به گزارش ایکنا؛ یادواره ادبی «مرزبان»، در پاسداشت مقام والای شهید رحیم مجیدیمهر، شامگاه سهشنبه، پنجم اسفند؛ با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ کشورهای ایران، افغانستان، پاکستان، ترکیه و هندوستان با اجرا و دبیری سیدمسعود علویتبار با میزبانی گروه بینالمللی «هندیران» برگزار شد.
سیدمحمدرضا موسویصابری از منطقه کوهستانی «لداخ» در شمالیترین نقطه هند، شاعر پارسی زبان و استاد دانشگاه کشمیر در ابتدای این نشست گفت: همزادپنداری باعث میشود انسان، انسانِ دیگری را عمیقتر درک کند. منطقهای که در آن زندگی میکنم، یکی از سردترین مناطق کشور هندوستان است، جایی که سرما یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه تجربهای روزمره و ملموس است. مردم این مناطق، چون سرما را با گوشت و پوست خود حس کردهاند، بهتر میفهمند مرزبان به ویژه مرزبانان مناطق کوهستانی و سردسیر، چه رنجی را تحمل میکنند تا امنیت برای دیگران فراهم شود؛ از همین رو، برای مرزبانان کشورشان احترام ویژهای قائلاند.
موسویصابری با بیان آنکه وقتی عکسی از شهید رحیم مجیدیمهر، مرزبان شهید ایرانی را دیدم، از سربازی که تصویر فرزندش را تا آخرین نفس در دستانش گرفته بود، از چند جهت به شدت منقلب و دگرگون شدم، اظهار کرد: نخست به عنوان یک پدر، حسی که شاید تنها کسی بتواند آن را به تمامی درک کند که خود صاحب فرزند است. دوم؛ سرمایی که در آن شرایط بر تن و جان انسان چنگ میاندازد.

این استاد دانشگاه کشمیر ادامه داد: نکته سوم؛ سنگینی مسئولیتی که بر دوش چنین انسانی قرار دارد؛ مسئولیتی که او را وامیدارد حتی در سختترین شرایط نیز از وظیفهاش عقب ننشیند. این سرباز، تا واپسین توان و در دشوارترین وضعیت، از وطن خود مرزبانی کرد.
این شاعر پارسی زبان و استاد دانشگاه در پایان یادآور شد: درست است که از نظر وطن و ملیت با یکدیگر تفاوت داریم، اما همین عناصر مشترک پدری، سرما، مسئولیت و انسانیت باعث میشود از شنیدن خبر شهادت چنین انسانی عمیقاً متأثر شویم.
سیدمسعود علویتبار، شاعر و فعال فرهنگی به عنوان دیگر سخنران یادواره ادبی «مرزبان»، در پاسداشت مقام والای شهید رحیم مجیدیمهر، که به سبب برودت هوا و یخزدگی به مقام رفیع شهادت نائل شد، گفت: هنگامی که از امنیت سخن میگوییم، ذهنها ناخودآگاه به سمت قدرت نظامی و تجهیزات دفاعی و تهاجمی به روز و پیشرفته میرود؛ اما واقعیت امنیت کشور عزیزمان ایران، صورتی دیگر دارد و در حقیقت امنیت و اقتدار این خاک به قدرت ایمان، اراده، روحیه مسئولیتپذیری، وطندوستی، جانفشانی و همت عالی فرزندان این سرزمین بستگی دارد. فرزندانی چون مرزبان شهید رحیم مجیدیمهر که در سرمای استخوانسوز مرزهای کوهستانی کشور، حرارت عشق به میهن را برای همگان به تصویر کشید.

وی ادامه داد: تصویر فرزند خردسال شهید رحیم مجیدیمهر در آغوش او، در آخرین لحظات زندگی و در لحظه شهادت، به زیباترین زبان ممکن گواهی میدهد که عشق به وطن و عشق به فرزند و خانواده، هرگز دو راه جداگانه نیستند. این دو، دو پرتو نور از یک منبع نورانی واحدند که در امتداد یکدیگر قرار گرفتهاند.
«فاطمه بتول سایوز» شاعر، مترجم و پژوهشگر از کشور ترکیه با بیان اینکه امنیت عمومی، به صورت مستقیم به حضور انسانهایی وابسته است که خطر را به جای جامعه به جان میپذیرند، اظهار کرد: قدرت ایمان شهید مجیدیمهر، در دل سرمای استخوانسوز مرزها، قدرت تحمل و ایستادگی، صبر و وفاداری را به وظیفهای اعتقادی تبدیل کرد. جایی که قالب جسمانی در معرض فرسایش و از کار افتادگی قرار میگیرد، این اعتقاد و باور قوی است که انسان را در موقعیت مسئولیت تا آخرین لحظه حیات زنده نگه میدارد.

