کد خبر: 4337138
تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۸
یادداشت

یادی از عارف بهاری

نهم ماه رمضان سالروز رحلت ملکوتی عارف بالله، عالم ربانی، آیت‌الله محمد بهاری یکی از احیاگران عرفان ولایی فقاهتی شیعی در قرن چهاردهم هجری است.

عارف بهارینهم ماه رمضان سالروز رحلت ملکوتی عارف بالله، عالم ربانی، آیت‌الله محمد بهاری (قدس‌الله‌تربته‌الشریفة)، یکی از احیاگران عرفان ولایی فقاهتی شیعی در قرن چهاردهم هجری است.

عالم جلیل‌القدر عارف سترگ، حکیم نامدار، فقیه فرزانه و مجتهد کبیر آیت‌الله محمد بهاری(ره) فرزند مرحوم میرزامحمد در سال ۱۲۶۵ هجری قمری در بهار (در نزدیکی شهر همدان) و در دامان خانواده‌ای اصیل و متدین چشم به جهان گشود. 

وی یکی از عالمان نامدار و عرفای طراز اول و یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و عرفان شیعی فقاهتی است که تاریخ معاصر کمتر چهره‌ای چون وی مشاهده و تجربه کرده است. وی در سن ۳۲ سالگی به درجه اجتهاد رسید و از شاگردان ممتاز آخوند ملاحسینقلی همدانی بود.

شیخ محمد بهاری در نجف از ملازمان و شاگردان درس اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف شد تا آنکه به محضر فخر عالم عرفان، جمال السالکین آیت‌الله العظمی ملاحسینقلی همدانی رسید و پیوسته ملازم او بود و آن‌قدر از آن منبع واثق کسب فیض کرد و مقام و مرتبه‌اش چندان ارتقا یافت که به مقام وصایت آخوند همدانی رسید. خود آن مرحوم در حق این شاگرد مبرز و زبده فرمود: «حاج شیخ محمد بهاری حکیم اصحاب من است.»

علامه محقق نائینی در حق او سخن بلند و عمیقی دارد که می‌گوید: «شهر آنجاست که شیخ محمد بهاری آرمیده است.»؛ همچنین عارف بزرگ و فقیه متضلع سیداحمد کربلایی تهرانی که خود از شاگردان ممتاز بلکه شاگرد اول حوزه اخلاق و عرفان ملا حسینقلی همدانی است، سخن بلندی در مورد «شیخ بهاری» دارد. علامه سیدمحمدحسین طباطبائی، نویسنده تفسیر كبير الميزان، در این مورد می‌گوید: «استاد ما مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی می‌فرمودند: استاد ما مرحوم حاج سیداحمد كربلائی رحمة الله علیه می‌فرمود: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیة الحق آخوند ملا حسینقلی همدانی رضوان الله علیه بودیم، و آخوند صددرصد برای ما بود ولی همین که آقا حاج شیخ محمد بهاری با آخوند روابط آشنایی و ارادت پیدا کرد و دائماً در خدمت او رفت و آمد داشت، آخوند را از ما ربود.»

عارف بزرگ آیت‌الله ملکی تبریزی بر فراز منبر درس اخلاق، از شیخ بهاری سخن می‌گوید و از آیت‌الله محمدحسین بهاری شاگردش می‌پرسد آیا مرقد بهاری، زیارتگاه مردمان شده است؟ و پس از پاسخ می‌گوید: «هفته آینده (پنجشنبه) مهمان ایشان (عارف بهاری) هستم» و همان هفته بعد از دنیا می‌رود.

عارف دلسوخته آیت‌الله محمدجواد انصاری همدانی، علاقه شدید و دلبستگی معنوی خاصی به مرحوم بهاری داشته و می‌گفت: «بعد از قبر سلمان فارسی، قبری را به نورانیت مرقد شیخ محمد بهاری ندیده‌ام.»؛ آیت‌الله فاطمی‌نیا نیز می‌گوید: «قبله العلما، آيت‌الله آقا شیخ محمد بهاری - قدس الله روحه - ایشان خیلی بزرگ بود. علما می‌رفتند مثل بچه دو زانو در برابرش می‌نشستند.»

مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (زید عزه) از مرحوم آیت‌الله بهاری مانند تمامی بزرگان جریان عرفانی نجف تجلیل کرده و عرفان ایشان را، عرفانی حقیقی و برگرفته از معارف اهل‌ بیت(ع) می‌دانند. ایشان در دیدار با اعضای بزرگداشت مرحوم بهاری می‌فرمایند: «اگر با استفاده از آثار و برکات وجودی ایشان (شیخ محمد بهاری) در جامعه ما به‌خصوص در این اوان که جوانان ما میل به معنویت و مسائل عرفانی و معنوی زیاد دارند، جریان‌های صحیح و صراط مستقیمی که مرحوم بهاری آن را به ما نشان دادند، جلوی پای افراد قرار بگیرد، گرایش به این عرفان‌های دروغین و سلسله‌های عجیب و غریب و مخلوط و مغشوش پیش نمی‌آید. مرحوم آقای حاج شیخ محمد بهاری (رضوان‌ الله ‌علیه) شخصیت خیلی برجسته‌ای است. ایشان هم فقیه بزرگی هستند هم عارفند. عرفان ایشان از نوع این عرفان‌های خانقاهی و این چیزها مطلقاً نیست و با این‌ها مخالفند. لکن ذوق، وجد حال و بهجت معنوی در پرتو استفاده از کتاب و سنت و از روش معصومین(ع) این شاخصه عمده راهی است که این بزرگواران طی کرده‌اند که البته ایشان شاگرد مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی هستند که آن بزرگوار شاخص این سلسله است.» (عرفان امین، ص ۱۷۶)

نفس مسیحایی

شیخ بهاری با جمعی از همراهان و طلاب در کنار مدرسه گردهم آمده و از هر دری سخن می‌رود. شخصی که گویا از الواط شهر و گردن کشان نجف است در حال و هوای ویژه خود از کنار جمع می‌گذرد و در حالت لودگی و تمسخر، به جمع علما و طلاب توهین می‌کند برخی سخت عصبانی می‌شوند و در مقام پاسخگویی و مؤاخذه برمی‌آیند، بهاری وارد معرکه می‌شود که: «او را به من وانهيد»؛ شیخ بهاری خود را به لوطی گم کرده راه می‌رساند و در لحظه‌ای که با او رویاروی می‌شود با دمی مسیحایی می‌گوید: «آیا نخواهی مرد؟ آیا وقت آن نرسیده است که از غفلت و سرگشتگی بیدار شوی؟ آن «رند» بلافاصله در تحولی حرّ گونه پاسخ می‌دهد: «چرا چرا موقع آن، رسیده است» و همانجا، دامن شیخ را می‌گیرد و راه برگشت می جوید و «توبه» می‌کند.

گرم به صید روی آهو از تو نگریزد/ که در کمند تو آسان بود گرفتاری 

به هر طریق که خواهی بریز خون مرا/ حلال کردمت الا به تیغ بیزاری(سعدی).

آثار علمی

آثار علمی مرحوم آیت‌الله بهاری منحصر در مکاتباتی است که برای شاگردان خود به‌صورت دستورات سیر و سلوک نگاشته که تعدادی از آن مکاتبات در کتاب گرانسنگ «تذکره المتقین» توسط یکی از شاگردانش معروف به میرزا اسماعیل تائب تبریزی جمع‌آوری و تدوین شده است. این کتاب به دفعات متعدد چاپ شده و به زبان عربی هم ترجمه شده است.

گشت و گذاری در کتاب پر رمز و راز «تذکره المتقین» و مراسله‌های آخوند همدانی و عارف بهاری و دیگر عرفا که از اکابر عرفای شیعی ولائی فقاهتی هستند این واقعیت را نشان می‌دهد که سلوک در طریق عرفان، منافی حضور در امور جامعه و جمع نیست و روش و سنت معصومین(ع) نیز این واقعیت را به روشنی نشان می‌دهد.

