در گذر رود خروشان و بیامان زمان، آنچه تمدنها را میسازد و هویت ملتها را جاودانه میکند، تنها گذشت روزها و سالها نیست؛ بلکه نفسِ حوادثی است که چونان نقشی بر سنگ صیقلخورده تاریخ، بر تارک سرنوشت یک قوم حک میشوند و روح جمعی آنها را شکل میدهند.
ثبت این رویدادها، بهویژه در تاریخ معاصر هر سرزمین، تنها انتخاب ادبی یا تاریخی نیست؛ بلکه تکلیفی است خطیر در قبال حقیقت، پاسداشت خون شهیدان، احترام به شعور مردمان و مسئولیتی سنگین در برابر نسلهایی که باید بدانند از کجا آمدهاند، بر شانههای چه رنجها، پایمردیها، خطاها و پیروزیهای عظیمی ایستادهاند و قرار است به کجا رهسپار شوند. این ثبت، پادزهر فراموشی و سنگری در برابر تحریف و عبثانگاری تقدسها و فداکاریهاست.
نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در 47 سال پرتلاطم، سراسر حماسه و مبتنی بر اراده ملتی بیدار، خود فصلگشای تاریخی نوین بوده است. تاریخی که ریشه در خون پاک شهیدان و عطر جانسپاریهای بیمثال دارد و شاخههایش تا افقهای عزت، استقلال و معنویت یک امت سر برآورده است.
این راه نورانی، از نخستین روزهای خود با دو جبهه روبهرو بود؛ مبارزه با نظام استبدادی پوسیده و وابسته پیشین، سپس نبردی سترگ، همهجانبه و ادامهدار با استکبار جهانی که هرگز، قامت افراشته ملتی آزاده، انقلابی و صاحب مکتب را برنتابید.
این نبرد، تنها در میدان نظامی خلاصه نشد؛ بلکه عرصههای فرهنگی، اقتصادی، روانی و رسانهای را نیز درنوردید. در این مسیر، عناد و دشمنی حاسدان داخلی و عاندان و بیگانگان این آب و خاک، پیوسته و در اشکال مختلف، کیان و نظام برخاسته از خواست اکثریت مردم و آرمانهای بلند اسلامی را نشانه رفته است. از جنگ تحمیلی هشت ساله، ترورهای کوردلانه، جنگ 12 روزه تا فشارهای ظالمانه اقتصادی، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی و طراحی آشوبهای داخلی، دشمنیها رنگ و لعاب عوض کردهاند، اما جوهر خصمانه و نیات استعمارگرایانهشان یکسان باقی مانده است؛ بازگرداندن این ملت به انفعال و وابستگی دیروز.
اما تاریخ معاصر ایرانزمین؛ منحصر به تقابل با دشمن بیرونی نیست. این تاریخ، شاهد فراز و نشیبهای درونی و آزمونهای دشواری نیز بوده که صبر، درایت، انسجام و پختگی ملت را سنجیده است. از جمله این فصلهای پیچیده، التهابات اجتماعی در هزاره جدید خورشیدی است، بهویژه در بازه زمانی حساس از آبان 1401 تا دیماه 1404 که بزنگاههایی سرنوشتساز را در دل خود جای داد.
در این برهه، جامعه ایرانی میدان تجلی تنشها، انتظارات، کاستیها و نیز ظرفیتهای شگفتانگیز خود برای تابآوری و عبور از بحرانها بود. در میان این رویدادها، یکی از تکاندهندهترین و دردناکترین حوادث، حمله تروریستهای کوردل و منافق به حرم مطهر و ملکوتی شاهچراغ(ع) در آبان 1401 بود؛ حادثهای که چونان تیغی بر پیکره معنویت و تاریخ شیعه این سرزمین فرود آمد و خونی مقدس بر مرمرهای حرم جاری ساخت.
این رویداد، بهتنهایی نمادی از تقابل جریانهای افراطی و کینهتوز با عمیقترین باورهای یک ملت بود و بیتردید و به تحقیق، نیازمند واکاوی، فهم و روایتی درخور برای ثبت در حافظه تاریخی است.
