
به قلم علی معروفی آرانی، پژوهشگر حوزه صهیونیست و یهودیت
در سوگِ ۱۷۰ فرشته پرکشیده میناب که رؤیاهایشان در صبحگاهی خونین، زیر موشکهای آمریکایی صهیونیستی، به خاکستر بدل شد. این یادداشت، یادبود و ادای دینی است به آن دانشآموزان معصومی که خندههایشان، در یک چشم برهم زدن، جای خود را به فریاد و ماتم داد.
فاجعهای که وجدان بشریت را لکهدار ساخت
در آن صبحِ نحس، کولهپشتیهای رنگی و دلهای شادِ بیش از ۱۷۰ دانشآموز دختر که در مسیرِ رؤیاهای شیرینِ خود گام برمیداشتند، هدفِ موشکهایی شوم از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، قرار گرفتند. مدرسه شجره طیبه، که قرار بود آشیانه علم و امید باشد، به قربانگاهی بدل شد؛ زمینی که قرار بود صدای زنگِ دانش را بشنود، اینک غرق در خون شد.
کفشهای پاره و غرق در خون، کتابهای سوخته، کولهپشتیهای کودکانه که زمانی مظهر شادی بودند اما اکنون بوی خون میدادند؛ همه و همه شاهدی بر حقیقت تلخ این فاجعهاند. کودکانی که دست در دستِ هم، با خندههایی بیپروا به سوی مدرسه میرفتند، از تقدیرِ شومِ خود بیخبر بودند. ناگهان، سمفونیِ دلنشینِ خندههایشان، با غرشِ هولناکِ انفجار در هم آمیخت و جای خود را به شیون و فریاد داد.
آسمان و زمین، گواه سوگ مادران
لحظاتی پس از حمله، آسمان و زمین، شاهدِ اشک و اندوهِ مادرانی بودند که در میانِ آوار، در پیِ پیکرِ بیجانِ دلبندانشان میگشتند. پدرانی که با دستانی لرزان، خاک را کنار میزدند تا شاید نشانی از عزیزشان بیابند. برادرانی که اشک و غبار، چشمانشان را سرخ کرده بود. پژواکِ ضجهی مادری که با ناباوری میپرسید: «خدایا، بچهها چه گناهی کرده بودند؟» هنوز در گوشِ جهان میپیچد.
انکارِ آمریکا و خشمِ جهانی
ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ابتدا کوشید تا مسئولیتِ این جنایتِ هولناک را انکار کند، اما شواهدِ انکارناپذیر، حقیقتِ تلخ را برملا ساخت. موجی از خشم و محکومیتِ جهانی، از آمریكای لاتین تا اروپا و از آسیا تا خاورمیانه، برخاست. ملتها و دولتها، با صدایی یکپارچه، این حمله را اقدامی ضدبشری خواندند. کشورهایی چون کانادا، مکزیک، برزیل، اسپانیا، عراق، کوبا و انگلستان، مراسم یادبود برگزار کردند و مردم با شمع و گل در دست، در سوگِ کودکانِ بیگناه، اشک ریختند و فریاد زدند: «کودکان نباید هدفِ جنگ باشند.»
سکوتِ ترامپ و بیتفاوتیِ سیاسی
در میانِ این همدردیِ جهانی، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هیچ واکنشی انسانی و همدلانه از خود نشان نداد. سکوت و بیتفاوتیِ او، نمادی از شکافِ عمیق میانِ قدرتِ سیاسی و وجدانِ انسانی بود. در حالی که وزیر جنگِ آمریکا با وقاحت اعلام کرد: «ما این اقدام را برای کشور و رئیسجمهور انجام دادیم.» این جمله، زخمی دیگر بر پیکرِ ارزشهای انسانی و اخلاقی بود که جهانِ مدرن، مدعیِ پاسداری از آن است.
در محوطه مدرسه، تنها بقایایی از دفترچههای سوخته، مدادهای شکسته و کفشهای پاره برجای مانده بود؛ تصاویری که گویاتر از هر سندی، فریاد میزدند که هدف، کودکانِ بیدفاع بودهاند. جهان بار دیگر شاهدِ صحنهای بود که در آن، بیگناهترین چهرهها، قربانیِ تصمیماتی شدند که هزاران کیلومتر دورتر، در اتاقهایِ پر زرق و برق گرفته میشود.