به تعبیر یکی از اساتید: «نثر عارف بهاری و مهارت ایشان در زبان و ادبیات عرب، اشعار زیبای فارسی و عربی که در متن می‌آورد، و علاوه بر اینها، «خلوص و صداقت»ی که خواننده در گوشه گوشه نوشته‌ها و نامه‌ها لمس و احساس می‌کند و درد و داغی که تبلور بارز و زیبایی، در جمله جمله کتاب دارد، و شاید بتوان گفت امن و اعتمادی که خواننده نسبت به نویسنده یا نویسندگان احساس می‌کند و ربط و ارتباطی که بین «روح» ها و «جان‌ها» برقرار می‌گردد، تأثیر و نفوذ را چندین برابر افزایش می‌دهد.» (عقل و عرفان، ص ۲۹۱)

حکمت‌های بهاری

در این مجال نمی از یم حکمت‌ها و کلمات قصار ارزشمند ایشان، خدمت مشتاقان معرفت ارائه می‌شود:

۱- برای خدا شیرین زبانی کن

شیخ محمد بهاری برای یکی از شاگردانش نوشته بود: «جناب مشهدی فلان را عرض می‌شود ان‌شاءالله موفق بوده و خواهید بود، شنیدم به بعضی از موالیان حقیر عرضه داشته‌اید که فلانی کاغذی که مشتمل بر مواعظ و نصایح باشد برای من بنویسد. حقیر دو کلمه می‌نویسم و آن دو کلمه این است که اگر با مجاهده نفس در مقام عمل راه می‌روی گوارایت باد و اگر خدایی نکرده، نکبت چاک گریبان را گرفته، در عمل تنبلی ورزیدی و نتوانستی به عمل پیش بروی، لااقل گدایی را از دست مده به تضرع و زاری بکوش در خلوات به دروغی بچسب تا صادق شود، چه اینکه گدا مجانی طلب است، اگر جدّی داشته باشد، مقصودش حاصل است.

اگر در جواب بفرمایند: مثل تو بنده مفلسی را لازم نداریم. به زاری عرض کن گدای ره نشین سلاطین در عداد بندگان او نخواهد بود. اگر بفرمایند: نافرمانی می‌کنی. به طریق خوشی عرض کن: هر کس شأنی دارد. اگر فرمودند: قهّاریت من پس در کجا ظاهر خواهد شد. به شیرینی عرض کن: در آنجا که با سلطنت جناب اقدست معارضه کند. اگر فرمودند: بیرونش کنید. به التماس بگو: 

نمی‌روم ز دیار شما به کشور دیگر/ برون کنیدم از این در آیم از در دیگر

اگر بفرماید: قابلیت إستفاضه از من را نداری.  جواب عرض کن: به دستیاری اولیای خودت کرامت فرما. اگر رو ترش کند، تبسم کنان التماس کن. اگر از تو اعراض کرد، به زاری دنبال او برو. اگر از خودش مأیوس شدی به أمناء دولتش متوسل شو با صدای بلند بگو: به والله و به بالله و به تالله به حقّ آیه نصرٌ من الله.»

۲- مرحوم بهاری در تذکرةالمتقین در ص۱۶ می‌نویسد: «روح‌عبادت حضور قلب است که بی آن قلب زنده نخواهد بود بلکه گفته شده که عبادت بی حضور یورث قساوة القلب.»

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدظله العالی) در توضیح این قسمت می‌فرمایند: « ... یا خدای نکرده کسانی بر اثر تکرار این نعمت که مکرر توفیق پیدا کردند حج مشرف بشوند، خانه خدا را را ببینند، زیارت بکنند؛ به‌تدریج حج برای این‌ها حالت بی‌تفاوتی و کم‌اهمیتی پیدا کند. دیگر آن انقلاب درون را نتوانند به خودشان تلقین کنند ودر خودشان بیابند. این چیز خوبی نیست. رحمت خدا بر مرحوم شیخ محمد بهاری. در یکی از نوشته‌هایشان می‌گویند که دعا و ذکر و شاید نماز، وقتی بی‌توجه تکرار می‌شود، قساوت می‌آورد! نماز می‌خوانیم، نمازِ مایه‌ قساوت؛ چرا؟ چون در حال نماز حضور قلب نداریم، توجه نداریم. پس این نماز یا با توجه است، که مایه‌ رقت و قرب و لطافت و صفاست؛ یا نمازِ بی‌توجه است که آن وقت به گفته‌ ایشان مایه‌ قساوت قلب است. حج هم همینطور است. این اعمال را با توجه، با حضور باید انجام داد. (بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران حج؛  سال ۱۳۸۷)