در این عرصه پراهمیت و خطیر؛ «ثبت» و «انتقال» آن رویدادها توسط نویسندگان، اهل قلم و هنرمندان عرصه روایت، به مثابه سربازان مسلح به سلاح اندیشه، قلم و مؤثر جبهه حافظه جمعی یک ملت هستند. آنها با تراش ظریف قلم و به کارگیری قدرت تخیل خلاق و متعهد، مرمرهای سخت و خام واقعیتهای عینی را میتراشند تا نقشهایی ماندگار، گویا و تأثیرگذار از رنجها، مقاومتها، شکستها، پیروزیها، تناقضها و ایثارها بیافرینند.
این رسالت، در حوزه ادبیات داستانی به عنوان فراگیرترین، نافذترین و مردمیترین گونه ادبی، نمودی دوچندان و اثری عمیقتر مییابد؛ چراکه داستان، با درآمیختن عنصر حقیقت با ساختاری هنرمندانه، توانایی نفوذ به عمق جان، قلب و ذهن نسل نوجوان و جوان را دارد.
داستان میتواند تاریخ را از پستوی آمار و گزارشهای خشک رسمی بیرون بکشد و آن را به تجربهای زنده، پویا، قابل لمس و همذاتپندارانه تبدیل کند؛ تجربهای که مخاطب در آن زندگی میکند و از رهگذر این زندگی داستانی، به درکی تاریخی و عاطفی از وطن و سرنوشت آن نائل میشود. ادبیات داستانی، آئینهای است که نه تنها واقعیت را نشان میدهد، بلکه عمق و معنای پنهان آن را نیز بازمیتاباند و آن را برای فردای تاریخ نیز قابل درک میسازد.
ایکنا به همین انگیزه والا و در ایام پربرکت دهه فجر انقلاب اسلامی که یادآور طلوع خورشید پیروزی ملتی بر استبداد و استعمار است؛ در راستای رسالت فرهنگی و تاریخی خود، به گفتوگویی با سودابه حمزهای نشسته است. او به عنوان گردآورنده و تدوینگر مجموعه داستانی ارزشمند «مرمرهای سرخ»، گامی بلند و تأملبرانگیز در مسیر این رسالت بزرگ برداشته است. این مجموعه، با اتکا به روایت هنرمندانه و چندصدایی از التهابات جامعه ایران در نیمه دوم سال 1401 و با محوریت آن حادثه دردناک و نمادین حمله به حرم شاهچراغ(ع)، میکوشد تا از میان آتش تعصب کور و خون بیگناهان، نقش ماندگار ایمان، عشق به اهل بیت(ع)، مقاومت مردم و پیامدهای چنین رخدادهایی را بیرون بکشد و آن را چونان مرمری سرخ و ماندگار، به نسل امروز و فردای ایران هدیه کند.
حاصل این گفتوگو که در ادامه از خاطر مخاطبان میگذرد، واکاوی انگیزه، روش و دغدغههای پشت این اثر و تأملی بر نقش بیبدیل ادبیات داستانی در ثبت تاریخ پرپیچوخم معاصر و انتقال سوزناک و هوشمندانه آن به آیندگان است.
ایکنا - برای آغاز گفتوگو از اثر متفاوت، نحوه شکلگیری و گردآوری مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» بگویید. اثری که همین شرح تدوین و شکلگیری آن خود میتواند داستانی جذاب برای خالقان آثار ادبی باشد. مجموعهای داستانی که در یکی از مهمترین گردنههای تاریخی معاصر کشورمان در پس حوادث و التهابهای اجتماعی نیمه دوم سال 1401 و سپس حمله تروریستی به «حرم مطهر احمد ابن موسی» (شاهچراغ) با همراهی جمعی از نویسندگان خوشنام و صاحبقلم کشورمان متولد شد.
این امری واضح و صد البته توأم با نهایت غرور و افتخار است که در شرایط حساس و خطیر کشور، هنگامی که «امنیت ملی» در معرض تهدید قرار میگیرد، نیروهای نظامی و امنیتی ما در حالت آمادهباش کامل قرار میگیرند و برای دفاع از مرزها و کیانِ میهن، تا پای جان میایستند. نمونه برجسته این فداکاری، هشت سال دفاع مقدس بود و در همین اواخر «دفاع مقدس 12 روزه» است که هر بار، نتیجه هر کدام با تمام فراز و فرودهایش با حفظ تمامیت ارضی کشورمان به پایان رسید. آنچنان که همواره شاهد بودیم در مواجهه با بلایای طبیعی نیز، گروههای امداد و نجات؛ از هلال احمر تا ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای مردمی بیدرنگ همراه و همدل مردم بودهاند.
