
به گزارش ایکنا،
جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر را باید یکی از کمفروغترین و کماثرترین دورههای این رویداد مهم سینمایی در تاریخ برگزاری آن دانست؛ جشنوارهای که در سالهای دور و نزدیک، نهتنها ویترین سالانه
سینمای ایران، بلکه میدان اصلی شکلگیری جریانهای فکری، هنری و حتی اجتماعی بهشمار میرفت. این رویداد فرهنگی، زمانی محلی برای بروز خلاقیت، تضارب آرا، کشف استعدادهای تازه و تثبیت نامهای بزرگ بود، اما دوره چهلوچهارم، بیش از هر چیز، نشانههایی از فرسودگی، تکرار و بیهویتی را به نمایش گذاشت؛ نشانههایی که نگرانیها درباره آینده جشنواره و بهتبع آن، آینده سینمای ایران را دوچندان میکند.
جشنواره فیلم فجر در دهههای گذشته، برای مخاطبان جدی سینما، منتقدان حرفهای و حتی علاقهمندان عام، رویدادی بود که با اشتیاق فراوان دنبال میشد. صفهای طولانی مقابل سینماها، بحثهای داغ رسانهای، نقدهای مفصل مطبوعاتی و گفتوگوهای شبانه درباره فیلمها، بخشی جداییناپذیر از فضای جشنواره بود اما در دوره چهلوچهارم، این شور و شوق جای خود را به نوعی بیتفاوتی داده است؛ بیتفاوتیای که نهتنها در میان مخاطبان عام، بلکه حتی در میان اهالی رسانه و منتقدان نیز بهوضوح قابل مشاهده است.
یکی از مهمترین نشانههای افول جشنواره امسال، کاهش محسوس کیفیت آثار حاضر در بخش مسابقه بود. در میان حجم بالای فیلمهای ارائهشده، تنها تعداد انگشتشماری توانستند توجه جدی منتقدان و مخاطبان را جلب کنند. بسیاری از آثار، یا از نظر فیلمنامه دچار ضعفهای اساسی بودند، یا در اجرا و کارگردانی، استانداردهای حداقلی سینمای حرفهای را رعایت نکرده بودند. این مسئله باعث شد جشنواره، بهجای آنکه محل رقابت آثار شاخص باشد، به صحنه نمایش فیلمهای متوسط و ضعیف تبدیل شود. در چنین شرایطی، این پرسش اساسی مطرح میشود که معیار انتخاب فیلمها در جشنواره چهلوچهارم چه بوده است. حذف هیئت انتخاب، که از تصمیمهای بحثبرانگیز مدیریت جدید جشنواره بود، نهتنها به ارتقای کیفیت آثار کمکی نکرد، بلکه بهنظر میرسد یکی از عوامل اصلی افت سطح کیفی جشنواره بوده است. نبود یک فیلتر تخصصی و حرفهای، باعث شد هر آنچه امکان تولید یافته، راهی جشنواره شود؛ بدون آنکه نسبت آن با مأموریت، هویت و جایگاه جشنواره فیلم فجر مشخص باشد.
محتوای ضعیف جشنواره
ضعف جشنواره تنها به محتوای فیلمها محدود نماند و در حوزه اجرا و مدیریت نیز مشکلات متعددی به چشم میخورد. از بینظمی در جدول نمایش فیلمها گرفته تا تغییرات لحظهای برنامهها، همگی موجب سردرگمی مخاطبان و نارضایتی گسترده اهالی رسانه شد. جشنوارهای با این سابقه و اهمیت، نمیتواند با چنین سطحی از آشفتگی اجرایی، انتظار حفظ اعتبار و جایگاه خود را داشته باشد. پردیس سینمایی ملت، که بهعنوان مرکز رسانهای جشنواره در نظر گرفته شده بود، یکی از بارزترین نمونههای این ضعف اجرایی بود. این پردیس، بهجای آنکه فضایی آرام، منظم و حرفهای برای فعالیت خبرنگاران و منتقدان فراهم کند، در بسیاری از مواقع به محیطی شلوغ، پرتنش و ناکارآمد تبدیل شد. نبود مدیریت صحیح ورودیها، حضور افراد غیرمرتبط و ازدحام بیدلیل، تمرکز اهالی رسانه را بهشدت مختل کرده بود.
