کد خبر: 4332455
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۵
حسین زحمتکش‌زنجانی در گفت‌وگو با ایکنا:

رسالت رمان معاصر؛ واکاوی درون‌مایه تفکر «مهدویت» است

نویسنده رمان مهدوی «کوچه حاج‌نائب» با تاکید بر آنکه خلق شخصیت‌های متمایز و باورپذیر از ضروریات داستان‌نویسی است و شخصیت زمانی جاودانه می‌شود که بتواند در جهان ذهنی آن قرار گیرد تصریح کرد: رسالت رمان معاصر؛ واکاوی درون‌مایه تفکر مهدویت است.

«زبان»، رودی است که از بلندای تاریخ سرازیر می‌شود و در گذر از دشت‌های فرهنگ و تمدن؛ یادگارهایی ماندگار را به مثابه ارمغان‌هایی گران‌بها با خود حمل می‌کند.

«ادبیات»، کشتی نجات‌بخش بر این رود خروشان است؛ پناهگاهی که میراث فکری، آرزوها، رنج‌ها و پیروزی‌های یک ملت را در بطن خود به امانت و نه عاریت نگه می‌دارد و به ساحل امن آیندگان می‌رساند.

در این میان، ادبیات داستانی به مثابه فراگیرترین و مردمی‌ترین گونه روایت، نقشی بی‌بدیل در ثبت تاریخ، باورها و جهان‌بینی هر تمدنی ایفا می‌کند. این هنر، تنها بازگوکننده رخدادهای گذشته نیست؛ بلکه بستری است برای انتقال روح یک فرهنگ، برای زنده نگاه داشتن آتش هویت جمعی و برای ترسیم آرمان‌هایی که مسیر فردا را روشن می‌کنند.

هر داستان، آیینه‌ای است که چهره یک عصر را بازمی‌تاباند و هر رمان، جهانی است که تار و پودش از رشته‌های واقعیت و خیال بافته شده تا حقیقتی ژرف‌تر را آشکار سازد.

ایران، این سرزمین دیرینه‌پای تمدن‌ساز، همواره میزبان حکمت و معرفت بوده است. حتی پیش از طلوع خورشید هدایت‌بخش اسلام، نیاکان ما در این خاک، در جست‌وجوی یگانه‌ بی‌همتا، خداوندِ قادرِ مطلق بودند و دل در گرو توحید می‌سپردند. این آمادگی فطری و زمینه فرهنگی، بستر پذیرش عمیق و آگاهانه دین مبین اسلام را فراهم آورد. پس از آن، ایرانیان نه تنها پذیرای اسلام بودند که در آفرینش و شکوفایی تمدن درخشان اسلامی، نقشی بی‌مانند ایفا کردند.

آموزه‌های انسان‌ساز، معرفت‌بخش و جریان‌ساز در تبلور و شکوه تمدن اسلام، در جان مردمان پاک ایران نشست و هنر، ادبیات، فلسفه و معماری‌ای پدید آورد که جهان‌گیر شد.

پس از انقلاب اسلامی، این پیوند دیرینه، رنگ و بویی نو یافت و در عرصه‌های گوناگون فرهنگی، به ویژه در ادبیات، تجلی‌هایی تازه و پرشکوه آفرید. ادبیات داستانی معاصر ایران، با تکیه بر این پشتوانه غنی، به رسانه‌ای توانمند برای بیان مفاهیم عمیق دینی و آرمان‌های انقلاب بدل شد.

در این گستره، «ادبیات مهدوی مبه عنوان یکی از زنده‌ترین و تأثیرگذارترین جریان‌های ادبی پس از انقلاب، درخششی ویژه دارد. این گونه ادبی، تنها به بازگویی قصه‌ها و روایات تاریخی محدود نمی‌شود؛ بلکه کوشیده است تا «فرهنگ انتظار» و ترسیم سیما و سلوک «انسانِ منتظر» را به زبانی هنری و در قالب روایت‌هایی جذاب و نو به مخاطبانی از همه‌ طبقات اجتماعی و سنین مختلف معرفی کند.

