
در جهان امروز که معادلات قدرت بهسرعت در حال دگرگونی است، نگاه اندیشمندانی چون عزمی عبدالحمید از مالزی، تصویری تازه از تأثیر انقلاب اسلامی ایران ارائه میدهد؛ انقلابی که از مرزهای جغرافیایی فراتر رفت و الهامبخش جنبشهای ضداستعماری و عدالتخواه در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا شد. او معتقد است تجلی واقعی انقلاب نه در بُعد نظامی، بلکه در احیای اعتمادبهنفس ملتها برای مقاومت در برابر سلطه است؛ تحولی که موازنه قدرت در غرب آسیا را بهسوی چندقطبی شدن و شکلگیری شبکههای مقاومت منطقهای سوق داده است، هرچند چالشهای اقتصادی و دیپلماتیک همچنان پابرجاست.
رئیس شورای مشورتی سازمانهای اسلامی مالزی(MAPIM) و مشاور نخستوزیر این کشور به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران با ایکنا به گفتوگو نشست که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
ایکنا ـ انقلاب اسلامی بر پایه مفاهیمی مانند «عدالت»، «آزادی»، و «کرامت انسانی» شکل گرفت. از منظر قرآنی این مفاهیم چه جایگاهی دارند و چگونه میتوان گفت که انقلاب اسلامی در حقیقت یک بازگشت به آموزههای اصیل قرآن بوده است؟
از منظر قرآنی، عدالت، آزادی و کرامت انسانی شعارهای سیاسی نیستند. آنها اصول الهی بنیادین هستند. قرآن به عدالت به عنوان یک الزام دستور میدهد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به عدالت فرمانروا باشيد و براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما باشد» (نساء/۱۳۵).
بیشتر بخوانید
عدالت در قرآن، اخلاقی، اجتماعی و ساختاری است. گزینشی و قبیلهای نیست. کرامت انسانی از طرف خداوند، امری جهانی اعلام شده است: «ولقد کرمنا بنی آدم: و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم» (اسراء/۷۰). این آیه کرامت ذاتی را نه بر اساس نژاد، ثروت یا قدرت تأیید میکند. این یک کرامت هستیشناختی است که توسط خداوند اعطا شده است.
این انقلاب، مبارزه سیاسی را به عنوان امتداد مقاومت قرآنی در برابر ظلم و ستم مطرح کرد. چه با تمام پیامدهای آن موافق باشیم چه نباشیم، بنیان ایدئولوژیک آن آگاهانه ریشه در مفاهیم قرآنی داشت، نه مدلهای انقلابی سکولار وارداتی
همچنین آزادی، در اندیشه قرآنی، با رهایی از بندگی هر چیزی غیر از خدا آغاز میشود. بنابراین، توحید نه تنها امری الهیاتی است، بلکه رهاییبخش نیز هست. وقتی انسانها از تسلیم شدن در برابر استبداد امتناع میکنند، حاکمیت الهی بر اقتدار ظالمانه را تأیید میکنند. از این منظر، انقلاب اسلامی ایران در سال 57، خود را به عنوان بازگشتی به این اصول اولیه معرفی کرد؛ رد سلطه قدرتهای خارجی، احیای اقتدار اخلاقی بر قدرت سیاسی، تأکید مجدد بر عدالت به عنوان یک اخلاق حاکم و استقلال را برتر از سرسپردگی قرار دادن.
این انقلاب، مبارزه سیاسی را به عنوان امتداد مقاومت قرآنی در برابر ظلم و ستم مطرح کرد. چه با تمام پیامدهای آن موافق باشیم چه نباشیم، بنیان ایدئولوژیک آن آگاهانه ریشه در مفاهیم قرآنی داشت، نه مدلهای انقلابی سکولار وارداتی.
ایکنا ـ در آیات قرآن، مبارزه با ظلم و طاغوت از اساسیترین مأموریتهای پیامبران شمرده شده است. رهبران انقلاب اسلامی چگونه توانستند این آموزهها را از حوزه نظر به عرصه عمل و مبارزه اجتماعی منتقل کنند؟
قرآن بارها پیامبران را به عنوان چالشگران استبداد معرفی میکند: موسی در مقابل فرعون، ابراهیم در مقابل بتپرستی و حکومت استبدادی.
رهبران انقلاب اسلامی این الگوی نبوی را به سه روش عمده عملیاتی کردند:
نخست، بازتعریف مقاومت سیاسی به عنوان وظیفه دینی؛ مخالفت با بیعدالتی به عنوان سیاست حزبی به تصویر کشیده نشد. بلکه به عنوان یک وظیفه اخلاقی و دینی مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر مطرح شد.
دوم، بسیج تودهها از طریق آگاهی معنوی؛ مساجد، خطبهها و اجتماعات مذهبی به فضاهای بیداری سیاسی تبدیل شدند. نمادگرایی مذهبی از عدالت اجتماعی جدا نشد، بلکه در آن ادغام شد.
و سوم، مقدسسازی ایثار و فداکاری؛ مفهوم شهادت که ریشه عمیقی در تاریخ اسلام دارد، ترس را به شجاعت اخلاقی تبدیل کرد. این تغییر روانشناختی به مردم عادی اجازه داد تا یک رژیم ریشهدار را به چالش بکشند.