در چنین مواقعی، عکاسان و اصحاب رسانه میکوشند با ثبت تصاویر و وقایع، روایتی تاریخی از آن لحظات ارائه دهند. سلاح ما نویسندگان نیز قلم است. نویسندگان متعهد کشور نیز همواره و مانند همیشه در شرایط حساس، در گذار و گذر از هر گردنه تاریخی، دوشادوش ملت ایران در صحنه حاضر بوده و با ثبت آنچه به وقوع پیوسته؛ قلم قائم کردند و به نگارش و مستند کردن آنچه رخداده با تمام تصاویر و تفاسیر به جای مانده از آن رویداد به میدان آمدهاند.
یکی از آن مقاطع پُرمخاطره تاریخ معاصر کشور که فضای اجتماعی ایرانزمین ملتهب بود به نیمه دوم 1401 و برخی التهابهای اجتماعی کشور در آن تاریخ باز میگردد. از همین روی، احساس کردیم به عنوان اهل قلم باید کُنشی درخور و ثبتگرایانه نسبت به آن بزنگاه و اتفاق تاریخی کشور داشته باشیم. پیشنهاد نوشتن مطرح و مورد استقبال جمعی از نویسندگان، به ویژه من قرار گرفت. هدف از این ثبت و روایت دوگانه بود. نخست؛ تخلیه هیجانات جمعی ناشی از آن فضای پرفشار و دو دیگر؛ ثبت ادبی آن رویدادها برای تاریخ معاصر کشورمان. حاصل این عزم جمعی در گام نخست، نگارش و جمعآوری تعدادی داستان بود.
در ادامه همان ایام نیمه دوم سال 1404 که جامعه تجربهای از التهاب اجتماعی را پشت سر میگذاشت؛ درست در چهارم آبان ماه 1401، واقعه تلخ و تروریستی حمله به حرم مطهر «شاهچراغ» در شیراز رخ داد. این حادثه باعث شد تا بنا بر تجربه و عزم قبلی شکل گرفته قبلی؛ به شکل جمعی تصمیم بگیریم تا دایره کار را وسعت بخشیم.
بنابراین، برای فراگیری جمعی از آثاری که به روایت و ثبت آن رخدادها به ویژه حادثه تلخ حرم «شاهچراغ» نگاشته و قلمی شده بود، در گام نخست؛ فراخوانی عمومی برای ارسال داستانهای مرتبط با آن حوادث در سطح ملی منتشر کردیم. این فراخوان با استقبال قابل توجهی از سراسر کشور مواجه شد و حجم انبوهی از داستانها به دست ما رسید.
محصول نهایی این تلاش جمعی و این فراخوان گسترده، کتاب حاضر با عنوان «مرمرهای سرخ» است که بهانه این گفتوگو قرار گرفته و خوشبختانه از زمان چاپ، نشر و توزیع تا به امروز نیز با استقبال خوب مخاطبان مواجه شده و چاپهای متعددی را پشت سر گذاشته است.
ایکنا - پیش از طرح هر پرسش دیگری، ادای احترام و درودی صمیمانه نثار تمامی شهدای حوزه امنیت و تمامیت ارضی کشورمان، بهویژه آن عزیزانی میکنم که در «حرم شاهچراغ» و در جریان حمله وحشیانه تروریستها به فیض شهادت نائل آمدند. امید که روح مطهر آن شهدای انقلاب، به ویژه در این ایام که مزین به جشن چهلوهفتمین طلوع خورشید عالمتاب نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در سایه ایام و اعیاد شعبانیه در پناه لطف، مهر و مغفرت الهی قرار گیرد. مناسبت ایام فرخنده «فجر انقلاب» را بهانه میکنم تا این مؤلفه به غایت مهم و بنیادین را مطرح کنم که فارغ از تمرکز بر جزییات آن فراخوان، خواه در مورد داستانهای ناظر بر التهابات اجتماعی نیمه دوم سال 1401 و خواه در مورد واقعه تروریستی «حرم شاهچراغ»، گونه ادبیات اجتماعی به ویژه طی نیم قرن اخیر، همواره مورد توجه و اقبال نویسندگان ایرانی در قالبهای داستان کوتاه و رمان بوده است. اما نکته حائز اهمیت این است که اقتباس ادبی از حوادث واقعی متأخر، به ویژه وقایعی که زمان چندانی از رخداد آنها نگذشته، همواره با این خطر همراه است که بیش از آنکه بر اصول و چارچوبهای تکنیکی داستاننویسی تکیه کند، تحت تأثیر بار عاطفی شدید و مستقیم نویسنده قرار گیرد. سوال اینجاست که در فرآیند تولید و گزینش داستانهای مجموعه «مرمرهای سرخ»، تا چه حد دقت شده که ماهیت اثر داستانی و قواعد فنی آن، فارغ از نگاه مبتنی بر نگرش تهییجی و هیجانزده مؤلف، به درستی رعایت و لحاظ شود؟ خیلی ساده و صریح میپرسم، خط تمییز شما برای جداسازی داستان به معنی دقیق کلمه «داستان» با تمام قواعد آن با خاطره و دلنوشته در انتخاب این مجموعه صورت نگیرد؟