«انتظار»، در نگاه ادبیات غنی داستانی ایران‌زمین، مفهومی پویا، مسئولیت‌آفرین و امیدبخش است. «ادبیات مهدوی» می‌کوشد تصویری از انسان منتظر ترسیم کند؛ انسانی که در عین آگاهی از ظلمت‌های جهان، تسلیم نمی‌شود، که در تکاپوی درونی و بیرونی خود برای عدالت است، که اهل قسط، انصاف، نوع‌دوستی و صلح‌طلبی است و خود را برای ظهور آن مصلح جهانی آماده می‌سازد. مصلحی که وعده الهی برای برقراری صلح؛ آرامش و امنیتی حقیقی در سراسر گیتی است.

ایام فرخنده نیمه شعبان و میلاد مسعود حضرت مهدی موعود(عج)، بهانه‌ای مغتنم برای تأمل بیشتر در این مفاهیم ژرف و بازخوانی نقش ادبیات در جاوید نگاه داشتن مشعل فروزان امید است.

به همین مناسبت، خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) به سراغ یکی از آثاری رفته که در عرصه‌ «ادبیات مهدوی» معاصر توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. «کوچه حاج‌نائب» نوشته حسین زحمتکش‌زنجانی، رمانی است که با وجود گذشت زمانی کمتر از یک ماه از گاه و آنِ انتشارش، به دلیل بهره‌گیری از زبان نوین ادبی و قرارگیری در ذیل چرخش‌های روایی جریان سیال ذهن، توانسته است جایگاهی قابل توجه، هم  میان مخاطبان عام و هم در منظر نقد اهل نظر بیابد. این اثر، نمونه‌ای موفق از تلفیق فرم و محتواست؛ روایتی که می‌کوشد مفاهیم بلند «معرفت مهدوی» و ویژگی‌های جامعه منتظر را در قالب داستانی امروزی و جذاب ارائه دهد.

در گفت‌وگوی پیش‌رو با حسین زحمت‌کش زنجانی؛ نویسنده رمان «کوچه حاج‌نائب»، به بررسی فراز و فرودهای «ادبیات مهدوی»، چگونگی انتقال معارف ناب مرتبط با «فرهنگ انتظار» به زبان ادبیات داستانی، و نیز جایگاه رمان «کوچه‌ حاج‌نائب» در این مسیر می‌پردازیم. اینکه ادبیات چگونه می‌تواند گوشه‌ای از آن عالم بشریت در قامت فردی منتظر را به تصویر بکشد که آرزوی قسط و عدل جهانی را در سر می‌پروراند.

ایکنا- جناب زحمتکش‌زنجانی؛ طی چند سال اخیر شما آثار مختلفی را در ساحت ادبیات داستانی در گونه‌های ادبی «انقلاب»، «مقاومت»، «جاسوسی-تاریخی» و «مهدویت» منتشر کرده‌اید. در کنار این تنوع، تمامی آثار شما چه میان مخاطبان و چه جامعه منتقدان، جای خود را باز کرده، مورد بحث قرار گرفته و پرفروش نیز بوده‌اند. تازه‌ترین اثر شما که حدود یک ماه از انتشار آن می‌گذرد با نام «کوچه حاج‌نائب» رمانی در گونه «ادبیات مهدوی» با ساختار جریان‌سیال ذهن است که در نگاه اول هم‌نشینی این دو ویژگی بسیار مشکل به‌نظر می‌رسد. برای ورود به بحث تخصصی ابتدا از خط روایی «کوچه حاج‌نائب» و شیوه خلق ایده تا تولد آن بگویید و همین را فتح بابی برای ورود به گفت‌وگوی تخصی قرار می‌دهیم.

