
به گزارش خبرنگار
ایکنا، سومین نشست از سلسلهنشستهای تخصصی «جنگ رمضان» با محوریت
«انسانشناسی جنگ و هنر» امروز، شنبه ۲۹ فروردین ماه، در پژوهشکده فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.
در این نشست تخصصی که با استقبال گرم پژوهشگران و علاقهمندان به حوزه مطالعات میانرشتهای مواجه شد، مینو سلیمی، عضو هیئت علمی گروه انسانشناسی دانشگاه تهران، طیبه عزتاللهینژاد، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و مصطفی اسدزاده، عضو پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به بحث و تبادل نظر پیرامون نسبت پیچیده و دیرپای میان دو مقوله جنگ و هنر پرداختند. محور اصلی این نشست، بررسی این پرسش بنیادین بود که هنر چگونه میتواند وحشیگری جنگ را بازنمایی کند و در عین حال، خود به عاملی برای حفظ کرامت انسانی و مبارزه با فراموشی تبدیل شود.
در ابتدای این جلسه، مینو سلیمی با تأکید بر تمایز بنیادین و ریشهای میان جنگ و هنر سخنان خود را آغاز کرد و گفت: جنگ ذاتاً پدیدهای همراه با وحشیگری، ویرانگری و ضدیت با زندگی است و با مفاهیمی چون آبادانی، تعالی و رشد بشری نسبت عکس و معکوس دارد. در مقابل، هنر یک کنش اصیل، فرهیخته و عمیقاً انسانی محسوب میشود که رسالت آن بازنمایی تجربیات زیسته انسان از زاویهای متفاوت و تأملبرانگیز است. امروز قصد دارم به نقش «عاملیت انسانی» در نسبت میان جنگ و هنر بپردازم. هنر این ظرفیت منحصربهفرد را دارد که وقایع بزرگ و تأثیرگذار زندگی از جمله جنگ را بازنمایی کند، اما تفاوت اساسی در این است که هنر هرگز به دنبال توجیه خشونت نیست؛ بلکه تلاش میکند شدت وحشیگریهای جنگ را به تصویر بکشد و از این طریق، هشدار دهد که این ویرانگری تا چه اندازه با ماهیت اصیل انسانی در تضاد و تقابل است.
سلیمی با اشاره به تحول شگرف در شکل و ماهیت جنگ در دوران معاصر اظهار کرد: امروز جنگ دیگر به شکل سنتی و رودررو و چهره به چهره با انسان مواجه نمیشود، بلکه پهپادها، سامانههای از راه دور و هوش مصنوعی نقش اصلی و تعیینکننده را در میدانهای نبرد ایفا میکنند. این بازیگران سرد و غیرانسانی، منطق جنگ را به مسیری کاملاً غیرانسانی، بیروح و بیتوجه به ارزشهای اخلاقی سوق دادهاند. در چنین شرایط هولناکی، وظیفه خطیر هنر این است که به وضوح نشان دهد جنگ مدرن چگونه روابط انسانی را تخریب، متلاشی و از بیخ و بن برمیکند. هرچند هنر و جنگ در یک فضای اجرایی مشترک رخ نمیدهند، اما هر دو بر زندگی انسان تأثیر میگذارند؛ با این تفاوت که آنچه در هنر شکل میگیرد، به دلیل ماهیت عمیقاً انسانیاش، میتواند پادزهری مؤثر در برابر خشونت و بیرحمی بیحدوحصر جنگ باشد.
این استاد دانشگاه با ذکر مثالی عینی از اظهارات غیرانسانی مقامات آمریکایی تصریح کرد: زمانی که ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در توئیتی جنجالی و تهدیدآمیز گفت «شما را به عصر حجر بازمیگردانم»، این سخن به وضوح باری غیرانسانی، وحشیانه و تحقیرآمیز داشت و در واقع میخواست بگوید؛ میخواهم شما را از دایره انسانیت و تمدن خارج کنم. جالب و در عین حال تأسفبار آنکه چنین ادعای موهومی درباره ملتی مطرح میشود که هفت هزار سال تمدن بشری، فرهنگ و هنر را پشت سر خود دارد. نمادها و نشانههای هنری همواره در پی هویتبخشی به جامعه انسانی بودهاند و هنرمندان متعهد ما نیز با الهام از همین رسالت تاریخی، تلاش کردند در برابر این ادعاهای غیرانسانی، با رویکردی اصیل، انسانی و خلاقانه، بهترین و تأثیرگذارترین پاسخ را بدهند.