سقوطِ اخلاق در سیاستِ جهانی
این حادثه، نه تنها یک جنایتِ جنگی، بلکه نشانی از سقوطِ اخلاق در سیاستِ جهانی است. حمله به مراکزِ غیرنظامی و آموزشی، نقضِ صریحِ قوانینِ بینالملل و ارزشهایِ بشری است. هیچ توجیهی، هیچ استراتژی و هیچ اصطلاحِ امنیتی، نمیتواند رنگِ مشروعیت بر چنین جنایتی بپاشد.
در مراسمِ تشییعِ پیکرهایِ آن فرشتگانِ آسمانی، زمین نیز گویی توانِ دیدنِ آن صحنه را نداشت. بیش از صد و هفتاد قبرِ کوچک و کودکانه، در کنارِ یکدیگر، همچون گلهایِ پَرپَرشده، آرام گرفته بودند؛ قبرهایی نه فقط از خاک، بلکه از اشک و لرزشِ دستانِ مادرانی که دیگر رمقی نداشتند.
سکوتِ سردِ خاک
آن دخترانِ نازنین که تا دیروز از تاریکی و تنهاییِ اتاقِ خود میترسیدند و با لالاییِ مادر و نغمههایِ صبحگاهی از خواب برمیخاستند، اکنون در سکوتِ سردِ خاک آرمیدهاند. دیگر صدایِ مادرانهای، دستانِ پدرانهای، و خندهای از پنجره مدرسه به گوش نمیرسد. هر کولهپشتیِ نیمهسوخته، هر کفشِ خونین، هر دفترچه خاکخورده، گواهی است بر کودکی که رؤیایش را ناتمام گذاشت.
کوچههایِ شهر خاموشاند، حیاطِ مدرسه بیصداست، دنیا دیگر صدایِ خندههایِ شیرینِ آنان را نخواهد شنید. هنوز، مادران بر آستانِ خانهها ایستادهاند و با نگاهی خسته زمزمه میکنند: «نه، فرزندم زنده است… هنوز میآید… هنوز مرا صدا میزند…»
وعده آزادی، تصویرِ اسارت
اما اکنون، در فرازِ شهر، بر فرازِ خلیجِ فارس، روحِ بلند و معصومانه آن دانشآموزانِ فرشتهصفت، همچون پروازی سپیدِ امید، بر آسمانِ ایران شناور است. آنان در انتظارِ جشنِ تکلیفِ خود بودند، برخی چشمبهراهِ جشنِ تولد و اینک، جهانی که ترامپ وعدهی آزادیاش را به مردمِ ایران داده بود، در برابرِ چشمانِ بشر، به تصویرِ خونینترین بندِ اسارتِ انسانیت بدل گشته است.
اما در میانِ این همه تاریکی، نورِ یاد و خاطره آن دخترانِ شهید، خاموش نخواهد شد. هر دفترچه نیمهسوخته، هر پلهی خونینِ مدرسه و هر فریادِ به آسمان بلندشدهای، گواهی است بر اینکه حقیقت را نمیتوان پنهان کرد. این دختران به خاک افتادند، اما آرزوهایشان و نامشان در حافظهیِ بشریت باقی خواهد ماند.
درسی برایِ جهانیان
دنیا باید از این فاجعه بیاموزد. اگر انسان بودن هنوز معنایی دارد، باید در برابرِ چنین رخدادهایی سکوت نکرد. باید خواستارِ عدالت شد، باید از کودکان دفاع کرد، و باید از جهانِ آینده در برابرِ تکرارِ این فجایع محافظت کرد.
فاجعه مدرسه شجره طیبه، نه فقط یک حادثه محلی، بلکه آزمونی جهانی برایِ وجدانِ بشر بود. موشکهایی که بر پیکرِ این دخترکانِ معصوم فرود آمد، نه تنها جسمِ آنان، بلکه باور به انسانیت را نشانه گرفت. در برابرِ این فاجعه، سکوت، مساوی با همدستی است. جهان باید از خوابِ غفلت بیدار شود و به یاد داشته باشد: هیچ قدرتی، هیچ کشوری و هیچ سیاستی، حق ندارد خنده کودکی را به خون بدل کند. این یاد، باید چراغی باشد تا تاریخ تکرار نشود، و عدالت روزی فرا برسد.
انتهای پیام