به قلم حجتالاسلام محسن مهاجرنیا؛ عضو هیئت علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

زیستجهانِ انقلابِ اسلامی، عرصه منحصر به فردی برای آزمونِ حکمت سیاسی انقلاب اسلامی، ظهورحکیمانی چون امام خمینی(ره)، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهیدامام خامنه ای و بسیاری دیگر ازصاحب نظران، حکایت از آن دارد که حکمت مشاء، حکمت اشراق و حکمت متعالیه درسیر تطور و تکامل خویش به یک مکتب حِکمی نوینی ارتقاء یافته است.
امام خمینی(ره) در طول چهل سال (۱۳۲۳-۱۳۶۸) مجاهدت، اندیشه ورزی و حکمرانی به عنوان مؤسس این حکمت سیاسی نوین، توانست بنیانی را تأسیس کند که به خوبی میان «عقل فلسفی» و «شریعت ناب محمدی(ص)» و «سیاست مدرن»، آشتی برقرار نماید.
تداوم آن بنیاد عظیم توسط یکی از شاگردانش، یعنی امام شهید آیت الله خامنه ای(ره) در چهله دوم انقلاب ، درخت تنومندی از حکمت سیاسی جدید سامان داد که در فرایندِ پیچیده مدیریتِ انقلابی، نمایشگاهی از تطابقِ میان مبانی نظری با کنشگریِ استراتژیک شکل گرفت.
و اما فیلسوف شهید دکتر لاریجانی، از ولیده های برجسته و دست آموزه های واقعی این مکتب حِکمی سیاسی است. ظهور او در عرصه سیاست ورزی حکمی، نه صرفاً در خوانش نظری بزرگ ترین فیلسوفان برجسته معاصر غرب چون «امانوئل کانت»، بلکه در تجلیِ عینی حقایقی بنیادینی است که ناشی از چالشهای عمیقِ نیم قرن حکمرانی و مواجهاتِ مستمر با واقعیت جامعه انقلابی است.
در این نیمقرن حضور او در عرصه حکمرانی کافی بود، تا شخصیتی تراز، از «فیلسوف سیاسی» در فرآیند سیاستورزیِ فیلسوفانه انقلاب اسلامی به ظهور برسد. تجربه این دوران در سیاست و حکمرانی ایران، به ایشان آموخت که قدرت در جامعه انقلابی، ماهیتی دوگانه دارد. هم ابزار تحققِ آرمان است و هم منبعِ وسوسههایِ قدرتگرایانه است.
لاریجانی همانند امامین انقلاب، با نگاهی فلسفی، ظرفیت تطهیرِ قدرت از طریق ارتباط مستمر با مبانیِ مکتب را کلید فهمِ استراتژیک سیاست دریافت. تجربه طولانی کنشگری در راه طی شده، الگوهایِ تکرارشونده موفقیت و شکست در عرصه سیاست را برای او آشکار ساخت و فهمِ تاریخی را برایش به ابزاری بنیادین برای تصمیمگیریِ عقلانی مبدل ساخت. آنچه در تجربه سیاست ورزی لاریجانی مهم مینماید، تجسم عینیِ عقایدِ بنیادین در عرصه واقعیت است.
او کنشِ سیاسی انقلابی را فرآیندی سنجیده میدانست که برآمده از تحلیل عمیق شرایط و منتهی به تحقق اهداف استراتژیک است. او در تجربه قانونگذاری و امنیت پردازی به این بصیرت رسیده بود که کنشِ مؤثر، نیازمند برنامهریزی دقیق و فهمِ مکانیزمهایِ تحول است.
لاریجانی به خوبی از مکتب الهام بخش حکمت سیاسی انقلاب اسلامی آموخته بود که، ایمان دینی صرفاً پناهگاهی در برابرِ سختیها نیست، بلکه منبعِ جوششِ اراده و پیشران غلبه بر همه موانع در مسیرِ تحققِ آرمانها است. «ایمان عملگرا» در فلسفه سیاسی او، نیروی محرک تلاشِ مستمر برای کشف حقایق و ساختنِ واقعیت های ارزشی بود.
بر این اساس در «فلسفه سیاسی لاریجانی»، سازگاریِ تئوری با عملیات، عیار سنجش و ملاک صلاحیتِ فلسفی در عرصه سیاست بود. حکمرانی در خدمت به تحقق ارزشهای بنیادینِ مکتب تعریف می شد و سیاستورزیِ موفق در خدمتِ ارتقایِ کرامتِ انسانی، عدالتِ اجتماعی، و استقلالِ ملی بود. او در سیاست ورزی خویش تلاش داشت تا پاسخهایی متناسب با روحِ زمان و در عینِ حال وفادار به مبانیِ اصیل برای این چالشها ارائه دهد. نیمقرن اندیشه و عمل، این توانایی را در او تقویت کرده بود.
حاصل کلام آنکه شهید دکتر علی لاریجانی، با نیمقرن کنشگریِ انقلابی، نماداندیشهورزیِ عمیق و عملِ استراتژیکِ ، مدلی اعتدالی از «عقلانیت سیاسی» و اسلام ناب در بستر حکمت سیاسی انقلاب اسلامی ارائه داد که بازخوانی آن می تواند الگویی ازفلسفه سیاسی مبتنی بر ایمان، و درکی نوین از مکتب حکمی امامین انقلاب،ارائه بدهد.
انتهای پیام