این پژوهشگر ترکیهای با تاکید بر آنکه مرزبانی، تنها یک شغل نیست؛ بلکه شکلی از ساختاری است که امنیت و آرامش زندگی روزمره جامعه بر آن استوار است و شهادت امثال شهید رحیم مجیدیمهر را باید در همین افق فهم کرد، تصریح کرد: در چنین نگاهی، این قبیل جانفشانیها و ایستادگیها به «حافظه جمعی» جامعه راه مییابد؛ حافظهای که یادآور میشود؛ امنیت، امری بدیهی و بیهزینه نیست، بلکه محصول ایستادگی انسانهایی است که بیادعا، بار سنگین مسئولیت حفاظت شبانهروزی از مرزهای کشور را بر دوش میکشند. نام این شهید بزرگوار تنها یک نام صرف نیست، بلکه نشانهای است از پیوند اخلاق، وظیفه و فداکاری سربازان وطن به ویژه مرزبانان هر کشور است.

در این یادواره ادبی علاوه بر حضور شاعرانی چون علیرضا قزوه، ایرج قنبری، سیدحکیم بینش، مهدی باقرخان، سیدتصور مهدی، نغمه مستشارنظامی، پروانه نجاتی، سیدبلقیس فاطمهحسینی، فاطمه نانیزاد و فاطمه ناظری، خوشنویسانی همچون محسن شعبانی و مسعود ربانی به بداههنویسی اشعاری در مدح شهید پرداختند.
در ادامه برخی از اشعار ارائه شده در این نشست ادبی را با هم مرور میکنیم.
خوش به حال کشوری که مرزبان آن تو باشی
در لباس پایداری، قهرمان آن توباشی
لشکر بیداد سرما گر چه میتازد چه باک است
خاک ما گرم است، وقتی پاسبان آن تو باشی
آسمان جای کفن بر پیکر تو برف پوشاند
چون که میداند شهید جاودان آن تو باشی
خوش به حال قلههای سربلند کوه وقتی
در نگاه چشمهای آهوان آن تو باشی
خوش به حال سرزمینی کز نگاه گرم خورشید
در شکوه بیکرانش، آسمان آن تو باشی
چار چوب استقامت از وجودت استوار است
خوش به حال پیکری که استخوان آن تو باشی
همت طوفانی تو مرزهای را در نوردید
خوش به حال کشوری که مرزبان آن تو باشی
سروده: سیدمسعود علویتبار
از بلندای زاگرس برگشت با صعود شبانه پیلافکن
پرچم قله دنا یخ زد، تا شود جاودانه، پیلافکن
شهر گلهای یاس، یاسوج است؛ قوم تیر و کمان بویراحمد
مثل تندیس آریوبرزن، قهرمانِ زمانه، پیلافکن
ایستاده میان کوهستان، مثل سرو هزار ساله لار
جامه رزم برف پوشیده، در زمستانِ بانه، پیلافکن
او که مثل عشایر خون گرم، غیرت لُرتبار ایران است
او رحیم مجیدیِمهر است، با همین یک نشانه؛ پیلافکن
زادگاه شهید در لوداب، با غرور زنانه یوتاب !
ایستاده کنار پوتینش، همچنان مرد خانه، پیلافکن
از درختان نارون رویید، چوب تابوت پیکر رستم
مرزبانان پیلتن دارند، بر سر دوش و شانه، پیلافکن
در تماشای سیل جمعیت، قاب عکس پدر به دستش بود
در همان اشک و خنده کودک، ناگهان زد جوانه، پیلافکن
سروده: نجمه پورملکی

یخ بسته صحرا؛ برف، عین سنگ میبارد
بذر شهامت، مرزبان در صخره میکارد
او که نگهبان حریم مِهر و ایمان است
نامش رحیم و راستین فرزند ایران است
در برف هم، شب تا سحر بیدار باید بود
رفته حرامی در کمین؛ هشیار باید بود
دستش به قنداق تفنگش، سخت یخ بسته
دل در ضریح میهن خود، نخ به نخ بسته
عکس پسر را با نگاهش، نقشِ جان کرده
سوز دلش را در غرور خود، نهان کرده
«بابا شنیدن» از زبان کودکان زیباست
از خاطرات جاودان در خاطر باباست
فرزند من! فردا برای دین، سپر باشی
میراثدارِ بِرنوِ خشمِ پدر باشی
فردا که فصل زمهریر از خاک برخیزد
در پایِ سرباز وطن، صد فصل، گُل ریزد
سروده: سیدهکبری حسینیبلخی (افغانستان)
شهادت جامهای زیباست والله
مبارک باد بر این قد رعنا
مبارک باد نورِ چشمِ میهن
شهادت بر تو شیرِ پیلافکن
یَلِ بویراحمدی در مرز بانه
نشان افتخاری در زمانه
شهیدِ مرزبانِ خاکِ ایران
دل گرمت کجا و باد و بوران؟
اگر چه بستر تو برفِ سرد است
اگرچه سینههامان غرقِ درد است
ولی شادی که در روز قیامت
سرت بالاست در نزد امامت
مرامت پاسداری از وطن بود
خوشا بر پرچمی که پیرهن بود
خوشا بر قلب پاک مهربانت
که عالمگیر گشته داستانت
سروده: میترا ملکمحمدی
انتهای پیام