به قلم هادی ربیعی، فعال در امور قرآنی
در فرهنگ دین و با استناد به آیات و روایات از جنگ بهعنوان تکلیفی سخت اما گاهی ضروری یاد شده است.
در قرآن، جنگ (قتال) نه یک امر محبوب ذاتی، بلکه امری ناخوشایند ولی گاهی لازم معرفی شده:
«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ...» (بقره: ۲۱۶)
یعنی جنگ مکروه طبع انسان است، اما ممکن است در شرایطی، خیر و مصلحت انسان در آن باشد.
جنگ «نعمت» به معنای لذت یا مطلوب ذاتی نیست، بلکه ابزاری برای دفع شرّ بزرگتر است. جنگ و قتال با متجاوزین میتواند زمینهای برای رفع فتنه و ظلم باشد. پیکاری که مظلوم را در مقابل تعدی ظالم به جوش و خروش در میآورد و فریاد «وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ...» (بقره: ۱۹۳) را بر نیت و زبان مظلوم جاری میکند و هدف جنگ را از بین بردن فتنه و ظلم و برتریطلبی ظالم برمیشمارد. در این نگاه، اگر جنگ باعث پایان ظلم و دفع شر دشمن متجاوز شود، نتیجه آن میتواند نعمت باشد.
از سوی دیگر قرآن کریم جنگ را بهعنوان عامل حفظ جامعه مؤمنان با اشاره به یک سنت اجتماعی معرفی کرده است.
«وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ...» (بقره: ۲۵۱)
یعنی اگر مقابله و درگیری (از جمله جنگ) نبود، فساد سراسر زمین را فرا میگرفت. اینجاست که جنگ در قالب «دفع فساد» نوعی نقمتِ تبدیلشده به نعمت است.
قرآن کریم قتال را بهطور صریح مقیّد به دفاع و مقابله با تعدّی دانسته و هرگونه تجاوزگری را نفی میکند: «وَقاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» (بقره: ۱۹۰) این آیه نشان میدهد که قتال در منطق قرآن، یک «کنش کنترلشده» است، نه یک امر رها و مطلق؛ بنابراین اگر در چارچوب خود انجام شود، میتواند به حفظ و توسعه عدالت بینجامد و خیر و نعمت به ارمغان بیاورد. تنها از پنجره نگاه وحی میتوان اینگونه به منظرهای دلپذیر نگریست که هدف نهایی قتال را حمایت از مظلومان و رفع استضعاف معرفی میکند: «وَما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ...» (نساء: ۷۵)
در این آیه ترک قتال در شرایطی که مظلومان در فشارند، مورد نکوهش قرار گرفته و جهاد بهعنوان ابزار رهایی انسانها از ظلم ساختاری مطرح شده است. ظلمی که ظالمان و در راس آنها شیطان بزرگ، با برنامهریزی و ساختارسازی منطبق بر منافع خود آن را توسعه داده و به خورد جوامع مظلوم دادهاند.
در این چارچوب، جنگ نهتنها واکنشی طبیعی به تجاوز، بلکه مسئولیتی اخلاقی برای نجات انسانها است. نجاتی مبتنی بر رشد اخلاقی و اجتماعی در بستر معنویت و توجه به ظرفیت، تکلیف و مسئولیت هر فرد و جامعه.
در نگاه اهل بیت(ع) نیز جنگ آخرین راه است و هیچگونه ارزش ذاتی ندارد.
در روایات بسیاری به این مهم اشاره شده است.
اما فارغ از همه مطالب مطروحه که در نگاه ابتدایی و سطحی از معارف دین بهجای خود صحیح و قابل تامل است باید گام را فراتر نهاد و به نگاهی متعالی و توحیدی رسید. نگاهی که نوع نگرش ما را به حقیقت ایمان معطوف کرده و زمینهساز رشدی عمیق در ساحت وجود ما خواهد شد.
