
به قلم عدنان عبدالله الجنید، نویسنده و تحلیلگر سیاسی یمنی
در این دوران بیثبات منطقهای که با تغییرات متعدد در صحنه میدانی مشخص شده است، سخنرانی سید عبدالملک بدرالدین الحوثی، رهبر انصار الله یمن در ۱۶ آوریل ۲۰۲۶ (برابر با ۲۷ فروردین) صرفاً پاسخی به رویدادهای جاری نبود، بلکه افشای ماهیت واقعی آنها بود. او تأکید کرد که کاهش تنش پیشنهادی، آتشبس شکنندهای است که به دلیل ضعف دشمن تحمیل شده است، نه بازتابی از قدرت آنها. این جمله کل تصویر را خلاصه میکند: ژست سیاسی در ملاء عام، که توسط ناتوانی نظامی در میدان پوشانده شده است.
آنچه در لبنان اتفاق میافتد صرفاً امتداد این تحول است. آتشبس یک انتخاب مستقل برای دشمن نبود، بلکه نتیجه فشار پیچیدهای بود که توسط معادلات جدید اعمال میشد، معادلاتی که در آن ایران به عنوان قدرتی که قادر به تأثیرگذاری بر روند درگیری است، نه تنها از طریق ابزارهای مستقیم خود، بلکه از طریق شبکهای از موازنهها که مرزهای درگیری را از نو ترسیم کرده و اصل مهمی را که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید داشتند ـ یعنی اصل وحدت عرصهها ـ تأیید کرد، در حال پیشروی است. رسانههای دشمن، از طریق «بوسی یهوشوع» تحلیلگر نظامی صهیونیست، علناً اعلام کردند که ایران توانسته جبههها را متحد کند، در حالی که نتانیاهو نتوانست مانند گذشته مسیرها را از هم جدا کند.
این ارزیابی اکنون در اعترافات صریح رسانههای خود دشمن ظاهر میشود. یوآو لیمور، تحلیلگر نظامی، در روزنامه عبریزبان «اسرائیل هیوم»، به وضوح اذعان میکند که رژیم صهیونیستی پس از صدها روز جنگ، در هیچ جبههای به پیروزی قاطع نرسیده و دستاوردهای عملیاتی به پیروزی استراتژیک تبدیل نشده است. او حتی پا را فراتر میگذارد و اذعان میکند که تصمیمات دیگر نه در داخل، بلکه در واشنگتن گرفته میشود. این توصیفی از یک طرف دشمن نیست، بلکه نقل قولی مستقیم از رسانههای خودشان است که میزان مخمصه آنها را آشکار میکند.
این تمام ماجرا نیست؛ این با آنچه روزنامههای غربی در ماههای اخیر منتشر کردهاند، همسو است. نیویورک تایمز، در یک گزارش تحلیلی (اوایل ۲۰۲۶)، خاطرنشان کرد که هرگونه تشدید گسترده در منطقه، به دلیل تعدد جبههها، خطر از دست دادن کنترل را به همراه دارد؛ گزارهای که نشاندهنده درک ضمنی از دشواری دستیابی به یک پیروزی قاطع است. به همین ترتیب، گاردین، در تحلیلهای سیاسی (بهار ۲۰۲۶)، به نقش فزاینده بازیگران منطقهای پرداخت و استدلال کرد که بازدارندگی متقابل اکنون گزینههای قدرتهای بزرگ را محدود میکند.
در همین زمینه، مجله آمریکایی فارین افرز در مقالات تحلیلی (۲۰۲۵-۲۰۲۶) اشاره کرد که نفوذ ایران در منطقه پیچیدهتر و درهمتنیدهتر شده است و رویارویی مستقیم با آن را پرهزینه و با نتایج نامشخص میکند.
این برداشتها - اگرچه به طرق مختلف بیان شدهاند - در یک نکته همگرا هستند: کاهش توانایی دشمن در دستیابی به پیروزی نظامی.
در میدان عمل، این تغییر به وضوح در عملکرد حزبالله منعکس شده است، که نه تنها در برابر هجوم مقاومت کرده، بلکه یک جنگ فرسایشی مؤثر را نیز تحمیل کرده است. صدها عملیات نظامی با کیفیت بالا، هدف قرار دادن مستقیم مواضع و خودروهای دشمن و غیرفعال کردن و انهدام دهها تانک مرکاوا، همگی نشان میدهد که قدرت آتش به تنهایی دیگر برای تضمین پیروزی کافی نیست. این با آنچه رهبر در سخنرانی خود تأکید کرد، همسو است: اینکه پایداری نیروهای مقاومت همان چیزی است که اهداف دشمن را خنثی کرده و مانع از دستیابی آن به اهدافش شده است.
فراتر از میدانهای نبرد، تنگه هرمز به یک نقطه کانونی جهانی تبدیل شده است، جایی که جغرافیا، اقتصاد و سیاست با هم تلاقی میکنند. در اینجا، تناقضات در اظهارات دونالد ترامپ آشکار است؛ او در ابتدا تلویحاً نفوذ ایران بر تنگه را تصدیق و از بازگشایی آن تمجید میکند، سپس به لفاظیهای متناقض و تشدیدکننده بازمیگردد. این تردید نه نشاندهنده یک موضع قوی، بلکه بیشتر نشاندهنده سردرگمی در مواجهه با یک عمل انجامشده است، به ویژه با توجه به تأثیر هرگونه اقدامی در تنگه بر قیمتهای جهانی انرژی.