این وضعیت در حالی رقم خورد که دبیر جشنواره پیش از آغاز رویداد، وعده داده بود که سینمای رسانه صرفاً در اختیار خبرنگاران و منتقدان قرار خواهد گرفت. با این حال، آنچه در عمل مشاهده شد، فاصلهای معنادار با این وعدهها داشت. حضور افراد فاقد هویت رسانهای، این پرسش را مطرح کرد که سازوکار صدور مجوزها تا چه اندازه شفاف و مبتنی بر ضابطه بوده است. مشکل اینترنت و زیرساخت ارتباطی، یکی دیگر از نقاط ضعف جدی جشنواره چهلوچهارم بود. در حالی که سرعت و دسترسی پایدار به اینترنت، یکی از ملزومات بدیهی فعالیت رسانهای در رویدادهای بزرگ فرهنگی است، اهالی رسانه در این دوره با مشکل مواجه بودند. این مسئله، ارسال بهموقع اخبار، تصاویر و گزارشها را با دشواری جدی روبهرو کرد و عملاً بخشی از کارکرد رسانهای جشنواره را مختل ساخت.

در کنار این مسائل اجرایی، آنچه بیش از همه نگرانکننده بهنظر میرسد، بحران هویتی جشنواره فیلم فجر است. غیبت گسترده فیلمسازان شاخص و نامآشنای سینمای ایران، یکی از مهمترین نشانههای این بحران بود. در دوره چهلوچهارم، بهجز رسول صدرعاملی یا مهدویان کمتر نام بزرگی در میان کارگردانان حاضر به چشم میخورد؛ موضوعی که بهروشنی از فاصله عمیق میان بدنه حرفهای سینما و ساختار مدیریتی جشنواره حکایت دارد. غیبت گسترده فیلمسازان شاخص و نامآشنای سینمای ایران در جشنواره چهلوچهارم، تنها یک اتفاق ساده یا تصادفی نیست، بلکه نشانهای عمیق از شکاف میان بدنه حرفهای سینما و سازوکار مدیریتی جشنواره به شمار میرود. بسیاری از کارگردانان باتجربه، که در دهههای گذشته نقش تعیینکنندهای در اعتبار جشنواره داشتهاند، یا اساساً از چرخه تولید کنار رفتهاند، یا ترجیح دادهاند آثار خود را خارج از فضای جشنواره فیلم فجر عرضه کنند. این کنارهگیری، بیش از هر چیز، حاصل بیاعتمادی نسبت به سیاستگذاریها، داوریها و چشمانداز جشنواره است.
در سالهای نهچندان دور، حضور فیلمسازان مؤلف و جریانساز، به جشنواره وزن و معنا میبخشید. حتی اگر برخی آثار آنها با نقدهای تند مواجه میشد، نفس حضورشان جشنواره را به عرصهای برای گفتوگو، تحلیل و جدال فکری تبدیل میکرد. اما در دوره چهلوچهارم، این میدان خالی از چهرههای مرجع بود و همین امر باعث شد جشنواره، از حیث گفتمانی، تهی و کمرمق جلوه کند؛ گویی سینمای ایران، حرف جدی برای گفتن ندارد یا ارادهای برای شنیدهشدن آن وجود ندارد. این خلأ، نهتنها توسط نسل پیشکسوت، بلکه حتی توسط نسل میانی سینما نیز پر نشد. فیلمسازانی که انتظار میرفت در این سالها نقش پل میان تجربه و جوانی را ایفا کنند، یا حضوری کمرنگ داشتند یا اساساً در جشنواره دیده نشدند. نتیجه این وضعیت، میدانداری آثاری بود که اغلب نه از پشتوانه تجربه برخوردار بودند و نه از جسارت و خلاقیت نسل جوان؛ آثاری که بیشتر به تولیدات سفارشی، محافظهکار و کمخطر شباهت داشتند.
جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر را باید یکی از کمفروغترین و کماثرترین دورههای این رویداد مهم سینمایی در تاریخ برگزاری آن دانست؛ جشنوارهای که در سالهای دور و نزدیک، نهتنها ویترین سالانه سینمای ایران، بلکه میدان اصلی شکلگیری جریانهای فکری، هنری و حتی اجتماعی بهشمار میرفت
در بخش فیلمهای اول، که همواره یکی از امیدهای جشنواره برای کشف استعدادهای تازه بوده است، نیز اتفاق چشمگیری رخ نداد. اغلب فیلماولیها، بهجای ارائه نگاهی تازه یا زبان سینمایی متفاوت، به تکرار الگوهای مصرفشده روی آوردند. روایتهای کلیشهای، شخصیتپردازیهای سطحی و ترس از مواجهه صریح با مسائل واقعی جامعه، باعث شد این بخش، که میتوانست نقطه قوت جشنواره باشد، به یکی از نقاط ضعف آن تبدیل شود.
بخش
دفاع مقدس، که همواره جایگاه ویژهای در جشنواره فیلم فجر داشته و بهعنوان یکی از مؤلفههای هویتی این رویداد شناخته میشود، در دوره چهلوچهارم نیز نتوانست انتظارات را برآورده کند. اگرچه آثاری مانند «پل» و «جانشین» با ارفاق قابلقبول ارزیابی شدند، اما این فیلمها نیز فاقد آن قدرت تأثیرگذاری و عمق روایی بودند که بتوانند جریانساز یا ماندگار تلقی شوند. بسیاری از آثار این حوزه همچنان در دام کلیشهها، روایتهای تکراری و نگاه شعاری گرفتار ماندهاند. در این میان، فقدان نگاه انسانی، چندلایه و امروزی به مفاهیم دفاع مقدس، بیش از هر چیز به چشم میخورد. سینمای دفاع مقدس، زمانی توانسته بود با روایتهای انسانی، شخصیتمحور و دور از اغراق، مخاطب را درگیر کند؛ اما در جشنواره امسال، اغلب فیلمها به بازتولید الگوهای قدیمی بسنده کرده بودند و کمتر تلاشی برای بازخوانی خلاقانه این ژانر مشاهده میشد.
تکرار در سینمای اجتماعی
در بخش اجتماعی نیز وضعیت چندان بهتر نبود. بسیاری از فیلمهای اجتماعی حاضر در جشنواره، یا تکرار موضوعات فرسودهای مانند فقر، اعتیاد و بحرانهای خانوادگی بودند، یا با نگاهی سطحی و شعاری به مسائل جامعه پرداخته بودند. نبود فیلمنامههای قوی و شخصیتپردازی عمیق، باعث شد این آثار نتوانند ارتباط مؤثری با مخاطب برقرار کنند و اغلب بهسرعت از ذهن تماشاگر پاک شوند. در میان این فضای کمرمق، فیلم «زندهشور» ساخته کاظم دانشی، بهعنوان یکی از معدود نقاط روشن جشنواره، مورد توجه منتقدان و داوران قرار گرفت. این فیلم، با روایت منسجم، فضاسازی مناسب و پرهیز از اغراق، توانست تصویری قابلدفاع ارائه دهد و نشان دهد که هنوز میتوان در چارچوب سینمای اجتماعی، اثری تأثیرگذار و حرفهای ساخت. با این حال، وجود یکی دو اثر قابلقبول، نمیتواند ضعف کلی جشنواره را پنهان کند.
مسئله مهم دیگر، نحوه داوری و اهدای جوایز بود؛ موضوعی که همواره یکی از چالشهای جشنواره فیلم فجر به شمار میرود. در دوره چهلوچهارم نیز برخی تصمیمهای داوران با واکنشهای انتقادی مواجه شد. بسیاری از منتقدان معتقد بودند که فاصله معناداری میان کیفیت واقعی آثار و جوایز اعطاشده وجود دارد؛ مسئلهای که بار دیگر این پرسش قدیمی را مطرح کرد که معیارهای داوری تا چه اندازه شفاف، تخصصی و مستقل هستند. از سوی دیگر، جشنواره امسال از منظر ارتباط با مخاطب عام نیز موفق عمل نکرد. کاهش استقبال مردمی، خلوتتر شدن سالنها و کمرنگ بودن بازخوردهای اجتماعی، همگی نشان میدهد که جشنواره نتوانسته است با بدنه جامعه ارتباطی مؤثر برقرار کند. این در حالی است که جشنواره فیلم فجر، بهعنوان مهمترین رویداد سینمایی کشور، باید نقش پل ارتباطی میان سینما و مردم را ایفا کند.