وی ادامه داد:
هنر در اشکال مختلف خود از سینما و تئاتر گرفته تا نقاشی، شعر و موسیقی، همواره تلاش میکند از فراموشی آنچه جنگ بر انسان تحمیل کرده است جلوگیری کند. جنایات هولناکی که
رژیم صهیونیستی در غزه و فلسطین مرتکب شد، نمونهای آشکار و دردناک از یک نگاه وحشیانه، فاشیستی و کاملاً غیرانسانی بود اما هنر و هنرمندان متعهد در سراسر جهان با آثار خود، سد محکمی در برابر این توحش ایجاد کردند و جلوی فراموشی جنایات صهیونیستها را گرفتند. مهمترین و شاخصترین کارکرد هنر در مواجهه با جنگ، بیان انسانی و اخلاقی آن است، زیرا تأثیر عمیق و ماندگار یک اثر هنری به هیچ وجه قابل مقایسه با یک گزارش صرفاً علمی یا خبری خشک نیست. برای نمونه، یک فیلم سینمایی تأثیرگذار میتواند چنان مخاطب را از نظر عاطفی و روانی تحت تأثیر قرار دهد که یک مقاله علمی هرگز قادر به انجام آن نیست. همچنین هنر به دلیل گستردگی میدان نفوذ خود، میتواند برای سالیان متمادی و حتی قرنها روایتگر جنگ باشد؛ همانطور که پس از دههها از پایان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، هنوز درباره هشت سال حماسه و ایثار، حرفهای تازه برای گفتن و آثار بدیع و ماندگاری برای تولید وجود دارد.
امروز جنگ دیگر به شکل سنتی و رودررو و چهره به چهره با انسان مواجه نمیشود، بلکه پهپادها، سامانههای از راه دور و هوش مصنوعی نقش اصلی و تعیینکننده را در میدانهای نبرد ایفا میکنند
سلیمی در ادامه با اشاره به چالش جدید پیش روی هنرمندان در عصر جنگهای تکنولوژیک اظهار کرد: امروز یکی از دشوارترین پرسشهایی که پیش روی انسانشناسی هنر قرار دارد، این است که هنر چگونه میتواند با خشونت سرد و بیروح ماشینهای جنگی و الگوریتمهای هوش مصنوعی مواجهه شود؟ در گذشته، جنگ دستکم چهره انسانی داشت؛ یعنی انسانها رو در روی هم قرار میگرفتند و هنرمند میتوانست رشادت، ترس، شجاعت یا وحشت را در چشمان سربازان ببیند و بازنمایی کند اما امروز که یک اپراتور نشسته در هزاران کیلومتر دورتر با فشردن دکمهای یک محله مسکونی را با خاک یکسان میکند، دیگر اثری از آن چهرههای انسانی باقی نمانده است.
وی اضافه کرد: در چنین وضعیتی، وظیفه هنر سنگینتر میشود؛ هنرمند باید به جای بازنمایی خود خشونت فیزیکی، لایههای پنهان این خشونت سرد را آشکار کند. او باید نشان دهد که چگونه فناوری، وجدان اخلاقی را از جنگ حذف کرده و کشتار را به امری روزمره و بیحساب تبدیل ساخته است.
