معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه گفت: اگر امروز به مناطق آسیبدیده سفر کنید، طلاب را در کنار مردم میبینید که مشغول کارهای زیربنایی هستند. گروههای مختلفی در عرصههای گوناگون سازماندهی شدهاند؛ برای مثال، کارگاههای تخصصی برای نصب شیشه در منازل آسیبدیده راهاندازی شده است تا زندگی مردم در کمترین زمان ممکن به حالت عادی بازگردد. این همان جهاد بیادعایی است که از دل محراب به کوچههای خاکنشسته رسیده است.
در آن روزهای سخت و آتشین جنگ رمضان زمانی که آسمان غبارآلود بود و زمین از شدت انفجارها میلرزید، بسیاری تصور میکردند که تنها سلاح و سنگر میتواند از مردم دفاع کند؛ اما مردانی از جنس نور با عمامههایی که بر زمین میافتاد و دستهایی که همیشه به رکوع و سجود عادت داشتند، اثبات کردند که جهاد مرز میان مسجد و میدان را برمیدارد. همان روحانیونی که در شبهای قدر کنار محراب اشک میریختند و دل به مناجات میسپردند، در روشنایی روز در میان آتش و خاکستر در کوچهپسکوچههای بمبارانشده در صف اول امداد، بازسازی و امیدآفرینی ایستادند.
جنگ رمضان فقط یک نبرد نظامی نبود؛ آزمونی بود برای سنجش باورها، ایمانها و معنای حقیقی روحانیت. طلاب و روحانیون در این میدان سخت نشان دادند که رسالت آنها نه محدود به پشت تریبون و منبر بلکه در قلب بحران در کنار مردم بیپناه در زیر آوار و در میان دود و آتش معنا میشود. آنها با حضورشان در خطهای مقدم نبرد و سپس، در خطهای بازسازی، ترسیمگر نسلی از جهادگرانی بودند که از محراب تا کارگاه بنایی از نماز شب تا آواربرداری صبحگاهی و از قرائت قرآن تا نصب شیشه خانههای ویرانشده، هیچ فاصلهای نمیشناختند.
آنچه در ادامه میخوانید، روایتی است از همین حضور بیادعا، خستگیناپذیر و شجاعانه؛ از لحظاتی که برنامهریزیهای پیشین نقش نجاتبخش داشت، از عملیات «تعیین موضع» در اولین ساعات تهاجم از حمایت روانی و امیدبخشی در دل ترس از پاسخگویی مستدل به شبهات دشمن از تغییر ماهیت جهاد از امداد اضطراری به بازسازی و آبادانی از کارگاههای نصب شیشه و فرششویی و بنایی و گچکاری و در نهایت از تداوم همان مسیری که از دفاع آغاز شد و به آبادانی انجامید. این روایت، تصویری است از طلابی که امروز با دستهایی آلوده به خاک و سیمان در حال بازسازی خانههای مردم هستند؛ همان کسانی که دیروز در محراب نماز، اشک میریختند برای نجات جانها، و امروز عرق میریزند برای بازگرداندن زندگی.
این همان تداوم جهاد است؛ از مسجد تا خیابان، از محراب تا میدان آوار، از دفاع تا آبادانی. این وعدهای است که روحانیون جهادگر رمضان با دستهای پینهبسته و دلهای سرشار از ایمان، هر روز در مناطق آسیبدیده به آن جامه عمل میپوشانند.
حجتالاسلام هادی ولیزاده، معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه در گفتوگو با ایکنا، به نقش طلاب و روحانیون در شراط بحرانی کشور به ویژه در ایام جنگ تحمیلی رمضان اشاره و اظهار کرد: در دورههای متعدد و فراز و نشیبهای مختلف تاریخ معاصر ایران چه در سالهای دشوار جنگ تحمیلی و چه در مجموعه بحرانهایی که در سالهای اخیر بر جامعه سایه افکنده است، از حوادث طبیعی گرفته تا مشکلات اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی، همواره حضور پررنگ، صادقانه و خستگیناپذیر طلاب در کنار مردم دیده شده است. این حضور نه نوعی اقدام مناسبتی یا واکنشی لحظهای، بلکه جلوهای از یک باور عمیق و ریشهدار در هویت طلبگی است؛ باوری که از نخستین روزهای ورود یک فرد به حوزه در جان او شکل میگیرد و سپس، در مسیر تربیت دینی و اخلاقی، عمق و استحکام بیشتری پیدا میکند.