این فاصله گرفتن مخاطب از جشنواره، ریشه در عوامل متعددی دارد؛ از کاهش کیفیت آثار گرفته تا بیاعتمادی نسبت به روند انتخاب و داوری. وقتی مخاطب احساس کند که جشنواره بازتابدهنده واقعیتهای جامعه نیست یا آثار آن از دغدغههای روزمره فاصله دارند، طبیعی است که انگیزهای برای پیگیری آن نداشته باشد. درضمن جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر، بیش از آنکه نویدبخش آیندهای روشن باشد، تصویری نگرانکننده از وضعیت فعلی سینمای ایران ارائه داد. این جشنواره نشان داد که سینمای ایران با بحرانهای متعددی مواجه است؛ بحران کیفیت، بحران مدیریت، بحران اعتماد و مهمتر از همه، بحران هویت. ادامه این روند، میتواند جشنواره فیلم فجر را از جایگاه تاریخی و فرهنگی خود بیشازپیش دور کند. جشنوارهای که روزگاری محل تلاقی اندیشه، هنر و جامعه بود، امروز نیازمند بازنگری جدی و شجاعانه است؛ بازنگریای که نه در سطح تغییر مدیران یا شعارهای مقطعی، بلکه در عمق سیاستگذاریها، ساختارها و اهداف شکل بگیرد. بدون چنین بازاندیشیای، برگزاری سالانه جشنواره، صرفاً به تکرار آیینی کماثر تبدیل خواهد شد
یکی دیگر از ابعاد قابلتأمل جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر، وضعیت بخشهای جنبی و برنامههای جانبی آن بود؛ بخشهایی که در دورههای موفقتر جشنواره، نقشی مکمل و تأثیرگذار در غنای رویداد ایفا میکردند. نشستهای نقد و بررسی، کارگاهها و جلسات گفتوگو با عوامل فیلمها، معمولاً بستری برای تعمیق نگاه سینمایی و ایجاد تعامل میان فیلمسازان، منتقدان و مخاطبان فراهم میکرد. اما در این دوره، بسیاری از این برنامهها یا بهصورت محدود برگزار شدند یا عملاً از اثرگذاری لازم برخوردار نبودند. نشستهای رسانهای فیلمها، که میتوانستند به شفافسازی دیدگاههای سازندگان و پاسخ به پرسشهای منتقدان کمک کنند، اغلب به جلساتی کمرمق و بیحاشیه تبدیل شدند. نبود پرسشهای چالشی، مدیریت محافظهکارانه جلسات و گاه قطع یا نادیدهگرفتن پرسشهای جدی خبرنگاران، سبب شد این نشستها نتوانند نقش واقعی خود را ایفا کنند. در نتیجه، فرصتی که میتوانست به گفتوگوی سازنده و حتی اصلاح مسیر سینمایی منجر شود، از دست رفت.
از منظر رسانهای، جشنواره چهلوچهارم نتوانست موج خبری و تحلیلی قابلتوجهی در سطح جامعه ایجاد کند. بازتاب جشنواره در شبکههای اجتماعی، نسبت به سالهای گذشته، بهمراتب کمرنگتر بود و کمتر شاهد شکلگیری بحثهای فراگیر درباره فیلمها، داوریها یا اتفاقات جشنواره بودیم. این سکوت نسبی، خود نشانهای از کاهش اهمیت جشنواره در افکار عمومی است؛ رویدادی که زمانی حتی حاشیههایش نیز به موضوع گفتوگوی روزمره مردم تبدیل میشد. در این میان، نقش نهادهای سیاستگذار سینما نیز قابل چشمپوشی نیست. جشنواره فیلم فجر، بهعنوان ویترین رسمی سینمای ایران، نمیتواند جدا از سیاستهای کلان فرهنگی و هنری کشور مورد ارزیابی قرار گیرد. محدود شدن دایره موضوعات، نگاه احتیاطآمیز به مسائل اجتماعی و ترجیح تولیدات کمریسک، همگی عواملی هستند که به تضعیف خلاقیت و جسارت در آثار سینمایی منجر شدهاند و بازتاب آنها بهروشنی در جشنواره امسال دیده میشود.