در اصل، آنها شکاف بین قرآن کریم و خیابان را پر و آیات مربوط به عدالت و مقاومت را به کنش اجتماعی جمعی تبدیل کردند.
ایکنا ـ قرآن همواره بر «تحول درونی انسان» بهعنوان مقدمه تحول اجتماعی تأکید میکند. اگر انقلاب اسلامی را استمرار یک تحول قرآنی بدانیم، چه نشانههایی از این تحول باطنی در جامعه امروز ایران دیده میشود؟
قرآن میگوید: «خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا زمانی که آنها حال خود را تغییر دهند»(رعد/۱۱). اگر جامعه ایران پس از انقلاب را بررسی کنیم، میتوان چندین شاخص از تحول درونی را شناسایی کرد از جمله: فرهنگ قوی آگاهی سیاسی در میان شهروندان عادی، مشارکت بالا در بحثهای عمومی درباره حاکمیت و استقلال، روایت ریشهدار مقاومت در برابر سلطه خارجی و استقامت در برابر تحریمها و فشار اقتصادی.
با این حال، تحول درونی هرگز ایستا نیست. پویا و مورد بحث است. جامعه ایران امروز هم تابآوری و هم بحثهای داخلی درباره حکومت، آزادیها و اصلاحات را منعکس میکند. این خود نشانهای از یک جامعه فعال است نه یک جامعه منفعل. تحول در اصطلاح قرآنی به معنای کمال نیست، بلکه تلاش مداوم است.
ایکنا ـ انقلاب اسلامی ایران چه تأثیرات ملموسی بر سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی عموم مردم آزادیخواه جهان گذاشته است؟
از منظر تأثیر سیاسی، انقلاب این فرض را که رژیمهای اقتدارگرای همسو با غرب تزلزلناپذیرند، به چالش کشید و این ایده را مطرح کرد که هویت اسلامی میتواند از نظر سیاسی بسیجکننده باشد.
درباره تأثیر فرهنگی؛ این انقلاب گفتمان مربوط به حکومت، حاکمیت و مقاومت اسلامی را احیا کرد. در سراسر جهان اسلام، جنبشها شروع به بررسی مجدد رابطه خود با قدرت و نفوذ خارجی کردند.
و از نظر تأثیر اجتماعی باید گفت، این انقلاب الهامبخش کنشگری مردمی در میان جوامع ستمدیده، نه فقط مسلمانان شد. جنبشهای ضد امپریالیستی در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا اغلب از الگوی ایرانیِ مبارزه با ظلم الهام گرفتند.
فروکاستن تأثیر انقلاب به ابعاد نظامی نادرست است. پایدارترین تأثیر آن مسلماً روانی و ایدئولوژیک بوده است؛ بازگرداندن اعتماد به نفس مبنی بر اینکه مقاومت امکانپذیر است.
ایکنا ـ با توجه به اینکه ایران خود را پرچمدار مبارزه با استکبار جهانی (بهویژه ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی) میداند، این موضعگیری صریح و ثابت چه میزان در تغییر معادلات قدرت منطقهای موفق بوده است؟
مخالفت مداوم ایران با سلطه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی پیامدهای منطقهای قابل اندازهگیری داشته است که شامل موارد زیر است:
نخست: بازدارندگی استراتژیک
ایران به یک بازیگر منطقهای مهم تبدیل شده است که قادر به تأثیرگذاری بر رویدادهای عراق، سوریه، لبنان و یمن است. موازنه قدرت در غرب آسیا از سلطه تکقطبی به چندقطبی رقابتی تغییر یافته است.
مخالفت مداوم ایران با سلطه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی پیامدهای منطقهای قابل اندازهگیری داشته است که شامل مواردی چون بازدارندگی استراتژیک، گسترش شبکههای مقاومت و سوم، تحمیل هزینه بر دشمن است
دوم، گسترش شبکههای مقاومت
ظهور آنچه اغلب به عنوان "محور مقاومت" توصیف میشود، محاسبات استراتژیک اسرائیل و آمریکا را پیچیده کرده است.
و سوم، تحمیل هزینه
رژیم اسرائیل دیگر در محیطی بدون پیامد فعالیت نمیکند. بازدارندگی منطقهای معادله امنیتی آن را تغییر داده است.
با این حال، موفقیت باید در چارچوب موارد زیر بررسی شود:
تحریمها سختیهای اقتصادی را تحمیل کردهاند.
منازعات منطقهای همچنان ناپایدار هستند.
انزوای دیپلماتیک در برخی عرصهها همچنان ادامه دارد.
معادله منطقهای بدون شک تغییر کرده است. خاورمیانه امروز دیگر صرفاً توسط تصمیمات یکجانبه آمریکا یا رژیم صهیونیستی شکل نمیگیرد. این منطقه تکهتکهتر، رقابتیتر و چندقطبیتر شده است. اینکه آیا این امر منجر به ثبات بلندمدت میشود یا خیر، به خرد سیاسی، تابآوری اقتصادی و اصلاحات داخلی در سراسر منطقه بستگی دارد.
انتهای پیام