سلیمی تأکید کرد: هنرمند امروز اگر نتواند این لایههای پنهان را به تصویر بکشد، در واقع ناخواسته به بازتولید همان منطق غیرانسانی دشمن کمک کرده است. پس «عاملیت انسانی» هنرمند دقیقاً در این نقطه معنا مییابد که او با انتخاب روایت درست و پرهیز از سطحینگری، جان تازهای به مقاومت فرهنگی میبخشد و نشان میدهد که پشت هر آمار کشتهشده، یک انسان با یک زندگی، یک رویا و یک روایت ناتمام وجود دارد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در بخش دیگری از سخنان خود به رسالت هنر در برابر تحریفهای رسانهای جنگ پرداخت و گفت: جنگ امروز تنها در میدان نبرد فیزیکی رخ نمیدهد، بلکه عرصه اصلی آن به «جنگ روایتها» منتقل شده است. رسانههای معاند و جریانهای خبری غربی، با استفاده از تکنیکهای پیشرفته تصویری و روایی، تلاش میکنند چهره واقعی جنگها را وارونه نشان دهند. برای مثال، همان جنایتی که در فلسطین رخ میدهد، در بسیاری از شبکههای غربی با تغییر زاویه دوربین، انتخاب کلمات فریبنده و حذف بافت تاریخی، به عنوان «دفاع مشروع» یا «اقدام تأسفبار اما ضروری» بازنمایی میشود. در این میدان نابرابر، هنر میتواند سلاحی تعیینکننده باشد. یک عکس مستند، یک فیلم کوتاه، یک نقاشی یا حتی یک کاریکاتور هوشمندانه، قادر است در چند ثانیه آنچه را که ساعتها خبر تحریفشده نمیتواند منتقل کند، به جهان نشان دهد.
سلیمی در انتهای سخنانش تصریح کرد: تجربه سالهای اخیر به خوبی نشان داده که تأثیرگذارترین روایتهای ضدجنگ، نه در خبرها و گزارشهای رسمی، که در آثار هنریِ صادق و بیپیرایه تولید شدهاند. در این راستا هنرمندان قادرند با تقویت سواد رسانهای و شناخت دقیق تکنیکهای روایت دشمن، پادروایتهای قدرتمندی خلق کنند که نه تنها در داخل، بلکه در عرصه بینالمللی نیز بتواند اذهان عمومی را تحت تأثیر قرار دهد. امروز هر هنرمند متعهد یک «سرباز روایت» است و ابزار او نه تفنگ که دوربین، قلم مو و قلم تحریر است؛ اما تأثیر این ابزارها در جنگ روایتها، گاه از هزاران موشک راهبردی بیشتر و ماندگارتر است.
جنگ در فرهنگ ایرانی؛ نبرد نور با ظلمت و تاریکی
در ادامه این نشست، طیبه عزتاللهینژاد نیز به تبیین عمیق ابعاد انسانشناختی جنگ و نسبت آن با هنر در فرهنگ ایرانی پرداخت. وی ابتدا با اشاره به غیاب طولانیمدت مطالعات انسانشناسی جنگ در محافل علمی گفت: انسانشناسی جنگ تا مدتها جایگاه واقعی خود را در مطالعات اجتماعی و دانشگاهی پیدا نکرده بود و این خلأ، عمدتاً به دلیل سلطه جریانهای استعماری و نگاه تحقیرآمیز غرب به فرهنگهای غیرغربی بود. اما از جنگ جهانی دوم به بعد بود که انسانشناسی جنگ به تدریج وارد مباحث آکادمیک شد و از یک پدیده صرفاً خشونتبار و نظامی، به ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی و انسانی تعمیم پیدا کرد.
عزتاللهینژاد با تأکید بر تمایز معنایی بنیادین جنگ در فرهنگ ایرانی نسبت به سایر نقاط جهان افزود: معنایی که جنگ در جامعه ایرانی پیدا میکند، با سایر جنگهای جهان تفاوت اساسی و ماهوی دارد. اگر دقت کنیم در مفاهیمی همچون «دفاع مقدس»، «جنگ رمضان» یا «جنگ تحمیلی» به خوبی میتوان دریافت که در فرهنگ ایرانی، جنگ هرگز به مثابه تجاوز، چیرگی و سلطهگری معنا نشده است؛ بلکه به عنوان «نبرد مقدس نور با تاریکی و ظلمت» تعریف میشود. در این نگاه عمیقاً اخلاقی و انسانی، تجاوزگری و شروع جنگ عملی مذموم، نکوهیده و ضد ارزشی محسوب میشود. ایران به دلیل موقعیت خاص ژئوپلیتیک و جغرافیایی خود، تجربه جنگ را به وفور از سر گذرانده و همین امر، زمینه پیدایش انواع «جنگنامهها» را در ادبیات کهن و غنی ما فراهم کرده است. برای نمونه میتوان به جنگنامه «قشم» اشاره کرد، یا اینکه شاهنامه فردوسی به عنوان بزرگترین و ماندگارترین حماسه ملی ما، در حقیقت کتابی سرشار از نبردهای نمادین و حقیقی میان خوبی و بدی، عدالت و ستم، ایران و توران است. همچنین در نقاشیهای مردمی و خودجوش قهوهخانهای نیز میتوان بازتاب جنگ و زشتیهای آن و همچنین رشادتها و دلاوریهای ملی و مذهبی را به وضوح مشاهده کرد.