همانگونه که اشاره کردید، رمان کوتاه «کوچه‌های حاج‌نائب»، اثری در گونه «ادبیات مهدوی» است که توسط نشر بین‌الملل به چاپ رسیده وبه بازار عرضه شده است.

خط روایی و داستان «کوچه حاج‌نائب» در بستری از اتفاقات مربوط به دوران طلبگی و حوزه علمیه روایت می‌شود؛ یعنی در واقع می‌خواهد یک طلبه حوزه علمیه را روایت کند. در مسیر روایت برای آن طلبه، اتفاق‌های خاصی می‌افتد. در بطن و متن این روایت و اتفاق‌ها، اشاره‌هایی به یک ماجرای مهدوی نیز خواهیم داشت. در واقع، راوی کتاب یک راوی اول شخص است و خط روایی بر اساس شیوه «منِ راوی» نگارش شده است. اما خب، تفاوت آن با راوی‌های اول شخص دیگر این است که این راوی به شکل جریان سیال ذهن، داستان را روایت می‌کند.

راوی یک طلبه است که گام‌های نخست و ابتدایی طلبگی خود را می‌گذراند و فرزند شهید مدافع حرم است. او بسیار سعی می‌کند بنابر آن علاقه‌هایی که از قبل داشته، زندگی خود را تطبیق دهد و آن نگاه‌ها و دغدغه‌های زندگی را با فراز و فرود ویژگی یک طلبه و زیستی که با حوزه علمیه مرتبط می‌شود، همراه سازد.

در واقع رمان «کوچه حاج‌نائب» تلاش می‌کند آن حال و هوایی که به آن اشاره کردم را بررسی کند و به پرداخت آن شرایط و تجربه زیسته بپردازد؛ به چالش‌هایی اشاره کند که مرتبط با دوران طلبگی و زندگی یک طلبه است. این طلبه آن چالش‌ها را از سر می‌گذراند و در ماجراها و رخدادهایی، داستان خط و ربطی به سفر قهرمان داستان (آن طلبه) به جمکران و تحقق آن نیتی که در ذهن دارد پیدا می‌کند. این طلبه داستان ما نذری کرده که در واقع 40 شنبه را در 40 هفته به جمکران برود و بتواند با امام زمان ملاقات کند. این سرآغاز اتفاق‌ها و فراز و فرود روایت رخدادها و زندگی این طلبه است که با مخاطبان خود در میان گذاشته‌ام.

ایکنا- در کنار اینکه بسیاری از نویسندگان، داستان‌نویسان و رمان‌نویسان معاصر ما به ویژه طی دو دهه اخیر در نگارش آثارشان از خلق شخصیت‌های مختلف و متنوع فرار می‌کنند، شما در یکی، دو کتاب آخرتان؛ با وجود علاقه‌ای که پیش از این در دیگر آثار داستانی‌تان بر خلق شخصیت‌های مختلف و متعدی داشتید؛ اما در دو اثر آخرتان، «چوگان‌باز یهودی» و «کوچه حاج‌نائب»، بر تعدد و تکثر این شخصیت‌ها بسیار بیشتر افزودید. من درباره «شخصیت» صحبت می‌کنم و نه افرادی که شاید خاکستری هستند یا نقش کاتالیزور را در روایت‌های دراماتیک اثر شما دارند. افرادی که حضورشان تسریع فرایند اتفاق‌ها باشد و بدون هیچ تغییری در جریان خط داستانی حضور پیدا می‌کنند. منظورم خلق شخصیت‌هایی است که یک شناسنامه مجزا، زبان مجزا، عقبه مجزا، هویتی به شکل کامل مجزا داردن، و این کار یک نویسنده را بسیار سخت می‌کند تا بخواهد این جهان‌های متفاوت را با گویش، بینش، روش و نگرش مختلف در یک روایت واحد قرار دهد. به همین سبب است - باز هم تأکید می‌کنم - در دو دهه اخیر نویسندگان ما بسیار از این اتفاق گریزان بودند و در نهایت دو یا سه شخصیت را، خیلی دست بالا، در آثارشان خلق می‌کنند. در جهان ذهنی و روحی حسین زحمت‌کش‌زنجانی چه می‌گذرد که این چنین خودش را به عرق‌ریزان روحی می‌اندازد؟ حالا «چوگان‌باز یهودی» را بگیریم، «نیستان دی» را بگیریم، اینجا «کوچه حاج نائب» را بگیریم؛ این همه شخصیت؛ آن هم شخصیت‌هایی که هر کدام، جهان مستقل خودشان را دارند و در نهایت در قواره یک کار واحد با مخاطب قسمت می‌شوند. به حتم شما دلیلی برای این اتفاق، علاوه بر نقدی که گفته‌ام، دارید. از زبان شما بشنویم چیستی، چرایی و دلیل خلق این همه شخصیت؟

