کد خبر: 4336680
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶
آیت‌الله عباس کعبی مطرح کرد

درس‌هایی از برخورد پیامبر(ص) با پیمان‌شکنان بنی‌نضیر + صوت

آیت‌الله عباس کعبی با اشاره به برخورد پیامبر(ص) با پیمان‌شکنان در بنی‌نصیر گفت: سیاست اسلام در قبال امنیت عمومی، تنها مجازات مجرم نیست بلکه هدف، تأمین امنیت عمومی است که گاهی از طریق حل مشکلات اقتصادی، فرهنگی و افزایش رضایتمندی عمومی است.

درس‌هایی از برخورد پیامبر(ص) با پیمان‌شکنان بنی‌نضیر + صوتبه گزارش ایکنا از خوزستان، آیت‌الله عباس کعبی، نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در پنجمین جلسه تفسیر قرآن کریم ماه مبارک رمضان که سه‌شنبه، پنجم اسفندماه در مرکز علمی امام حسین(ع) اهواز تشکیل شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه حشر پرداخت که مشروح این سخنان از نظر می‌گذرد:

در جلسه گذشته، داستان غزوه «بنی‌نضیر» را شرح دادیم و بیان کردیم که قبیله پیمان‌شکن با نفوذ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در دولت رسول‌الله(ص) و از طریق ارتباط با منافقان و مشرکان (دشمنان پیامبر(ص))، توطئه براندازی و کودتایی را علیه نظام رسول‌الله(ص) در سر داشتند. رسول اکرم(ص) ابتدا آن‌ها را محاصره و سپس اولتیماتوم دادند که ظرف مدت 10 روز (و در برخی روایات 24 روز) خانه و کاشانه خود را ترک کنند، اموالشان را به اندازه ظرفیت بار شتران با خود ببرند و کوچ کنند. آن‌ها به سمت خیبر و شام کوچ کردند و اموالشان نیز میان مهاجران تقسیم شد؛ به این ترتیب مسلمانان قدرتی یافتند و استثنائاً به دو نفر از انصار که ضعیف بودند نیز اموالی تعلق گرفت.

در پایان جلسه سؤال شد که چرا در آیه شریفه فرموده است: «فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ» و مثلاً نفرموده است «فاعتبروا یا ایها الناس»؛ عرض کردیم که در قرآن کریم در چند موضع تعابیری نظیر «أُولِی الْأَلْبَابِ»، «لِأُولِی الْأَلْبَابِ»، «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ»، «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَىٰ» و «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» آمده است. از تجمیع این آیات در می‌یابیم که «عبرت» به معنای عبور از ظاهر به باطن، ژرف‌اندیشی، عمق‌نگری و تحلیل ابعاد یک مسئله و شناخت لوازم و تحلیل عمیق حوادث کار هر کسی نیست؛ تنها علمای بصیر و ژرف‌اندیش و برخوردار از خشیت الهی، می‌توانند عبرت‌ها را درک کنند. عبرت گرفتن دانش، بصیرت، عقلانیت و قدرت تحلیل عمیق می‌طلبد.

اگر به حوادث پیرامون خود ساده بنگریم، نمی‌توانیم عبرت بگیریم. بنابراین در عصر غیبت، ما به علمای فقیه، عادل، باتقوا، مدیر، مدبر، حکیم و بصیر ارجاع داده شده‌ایم. اگر مسائل سیاسی و اجتماعی را مدنظر قرار دهیم، آن عالم باید «ولی فقیه» باشد و اگر صرفاً مسائل فقهی مقصود باشد، «مرجع تقلید»؛ در روایت توقیع شریف آمده است: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏»؛ حوادث واقعه یعنی رویدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و عمومی عرفی و شرعی که باید در آن‌ها به فقیه مراجعه کرد تا فقیه با تجزیه و تحلیل درست روایات، حکم شرع و تطبیقات آن را استخراج کرده و جامعه را مدیریت کند.

همان‌طور که قرآن دارای «تنزیل» و «تأویل» است؛ تنزیل همین ظاهر قرآن است و تأویل یعنی شناخت باطن آن که کار هر کسی نیست و تنها «راسخون فی العلم» آن را می‌فهمند. البته تأویل و تطبیق مصادیق در درجه اول شأن رسول‌الله و اهل‌ بیت(ع) است. در روایتی آمده است که قرآن مانند خورشید و ماه در زمان‌ها و مکان‌های مختلف جاری و قابل تطبیق است.

امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «ذَلِكَ الْقُرْآنُ، فَاسْتَنْطِقُوهُ»؛ یعنی از قرآن بخواهید که سخن بگوید، اما قرآن (به ظاهر) برای شما حرف نمی‌زند و من به شما خبر می‌دهم که اخبار گذشته، حال و آینده در قرآن است. همچنین از نبی مکرم اسلام(ص) روایت است که «إذا التَبَسَتِ الاُمورُ علَيكُم كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فعلَيكُم بالقرآنِ؛ فإنّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وماحِلٌ مُصدَّقٌ، ومَن جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ إلَى الجَنَّةِ، ومَن جَعَلَهُ خَلفَهُ قادَهُ إلَى النارِ»؛ در فتنه‌های پیچیده مانند شب‌های تاریک، قرآن راهنماست. اگر کسی قرآن و تابع قرآن ناطق (امام علیه‌السلام یا نایب امام) را پیشوای خود قرار دهد بهشتی می‌شود، اما بی‌توجهی به امام ناطق و نایب ایشان مسیر را به سمت جهنم می‌برد.

خداوند می‌فرماید: «وَلَوْلَا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا...»؛ اگر خداوند برای یهود بنی‌نضیر «جلاء» (جلای وطن) را مقدر نمی‌کرد، درگیری رخ می‌داد و در آن درگیری کشته یا اسیر می‌شدند که همان عذاب دنیاست. البته مجازات دنیا مانع عذاب آخرت نیست. عبارت «کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ» اشاره به قضا و قدر الهی و سرنوشت محتوم پیمان‌شکنان دارد. این بر پایه سنت‌های الهی حاکم بر جامعه است؛ کسی که ستم (بغی) و فتنه‌گری کند و مقابل نظام اسلامی بایستد، طبق تقدیر الهی ریشه‌کن خواهد شد، همان‌طور که در زمان امیرالمؤمنین(ع) در بحث ناکثین، قاسطین و مارقین اتفاق افتاد.

در این آیه چند بحث وجود دارد؛ بحث اول ادبی است. واو در ابتدای جمله «وَلَوْلَا أَنْ کَتَبَ...» واو استیناف است و جمله معترضه محسوب می‌شود. داستان به این ترتیب است که خداوند ابتدا حکم جلاء را می‌فرماید و سپس علت را بیان می‌کند: «ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ»؛ خداوند آن‌ها را به خاطر پیمان‌شکنی و انکار احکام از دژها و آبادی‌شان اخراج کرد. «جلاء» به معنای خروج از وطن به نیتی است که دیگر بازگشتی در آن نباشد. در احکام فقهی نماز مسافر نیز بحث «اعراض از وطن» مطرح است؛ مثلاً کسی که در جایی به دنیا آمده اما شرایطش به‌گونه‌ای است که دیگر نمی‌خواهد برای زندگی به آنجا بازگردد، اگر به آنجا برود مسافر محسوب شده و نمازش شکسته است. معنای آیه این است که اگر خدا آنان را با جلای وطن مجازات نمی‌کرد (که کار بسیار سختی است)، با کشتن و اسارت مجازات می‌شدند؛ زیرا مستحق آن بودند. همچنین اگر با افکندن ترس در دل‌هایشان آنان را مجازات نمی‌کرد و تسلیم نمی‌شدند، قطعاً با عملیات نظامی سنگین مجازات می‌شدند. بنابراین «کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ» یک مجازات حداقلی بود در مقابل مجازات حداکثری (کشتن و اسیر گرفتن).

انتخاب این مجازات نه از روی رأفت به پیمان‌شکنان، بلکه براساس مصالح اسلام و مسلمین بود تا پایگاه‌هایشان به دست مسلمانان بیفتد، مسلمانان قدرتمند شوند و دشمنان ذلیل گشته و دیگر جرات فتنه نکنند. کلمه «تعذیب» (عذاب دادن) معمولاً به درد محسوس و عینی در جسم اطلاق می‌شود؛ مانند شکنجه یا کشتن، اما جلای وطن بیشتر یک عذاب روحی و روانی است تا جسمی، زیرا فرد ناچار به ترک وطن و اموال خود شده و تحقیر می‌گردد. حکمت خدا در اینجا اظهار قدرت و اخراج قدرتمندانه پیمان‌شکنان بود.

