کد خبر: 4344279
تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۷
دیدار جامعه قرآنی با خانواده شهید حسین جعفری

هیچ چیز مانع موفقیتم نمی‌شود

خانواده شهید‌ حسین جعفری، یادداشتی را پس از شهادت او در وسایل شخصی‌اش پیدا کردند که نوشته بود، هیچ چیزی نمی‌تواند مانع موفقیت من شود؛ نکته جالب اینکه او واژه موفقیت را با رنگ قرمز نوشته بود که شاید از آن بتوان تعبیر به شهادت کرد.

هیچ چیزی نمی‌تواند مانع موفقیت من شود!به گزارش ایکنا، نخستین دیدار اعضای کمیته شهدای قرآنی فرهنگسرای قرآن در سال جدید، اختصاص به ملاقات با خانواده شهید حسین جعفری از شهدای جنگ رمضان داشت که در قامت مدافع وطن در یکی از ایستگاه‌های بازرسی شهری، مورد حمله دژخیمان امریکایی و صهیونی قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.
 
در این دیدار رحیم قربانی را اساتید و چهره‌های شناحته شده قرآنی همچون کریم دولتی، حسن ربیعیان، مسعود نیرومند، محمد انجم‌شعاع، ابوالفضل قدیانی و محمدمهدی آزاد همراهی کردند.
 
شهید حسین جعفری؛ متولد سال 1388 بود  و به تازگی 16 سالش تمام شده بود. تصوری که از یک نوجوان این سن می‌توان داشت، فردی است که به دنبال مطالبات و خواست‌هایی متناسب با سن و اقتضای روزگار نوجوانیش باشد، اما به قول سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، شرط شهید شدن، شهید بودن است و شهید حسین جعفری نیز با همان طبع بزرگمنشانه‌ای که داشت و به قول پدرش همواره بیشتر از سنش نشان می‌داد و اندیشه‌هایی فراتر از سنی که آن را تجربه کرده بود در سر داشت نه‌تنها با همسالان خود بلکه با بسیاری دیگر از افراد بزرگسال نیز متفاوت بود.  
 
وقتی چنین تفکری در روح و جسم فردی جاری و ساری باشد آن زمان است که به نظر می‌رسد چنین فردی برگزیده شده از جانب خداست، چونانکه هیچ مانعی نمی‌تواند سد راه او برای رسیدن به اوج کمالی که می‌توان برای سعادتمندی هر فردی متصور بود، شود. یادداشتی از شهید‌حسین جعفری اخیراً از سوی خانواده‌اش پیدا شده که او به روی کاغذی نوشته بود: «هیچ چیزی نمی‌تواند مانع موفقیت من شود» و نکته جالب توجه اینکه او موفقیت را با جوهر به رنگ قرمز نوشته است. تعبیری که پدر و اهالی خانواده وی از آن دارند، این است که این شهید نوجوان اوج موفقیت را شهادت می‌دانست که شکر خدا به این خواسته قلبی‌اش هم رسید.
 
شهیدحسین جعفری ورزشکار رشته رزمی و کاراته بود و در این رشته ورزشی نیز با وجود سن و سال کمش به توفیقات چشمگیری دست پیدا کرده بود؛ پدرش تعبیر زیبایی در این مورد دارد، تلاش این شهید را در میدان ورزشی را با شهادت مقایسه کرده و می‌گوید: در تمام اوقاتی که حسین برای مسابقات ورزشی اعزام می‌شد همراه او بودم و هر بار که او به موفقیتی می‌رسید و حریف خود را شکست می‌داد چنان صدای بلند ماشاء‌الله می‌گفتم که در کل سالن می‌پیچید و توجه همگان به من جلب می‌شد. اما افسوس که در مسابقه شهادت با او همراه نبودم که آنجا هم با صدای بلند ماشاء‌الله بگویم، اما از همینجا به تو درود می‌فرستم و به تو ماشاء‌الله می‌گویم که با شهادتت من و خانواده‌ات را روسفید و سربلند کردی و سعادت دنیا و آخرت را برای خودت به ارمغان آوردی.
 
