
سفر اسفندماه به کربلا برای «عمار محمدینژاد» یک زیارت معمولی نبود، او رفته بود تا پس از ۳۰ سال مجاهدت، سند شهادتش را از بینالحرمین بگیرد. هیچکس نفهمید در آن خلوت ششگوشه میان او و ارباب چه گذشت که دقیقا یک هفته بعد از بازگشت، قرعه وصال به نامش افتاد و مسافر همیشگی نینوا شد. تقدیر عاشقانه او زمانی تکمیل شد که اولین شب آرامشش در خاک با شب جمعه گره خورد مسافری که هنوز عطر تربت به تن داشت، دوباره مهمان اباعبدالله الحسین(ع) شد این بار اما نه بهعنوان زائر، که به عنوان «شهید».
آن روز میهمان سفره پرمهر خانه مادربزرگی بودم که حضور حلما، محمدامین و امیررضا گرمیبخش آن بود. در آن جمع خانوادگی که همه فامیل گردهم آمده بودند، به جای خالی مردی فکر میکردند که یادش بیش از هر زمان دیگری زنده بود شهید «عمار محمدینژاد». صدای اذان که در خانه طنینانداز شد، صفهای نماز جماعت در میان پذیرایی شکل گرفت و اعضای فامیل شانه به شانه هم نماز را اقامه کردند. پس از بدرقه فامیل به سراغ همسر شهید میروم تا از مردی بگوید که در کنار تمام تخصص و نخبگیاش در دنیای مخابرات، در خانه فقط یک پدر و یک همسر مهربان بود.
خانم احمدپور، همسر شهید در گفتوگو با خبرنگار ایکنا از آذربایجانشرقی با اشاره به آغاز زندگی مشترکشان در سال ۱۳۸۳ گفت: حاصل دو دهه زندگی ما سه فرزند به نامهای محمدامین متولد ۱۳۸۵، امیررضا متولد ۱۳۹۰ و حلما متولد ۱۳۹۹ است. از آنجا که همسرم از ۱۵ سالگی وارد سپاه شده بود، آگاهانه با سختیهای شغل وی همراه شدم. همیشه معتقد بودم باید در مأموریتها و حضورش در جبههها همراهیاش کنم تا به آرزوی قلبیاش که خدمت و پیشرفت در راه خدا بود، برسد.

وی ادامه داد: همسرم میدانست که سرانجام تمامی این مجاهدتها به شهادت ختم خواهد شد. من نیز هر بار که وی را راهی میکردم، لحظه شنیدن خبر شهادتش را در ذهن مرور میکردم، اکنون که به آرزویش رسیده، این فراق برای من تازگی ندارد و سالها با این آمادگی روحی زندگی کردهام.
همسر شهید محمدینژاد با اشاره به سوابق ایثارگری این شهید والامقام یادآور شد: ایشان در سال ۱۳۸۹ در مناطق مرزی و در سال ۱۳۹۴ بهعنوان مدافع حرم در سوریه خدمت میکرد. جانباز ۵ درصد شیمیایی بود و تقدیر الهی چنین رقم خورد که پس از سالها مجاهدت، سرانجام به دست خبیثترین دشمن صهیونیستی _ آمریکا به فیض شهادت نائل آید.
احمدپور در خصوص نحوه آشنایی و ازدواج خود گفت: ما هممحلهای بودیم و برادرانم در مسجد با آقا عمار رفاقت داشتند. وی با وجود پیشنهادهای مختلف مادرش، به دنبال همسری بود که با شغلش مشکلی نداشته باشد و من نیز با افتخار و شوق، این مسیر را پذیرفتم.
وی ادامه داد: روز پاسدار برای من جایگاه ویژهای داشت و همیشه یا جشن میگرفتم یا هدیهای را به محل کارش میفرستادم؛ شاید به تولد و سایر مراسم توجه نمیکردم، اما روز پاسدار برایم روز خاصی معنا میشد.
همسر شهید محمدینژاد با اشاره به آخرین سفر زیارت به کربلا در اوایل اسفندماه گفت: همسرم برای این سفر بسیار تلاش کرد و در آنجا از تمامی دوستانش حلالیت طلبید. هنوز نمیدانم در آنجا چه نیتی در دل داشت و از خدا چه خواسته بود، من با وجود ۲۰ سال زندگی مشترک، نتوانستم از آنچه در دلش با خدا میگذشت، باخبر شوم.