از این نگاه دقیق شما سپاسگزارم. ببینید، شخصیت از نگاه یک داستان‌نویس، زمانی شخصیت می‌شود که تشخص داشته باشد؛ به این معنا که در واقع دارای یک چارچوب نظری و فکری باشد؛ به دقیق‌ترین شکل ممکن در آن چارچوب حرکت کند و دارای بالاخره مختصات ذهنی و فکری مستقل خود نیز باشد. برای اعمل و رفتار خود دارای رتبه و مرتبه‌ای ذهنی و عینی باشد؛ که آن رتبه و درجه رفتاری، یک شخصیت را از شخصیتی دیگر به شکل کاملا متمایز و متفاوت می‌کند.

حتی با این نگاه به عنوان نمونه، اشیا هم گاهی می‌توانند شخصیت داشته باشند؛ این امری محتمل و منطقی است، به شرطی که در واقع نویسنده بتواند به خوبی آن شخصیت را بپروراند و آن را در خدمت درون‌مایه داستان قرار دهد.

یک شخصیت چه در زندگی عادی و چه در جهان داستانی زمانی جاودانه می‌شود که به شکل دقیق، تام و تمام با زیست هویتی خود از نظر ذهنی، اعتقادی، رفتاری و اجتماعی تطبیق داشته باشد. به عنوان نمونه وقتی که من به عنوان نویسنده می‌خواهم زندگی و جهان زیست یک طلبه را روایت کنم؛ و در نهایت تصمیم بگیرم قهرمان اصلی و راوی داستان همان طلبه باشد، پس باید به شکل جدی و در کمال دقت در جهان زیسته آن شخصیت قرار بگیرم و به قولی خودنیز تجربه زیسته آن طلبه را داشته باشم. اگر شخصیت برای منِ نویسنده قابل باور و قابل دسترسی نباشد، به قطع و حتم برای مخاطب هم قابل باور نخواهد بود و در واقع مخاطب اثر داستاین به هیچ وجه نمی‌تواند با آن شخصیت ارتباط برقرار کند.

از آن جهت، تمام تلاشم آن بود که در آثار داستانی به ویژه رمان «کوچه حاج‌نائب» دست به خلق شخصیتی قهرمان و دیگر شخصیت‌ها بزنم که خودم با آن‌ها مانوس بودم؛ یا به لحاظ تجربیات شخصی خودم در دوران تحصیل در حوزهو پیش از ورود به دانشگاه از قبل با آن‌ها آشنایی داشتم. نکته مهم دیگر آنکه این امری بسیار حائز اهمیت است که ساخت و پرداخت شخصیت به ویژه در جهان داستان و رمان برای تحقق امر باورپذیری و همذات‌پنداری مخاطب، باید همراه با مطالعه مستمر و عمیق نویسنده باشد. یعنی من به عنوان نویسنده در مسیر خلق آن شخصیت، خود را مجبور و متعهد می‌کنم که حول و حوش آن شخصیت و ابعاد زندگی و روحیات او مطالعه کنم، با دقت تمام جوانبش را بشناسم و بعد آن را در داستانم به مخاطبانم معرفی ‌کرده و به پرداخت روایت و اتفاق‌ها بپردازم.