رئیس پژوهشکده هنر در ادامه به دستهبندی تاریخی و جامعهشناختی جنگها اشاره کرد و گفت: بر اساس مطالعات انسانشناختی، جنگ را میتوان به پنج شکل و دوره متفاوت تقسیم کرد. دوره نخست، جنگ کلاسیک و سنتی از گذشتههای دور تا اوایل دهه ۱۹۳۰ میلادی را در بر میگیرد. جامعهشناسان بزرگ نگاههای مختلفی به این نوع جنگ داشتهاند؛ برای نمونه «مورگان» جنگ را مانع اصلی پیشرفت و تعالی انسان میدانست، در حالی که «اسپنسر» به دلیل نظریه تکامل و بقای اصلح، جنگ را برای بقای نسل بشر ضروری تلقی میکرد. دوره دوم جنگ از دهه ۱۹۳۰ آغاز میشود که جنگ شکل فرهنگی و ایدئولوژیک نیز به خود میگیرد و تبلیغات و رسانهها نقش مهمی در آن ایفا میکنند. دوره سوم پس از جنگ جهانی دوم رخ میدهد و به بومشناسی و محیط زیست مربوط میشود؛ جنگهایی که به دلیل محدودیت منابع طبیعی، آب و خاک شکل میگیرند. دوره چهارم جنگ، شکل تفسیری و فرهنگیِ محض به خود میگیرد و از دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز میشود. در این دوره، جنگ دیگر صرفاً فیزیکی و نظامی دیده نمیشود، بلکه ابعاد گسترده فرهنگی و رسانهای آن نیز مورد توجه جدی قرار میگیرد که تولیدات سینمایی، هنری و فضای مجازی نمونه بارز آن هستند. در دوره پنجم نیز مطالعات میانرشتهای و ترکیبی درباره جنگ رخ میدهد و اشکال مختلف و پیچیدهای از جنگ از جمله جنگهای سایبری، اقتصادی و روانی مورد بررسی قرار میگیرد.
عزتاللهینژاد ادامه داد: در جامعه ایرانی همواره نبرد میان نور و تاریکی، حق و باطل، عدالت و ظلم در جریان بوده و جامعهشناسان، مورخان و مهمتر از همه هنرمندان ما به فراخور وظیفه تاریخی خود، به این نبرد دیرینه و همیشگی پرداختهاند. به همین دلیل قاطع میتوان گفت تا زمانی که فرهنگ «یاریرسانی»، همدلی، همبستگی و وفاق ملی در این سرزنده زنده و پویاست، جامعه ایرانی نیز پابرجا، استوار و شکستناپذیر خواهد ماند. تاریخ هفت هزارساله این سرزمین به خوبی این واقعیت انکارناپذیر را اثبات کرده که ایران و ایرانی پس از هزاران سال فراز و نشیب، همچنان ایستاده، بالنده و خلاق است و هنر در این ایستادگی حماسی، نقشی بیبدیل، ماندگار و الهامبخش ایفا میکند.