وی بیان کرد: یک روز پیش از آغاز جنگ رمضان به تهران برگشتیم. با شروع درگیریها، بیقرار بود. پس از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب، حال روحیاش چندان تعریفی نداشت، بهطوری که با وجود ۳۰ سال خدمت و رسیدن به بازنشستگی، داوطلبانه ماند و تأکید داشت که در این شرایط حساس، حضورش الزامی است و نمیتواند میدان را خالی کند. از وقتی که رفت مأموریت هرگاه نگران میشدم و تماس میگرفتم، با «نترس، صلوات بفرست» یا فرستادن حدیث جواب پیامم را میداد.
احمدپور درباره آخرین مکالمات با همسر شهید خود اظهار کرد: صبح روز جمعه، ۱۵ اسفندماه تماس گرفتم و از نگرانی مادرش گفتم، اما گفت که نمیتواند تماس بگیرد، چراکه نگران بود مادرش اصرار کند که برگردد و مانع از انجام وظیفهاش شود. اما تا شب دلش طاقت نیاورد و همان روز تماس گرفت و سفارش کرد که به مادرم بگو فقط جویای حالم باشد چیز دیگری نگوید. همسرم علاقه زیادی به دخترمان حلما داشت، اما در آخرین تماس، وقتی خواستم گوشی را به حلما بدهم، گفت که نمیخواهد حرف بزند انگار میخواست در لحظات آخر از تمامی وابستگیهای دنیوی دل بکند.
وی حرفهایش را به سختی کنار هم میچیند و با اشاره به شنیدن خبر شهادت همسرش تصریح کرد: پس از بیخبری در روز شنبه، روز یکشنبه وقت افطار خبر شهادت او را آوردند. همسرم به همراه ۴۲ نفر دیگر از همرزمانشان، مظلومانه به شهادت رسیدند. آخرین تماسی که با این شهدا خانوادهها برقرار کرده بودند، این ۴۲ شهید در آخرین لحظات، بهصورت دسته جمعی روضه حضرت زهرا(س) را زمزمه میکردند.
احمدپور با چشمانی اشکبار گفت: پیکر همسرم سالم بود، با خود میگفتم کاش یک تکه از جسمش را میآوردند، اما غربت و سختی شهادتش را نمیفهمیدم. آقا عمار در امور نرمافزاری و سیستم تخصص داشت سه سال پیش وقتی مأموریت کاری همسرم به تهران افتاد با خودم گفتم برویم تهران در کنار کارش میتواند به این تخصص هم بپردازد و تا حدودی پیشرفت مالی داشته باشیم، بعد شهادتش فهمیدم او پیشرفت واقعی را در جای دیگری جستوجو میکرد.
وی درباره خادمی همسرش در مسجد بیان کرد: او هر شب در مسجد خادمی میکرد، بعد از اتمام نماز جماعت، مسجد را تمیز کرده و با همراهی امام جماعت، به مشکلات مردم رسیدگی میکرد.
احمدپور اظهار کرد: همسرم در خانه الگوی اخلاق بود و وقتی من با بچهها به تندی حرف میزدم میگفت حوصله کن و با آنها مهربان باش. وقتی نماز صبح را میخواند تا رفتن به محل کارش یک ساعت زمان داشت و در آن یک ساعت نظافت خانه و خرید را انجام میداد و بعد میرفت. آقا عمار در ماههای اخیر، مسئولیت قصهگویی و خواباندن حلما را برعهده گرفته بود. شبها با مهربانی برایش قصه میگفت و لالایی میخواند.
محمدامین محمدینژاد، فرزند سردار شهید عمار محمدینژاد نیز به خبرنگار ایکنا گفت: پدرم ورودی سال ۱۳۷۴ دبیرستان سپاه بودند. سال ۱۳۹۴ عازم جبهه سوریه شدند و جانباز ۵ درصد شیمیایی مدافع حرم بودند. به مدت سه سال، هر ماه ۱۵ روز در مرزها خدمت میکردند و وظیفه مرزبانی را برعهده داشتند.
وی با بیان اینکه پدرم معتقد بود هر کس در عمرش وظیفهای دارد، افزود: شهید با بصیرت عمارگونه و با توجه به نیاز کشور، مسیر خدمت را ادامه داد. به فناوری و تکنولوژی به شدت توجه داشت و میگفت باید پیشرفت کنیم، حتی در سالهای آخر زندگی پیگیر بود تا مدرسهای در راستای هوش مصنوعی راهاندازی کند.