این مسئله در «چوگان‌باز یهودی» نیز به همین شکل و شیوه افتاد. جائی که شخصیت خلق شده من یک فرد یهودی بود. البته که خلق آن بر اساس دانش و مطالعه من چه به سبب تحصیلات دانشگاهی و چه علاقه شخصی بر شناخت دین یهود استوار بود. اما باز هم برای خلق یک رمان و اثر داستانی ابتدا این نیاز را در خود ایجاد کردم که ابتدا تمام جوانب این شخصیت را بشناسم و بعد دست به خلق آن بزنم. در مسیر خلق و نگارش رمان «کوچه حاج‌نائب» نیز همین اتفا افتاد و همین مسیر طی شده است.

در واقع، چون خودم با حوزه علمیه ارتباط داشتم، پس به واقع زیست طلبگی را خیلی خوب می‌شناختم. اما با این وجود باز هم نیاز بود تا دامنه مطالعاتی خود را افزایش دهم و همین کار را نیز انجام دادم تا ابتدا بیشتر بتوانم با شخصیت خودم که راوی داستان است ارتباط برقرار کنم، و نکته مهمتر آنکه؛ برای اینکه همراهی با این شخصیت برای مخاطب قابل باور باشد. آنچه برای من در مسیر خلق داستان و رمان بیشترین اهمیت را دارد جاودانه بودن و قابل باور بودن شخصیت‌ها است.

ایکنا- حالا چون به شکل مستقیم به دو اثر «چوگان‌باز یهودی» و «کوچه حاج‌نائب» اشاره کردید، بگویم که من این نگاه را نسبت به دو کتاب دیگر شما یعنی «نیستان دی» و «روز بخیر آقای نویسنده» شما هم دارم. اما «چوگان‌باز یهودی» و «کوچه حاج نایب» به شدت تصویری هم نوشته شده؛ یعنی اگر هنرمندی بخواهد کار فیلم‌نامه انجام بدهد برای تولید سریال، اثر سینمایی، حتی اقتباس نمایشی از این دو اثر؛ - حالا گزینه تولید تئاتر شاید مقداری سخت‌تر باشد – کار بسیار ساده‌تری در پیش دارد. چرا که نگاه، قلم و کوله‌بار تجربه شما از آثار پیشین‌تان سب شده تا به ویژه این دو اثر را و خاصه «کوچه حاج نایب»، به آثاری به شدت تصویری بدل شوند. کرده است. اما در ادامه گفت‌وگو می‌خواهم به بخش اصلی یا همان «ادبیات مهدویت» این اثر مراجعه کنم. از سال 1376 تا 1380 به عنوان دانشجو هر سه‌شنبه با تعدادی از دوستان دانشجو به قم می‌رفتیم، این افتخار را هم داشتیم که در آن سال‌ها نماز صبح را پشت زنده‌نام آیت‌الله بهجت می‌خواندیم. این پرسش آن زمان هم برای برخی از دوستان و همراهان ما پیش می‌آمد که آیا به واقع بعد از این تعداد [زیارت] می‌توانیم این جایگاه، این پاکی، این ارزش را پیدا کنیم یا به آن دست یابیم که در نهایت امام غائب خود، حضرت حجت(عج) را زیارت کنیم؟ حالا چه عینی، چه در خواب، چه به شکل نشانی یا هر چیز دیگر. این همان اتفاقی است که قهرمان شما در این اثر آن را تجربه می‌کند، بعد با پرسش‌هایی مواجه می‌شود. چون شما در کنار تحصیلات عالیه دانشگاه در حوزه علمیه نیز تحصیل کردید، قهرمان «کوچه حاج‌نائب» تا چه حد خود حسین زحمت‌کش‌زنجانی را نمایندگی می‌کند؟ و تا چه حد دغدغه‌های شما، به عنوان نویسنده اثر را ما در «آصف نورسته»، به عنوان قهرمان اثرتان  در «کوچه حاج‌نائب» شاهد هستیم و رصد می‌کنیم؟

ببینید، نگاهم به زندگی طلبگی «آصف نورسته» (قهرمان رمان کوچه حاج‌نائب) و خلق آن در جهان داستان از دو منظر شکل گرفت.