معنایی که جنگ در جامعه ایرانی پیدا میکند، با سایر جنگهای جهان تفاوت اساسی و ماهوی دارد
عزتاللهینژاد در ادامه با تأکید بر کارکرد حافظهساز هنر در جوامع پساجنگ گفت: یکی از مهمترین وجوه انسانشناسی هنر در نسبت با جنگ، نقش بیبدیل آن در شکلدهی و تثبیت «حافظه جمعی» است. جوامعی که از جنگهای ویرانگر عبور میکنند، اگر نتوانند آن تجربه تلخ و شیرین را در قالبهای هنری و فرهنگی بازنمایی و منتقل کنند، دچار زوال تدریجی حافظه تاریخی و در نتیجه تکرار تراژدیهای گذشته خواهند شد. هنر با ثبت ریزجزئیات احساسی و انسانی جنگ – نه صرفاً آمار و روایتهای رسمی – به نسلهای آینده کمک میکند تا درک عمیقتری از فداکاری، رنج، امید و مقاومت داشته باشند. برای نمونه، در ایران پس از دفاع مقدس، ما شاهد خلق هزاران اثر هنری در حوزه سینما، نقاشی، ادبیات داستانی و شعر بودیم که هر یک گوشهای از این حافظه جمعی زنده را روایت کردهاند. این آثار نه تنها مانع فراموشی حماسههای آن هشت سال شدهاند، بلکه الگویی از زیست مؤمنانه و مبارزاتی را برای نسل جوان امروز ترسیم کردهاند. به همین دلیل، هرگونه کوتاهی در تولید و پشتیبانی از این آثار، به منزله کمک به فراموشی و تحریف تاریخ خواهد بود و جامعه را در برابر تکرار فجایع آسیبپذیر میکند.
تبیین نسبت هنر و مقاومت در فرهنگ ایرانی
رئیس پژوهشکده هنر سپس به نسبت هنر و مقاومت در فرهنگ ایرانی اشاره کرد و افزود: آنچه فرهنگ ایرانی را در طول هزارهها متمایز و ماندگار کرده، پیوند ناگسستنی هنر با روحیه «مقاومت مدنی و فرهنگی» در برابر تجاوز و ظلم است. در ایران، هنر هیچگاه به ابزاری برای توجیه خشونت و جنگافروزی تبدیل نشده است؛ برعکس، همیشه در قامت یک رسانه اخلاقی و آگاهیبخش عمل کرده که مردم را به ایستادگی در برابر زورگویی دعوت میکند. از نقوش نمادین شیر و خورشید و فرشهای ایرانی که روایتگر نبردهای حق علیه باطل هستند، تا تعزیهخوانی و پردهخوانی که حماسه کربلا را در حافظه جمعی شیعیان زنده نگه میدارند، همه و همه نشان میدهند که هنر در این سرزمین، کارکردی فراتر از زیباییآفرینی صرف دارد. هنر ایرانی، هنر «شدن» و «ایستادن» است، نه هنر «بودن» و «تسلیم شدن». این ویژگی منحصربهفرد، باعث شده که در بحرانیترین لحظات تاریخی، هنرمندان ایرانی در خط مقدم دفاع از هویت و کرامت ملی قرار بگیرند و با زبان هنر، پاسخی دندانشکن به دشمنان بدهند. به تعبیری، هنر مقاومتی در ایران، نه یک مکتب وارداتی، که یک سنت دیرینه و خودجوش برآمده از متن جامعه و تاریخ این مرز و بوم است.
عزتاللهینژاد در جمعبندی نهایی خود گفت: امروز با توجه به پیچیدهتر شدن اشکال جنگ – از جنگهای ترکیبی و شناختی تا جنگهای رسانهای و روانی – وظیفه هنرمندان متعهد بسیار سنگینتر از گذشته شده است. دشمن با استفاده از ابزارهای پیشرفته هنری و رسانهای خود، تلاش میکند روایت غالب از جنگها را به سود خود مصادره کند و چهره مظلومنمای جنایتکاران را به جای چهره واقعی آنان بنشاند. در چنین شرایطی، هنرمندان ما ناگزیر از یادگیری زبانها و تکنیکهای روز دنیا هستند، اما هرگز نباید اصالت و ریشههای هویتی خود را فراموش کنند. رمز ماندگاری و تأثیرگذاری هنر انقلابی و مقاومتی، در همین وفاداری به حقیقت و صداقت با مردم است. اگر هنرمندی بتواند بدون شعارزدگی و با تسلط کامل بر ابزار هنر خود، رنج و امید یک ملت را به تصویر بکشد، بیتردید اثرش در تاریخ ماندگار خواهد شد و مرزهای جغرافیایی را در هم خواهد نوردید. امید من به نسل جوان هنرمند ایران است که نشان دادهاند با وجود همه محدودیتها، میتوانند آثار درخشانی خلق کنند و بار دیگر ثابت کنند که هنر ایرانی-اسلامی، حرفهای تازه و شنیدنی زیادی برای جهان دارد.
انتهای پیام