یکی از مسائلی که خودم نیز قصد اشاره به آن را داشتم، به شکل دقیق و هوشمندانه همین نکته بود که شما در این پرسش به آن اشاره داشتید. با اینکه در دل حادثه و در اوج فضای هیجانی اقدام به نوشتن کردیم، لطف و عنایت الهی شامل کار شد و با قدرت میگویم که خواننده مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» در اکثر قریب به اتفاق این داستانها، صدای مستقیم و شخصی نویسنده را جز در فضای داستان با تمام قواعد و چارچوبهای خلق آن نمیشنود.
با قدرت، مستند و مبتنی بر روایتهای متعدد از زبان اهل فن و ناقدان ادبی میگویم که «مرمرهای سرخ» از خودشیفتگی روایی مبراست. داستانهای این مجموعه ضمن آنکه توانستهاند آن حس و حال لطیف و عواطف انسانی را - همانطور که شما به درستی اشاره داشتید - منتقل کنند، از نظر تکنیکی نیز دارای دوام و قوام قابل اعتنایی هستند. به شکل معمول در ادبیات داستانی این قاعده وجود دارد که برای خلق اثری فنی و پرداخته، نیاز به فاصلهای زمانی از واقعه است. اما در این مورد خاص، به نظر میرسد داستانها توانستهاند این فاصله را به نحوی هنرمندانه پُر کنند.
نکته حائز اهمیت دیگر که ذکر آن خالی از لطف نیست آنکه، کتاب حاضر (مرمرهای سرخ) از فیلترهای متعددی عبور کرده است. دو مرحله داوری تخصصی توسط هیئتی از بانوان شناسا و صاحب کارنامه اهل قلم انجام پذیرفته و سپس داستانهای برگزیده برای ویرایش و جمعبندی نهایی به بنده سپرده شدند. البته باید اشاره داشت که ممکن است بر روی برخی داستانها کار ویرایشی بیشتری صورت گرفته باشد تا انسجام اثر حفظ شود، اما در نگاهی کلی با احترام به نظر تمامی خوانندگان این مجموعه داستان، اهل فن و به ویژه منتقدان ادبی؛ معتقدم که صدای پای نویسنده در تمامی داستانهای مجموعه «مرمرهای سرخ» به شکلی که مزاحم همراهی، همذاتپنداری، باور و دریافت قلبی مخاطبِ و خواننده از متن و بطن آثار داستانی این مجموعه باشد طنینانداز نیست و اصول تکنیکی داستاننویسی نیز تا حد قابل قبول و استانداردی مراعات شده است.
ایکنا - با شما همعقیدهام که در بسیاری از داستانهای موجود در مجموعه «مرمرهای سرخ»، صدای پای راوی به جای صدای شخص نویسنده میآید. به حتم و قطع وقایع مطرح شده در این کتاب، از حمله تروریستی گرفته تا ناآرامیهای اجتماعی، از جنس رویدادهای روان، آسان یا شیرین برای روایت داستانی شیرین نیستند. از زوایه و با نگاهی دیگر میتوان گفت ادبیات دهه اخیر ما در بسیاری از گونهها، اعم از خاطرهنویسی، تاریخ شفاهی و حتی داستانهای الهامگرفته از تاریخ معاصر انقلاب، اگر نگویم سیاه، بیش از هر چیز بر زاویه دید تلخ و رنجبار راویان و قهرمانها متمرکز شده است. آیا هراس و نگرانی از این نداشتید که این غلبه فضای تلخ، به ویژه با وجود روایتگری برخی داستانها از خود وقایع تلخ آبان 1401 و خاصه حمله تروریستی به «حرم شاهچراغ»، ناخواسته به دفع مخاطب با این اثر بینجامد و به جای جذب او، باعث فاصلهگیری عاطفی خواننده از مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» شود؟
با درصد بسیاری بالایی باید گفت این دغدغه و نگرانی وجود داشت و ما از ابتدا به آن واقف بودیم. اما باور شخصی من آن است که وقتی کاری با نیت خالص، برای بزرگداشت مقام شهدا و ثبت حقایق تاریخی سرزمینمان انجام میشود، از لطف و حمایت خاصی برخوردار میشوند. این یک ادعای صرف نیست؛ به گمانم وقتی مخاطب این داستانها را میخواند، تنها با انباشتی از سیاهی و تلخی رویدادها، اتفاقها و حادثهها مواجه نمیشود. بلکه روایتِ رنج، درونمایهای از عزت و مقاومت را نیز با خود حمل میکند.