به بیان دیگر من تلاش کردم تا از دو وجه متفاوت به زندگی این شخصیت طلبه (آصف نورسته) نگاه کنم. نخستین گام، ورود به زندگی شخصی و خصوصی این فرد طلبه بود. از آنجا که درگیر یک عشق در زندگی‌اش شده و ایجاد این حس؛ تعلیق و همراهی مخاطب برای آنکه در نهایت ببیند که آیا این شخصیت به آن عشق می‌رسد یا نمی‌رسد و سرانجام و فرجام آن چه خواهد بود! یک بخش از روایت حقیقت زندگی این طلبه بود.

دو دیگر ورود مستقیم به زندگی طلاب، زندگی حوزویان در حیات خصوصی آنها که کمترین اشراف و آشنایی را عموم مردم با آنها دارند که با چه سختی‌هایی در این مسیر دست و پنجه نرم می‌کنند.

روایت این مسئله و رویکرد، درست برخلاف نگاه غالب، میان عموم افراد جامعه، مبنی بر زندگی بسیار ساده و راحت طلاب است. با قطعیت می‌گویم که بعضی از نگاه‌ها در جامعه ما نسبت به زندگی طلاب در مسیر زیست حوزوی آنها، چندان خوشایند نیست و حتی برخی از حرف‌ها یا نگاه‌های آنها ممکن است که باعث اذیت طلبه‌ها در مسیر زندگی حوزوی و تحصیلی آنها شود. در واقع طلبه‌ای که لباس مقدس روحانیت را به تن می‌کند بسیار بیشتر با این سختی‌ها و محدودیت‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.

در واقع این زندگی شخصی طلبه‌ها که حالا «آصف نورسته» به عنوان قهرمان «کوچه حاج‌ نائب» را در این رمان نمایندگی می‎‌کند، در مواجهه با فردی قرار می‌گیرد که مِهر به دل او می‌بندد و در واقع ما تا پایان رمان هم در نهایت متوجه نمی‌شویم که آن فرد کیست! چرا اینچنین درخواست‌هایی دارد و همه اینها به عمد اتفاق افتاده است. من؛ اسم آن فرد را نیاوردم؛ برای آنکه تاکید کنم، نگاه و هدف اصلی من تمرکز بر این طلبه (آصف نورسته) است که دارای بیشترین اهمیت بوده و می‌خواستم آن را با مخاطبم در میان بگذارم؛ نه شخصیتی که مقابل او قرار می‌گیرد، شخصیتی که مِهر و عشق خود را به او ابراز می‌کند یا اینکه این دو قصد ازدواج دارند و اینکه در نهایت ازدواج آنها به ثمر می‌نشیند یا نه! اینها بحث‌های فرعی است. بحث اصلی من در واقع بازتاب حیات و نگاه اخلاقی یا به قولِ عرفا، نگاهی توام با اخلاق‌مداری به زندگی این شخصیت است که مسیر حرفه‌ای خود را به عنوان یک طلبه حوزه علمیه آغاز کرده و آن را به عنوان اولویت زندگی خود برگزیده است.

قهرمان رمان «کوچه حاج‌نائب»، یعنی آصف نورسته؛ طلبه شده تا در نهایت به یک نقطه تعالی برسد. برای او و بسیاری از طلاب، رسیدن به نقطه کمال انسانی و عرفانی، همان هدفی است که مسیر حوزوی و طلبگی را انتخاب می‌کنند. حال او برای تحقق این کمال انسانی و عرفانی راه خود را اینگونه انتخاب می‌کند که طی 40 هفته، هر شنبه به «مسجد جمکران» برود و در این مسیر، اتفاق‌های مختلفی برای او می‌افتد. اما هدف او آن است که با امام زمان(عج) ملاقات کند.

