و رئالیسم را میپذیریم؟ مهمتر اینکه مباحث ما عمدتاً خاستگاه کلامی داشته است، مثلاً میگفتند انتظار ما از دین چیست و انتظار حداقلی و حداکثری را طرح میکردند که به نظر بنده کاملاً اشتباه است.
نگاههای کلامی بر اندیشه موافقان و مخالفان علم دینی غلبه داشت؛ ما ابتدا باید گامی عقبتر برویم و تحلیل فلسفی از علم داشته باشیم؛ برخی نگاه ایدهآلیستی به علم دارند و ساینس و علم را یکی میگیرند در حالی که ساینس با علم یکی نیست.
غلبه نگاههای ثابت و ایستا و غیر تاریخی به علم هم از ماجراهای دیگر در این عرصه است؛ برخی که نسبتگرا هستند، مدعیاند پارادایمها ساخته میشوند ولی نگاههای رئالیستی هم وجود دارد یعنی علم با وجود تاریخی بودن با واقعیت هم منطبق است.
بنده جریانات فلسفه علم را در چند محور اصلی دستهبندی کردهام. اول اینکه نگاه آرمانگرا در علم غلبه دارد؛ خیلی از دوستان ما تصور میکنند اگر علم دینی تأسیس شد، کامل است در حالی که علم حاصل تلاش بشری است و در آن آزمون و خطا وجود دارد و تغییر در آن صورت میگیرد.
این همه بحث که در فلسفه علم مطرح است یک روی صحنه و یک پشت صحنه دارد و در پوزتیویست بیشتر به روی صحنه و تجربه و استعارات و مدل و ... توجه کردند ولی بعد از ظهور کتاب ساختار انقلابهای علمی توجه به پشت صحنه علم و متافیزیک و ارزشهایی که در علم وجود دارد، بیشتر شد و کتب زیادی در مورد رابطه ارزش و علم و متافیزیک علمی نوشته شد و خیلی از فلاسفه درگیر این مباحث شدند.
مر اد ما از متافیزیک علمی هم متافیزیک قریب به علم است نه متافیزیک دور و بعید از علم.
کسی که معرفت علمی را دنبال میکند، چه بخواهد و نخواهد معرفت علمی با دینی تلفیق میشود؛ علم دینی چیزی غیر از این نیست که ما از یک طرف فضای مفهوم دینی و از طرفی فضای علمی داریم؛ البته تعارض بین برخی مفاهیم دینی و علمی طبیعی است ولی پیامد معرفت دینی باید در معرفت علمی دنبال شود و واقعنمایی را هم باید در پرتو این تلفیقها دنبال کنیم، یعنی این تلفیقها تا چه حد واقعنما هستند بنابراین نه تنها معرفت علمی با تلفیق مفهومی جلو میرود بلکه علم دینی هم حاصل تلفیق فضاهای مفهومی مختلف است.
به نظر بنده این نظریه جامعترین نظریه در مورد علم دینی است، به یک معنا همه دیدگاهها را با رفع نواقص در خود دارد؛ مثلاً برخی استادان گفتهاند علم دینی علمی است که ارزشها در پشت صحنه آن هستند. ارزشها و دین میتوانند بر علوم اثر بگذارند البته نحوه تأثیرگذاری در علوم مختلف با یکدیگر فرق دارد.
نقد حجتالاسلام کیاشمشکی
در ابتدا به برخی نقدهای صوری اشاره سپس به نقدهای محتوایی خواهم پرداخت. در صفحه 168 در پانوشت دو ارجاع با واژه «همان» وجود دارد ولی مرجع آن بیان نشده است.
در صفحات 170 و 171 هم محتوای روشنی ندارد و گویی مطالبی از آن افتاده است؛ در صفحه 174 هم در مورد دین و مبادی متافیزیک علم اشکالات جزئی وجود دارد.
در مورد محتوای کتاب دوست دارم بیشتر در مورد معماری دینی بحث کنم زیرا معماری استعاره مناسبی است و علم دینی به یک ساختمان تشبیه شده است.
در عنوان انگلیسی هم از گرافتینگ استفاده شده است که با پیوند فضای دینی و علمی سازگار نیست و برای پیوند دو درخت مرتبط است لذا مفهوم کانکشن دقیقتر است.
کتب خواندنی و نظریه خوب
کتاب، خیلی خوب و خواندنی است و همه بخشها لذتبخش است؛ منابع زیادی دارد و اشراف نویسنده به نظریات جدید در نسبت علم و دین و علم و اخلاق و تعریف دین و حقیقت دین و ابعاد دین و فلسفه علم هم به خوبی مشهود است.
ضمن اینکه نظریه ابداعی و ابتکاری ایشان نظریهای جامع است و سلیقه بنده با این شکل از نظریهپردازی همراه است، یعنی مزایای نظریات دیگر را دارد و نقائص آنها را برطرف کرده است.
البته بنده همیشه به حجم زیاد آثار آقای قائمینیا نقد دارم؛ حجم زیاد مطلب و صفحات زیاد در همه آثار ایشان وجود دارد که باعث زحمت خواننده میشود؛ این سبب خواهد شد تا اصل نظریه در لابلای مطالب زیاد گم شود لذا با یک سوم این حجم هم میشد این کتاب نوشته شود.
البته این کار مزیت خود را دارد، زیرا اگر طلبه بخواهد در بدو امر با این مقولات آشنا شود، این حجم لازم است.