از سوی دیگر؛ نویسندگانی که آثار آنها در نهایی شدن و گردآوری مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» منتج شد، اغلب از چهرههای با سابقه و صاحبقلم حوزه ادبیات داستانی کشورمان هستند که پیش از این آثار متعددی را منتشر کردهاند. این تجربه و تسلط بر فن داستاننویسی، به خودی خود مانع از افتادن اثر در دام شعارزدگی یا تلخگرایی مطلق روایتها در این مجموعه داستان شده است. بنابراین فکر نمیکنم در مجموعه داستان «مرمرهای سرخ»، مشکل دفع مخاطب که به آن اشاره داشتید، به وجود بیاید. به تعبیری، همان نگاه معطوف به شهدا و توکل بر لطف الهی که پشتیبان کار ما بود، خود به عاملی برای تعادل بخشی به فضا تبدیل شد و جای شکرگزاری دارد.
ایکنا - اجازه میخواهم این پرسش را نیز به طور مشخص مطرح کنم که از میان داستانهای نهایی این مجموعه که حسب اشاره شما از فیلترهای داوری عبور کرده تا در نهایت در قالب این مجلد منتشر شدهاند، چند داستان به شکل مستقیم برآمده از تجربه زیسته و عینی خود نویسندگان این مجموعه است؟ آیا نویسندهای از میان خالقان آثار این مجموعه، شاهد مستقیم آن حادثه تلخ در واقعه تروریستی «حرم شاهچراغ» (چهارم آبان 1401) بوده یا فردی از نویسندگان این اثر در بطن التهابات اجتماعی نیمه دوم سال ۱۴۰۱ قرار داشته است؟ به طور کلی، سهم «دیدهها» در مقابل «شنیدهها» و «پیامهای رسانهای» در شکلگیری این داستانها تا چه حد بوده است؟
این امری بسیار طبیعی است، زمانی که ما این حرکت جمعی را آغاز و تصمیم به نوشتن گرفتیم، در ابتدای مسیر نوشتن و اتخاذ این مهم بر نگاشتن و ثبت کردن، فضای جامعه بسیار ملتهب بود. تلاش گروه ما به تک به تک بر آن بود که پیش از هر چیز، هیجانهای آنی خود را مهار و مدیریت کنیم. یعنی به این درک برسیم که کاری که میخواهیم انجام دهیم، یک کُنش فرهنگی تأملبرانگیز و مفید، نه عکسالعمل احساسی صرف است.
پس از عبور از این مرحله؛ وقتی قلم به دست گرفتیم، اغلب نویسندگان این مجموعه (مرمرهای سرخ) آنچه را که به نحوی «دیده» بودند، به رشته تحریر درآوردند؛ اما کلید کار این بود که این «دیدهها» در قالب زاویه دید و پیرنگ داستانی برای تحقق کیفیت کلی مجموعه و هدف نهایی آن پِیریزی شود.
برای آشنایی ذهن مخاطبان شما اجازه دهید مثالی بزنم. برای نمونه اگر من به سراغ روایت ماجرای شهید بزرگواری چون «سیدروحالله عظمیان» رفتهام، هدفم بازگو کردن عین ویدیوها و تصاویر خام نبود. آنچه در رسانهها از نحوه شهادت آن شهید منتشر شد، بسیار تلخ و جانسوز بود. من نمیتوانستم و نمیخواستم آن تصاویر را نعل به نعل و عین به عین بازتولید کنم. بنابراین، یک راوی خاص انتخاب کردم و روایت را از زبان یک کودک ارائه دادم. این تغییر زاویه دید، هم از بار تلخی عظیم اتفاق و روایت کاست، هم به اثر درعرصه دریافت ذهنی مخاطب، درگیری احساسی او و همراهیاش با داستان عمق بخشید. پس، اصل و ماده اولیه تمام داستانها، «مشاهده» به معنای عام آن یعنی مشاهده عموم ما به شکل مستقیم یا از طریق رسانهها استوار بوده است. اما هنر نویسندگان در این بود که این ماده خام را در کوره تخیل و تکنیک داستانی ذوب کرده، به شکل جدید و اثرگذار دیگری به مخاطب ارائه دهند.