در این مقطع از دیدار اعضای کمیته شهدای قرآنی با خانواده شهید جعفری گفتاری که صورت می‌گیرد شاید پاسخی به این پرسش باشد که چه چیزی موجب می‌شود تا نوجوانی ۱۷ ساله به این درجه و اعتبار شخصیتی رسیده باشد که چنین جسور و سلحشور در راهی متعالی گام بردارد تا آنجا که هر قدمی که برمی‌دارد، خیر و صلاحی در آن است گو اینکه او به غیر از خدمت به همنوعان و اطرافیان خود و جلب رضایت خداوند به چیز دیگری نمی‌اندیشد؛ پاسخ روشن است! یکی از مظاهر تربیت متعالی چنین نوجوانی، رزق مباح و بزرگ شدن بر سر سفره‌ای است که از طریق کسب و کار حلال به دست آمده است تا جایی که یکی از اساتید قرآنی که پدربزرگ شهید را از نزدیک می‌شناسد چنین بیان می‌کند که حاج آقای جعفری زمانی که در حجره خود مشغول داد و ستد و انتفاع مالی است به محض اینکه صدای اذان  را از مأذنه می‌شنود، از مشتری خود مجالی چند دقیقه‌ای می‌خواهد تا با عزیمت به مسجد نماز اول وقت را اقامه کرده و مجدد برای ادامه کسب و کار حاضر شود.
 
عشق و ارادت به ساحت قرآن و اهل بیت(ع)، مراقبت شدید در بجای آوردن نماز و علاقه شدید شهید به مداحی و مرثیه‌خوانی خاندان عصمت و طهارت(ع) از جمله دیگر رموز موفقیت او در طول این عمر کوتاه اما مفید او بوده است؛ عمری که به تعبیر پدرش لحظه‌ای به بطالت صرف نشد و شهید حسین جعفری همه‌جا بود و هیچ‌جا نبود و وقتی سراغش را از هر جا که در آن امر خیری در جریان بود می‌گرفتی رد و نشانی از حضور مؤثرش در آنجا نیز بوده است. او با نزدیک شدن به ایام محرم و صفر و ایام عزاداری حضرت امام حسین(ع) سر از پا نمی‌شناخت و در برپایی حسینیه‌ای که پدربزرگش هر ساله آن را ویژه آن ایام برپا می‌کرد، پیشقدم بود. با وجود آنکه سر خود را حسابی شلوغ کرده بود اما همین سال گذشته نیز چهار بار به زیارت امام رضا(ع) مشرف شده بود که این امر خود میزان ارادت او به اهل بیت(ع) را به اثبات می‌رساند. 
 
شاید به سبب سن کمی که داشت پدر گاه با اینکه مثلاً در عرصه‌های پرمخاطره حاضر شود مخالفتی داشته باشد. در حوادث اخیر شهید حسین جعفری به شدت با اینکه خانواده‌اش در خانه بمانند مخالف بود و اصرار داشت به جای امن‌تری بروند؛ مادر اما تأکید داشت او نیز همراهشان باشد، اما شهید می‌گفت که این شهر به حضور او و امثال او در این برهه از زمان بسیار نیاز دارد. به گفته پدر این روزهای آخر واله‌گی و شیدایی بیشتر از قبل را می‌شد در وجود او مشاهده کرد. چندان مقید به خوراک نبود؛ اغلب روزه بود و در هنگامه افطار نیز در خانه نبود اما غروب آن شبی که رفت و دیگر برنگشت، افطار به خانه آمد. من ناخودآگاه از جایم بلند شدم و پیشانیش را بوسیدم. همان لحظه به دلم گواه شد که این شب آخری است که حسین را می‌بینم.
 
شهید حسین جعفری در یکی از شب‌های قدر به شهادت رسید و در یکی دیگر از شب‌های قدر نیز پیکرش تشییع و در 9 مسجد در محلات مختلف همراه با خواندن فراوان ادعیه و قرآن گردانده شد و سرآخر نیز در آستان امامزاده پنج‌تن لویزان به خاک سپرده شد، اما اجتماع باشکوه مردم در زمان تشییع پیکر و در برگزاری مراسم ختم او در مسجد که پدرش را همچنان دچار شگفتی کرده است نشان از آن دارد که او با وجود سن و سال کمی که داشت تا چه اندازه محبوب و مورد اعتماد مردم و اهالی محل بوده است.
 
انتهای پیام
خبرنگار:
امیر سجاد دبیریان
دبیر:
صدیقه صادقین
captcha