۳- عارف بهاری در رساله آداب حج که از بهترین رساله‌های اسرار حج است می نویسد: «باری از جمله سعادت شخص است اگر در اين سفر چيزی از او بشکند يا تلف شود يا دزد ببرد يا مصارف او زياد شود، بايد کمال ممنونيت را داشته بلکه شاد باشد، زيرا که همه اينها بر ميزبان است. در ديوان اعلی ثبت است که به اضعاف مضاعف، تلافی خواهند کرد. نمی‌بينی اگر کسی تو را به ميهمانی به خانه خود بطلبد و در اثنای راه صدمه بر تو وارد آمده باشد اگر ميزبان بتواند ـ مهما امکن ـ جبران آن را متحمل می‌شود؟‌

چونکه خود طلبيده با اين که لئيم است و عاجز فکيف ظنک با قدر القادرين و اکرم الاکرمين. حاشا و کلا او کرم از که کمتر از عرب باديه نشين باشد، نعوذ بالله من سوء الظن بالخالق و صدق اين مقاله بر کسی واضح است که ميان اعراب باديه‌نشين شده و ديده باشد.» 

۴- ایشان در توصیه‌ای حکیمانه که به کار امروز ما در مقابل دشمنان قسم خورده می‌آید می‌نویسد: «همه مفاسد زیر سر اختلاف قلوب است استاد (رضوان الله علیه) می‌فرمود: «خیلی کار از اتحاد قلوب ساخته شود که از متفرد بر نمی‌آید و اهتمام تامی در این مطلب داشت.»

5- «فقه، مقدمه عمل است و عمل، مقدمه تهذیب اخلاق است و اخلاق، مقدمه توحید است ... .»

6- «بالجمله اگر بویی بخواهی از آدمیت بشنوی باید مجاهده کنی که سخت‌تر از جهاد با اعداست.»

7- «اقل مراتب علم، علم به حقارت دنیاست و کدورت آن.»

آیت‌الله محمد بهاری(ره) همچنان در نجف مقیم بود تا اینکه کسالتی در وی پدید آمده و دکتر برای درمان ایشان توصیه می‌کند که باید تغییر آب و هوا بدهد، لذا ایشان نیز برای زیارت امام رضا(ع) عازم مشهد می‌شوند و بعد از زیارت قصد مراجعت به نجف را داشتند که در بین راه بیماری‌شان شدت می‌یابد و به همین دلیل به زادگاه خود بهار برگشته تا اینکه در نهم رمضان ۱۳۲۵ هجری قمری برابر با ۱۲۸۶ هجری شمسی در جوار قرب حضرت دوست آرام گرفت و مزارش زیارتگاه اهل دل و مشتاقان گردید. 

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه/ که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

مرقد وی هم‌اکنون در میان بیش از ۱۶۰ تن از شهیدان سرافراز و گلگون کفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در باغ بهشت شهدای بهار، زیارتگاه مردم و اهل دل است. 

یکی از بزرگان نقل کرده‌اند: اطرافیان بهاری در زمان حیاتش، به ایشان پیشنهاد می‌کنند بعد از رحلتش، جنازه‌اش را به نجف منتقل کنند و در آن‌جا به خاک بسپارند. ایشان با قاطعیت می‌گوید: «مرا در گورستان شهر بهار دفن کنید. چون می‌خواهم کنار شهیدان باشم.»

در پایان سخنی از امام‌العارفین و امیرالمؤمنين(ع) نقل می‌شود که گویا در حق چنین عارفانی گفته‌اند: قد احيا عقله، و امات نفسه، حتى دق جليله و لطف غلیظه و برق له لامع كثير البرق فابان له الطريق، و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الى باب السلامه و دار الاقامه و تثبت رجلاه بطمانينة بدنه في قرار الامن و الراحه بما استعمل قلبه و ارضى ربه.

خرد خویش زنده ساخته و نفس خویش میرانده است تا در وجودش درشت‌ها نازک و غلیظ‌ها لطیف شده است و نوری تابان در قلبش مانند برق درخشیده است. آن نور راهش را روشن و او را سالک راه ساخته و درها یکی پس از دیگری او را به پیش رانده است، تا آخرین در، که آنجا باب سلامت است و آخرین منزلی که بارانداز اقامت و قرارگاه امن و راحت است. پاهایش همراه با آرامش بدنش استوار است. همه این‌ها از آن است که دل و اندیشه خود را به‌کار گرفته و خداوند خویش را راضی کرده است. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۰)

حجت‌الاسلام والمسلمین امرالله شجاعی‌راد، پژوهشگر و استاد حوزه 

انتهای پیام
دبیر:
کامله بوعذار
captcha