با قطعیت میگویم؛ تمام نویسندگان مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» نهایت سعی و تلاش خود را بر این مهم استوار کردند تا روایتگرانی بیطرف باشیم؛ قصد تحمیل عقیده یا جهتدهی افراطی به مخاطب را نداشتیم، فقط خواستیم آنچه را دیدیم، به زبان داستان حکایت کنیم.
ایکنا - اجازه میخواهم به این نکته اشاره کنم که خوشحالم مسئله «بیطرفی روایی» از زبان شما عنوان شد. صریح گفتید و با صراحت میگویم که شاید اگر ابتدا بنده آن را مطرح میکردم، این شبهه پیش میآمد که در حال بزرگنمایی یا جانبداری از شما به واسطه این گفتوگو هستم؛ البته، در پارهای از موارد، به دلیل اینکه قلم در اختیار بانوی نویسنده قرار داشته، طبیعی است که بار عاطفی و حساسیتهای زنانه در لایههای زیرین داستان حضور پررنگتری داشته باشد. با این حال، همین ویژگی نیز به نقطه ضعف یا عاملی برای کاهش اثرگذاری هنری داستان یا روایتها بدل نشده است. بلکه کماکان آن استواری ساختاری و قوس منطقی روایی که از یک اثر داستانی منسجم انتظار میرود، در سراسر کتاب «مرمرهای سرخ» قابل ردیابی است. اما پرسش دیگری که با این رویکرد، نگاه و مقدمه مطرح میشود بر این مهم استوار است که این امری منطقی و خللناپذیر است که مسئله همذاتپنداری مخاطب با اثر، همواره در مطالعه داستانها، امری به غایت مهم و همواره مطرح است. گاه به دلیل چربش همان بار عاطفی زنانه که اشاره داشتم، قلم میتواند به سمت شخصینویسی میل کند. در این حالت، واکنش هر مخاطب، بسته به تجربیات زیسته خود، میتواند به شدت متفاوت باشد. فکر میکنم با من هم عقیده هستید که این تفاوت، امری طبیعی است. اما آنچه در مطالعه مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» جلب توجه میکند، وجود یک پیوند و انسجام درونی میان داستانهای به ظاهر مجزا است. گویی یک خط روایی زیرمتنی - خیلی ساده و خودمانی - یک نخ تسبیحی، این قطعات پراکنده را به یک کل منسجم تبدیل کرده است. آیا این پیوند و یکپارچگی، حاصل یک انتخاب خودآگاه و هدفمند از جانب شما به عنوان گردآورنده در مرحله گزینش نهایی بوده است؟ یعنی آیا شما عامدانه در پی خلق این حس کلی و دریافت مشترک از کل مجموعه بودید، یا این انسجام به شکل طبیعی (ارگانیک) و ناخودآگاه از دل محتوا و دغدغه مشترک نویسندگان متبلور شده است؟
سوال بسیار دقیقی است. برای پاسخ به آن نیازمند توضیح و تشریح ریزبینانهای هستم. در پاسخ به فراخوان، از سوی جامعه نویسندگان دغدغهمند، داستانهایی از اقصی نقاط کشور دریافت کردیم. طبیعی است در مرحله اول و دوم داوری، براساس معیارهای فنی و محتوایی، تعدادی از داستانها حذف و در نهایت برگزیدگانی معرفی شدند.
پس از این مرحله، وقتی داستانهای منتخب برای جمعبندی، یکدستسازی و تدوین نهایی به بنده سپرده شد، سعی کردم آثاری را برای کتاب نهایی انتخاب کنم که ضمن حفظ تنوع زاویه دید و سبک، در یک کلیت معنایی، همسو و همآوا با غایت هدف تدوین و گردآوری این مجموعه باشند. بنابراین، میتوان گفت این پیوند تا حد زیادی آگاهانه ایجاد شده است.
