بنیانگذار سازمان نظام روانشناسی در کشور اظهار کرد: بر اساس یافتههای بالینی، افرادی که ۷۰ تا ۸۰ درصد تروما را تجربه میکنند، حداقل در یک حوزه از زندگی خود دچار رشدی شگفتانگیز میشوند که این رشد در قالب معناجویی در زندگی، تغییر در فلسفه، بهبود روابط، تقویت قدرت درونی یا در چشماندازهایی که در زندگی دارند، خود را نشان میدهد. 
به گزارش ایکنا از قم، به نقل از روابط عمومی جهاددانشگاهی قم، محمد ابراهیم مداحی در بیست و هشتمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی «در میدان» که به همت جهاددانشگاهی قم و با همکاری مرکز مشاوره و مددکاری اجتماعی فرماندهی انتظامی استان قم و کانون روان شناسان استان قم به صورت مجازی برگزار شد، گفت: یک حکایت علمی تحت عنوان «عقابهایی که قویتر بازگشتند» وجود دارد که به بررسیهای یک دانشمند درباره رفتار این پرندگان میپردازد و مستندات علمی آن نشان میدهد که عقابهای بالشکسته در ابتدا بسیار ترسیده و گوشهگیر بودند و حتی پس از بهبودی بالهایشان، تا مدتها از پرواز اجتناب میکردند.
این روانشناس ادامه داد: یافته دوم این پژوهش که جنبهای تحولآفرین داشت، حاکی از آن بود که آن دسته از عقابهایی که در دوران نقاهت تحت حمایت قرار گرفته، غذای کافی در اختیار داشتند، از گزند شکارچیان محافظت شدند و آزادی حرکت داشتند، پس از بازگشت به عرصه پرواز، سقف ارتفاع پروازشان ۳۰ درصد بیشتر از سایر عقابها بود و این همان شگفتی ایجادشده در پژوهش مذکور است.
وی با اشاره به رشد پس از سانحه تصریح کرد: این پدیده در واقع نشاندهنده تجربه نوعی رشد پس از سانحه یا همان PTG در آنها بود و ثابت کرد که ضربه و تروما گاهی لایههای سطحی و اولیه وجود را میشکند تا لایه دوم و عمیقتر را باز کند.
مداحی با بیان اینکه در این میان، یک عامل واسطهای به نام «نگرش به استرس» وجود دارد که وضعیت را تغییر میدهد، اظهار کرد: به این معنا که اگر فرد نگرش مثبت و معنادهی به استرس داشته باشد، این امر منجر به ترشح اکسیتوسین میشود که هورمون پیوند اجتماعی بوده و باعث افزایش تابآوری میگردد، اما اگر معنای بدی به استرس داده شود، به جای اکسیتوسین، هورمون کورتیزول ترشح میشود که عامل بروز بیماری است.
وی افزود: حقیقت این است که بحران صرفاً یک رویداد بیرونی نیست، زیرا وقتی یک تروما اتفاق میافتد، واکنش کسانی که این بحران را تجربه میکنند کاملاً متفاوت است؛ به گونهای که افراد دارای تابآوری بالا، به جای آنکه قربانی بحران شوند، به مدیران بحران تبدیل شده و آن را کنترل میکنند، پس بحران یک تجربه عمیق روانی و امری درونی است که ادراک هر فرد از آن متفاوت است.
این روانشناس گفت: در روانشناسی، بحران زمانی رخ میدهد که شدت فشارهای بیرونی بیشتر از ظرفیت روانی ما باشد و در چنین شرایطی رشد به صورت خودکار به وجود میآید.
مداحی با بیان اینکه برای تبدیل بحران به رشد، پنج پایه یا رکن اصلی وجود دارد، اظهار کرد: که رکن اول آن ایجاد حس امنیت است و شامل کسانی میشود که پناهگاه عاطفی هستند و میتوانند در مقابل رنج و ناکامیها ایستادگی کرده و تابآوری خود را در عمل نشان دهند.
وی در ادامه اضافه کرد: رکن دوم حفظ پیوندهای انسانی، رکن سوم معنا دادن به رنج، ستون چهارم تنظیم هیجان و رکن پنجم بازیابی حس کنترل است، لذا انسانها در دل بحران تنها با رنج مواجه نیستند، بلکه با یک دعوت پنهانی روبرو میشوند.
این روانشناس با اشاره به نظریه باورهای متلاشی شده تصریح کرد: نظریهای با عنوان «باورهای متلاشی شده» که توسط بولمن در سال ۱۹۹۲ مطرح شد، بیان میکند که تروما سه باور بنیادین ما را میشکند؛ باور اول اینکه جهان جای خوبی است، باور دوم اینکه همه چیز منظم و قابل پیشبینی است و باور سوم اینکه من آدم خوب و ارزشمندی هستم، که اینها همان لایه اولیهای هستند که در تروما میشکنند و با شکسته شدن آنها، طبق نظریه کالهوم، فرد به مدل رشد پس از سانحه (PTG) میرسد.
مداحی با بیان اینکه تروما باعث بروز یک زلزله شناختی میشود که لایه اول را شکسته و فرد را وارد دلواپسی شناختی، لرزش و بیثباتی میکند، گفت: باید توجه داشت که اگر سطح تروما پایین باشد رشد پایین است و اگر متوسط باشد رشد بالا میرود و در صورت تروما با شدت بسیار زیاد مجدداً رشد پایین میآید که این وضعیت شبیه به یک نمودار «U وارونه» است؛ بنابراین شدت شکست با کیفیت رشد رابطه خطی ندارد.
وی بیان کرد: در مواجهه با بحران، پیشنهادات کاربردی در سه فاز ارائه میشود که در فاز اول یا اقدامات فوری و اورژانسی، ابتدا باید فرد را از محیط ناامن دور کرده و ایجاد حس امنیت کرد، سپس در مرحله دوم به تنظیم هیجان پرداخت تا استرس و علائمی نظیر لرزش دست و فراموشی مدیریت شود که در این راستا تمرین تنفس، تمرکز بر دم و بازدم، و تکنیک نام بردن و لمس اشیا آموزش داده میشود.
این روانشناس ادامه داد: مرحله سوم این فاز شامل تماس انسانی بدون فشار و مرحله چهارم تمرین نیازهای پایه است؛ فاز دوم که مرحله پایدارسازی است، بر صحبت کردن، بیان احساسات و وجود گوش شنوا تمرکز دارد و در مراحل بعدی به نرمالسازی واکنشها، بازگردانی حس کنترل و محدود کردن ورودیهای استرسزا میپردازد.
وی با بیان اینکه فاز سوم مرحله بازسازی است، اظهار کرد: که در آن تمرکز اصلی بر تبدیل بحران به رشد، بازسازی شناختی، تقویت روابط و مشارکتهای مردمی، و در نهایت هدفگذاری جدید با شروع از اهداف کوچک برای ایجاد آیندهای تدریجی قرار دارد.
مداحی در پایان نشست با اشاره به علائمی که نیاز به مداخله درمانگر دارد، اظهار کرد: در نهایت، در صورت مشاهده مواردی همچون افکار خودکشی، بیحسی شدید، قطع ارتباط با واقعیت، کابوسهای مکرر و مصرف مواد، مداخلات کوتاه و ساده کافی نبوده و فرد باید حتماً به روانپزشک یا درمانگر متخصص معرفی شود تا از مداخلات مؤثر بهرهمند شود.
انتهای پیام