همین تناقض در پرونده برنامه هستهای نیز تکرار میشود. در حالی که تهران قاطعانه ادعاهای مربوط به تحویل اورانیوم غنیشده را رد میکند، برخی تحلیلها در روزنامههای خارجی به شکاف بین لفاظیهای آمریکاییها و واقعیت مذاکرات اشاره میکنند و این باور را تقویت میکنند که آنچه در پشت صحنه اتفاق میافتد بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که اعلام میشود.
با این حال، نتیجه اجتنابناپذیر همان چیزی است که عبدالملک بدرالدین الحوثی به وضوح در سخنرانی اخیر خود بیان کرد: «وحدت جبهههای نبرد دیگر یک گزینه نیست، بلکه یک واقعیت است.» این با اعترافات تحلیلگران دشمن مبنی بر اینکه تجدید ارتباط جبههها نشاندهنده یک شکست استراتژیک برای آنهاست، همسو است. دیگر نمیتوان یک جبهه را از جبهه دیگر جدا و یا رویارویی را در محدودههای تنگ محصور دانست.
در پرتو این امر، روایت «پیروزی قاطع» فرو میریزد و واقعیت جدیدی پدیدار میشود: منازعهای که در آن معادلات به جای اعلام، تحمیل میشوند و نتایج آن قبل از صدور هرگونه بیانیه رسمی، در میدان شکل میگیرد. در میان لفاظیهای آشکار، اعترافات شرمآور و حقایق غیرقابل انکار در میدان، خطوط کلی یک مرحله جدید در حال شکلگیری است که برجستهترین ویژگی آن: پایان دوران پیروزیهای سریع و آغاز دوران بازدارندگی پیچیده است.
در میان این چشمانداز پیچیده، تحولات میدانی و سیاسی را نمیتوان از ارزشها و ایدئولوژیهای زیربنایی که آنها را تغذیه میکنند، جدا کرد. معادلاتی که امروز بر روی زمین تحمیل میشوند، نه تنها از موازنه قدرت، بلکه از وضوح موضع و ثبات دیدگاه نیز ناشی میشوند. اهمیت «شعار» در اینجا نهفته است - چیزی بیش از یک شعار؛ این یک موضع عملی است که منعکس کننده آگاهی از درگیری و پارامترهای آن است.
اشاره به این مناسبت در یمن، در چارچوب «هفته فریاد»، نه به عنوان یک آیین نمادین معمول، بلکه به عنوان تأییدی بر این است که درگیری با شیطان بزرگ، همانطور که امام خمینی(ره)، آغازگر انقلاب اسلامی در ایران، آن را نامید، و با غده سرطانی آمریکا و اسرائیل، یک وضعیت اضطراری نیست، بلکه از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷، زمانی که یکی از برجستهترین پروژههای سلطه سقوط کرد و مرحله جدیدی آغاز شد که عنوان آن رویارویی آشکار با پروژه استکبار است، ادامه داشته است.
از آن تاریخ، حمایت از آرمان فلسطین و حمایت از جنبشهای مقاومت برای ایران یک انتخاب گذرا نبوده، بلکه بخشی از یک هویت سیاسی و ایدئولوژیک یکپارچه بوده است که توضیحدهنده وضعیت خصومت مداوم واشنگتن است، نه به دلیل یک رویداد خاص، بلکه به دلیل مسیری کلی مبتنی بر عدم تسلیم، رد سیاست استکبار جهانی و خنثی کردن پروژههای صهیونیستی ـ آمریکایی.
در این زمینه، این شعار معنای عمیقتر خود را به دست میآورد، به عنوان بیانی از آگاهی که از لحظه حال فراتر میرود، با مفاهیم وفاداری و دشمنی پیوند میخورد و موضع خود را در نبردی که دیگر مبهم نیست، به روشنی تعریف میکند. این صرفاً کلماتی برای تکرار نیستند، بلکه چارچوبی هستند که هویت را تثبیت میکنند، پایداری را پرورش میدهند و موضع سیاسی را با بُعد اخلاقی آن عجین میکنند. این همان چیزی است که بنیانگذار جنبش قرآنی ما، رهبر شهید حسین بدرالدین الحوثی بر آن تأکید کرد.
بنابراین، در بحبوحه تنگنایی که ریتم اقتصاد جهانی را دیکته میکند، جبهههایی که علیرغم تلاشهای تفرقهافکنانه متحد میشوند، و اعترافاتی که از رسانههای دشمن درز میکند، آشکار میشود که آنچه بر صحنه حاکم است نه تنها موازنه قدرت، بلکه موازنهی آگاهی نیز هست. به این معنا، آنچه که به نظر میرسد یک درگیری نظامی است؛ در اصل، برخورد ارادههاست، جایی که نتیجه توسط کسی تعیین میشود که توانایی ترکیب یک موضع روشن، ظرفیت تحمیل اراده خود و تمایل به استقامت را دارد.
انتهای پیام