نکته دیگر در این زمینه تأکید بیشتر بر واژه معماری به معنای طراحی ساختمان و ساخت آن است؛ این استعاره برای علم دینی خیلی خوب است زیرا مفهوم ساخت خیلی مهم میشود و شما به خوبی در نظریه خود آن را تشریح کردهاید.
در نظریه شما بحث ساخت و تلفیق مفهومی پربسامد است و تأکید بر این شده است که عالم باید مفاهیم علمی و دینی را تلفیق کند و حوزه را به سمت خلاقیت در پیوند علم و دین پیش ببرد.
ایجاد این مفاهیم و پیوند آن با علم هم واقعاً مانند ساخت و معماری است یعنی علم دینی مانند علم غیردینی بنایی است که مخلوق ذهن انسان است و او باید آن را بسازد و البته با واقعیت مرتبط است که در کتاب هم به خوبی منعکس شده است.
البته این ساختمان شاید برای امروز ما جوابگو باشد ولی در 200 سال آینده باید ساختمان دیگری بسازیم. مدل ارائه شما هم یک ساختمان است و نباید تصور شود که نظریه پیویندی شما ابدی و بدون نقص است و خود این نظریه هم مشمول استعاره معماری است.
صد سال پیش نظریاتی به ذهن بشر نیامده بود که امروزه سراغ داریم و در صد سال آینده هم ممکن است نظریاتی پیش آید که اصلاً امروز نیست و فضای علم دینی و تعریف آن و ... تغییر کند.
علم دینی معلق در خلأ نیست و پا در واقعیات دارد؛ ساختمانهایی که بشر میسازد در گذشته نبوده است و در آینده هم به احتمال زیاد نخواهد بود ولی به هر حال پا در واقعیات دارند و میتوان وجه کاربردی و شناختی آن را کشف کرد.
نکته دیگر اینکه در کتاب برجسته نشده، روششناسی است که جای خالی آن حس میشود.
همچنین نمونه دادن هم از دیگر موضوعاتی است که جای خالی آن وجود دارد و خوب است نمونه ارائه دهید گرچه به تئوری تکامل و ... اشاره شده است ولی اگر فصلی به نمونهها اختصاص یابد، درک بهتری از مطالب شما به وجود خواهد آمد.
موضوع دیگر اینکه در بحث علم دینی باید تکثر را بپذیریم؛ اینکه فرمودید چند نظریه داریم و ناچاریم یکی را انتخاب کنیم، شاید اینطور نباشد و باید تکثر را بپذیریم.
علامه طباطبایی معتقد است که ارتباط انسان با یک واقعیت مستقیم نیست بلکه با واسطه است و آن واسطه هم یک جهانِ شناختی است که عنصر اصلی آن ترکیب مفاهیم و سیستمها و ... است؛ این جهانشناختی بخشهای مختلف دارد که بخشی از آن را دین تغذیه میکند و بخشی هم علم و عرفان و ... .
این جهانشناحتی قسمت قسمت نیست و باید منسجم و یکپارچه باشد؛ در جهانشناختی، فضای شناختی مختلف داریم و یکپارچگی جهان اقتضا دارد که علم و دین را کنار هم بگذاریم یعنی ریشه در فطرت و وجود انسان دارد و لزوماً انتخابی هم نیست.
علم، کامل نیست بلکه متکامل است و در این وضعیت فهم دینی انسان هم رو به تکامل است و فهم ما از مضامین دینی توسعه خواهد یافت کما اینکه فهم ابن عربی از صحابه دوره پیامبر(ص) بیشتر بوده است.
نهایت اینکه این نظریه را اگر نگوییم، بهترین نظریه، بلکه جزء برترین نظریات در علمشناسی است.
سخنان حجتالاسللام موحد ابطحی
بنده وقتی نگاه صوری به کتاب داشتم، دیدم بین نشر و نوشتن کتاب فاضله زیادی اتفاق افتاده است لذا نویسنده به آن مطالبی ضمیمه کرده است؛ همچنین رفت و برگشتهای زیادی در کتاب انجام شده است که نشان میدهد فراتر از ویرایش است، یعنی نمونهنویسی نشده بوده است.
بنده علم و دین را در مقام تحقق میبینم و نگاه پدیدارشناسانه به آن دارم؛ در برخی مقالات میگویند تعریف علم فلان است و تعریف دین هم فلان و این دو هیچگاه نمیتوانند با هم تعارض پیدا کنند و همراه هم به صورت کامل هستند؛ این نحوه مواجهه یعنی منحل کردن مسئله.
علم در مقام تحقق خارجی در روی زمینی که زندگی میکنیم با دین نه آن دینی که در لوح محفوظ و کلام اهل بیت(ع) است بلکه دینی که در زندگی روزمره ما جاری است با هم تعارض و چالشهایی پیدا کردهاند که باید درصدد رفع آن باشیم. این مزیت کار این کتاب است.
بهرهگیری از مطالعات فرهنگی و علوم شناختی سبب شده است تا کار ایشان نوآوری داشته باشد و بر کتب دیگر ممتاز شود یا استفاده از استعارات از دیگر مزایای کتاب برخلاف کتب مشابه است. وی از استعاره معماری و پیوند استفاده کرده است.
ایشان نگاه گزاره محور را دنبال نکرده است، در حالی که اکثراً در مباحث علم دینی، گزارهمحوری نگاه میکنند ولی در نوشته آقای قائمینیا روشمندی منطقی خشک وجود ندارد و روش خاص خود را دنبال کرده است و عنصر خلاقیت در آن پررنگ است، یعنی نوآوری ما در عرصه علم با عنصر خلاقیت خیلی مرتبط است.
انتهای پیام