در این میان و مبتنی بر این نگاه، بسیاری از داستانهای خلاقانه و با کیفیت مطلوب وجود داشتند که تنها به دلیل عدم همخوانی کامل با این خط سیر کلی حذف شدند. اینجا لازم است در ابتدا به شکل صمیمانه از همه عزیزانی که در فراخوان شرکت کردند تشکر و سپس عذرخواهی کنم که نتوانستیم تمام آثار موفق، زیبا و جذاب نویسندگان را در این مجموعه منتشر کنیم. در متن فراخوان قید شده بود که داستانهای کوتاه در طیف گستردهای؛ از داستانهای بسیار کوتاه (مینیمال) تا داستانهای کوتاه معمولی برای انتشار پذیرفته میشوند. داستانهای ارسالی، از نویسندگان نوجوان 13ساله تا پیشکسوتان ادبی، بسیار درخشان و تأثیرگذار بودند. اما متأسفانه به تصمیم مدیریت نشر و برای حفظ وحدت رویه اثر، بخشی از این داستانها - به ویژه داستانهای مینیمال - کنار گذاشته شد. با قدرت میگویم که یکی از دغدغههای جدی من آن است که به امید خداوند بتوانیم این گنجینه حذفشده را در قالب مجموعه مستقلی منتشر کنیم.
در نهایت، سلیقه و خطمشی نشر نیز در انتخاب نهایی مؤثر بود. ناشر ترجیح میداد کتاب نهایی در چارچوب خاصی بگنجد و این یک امر متعارف در تمام همکاریهای نویسنده و ناشر است.

ایکنا - در پایان گفتوگو، شما را نه فقط در مقام گردآورنده، که به عنوان یک نویسنده خوشذوق، دقیق و صاحبقلم مورد خطاب قرار دهم. براساس بازخوردهایی که تاکنون چه از طریق ناشر و چه به شکل مستقیم از مواجهه مخاطبان با مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» دریافت کردهاید، اگر بخواهید مهمترین محورها و مؤلفههای این بازخوردها را دستهبندی و تبیین کنید، اشاره شما به چه نکتهها و محورهایی استوار خواهد بود؟
برای آنکه روایت من مستند بر تجربه دیده و شنیداری خودم باشم به این نمونه اشاره میکنم که پیش از چاپ و توزیع سراسری کتاب، ما اجازه داشتیم برخی از داستانهای برگزیده را به صورت تیزرهای صوتی و متنی در فضای مجازی منتشر کنیم. بازخوردهایی که از همین تیزرها دریافت شد، بسیار دلگرمکننده بود. عمده نظرهای مخاطبان بر دو محور متمرکز بود؛ نخست، تأثیر عاطفی قوی و اصیل داستانها که نشان میداد روایتها به دل نشسته است. دو دیگر؛ غافلگیری مثبت مخاطبان از رعایت اصول داستاننویسی و پرهیز از شعار و احساساتگرایی سطحی.
امیدوارم بعد از چاپهای متعددی که مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» آن را تجربه کرده و گردشی که میان جامعه مخاطبان هدف خود داشته، این دست از بازخوردها تعمیق و گستردهتر شده باشد.
آرزویم آن است که این اثر بتواند به عنوان سندی ادبی و هنری از این برهه حساس تاریخی کشورمان ثبت شود. برای نسلهای آینده که میخواهند درباره این دوران تحقیق و تأمل کنند، «مرمرهای سرخ» میتواند منبعی الهامبخش و تا حدی راهگشا باشد.
اگر زبان را مهمترین رکن انتقال فرهنگ بدانیم، تلفیق هوشمندانه این زبان با قالب داستان و استناد به رویدادهای اجتماعی معاصر، دستاوردی ارزشمند برای امروز و میراثی قابل اعتنا برای فرداست. همت بلند همه نویسندگانی که بدون چشمداشت مادی، درد جامعه را در قالب هنر روایت کردند، شایسته قدردانی است.
در پایان تأکید میکنم که در میان صفحات این کتاب، اگرچه از رنج میخوانیم، اما از مِهر، مقاومت و امید نیز به فراوانی روایت شده است. به شخصه معتقدم تعادل میان عاطفه اصیل و وفاداری به اصول داستان، از دیگر نقاط قوت مجموعه داستان «مرمرهای سرخ» به شمار میرود.
انتهای پیام