ولیزاده ادامه داد: این روحیه مسئولیتپذیری و آن احساس وظیفه که در وجود طلاب موج میزند، نتیجه سالها آموزش، تهذیب و فهم عمیق از حقیقت دین است. برای طلبه دین فقط مجموعهای از احکام، مسائل فقهی، مباحث کلامی یا متون درسی نیست؛ بلکه دین عالمی زنده و پویا است که معنا و حقیقت آن زمانی جلوه مییابد که در خدمت به انسانها، رفع نیازهای جامعه و همراهی با مردم جلوهگر شود. طلبه در حوزه میآموزد که ایمان اگر با عمل اجتماعی پیوند نخورد، ناقص و نیمهتمام باقی میماند؛ معنا و حقیقت ایمان در میدان عمل و در برخورد با دردها و نیازهای مردم آشکار میشود.
وی افزود: به همین دلیل، در لحظات سرنوشتساز، حساس و بحرانی طلاب جهادگر هرگز خود را از مردم جدا نمیبینند. آنان باور دارند که اگر جامعه دچار آلام، رنجها یا آسیبهایی شود، این نهتنها یک حادثه اجتماعی بلکه یک فراخوان معنوی برای آنان است؛ فراخوانی که آنها را به قلب میدان و کنار مردم میکشاند. از نگاه طلبه چنین زمانهایی لحظاتی است که وظیفه معنوی، اخلاقی و اجتماعی او به بالاترین درجه میرسد؛ لحظاتی که باید حضورش، تلاشش و خدمتش مرهمی بر زخمها و باری از دوش جامعه بردارد.
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه بیان کرد: بنابراین، این حضور مستمر و همراهی صمیمانه طلاب در بحرانهای مختلف نه از سر وظیفه اداری یا تکلیف ظاهری، بلکه از فهمی قلبی و بینشی عمیق سرچشمه میگیرد. طلبه خود را در برابر آلام جامعه مسئول میداند و این احساس مسئولیت او را به یکی از همراهترین و قابل اعتمادترین نیروهای مردمی در بزنگاههای تاریخی و اجتماعی تبدیل میکند.
وی ادامه داد: در حقیقت طلاب جهادگر همواره با روحیهای سرشار از انگیزههای انقلابی و تعهد عمیق پا به عرصه خدمت و میدان عمل میگذارند. هدف غایی و اصلی ما از حضور در کنار مردم تنها یک حضور فیزیکی و ظاهری نیست، بلکه ما در پی آن هستیم که حضورمان اثرگذار بوده و بتواند به دردهای عمیق و آلام انباشته شده جامعه مرهمی شفابخش و تسکیندهنده باشد. این همان جوهره و معنای راستین «جهاد» است، مفهومی که فراتر از جنبههای صرفا نظامی یا درگیریهای فیزیکی به تلاش مستمر و همهجانبه برای رفع مشکلات و بهبود اوضاع اطلاق میشود.
جهادگر؛ گرهگشا از مشکلات مردم
ولیزاده گفت: به بیان دیگر، جهاد در قاموس طلبگی یعنی زمانی که مردم در گرداب ناامیدی فرو رفتهاند و فشارهای گوناگون زندگی طاقتشان را طاق کرده است، حضور یک طلبه آگاه که هم از دانش و بینش دینی لازم برخوردار است و هم دارای تواناییهای عملیاتی و اجرایی برای حل مشکلات میتواند نقش حیاتی ایفا کند. این حضور توأم با دانش و توانمندی قادر است بارقهای از امید را در دلهای تاریک و آسیبدیده روشن سازد و آرامشی گمشده را به قلبهای مضطرب بازگرداند. بنابراین، جهادگر واقعی کسی است که در سختترین شرایط با تکیه بر داشتههای علمی و عملی خود برای گرهگشایی از کار مردم و کاستن از رنجهایشان با تمام وجود تلاش میکند.
وی تصریح کرد: باید با قاطعیت تمام و با تأکیدی چندباره و صریح بگوییم که در دل و متن آن لحظات نخستین و حساسترین ثانیههای تهاجم زمانی که همه چیز در هالهای از ابهام، غافلگیری و آشفتگی فرو رفته بود، افسوس که زمان، آن عنصر حیاتی و تعیینکننده، به هیچ وجه با ما یار نبود و گویی ساعتها، عقربهها و لحظات همگی بر خلاف جریان حرکت ما پیش میرفتند؛ یعنی هر ثانیهای که میگذشت، فاصله میان شرایط موجود و شرایط مطلوب را بیشتر میکرد و ما احساس میکردیم که در مسیری خلاف جهت حرکت بحران در حال دویدن هستیم، اما درست در همین نقطه حساس و سرنوشتساز بود که آنچه به عنوان یک تکیهگاه ناگهانی، نوری در دل تاریکی و نقشی نجاتبخش و حیاتبخش از خود نشان داد، چیزی نبود جز همان برنامهریزیهای پیشین که در روزهای آرام، بدون هیچ شتابزدگی و با چشماندازی روشن به آینده، روی کاغذ و در ذهن مدیران و برنامهریزان شکل گرفته بودند؛ برنامههایی که شاید در زمان تنظیمشان، برخی آنها را اغراقآمیز یا دور از ذهن میپنداشتند، اما در آن لحظات بحرانی، گویی خط به خط و کلمه به کلمهشان برای نجات از همان فاجعه نوشته شده بود.

