کد خبر: 4341111
تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۰

شهادت «آقا رحیم» کتابی از ایثار و اخلاص بود

متن زیر، روایتی کوتاه از شهادت شهید رحیم مجیدی‌مهر(پیل‌افکن) به روایت همسرش است؛ جوان برومند و غیوری که برای مرزبانی از کشور در نقطه صفر مرزی بانه، به شهادت رسید و با ایثار و اخلاص، نام خود را در بین شهیدان پرافتخار این کشور ثبت کرد.

شهید رحیم مجیدی مهر(پیل افکن)می‌گویند یکی دُردانه بود؛ برادر یازده خواهر. در روستای شهید دانش آبمورد یاسوج به دنیا آمد، پدرش مردی شریف و از نام آوران روستا بود. پیشه‌اش کشاورزی بود با در آمد اندکی که اگر برکت اهل بیت علیهم السلام سرسفره‌اش نبود راه جایی نمی‌برد. دلخوشی‌اش این بود قد کشیدن رحیم را ببیند؛ پسری که قرار بود تکیه گاهی برای خواهرانش باشد.

صدای پیرمرد از پشت تلفن گویی سفیری از صلابت بود، خودم را معرفی کردم: حسنه عفراوی از اهالی خوزستان. بفرمایید دخترم. پدر جان تسلیت ما را پذیرا باشید. گفت: دخترم اتفاقا از خوزستان مهمان داریم که برای همدردی به خانه ما آمده‌اند. مردم خوزستان انسان‌های شریفی هستند و در بیشتر صحنه ها حضور دارند درود بر شما. در مورد فرزندش از او پرسیدم، گفت: آقا رحیم جوانی باخدا و غیور بود. خدا مادرش را بیامرزد همیشه دعایش این بود که عاقبت به خیری پسرش را ببیند و چیزی که می‌خواست شد.

کمی مکث می‌کند، منتظر می‌مانم. بعد با همان لحن پدرانه گفت: گوشی به همسر آقا رحیم می‌دهم. صدایی بسیار ظریف، اما شکسته را شنیدم. گویا متولد دهه هشتاد است. دختر عموی آقا رحیم بود.  در یک روستا و در یک محله بزرگ شده بودند. می‌گفت از بین شش خواهر، من برای ازدواج پسر عمو من انتخاب شدم. پدر و مادرم به کهولت سن رسیده بودند و امکان مراقبت و معیشت از پنج خواهر دیگرم را نداشتند. آقا رحیم با همان عزم مردانگی‌اش شد برادر پنج خواهرم که با خواهرهای خودش، یازده خواهر می‌شدند.

زندگی با صفایی داشتیم؛ سرشار از صداقت و احترام. آن مرد دنیای عجیبی داشت، شهادتش عجیب بود. می‌گفت در مورد قهرمانان وطن بیشتر در کتاب‌های دفاع مقدس خوانده‌ام؛ مانند شهید علی هاشمی، شهید باکری و خیلی از شهدایی که مردانه جنگیدند و از خود گذشتند، تا ما بمانیم و از این کشور دفاع کنیم. می‌گفت شهادت آقا رحیم کتابی از ایثار و اخلاص بود که برای حفاظت از این کشور جانش را تقدیم کرد‌

می‌گفت آقا رحیم فرمانده دسته بود؛ در نقطه صفر مرزی بانه کردستان. باید هر روز نیروهای دسته‌اش را که هشت نفر بودند به چند قسمت شیفت می‌کرد. خودش همراه نیروهایش برای بازرسی و رصد مرز حرکت می‌کرد، حوالی یازده ظهر بود، هوا سرد و برفی بود، اما آقا رحیم و نیروهایش باید ماموریت خود را اجرا می‌کردند، چون جایی که مستقر بودند از موقعیت مهمی برخوردار است و نفوذی‌های دشمن با کمترین غفلت از جانب بچه‌های ما به دنبال مقاصد شوم خود می‌رفتند.

در تاریخ 1404/10/8رحیم به همراه نیروهای دسته‌اش که دو نفر بودند به نقطه مهمی می‌رسند، برف می‌بارید و عمق برف تا یک متر هم رسیده بود. آقا رحیم در حین رصد کردن اطراف با ادوات جنگی ارتش، به خاطر تپه‌ای بودن منطقه از ارتفاع بالا به پایین سقوط می‌کند و پایش به شدت آسیب می‌بیند. نیروهایش به او می‌رسند اما چون بارش برف شدت گرفته بود، رحیم از اینکه هم رزمانش او را حمل کنند ممانعت می‌کند و به آنها می‌گوید فاصله ما تا پاسگاه دو کیلومتر است، وضعیت پاسگاه ما با نبودن نیروها به خطر می‌افتد. نگذارید به خاطر وضعیت من امنیت پاسگاه مختل شود. با این آب و هوا، تا یک ساعت دیگر کولاک شدیدی می‌شود و اگر الان برنگردید عبور شما تا ساعت‌ها طول می‌کشد و معلوم نیست دسته دیگر ما به سلامت به سمت مقر برگردند، پس دستوری که به شما می‌دهم‌ اجرا کنید و خود را به پاسگاه برسانید.

هم رزمان فرمانده با قلبی آکنده از حزن و اندوه به دستور او به سمت مقر حرکت کردند و ساعاتی بعد، پیکر نیمه جان فرمانده خود را یافتند که  اشهد ان لا اله الله بر زبانش جاری بود و عکس فرزند چهارساله‌اش را از جیب کاپشن ارتشی‌اش بیرون آورده و تا لحظه شهادت و رسیدن نیروی کمکی بر سینه خود گذاشته بود.

آن عکس نشانه این است که شهادت‌ها و پایداری‌ها برای اعتلای این خاک و تا پیروزی حق بر باطل ادامه دارد.

در آن روز، جوان برومند ایران؛ رحیم مجیدی مهر (پیل افکن) برای حفظ میهن‌مان، در سرمای صفر درجه بانه کردستان در حین خدمت، بر اثر منجمد شدن به شهادت رسید و این شهید سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران با عزت و اقتدار بر دستان مردم تشیع و نامش در دل تاریخ کردستان جاودانه ماند. (راوی همسر شهید: خانم مرضیه پیل افکن)

حسنه عفراوی، پژوهشگر و نویسنده دفاع مقدس 

 

 

 

 

انتهای پیام
captcha