قتال در منطق قرآن، یک «کنش کنترلشده» است، نه یک امر رها و مطلق؛ اگر در چارچوب خود انجام شود، میتواند به حفظ و توسعه عدالت بینجامد و خیر و نعمت به ارمغان بیاورد. تنها از پنجره نگاه وحی میتوان اینگونه به منظرهای دلپذیر نگریست که هدف نهایی قتال را حمایت از مظلومان و رفع استضعاف معرفی میکند
همانگونه که بیان شد حوادث سخت و ناگوار ـ از جمله جنگ ـ در ظاهر «بلا» و رنجاند، اما در حقیقتِ عمیق توحیدی، خودِ بلا عین نعمت الهی است، نه صرفاً زمینهساز آن. این نگاه، ریشه در آموزههای قرآن و سنت اهل بیت(ع) دارد و افقی فراتر از تفسیرهای رایج از رنج و سختی را میگشاید؛ افقی که در آن، «بلا» نه امری بیرون از دایره لطف، بلکه یکی از صورتهای ظهور آن است. چنانکه قرآن کریم نیز از «بلاء» بهعنوان یک سنت الهی یاد میکند: «وَآتَیْنَاهُمْ مِنَ الآیَاتِ ما فِیهِ بَلاءٌ مُبِینٌ» (دخان: ۳۳) یعنی در دل آیات الهی، ابتلایی آشکار نهفته است که خود حامل معنا و جهتدهی الهی است.
در حدیثی منسوب به امام علی(ع) آمده که «لن تکونوا مؤمنین حتی تعدّوا البلاء نعمة» یعنی ایمان حقیقی، نه در صرفِ تحمل بلا، بلکه در ادراک نعمتبودنِ خودِ بلا تحقق مییابد. مؤمن، بلا را صرفاً پلی به سوی رسیدن به نعمت نمیبیند، بلکه آن را جلوهای از عنایت الهی و نشانهای از حضور و تربیت مستقیم خداوند در زندگی خویش میداند.
در همین چارچوب، عبارت مشهور «البلاء للولاء» بیانگر یک حقیقت ریشهدار دینی است. هرچه پیوند انسان با خدا عمیقتر شود، سهم او از ابتلا نیز بیشتر خواهد بود؛ و این مهم، نه از سر محرومیت، بلکه بهعنوان نشانهای از اختصاص و توجه ویژه الهی جلوه خواهد کرد.
این معنا در آیه «وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ منه بَلاءً حَسَنًا» (انفال: ۱۷) نیز جلوه دارد؛ جایی که «بلاء» با صفت «حَسَن» توصیف میشود و این خود گواه آن است که ابتلا میتواند در عین سختی، حقیقتی نیکو و نعمتگونه داشته باشد.
در این افق، ابتلا از جانب حق، بهمعنای ورود انسان به ساحت توجه ویژه الهی است؛ گویی بنده در متن اراده تربیتی خداوند قرار گرفته و در معرض لطفی پنهان اما عمیق واقع شده است. از اینرو، سختیها برای مؤمن حقیقی نه نشانه دوری، بلکه علامت قرب است؛ نه محرومیت، و نوعی برگزیدگی و قرار گرفتن در مدار تربیت الهی خواهد بود.
این معنا در ادبیات عرفانی نیز انعکاس یافته است؛ چنانکه جناب مولانا میگوید:
«هر بلا کز او بیاید نعمتی است / هر که را فقر است، او را دولتی است» که ترجمانی شاعرانه از همان حقیقت قرآنی و روایی است: دیدن نعمت در چهره بلا.
بر این اساس، حضور در میدانهای دشوار ـ از جمله جنگ در مسیر حق ـ دیگر صرفاً یک تکلیف سنگین یا واکنش به شرایط نیست، بلکه حضور در متن نعمت الهی است؛ نعمتی که در قالب بلا ظهور یافته تا انسان و جامعه را به مرتبهای بالاتر از رفاه، آگاهی، عدالت و حتی رشد برساند.
در چنین نگرشی، دیگر «تبدیل بلا به نعمت» مطرح نیست، بلکه حقیقت این است که بلا، از آغاز، نعمتی در لباس سختی است. و مؤمن واقعی کسی است که این حقیقت را دریابد؛ کسی که در دل رنج، لطف را میبیند و در متن ابتلا، خود را در آغوش رحمت الهی احساس میکند.
انتهای پیام