درسی که می‌گیریم این است که نظام اسلامی باید در مقابل فتنه‌گران و کودتاچیان با قاطعیت عمل کند تا فتنه ریشه‌کن شود و دیگران عبرت بگیرند. علت این حکم در آیه بعدی ذکر شده است: «ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ»؛ «مشاقه» به معنای مخاصمه و دشمنی است؛ مانند آیاتی که می‌فرماید «تُشَاقُّونَ فِیهِمْ» یا «شِقَاقَ بَیْنِهِمَا»؛ شقاق یعنی ایجاد شکاف، مرزبندی و دشمنی. یعنی یهود بنی نضیر با مسلمانان مرزبندی کردند و صف خود را جدا کردند و با منافقان و مشرکان قریش پیوند خوردند. 

از این آیه استفاده می‌شود که در غزوه‌ بنی‌نضیر، «یهودی بودن» فی‌نفسه موضوعیت نداشت؛ اگر آن‌ها بر آیین خود می‌ماندند اما به قانون اساسی و عهد خود با رسول‌الله(ص) پایبند بودند، پیامبر با آن‌ها کاری نداشت. 

علت وقوع غزوه، فتنه‌گری، پیمان‌شکنی، ایجاد ناامنی و اقدام برای براندازی بود. دشمنی با رسول‌الله(ص) در واقع دشمنی با خدا و حکومت دینی است. در آیه آمده است «وَمَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ در ابتدای آیه «الله و رسوله» آمده اما در ذیل تنها «الله» ذکر شده تا بیان کند دشمنی با رسول‌الله همان دشمنی با خداست. 

در عصر غیبت نیز دشمنی با رهبری و نظام اسلامی، دشمنی با رسول‌الله و اهل‌ بیت(ع) محسوب می‌شود.

بحث مهم بعدی، بحث فقهی است. حکم تبعید برای فتنه‌گران متنفذ، یک حکم حداقلی است. براساس مصالح و مفاسد، حاکم اسلامی می‌تواند مجازات‌های دیگری نظیر مصادره اموال، بایکوت اجتماعی (حصر اجتماعی)، حبس یا حصر سیاسی (محرومیت از مناصب) اعمال کند. ملاک در مجازات فتنه‌گران، تشخیص مصلحت عمومی توسط حاکم است. در فقه ما احکامی نظیر حکم «بغات» (کسانی که علیه حاکم مسلمانان خروج می‌کنند)، «محاربه» و «افساد فی‌الارض» وجود دارد که مجازات‌هایی چون تبعید، قطع دست و پا یا اعدام برای آن‌ها پیش‌بینی شده است.

سیاست اسلام در قبال امنیت عمومی، تنها مجازات مجرم نیست بلکه هدف، تأمین امنیت عمومی است؛ بنابراین ممکن است در شرایطی مصلحت در عفو عمومی باشد. 

پیشگیری از فتنه از طریق حل مشکلات اقتصادی، فرهنگی و افزایش رضایتمندی عمومی نیز بخشی از سیاست‌های ایجاد امنیت است. اما اگر مسئله امنیتی شد، حفظ امنیت محور قرار می‌گیرد و مجازات‌ها شناور و هدفمند خواهند بود.

آیه بعدی می‌فرماید: «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ»؛ در محاصره بنی‌نضیر، پیامبر دستور قطع برخی درختان نخل (نوع لینه که مرغوب بود) را دادند. بنی‌نضیر اعتراض کردند که شما مدعی اصلاح هستید، پس چرا درختان را قطع می‌کنید؟ این آیه نازل شد که این اقدام به اذن خدا و برای رسوایی فاسقان بوده است. این یک «قضیه شخصیه» و حکم نظامی استثنایی بر اساس ضرورت‌های جنگی است. اصل در اسلام حفظ محیط‌زیست و درختان حتی در جنگ واجب است، این جزو اصول مسلم است اما در اینجا استثنائاً برای وادار کردن دشمن به تسلیم و ایجاد اشراف نظامی بهتر برای مسلمانان، این حکم صادر شد. این شبیه به «حکم حکومتی» برای حفظ مصلحت بزرگتر (حفظ نظام و جان مسلمانان) است. در پایان، حفظ مصلحت عمومی بر هر چیزی مقدم است.

انتهای پیام
دبیر:
کامله بوعذار
captcha