محمدینژاد با غرور از نحوه شهادت پدرش گفت: ۹ اسفند که جنگ آغاز شد، پدرم احساس کردند باید بروند و با توجه به تجربهای که داشتند، برای مقابله با دشمن متخاصم احساس وظیفه کردند و رفتند که در نهایت شهادت نصیبشان شد. پدرم واقعاً بصیرت داشت و عاشق رهبر شهید بود. چند روز قبل از شهادتش، در تماس با عمویم گفته بود که بعد از شهادت رهبر دیگر ما نمیتوانیم زنده بمانیم و به خاطر رهبر باید جانمان را بدهیم.
فرزند شهید محمدینژاد به ویژگیهای اخلاقی پدرش اشاره کرد و ادامه داد: گفتن برخی حرفها همانند روضه میماند، اما چند ویژگی از پدرم بود که همه فامیل آن را تأیید میکنند، آن هم اخلاقش بود.

محمدینژاد بیان کرد: پدرم امسال بازنشسته شده بود، اما یک سال تمدید کرد تا به گفته خودش اگر در طول ۳۰ سال جایی کمکاری کرده، دینی بر گردنش نباشد. با اینکه تا ساعت ۷ شب سر کار بود، اما هیچوقت نمیگفت خسته هستم و همیشه برای خواهرم حلما وقت میگذاشت و با او بازی میکرد. خودم بهعنوان فرزند شهید برخی مسائل را از پدرم نمیدانم، اینکه چگونه با خدا معامله کرده بود که شب اول قبرش مصادف شده بود با ۲۳ رمضان، پدرم آن شب مهمان اباعبدالله(ع) بود.
این فرزند شهید با اشاره به اعتقاد پدرش به حقالناس اظهار کرد: یکبار تصادف کرده بودیم و پدرم از تکتک رانندگانی که پشت سر ما در ترافیک مانده بودند، حلالیت خواست. حتی وقتی به من رانندگی یاد میداد، میگفت اینکه میگوییم زود روشن کن هدفم عجله کردن تو نیست میخواهم ماشینهای پشت سر ما اذیت نشوند و حقالناس به گردنم نیاید.
امیررضا محمدینژاد، فرزند دیگر شهید والامقام عمار محمدینژاد نیز در ادامه گفت: من فرزند وسط خانواده هستم و رابطهای بسیار خاص و صمیمانه با پدرم داشتم. صمیمیت میان ما بهگونهای بود که بهعنوان نزدیکترین دوست میدیدم.

وی یادآور شد: با عبور من از دوران کودکی، پدرم رویکرد خود را تغییر داد و تمرکز ویژهای به تحصیل و آینده علمی من گذاشت. هدفش این بود که از من فردی نخبه و کارآمد برای جامعه بسازد. در این مسیر، زحمات زیادی برای من کشید، به جلسات مشاوره تحصیلی میرفتیم تا بتوانم با درکی کامل و شناختی دقیق، رشتهای را که در آن استعداد دارم، انتخاب کنم.
فرزند شهید محمدینژاد با اشاره به تخصص و دانش فنی بالای پدرش تصریح کرد: پدرم خود از نخبگان برجسته در حوزه مخابرات بود. ایشان علاوه بر تخصص در این حوزه، در زمینههای مهندسی برق، علوم کامپیوتر و برنامهنویسی نیز تسلط و مهارتی مثالزدنی داشتند و همواره تلاش میکردند دانش خود را در خدمت پیشرفت کشور بهکار گیرند.
وسط بغضهای مادر و روایت غریبانه شهادت پدر، «حلما» سرگرم دنیای خودش بود. سه عروسکش را به صف کرده بود عروسکهایی که هنوز بوی دستهای بابا عمار را میدهند. همان دستهایی که تخصصش سیستمهای پیچیده بود، اما برای حلما، پدری میشد که با حوصله با عروسکها بازی میکرد. حلما حالا در سایهی امنیتی بازی میکند که بهای سنگینش، جای خالی همان پدری است که ترجیح داد از لالاییهای شبانه دخترش بگذرد تا هیچ حلمایی در این سرزمین، هراسان از خواب نپرد. سردار شهید عمار محمدینژاد اسفندماه ۱۴۰۴ در پی تجاوز آمریکایی _ صهیونی در تهران به فیض شهادت نائل آمد.
انتهای پیام