بخش دفاع مقدس، که همواره جایگاه ویژهای در جشنواره فیلم فجر داشته و بهعنوان یکی از مؤلفههای هویتی این رویداد شناخته میشود، در دوره چهلوچهارم نیز نتوانست انتظارات را برآورده کند
نکته قابلتوجه دیگر، وضعیت فیلمهای اکراننشده یا فیلمهایی است که با وجود حضور در جشنواره، چشمانداز روشنی برای اکران عمومی ندارند. این مسئله، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که جشنواره فیلم فجر تا چه اندازه در ارتباط با چرخه واقعی اکران و اقتصاد سینما قرار دارد. وقتی فیلمها پس از جشنواره به بایگانی سپرده میشوند یا با تأخیرهای طولانی اکران میشوند، نقش جشنواره بهعنوان سکوی پرتاب آثار سینمایی زیر سؤال میرود.
در مجموع، آنچه از جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر در ذهن باقی میماند، نه کشف استعدادهای درخشان، نه معرفی آثار ماندگار و نه حتی شکلگیری یک جریان فکری تازه است، بلکه مجموعهای از ضعفها، کاستیها و فرصتهای ازدسترفته است. این جشنواره، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آسیبشناسی صریح و بیپرده است؛ آسیبشناسیای که از سطح گزارشهای رسمی و تعریف و تمجیدهای کلیشهای فراتر رود بنابراین اگر قرار است جشنواره فیلم فجر بار دیگر به جایگاه شایسته خود بازگردد، لازم است اعتماد ازدسترفته سینماگران و مخاطبان احیا شود. این امر، تنها با شعار و تغییرات ظاهری محقق نخواهد شد، بلکه مستلزم اصلاح ساختارهای تصمیمگیری، شفافسازی روند انتخاب و داوری، و فراهمکردن فضایی امن و آزاد برای بیان دیدگاههای متنوع سینمایی است. در غیر این صورت، ادامه برگزاری جشنواره با همین روند، نهتنها کمکی به اعتلای سینمای ایران نخواهد کرد، بلکه به تدریج این رویداد را به مراسمی تشریفاتی و کماثر تبدیل میکند؛ مراسمی که نام «فجر» را یدک میکشد، اما از روح پویایی و نوآفرینی تهی شده است.
سردرگمی در تعریف ماموریتها
یکی دیگر از نشانههای افول جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر، سردرگمی در تعریف مأموریت و هدف این رویداد است. جشنوارهای که باید همزمان چند نقش مهم را ایفا کند؛ از نمایش دستاوردهای سالانه سینمای ایران گرفته تا جهتدهی به جریان تولید، کشف استعدادهای تازه و ایجاد ارتباط میان سینما و جامعه. با این حال، در دوره اخیر، هیچیک از این کارکردها بهطور کامل محقق نشد و جشنواره بیشتر به مجموعهای از نمایشهای پراکنده و فاقد انسجام تبدیل شد. این بیانسجامی، خود را در ترکیب نامتوازن فیلمها نیز نشان داد. آثاری با رویکردهای کاملاً متفاوت، بدون آنکه در چارچوب یک سیاست فرهنگی مشخص قرار گیرند، کنار یکدیگر قرار گرفتند. نتیجه چنین وضعیتی، نه تنوع سازنده، بلکه آشفتگی محتوایی بود؛ بهگونهای که مخاطب و حتی منتقد حرفهای نیز نمیتوانست تصویر روشنی از مسیر کلی سینمای ایران در سال پیشرو به دست آورد.
