به قلم محمد کرمینیا؛ دانش آموخته پسادکتری فلسفه

برای صفوت پژوهندگان حوزه قرآن و عترت که عمر گرانمایه را در صیانت از مرزهای «فرقان» و تمییز میان حق و باطل سپری کردهاند، همواره این دغدغه اصیل وجود داشته است که چگونه رسالت قدسی خویش را با تلاطمات عصر حاضر پیوند زنند.
اگر امروز بخواهیم به مقتضای فرمان حضرت باریتعالی که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» جامه عمل بپوشانیم، باید بپذیریم که تبیین و تحقیق در رسانههای نوین، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ابزارهای دقیق و پولادین «معرفتشناسی» (Epistemology) است.
از این رو، به اساتید معظم، نخبگان فکری و جویندگان مقطع دکتری در رشتههای علوم قرآن و حدیث پیشنهاد میکنم که ثقل پژوهشها و رسالههای خود را به سوی تحلیل معرفتشناختیِ رسانههای فارسیزبان فرامرزی همچون بیبیسی فارسی، ایراناینترنشنال و منوتو معطوف دارند؛ چرا که این بنگاهها امروز به مثابه ابزارکهای «زخرف القول»، به کانونهای اصلی بازتولید «شبهمعرفت» و قلب حقایق قدسی و اجتماعی مبدل شدهاند.
واقعیت آن است که ما در عصر کنونی با گونهای مدرن و پیچیده از «تلبیس» و «فتنه معرفتی» روبرو هستیم که غایت قصوای آن، مهندسی بنیادهای ذهنی و استحاله سوژه مؤمن است.
در ساحت معرفتشناسی دینی، ساحت نهایی ما وصول به «یقین» و استقرار در باور صادقِ موجه است، اما این رسانهها با استراتژیهای مزورانه، در پی جایگزینی شکاکیت مخرب و «جهل مرکب» به جای آگاهی اصیل و فطری هستند.
هر یک از این رسانهها، متدولوژی منحصربهفردی را برای این «جهلپروری» (Agnotology) پیش گرفتهاند. بیبیسی فارسی با تمسک به سنت «عقلانیت صوری» و پوششی از خاورشناسی مدرن، میکوشد تا با القای پرسشهای انحرافی، ریشههای ثبات ایمانی را متزلزل سازد.
ایراناینترنشنال با تکیه بر «صنعت هراس» و بمباران بی وقفه اطلاعاتی، مجال تدبر و تفکر - که جانمایه تأکیدات مکرر وحیانی است - را از مخاطب میستاند. رسانه «منوتو» نیز با افسون سرگرمی و دستکاری در حافظه تاریخی، در صدد تخریب نظام ارزشهای اخلاقی و تغییر ذائقه معرفتی جامعه است.
تمرکز محققان قرآنی بر واکاوی مکانیسمهای «تطمیع ذهنی» و «تخدیر معرفتی» در این رسانهها، میتواند به تکوین ادبیات جدیدی در حوزه «معرفتشناسی اجتماعی قرآنبنیان» منجر شود.
ما امروزه بیش از هر زمان دیگری نیازمند رسالههایی هستیم که با ژرفنگری فقهی و تیزبینی فلسفی، تبیین کنند که چگونه این رسانهها «شهودهای فطری» و ساختارهای ادراکی جامعه را هدف قرار داده و با کیمیای اقناع، باطل را در جامه حق به پیشگاه افکار عمومی عرضه میدارند.
استخراج قرآنیِ مفاهیمی چون «تلبیس الحق بالباطل» در ساختار برنامهسازی این شبکهها، نه تنها یک ضرورت آکادمیک، بلکه ضرورتی تمدنی است که میتواند افقهای نوینی را در مطالعات میانرشتهای قرآن و رسانه بگشاید.
بیشک، چنین پژوهشهایی اگر با آراستگی به متدولوژی علمی و استانداردهای تراز اول دانشگاهی تدوین شوند، در مجامع علمی بینالمللی نیز با وجاهت و اقبال روبرو خواهند شد. در جهانی که زیر آوار «پسا-حقیقت» (Post-truth) گرفتار آمده، تبیین الگوهای قرآنی برای مرزبانی از قلمرو معرفت و افشای نظامهای «تجهیل» رسانهای، برترین مصداق «جهاد تبیین» در عالیترین سطح نخبگانی است.
استخراج الگوریتمهای جهلپروری سیستماتیک، وظیفه پژوهشگری است که نمیخواهد در حاشیه حوادث بماند، بلکه اراده کرده است با تبیین مکانیسمهای تخریب حقیقت، از ساحت «صدق» دفاع کند.
این مسیری است که در آن، قرآنپژوه با خروج از خلوت انتزاع، به صف اول کارزار معرفتی میپیوندد تا با سلاح برهان، از کیانِ حقیقت در برابر شبیخونِ شبهه پاسداری کند.
انتهای پیام