چون شما در طرح این پرسش به خاطره خود درباره نماز خواندن پشت سر زنده‌نام، «آیت‌الله بهجت» اشاره کردید؛ من هم این تجربه را داشته‌ام. در قم، آن هم دقیقا در نماز صبح، نماز ظهر، عصر و دیگر نمازها؛ پشت سر ایشان قامت بسته‌ام و با افتخار هم می‌گویم که این سعادت نصیب من شده است. ولی مسئله من این است که در اینجا بحث «عدد 40» اصلا به عنوان اولویت اصلی مطرح نیست. در واقع 40 شب را به عنوان نماد در این روایت داستانی آورده‌ام. آنچنان که در روایت‌ها هم داریم که اگر فردی 40 شب بر مسئله‌ای که برایش مهم است تمرکز داشته باشد، فارغ از رسیدن یا نرسیدن به آن هدف؛ آنچه کسب می‌کند، خلوص در نیت و تقویت عزم و اراده آن فرد است که عیار و معنا می‌گیرد.

در روایات ما نیز آن «40 شب»، فقط به عنوان یک عدد مهم نیست؛ بلکه آن سعی و تلاشی است که طلبه آن را در «کوچه حاج‌ نائب» نشان می‌دهد و دیگرانی که این مسیر را برای تحقق هدف فکر و نگاه‌شان برمی‌گزینند تا نشان دهند که برای تحقق یک نیت، باید در میانه میدان بود و عمل کرد. عمل کرد تا در نهایت ببینند که آیا سعادت ملاقات را خواهند یافت یا خیر؟ چه بسا حتی کسانی چنان دارای معرفت بلندی باشند که در همان شب اول این اتفاق برای آنها بیفتد و در نقطه مقابل، ممکن است کسی 40 بار و 40 شب برود و بیاید؛ اما این اتفاق را تجربه نکند!

ما در همین داستان، دوستِ «آصف نورسته» را داریم که این مسئله 40 شب رفت و آمد به مسجد جمکران را از خود آصف نورسته می‌آموزد؛ می‌رود و می‌آید؛ اما اتفاقی برای او نمی‌افتد و اتفاقا از نظر روحی ضربه می‌خورد و ناامیدی به او دست می‌دهد. پس اینجاست که ارزش نیت، به بها دادن به آن و گام نهادن در اه تحقق آن است که اولویت می‌یابد. مسیر تحقق یعنی گام برداشتن برای رسیدن به آن نیت نه آنکه ما فقط تمرکزمان را بر شدن یا نشدن آن نیت استوار کنیم. در واقع رسیدن به نقطه کمال، به هیچ روی، ارتباطی به 40 شب؛ 30 شب؛ 50 شب و 10 شب ندارد! چیزی که ما در قالب آموزه مهدوی؛ برای انسان منتظر، شعائر و فرایض دین اسلام آموخته‌ایم، آن است که باید برای هر نیتی؛ خلوص داشت و با خلوص نیت برای تحقق آن گام برداریم.

باز هم تاکید می‌کنم که تمام هدف من آن بود تا این نکته‌ها را به مخاطب خود در قالب رمان «کوچه حاج‌نائب» انتقال دهم. به عنوان کسی که غیر از نویسندگی؛ تجربه زندگی مذهبی و طلبگی نیز داشته است، می‌خواهم بگویم که در پی اعداد، ارقام و این دست از اتفاق‌ها نباشیم. اگر برای هر نیتی با نهایتِ خلوص، قدم برداریم؛ بسیار زودتر از آنچه که حتی تصور می‌کنیم، می‌توانیم به هدف خود دست یابیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
امین خرمی
captcha