از منظر اقتصادی نیز جشنواره امسال پیام امیدوارکنندهای برای سینمای ایران نداشت. در شرایطی که صنعت سینما با مشکلات جدی در حوزه تأمین سرمایه، اکران و بازگشت سرمایه مواجه است، انتظار میرفت جشنواره فیلم فجر بتواند نقش محرک اقتصادی را ایفا کند. اما نبود آثار جذاب برای گیشه، عدم توجه به سلیقه مخاطب عام و فاصله گرفتن از سینمای بدنه، باعث شد جشنواره نتواند چشمانداز روشنی برای رونق اقتصادی سینما ترسیم کند. البته نقش تهیهکنندگان نیز قابلتأمل است. بسیاری از تهیهکنندگان باسابقه یا در جشنواره حضور نداشتند یا با آثاری کمرمق ظاهر شدند. بهنظر میرسد فضای نامطمئن جشنواره و نبود افق روشن برای اکران و بازگشت سرمایه، انگیزه ورود جدی بخش حرفهای تولید را کاهش داده است. این مسئله، در بلندمدت میتواند به تضعیف بیشازپیش چرخه تولید سینمایی منجر شود.

یکی دیگر از انتقادهای جدی مطرحشده درباره جشنواره چهلوچهارم، نحوه مواجهه با نقد و نظر کارشناسی است. در حالی که جشنوارههای معتبر جهانی، نقدهای تند و چالشبرانگیز را بخشی از حیات طبیعی خود میدانند، در این دوره، نوعی گریز از نقد و تمایل به فضای بیحاشیه مشاهده شد. این رویکرد، نهتنها کمکی به ارتقای کیفیت نمیکند، بلکه زمینه گفتوگوی جدی درباره وضعیت سینما را نیز از بین میبرد. از سوی دیگر، فاصله جشنواره با تحولات واقعی جامعه نیز قابل چشمپوشی نیست. سینما، بهعنوان آینه جامعه، زمانی تأثیرگذار است که بتواند مسائل، دغدغهها و پرسشهای مردم را بازتاب دهد. اما در جشنواره امسال، بسیاری از فیلمها یا از پرداختن به مسائل روز پرهیز کرده بودند یا با نگاهی محافظهکارانه و سطحی به آنها پرداخته بودند. این فاصله، یکی از دلایل اصلی کاهش ارتباط مخاطب با جشنواره محسوب میشود.
در مجموع، جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر، بیش از آنکه نقطه عطفی در مسیر سینمای ایران باشد، به آیینهای از مشکلات انباشتهشده این حوزه تبدیل شد. مشکلاتی که طی سالها نادیده گرفته شدهاند و اکنون خود را بهصورت همزمان در کیفیت آثار، مدیریت اجرایی، داوری، ارتباط با مخاطب و اعتماد سینماگران نشان میدهند. ادامه این وضعیت، میتواند جشنواره فیلم فجر را از یک رویداد مرجع فرهنگی، به مراسمی کماثر و صرفاً تقویمی تقلیل دهد؛ رویدادی که هر سال برگزار میشود، اما تأثیر ماندگاری بر سینما و جامعه ندارد. این خطر، امروز بیش از هر زمان دیگری جشنواره را تهدید میکند و نادیدهگرفتن آن، به معنای پذیرش تدریجی افول است.
در نهایت، آنچه جشنواره فیلم فجر به آن نیاز دارد، یک تصمیم شجاعانه و بنیادین است؛ تصمیمی برای بازتعریف هویت، مأموریت و کارکردهای خود. بازگشت به معیارهای حرفهای، احترام به تخصص، ایجاد شفافیت در انتخاب و داوری، و باز کردن فضا برای تنوع واقعی دیدگاهها، میتواند نخستین گام در مسیر احیای این رویداد باشد. درضمن جشنواره فیلم فجر، اگر بخواهد بار دیگر به جایگاه تاریخی خود بازگردد، باید از دل نقدهای صریح و حتی تلخ عبور کند. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود این رویداد، بهجای تکرار سالانه ضعفها، به سکویی برای بازسازی اعتماد و کیفیت در سینمای ایران تبدیل شود.
انتهای پیام