ولیزاده ادامه داد: به محض اینکه نخستین موج تهاجم با تمام قدرت، شدت، گستردگی، سرعت و غیرقابلپیشبینی بودنش آغاز شد و مانند سیلی خروشان همه چیز را در هم نوردید، بیدرنگ، بدون هیچ تردید و مکانیزم فرماندهی معطلکنندهای، دفتر مدیریت گروههای جهادی که پیش از این نیز خود را برای چنین لحظاتی آماده کرده بود و حلقههای ارتباطی و ساختارهای تصمیمگیری در آن از قبل تعریف شده بودند، با سرعت عمل بسیار بالا که نه تنها حاضران در صحنه، بلکه حتی ناظران بیرونی را نیز به تحسین واداشت، عرصه فعالیتها را به روشنترین، شفافترین و بدونابهامترین شکل ممکن برای همه گروهها، تشکلها، افرادی که در صحنه بودند و حتی کسانی که در پشت صحنه منتظر فرمان میماندند، به طور دقیق مشخص کرد که هر گروهی چه باید بکند، هر نیرویی در کجا باید مستقر شود و هر تصمیمی در چه بازه زمانی باید گرفته شود.
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه گفت: در آن لحظات به خوبی و با عمق تمام درک کرده بودیم که هرگز به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نمیتوانستیم به امید فروکش کردن خودبهخودی بحران بنشینیم و با دستروی دست گذاشتن منتظر بمانیم تا سیل فروکش کند، آتش خاموش شود یا زمین لرزیدن را متوقف شود؛ چراکه چنین انتظاری نه تنها کمکی به حل بحران نمیکرد، بلکه خود به عاملی برای تشدید آسیبها و افزایش تلفات تبدیل میشد.
وی افزود: بنابراین، وظیفه داشتیم و با تمام وجود احساس میکردیم که باید از همان دقایق اولیه، همان ثانیههای طلایی آغاز بحران که هر کدام از آنها به اندازه یک عمر ارزش داشتند، به طور دقیق، جزئی، میدانی، عملیاتی و بدون هیچ کلیگویی و تعارفی، نقش طلاب را در مناطق مختلف شهری و روستایی، در میان جمعیتهای آسیبدیده و در دل مناطقی که بحران بیشترین فشار را وارد میکرد، مشخص کنیم و این نقش را چنان شفاف و بدون ابهام طراحی کنیم که هر طلبهای در هر نقطهای از منطقه، بداند دقیقاً چه کاری باید انجام دهد، با چه کسی هماهنگ باشد، مسئولیتش تا کجاست و مرز میان وظیفه و فراتر از آن کدام نقطه است؛ تا هیچ نقطهای بدون پوشش، هیچ دردمندی بیپاسخ، هیچ نیازی بدون توجه و هیچ فرصتی برای خدمت از دست نرود.
اجرای عملیات تعیین موضع
ولیزاده بیان کرد: به محض اینکه وضعیت بحرانی مشخص شد و ابعاد فاجعه کموبیش روشن شد، عملیات «تعیین موضع» را با جدیت و حساسیت تمام آغاز کردیم، عملیاتی که نه یک اسم نمادین، بلکه یک راهبرد دقیق و عملیاتی بود برای اینکه بدانیم در کجا قرار داریم، چه باید کنیم و چگونه باید حرکت کنیم. پیگیری شد که کدام مناطق بیشترین آسیب را دیدهاند و شدت خسارتها در هر نقطه به چه میزان است؛ آیا زیرساختها تخریب شدهاند؟ آیا راههای ارتباطی باز هستند؟ مردم به چه چیزی فوریتر نیاز دارند؟ و همزمان پیگیری شد که کدام گروههای جهادی در نزدیکی آن مناطق آسیبدیده مستقر هستند یا به آنها نزدیکترین فاصله را دارند؛ گروههایی که پیش از این شناسایی شده بودند و توانمندیها و ظرفیتهایشان در پروندههای جداگانه ثبت شده بود.
وی افزود: هدف این بود که از هرگونه پراکندگی، بینظمی، دوبارهکاری یا حرکتهای موازی و بیجهت جلوگیری کنیم و تمام فعالیتها و تلاشهای جهادی را به صورت کاملاً سازمانیافته، هماهنگ، هدفمند و شبکهای در راستای نیاز واقعی، عینی و فوری مردم هدایت کنیم، نه براساس حدس و گمان، نه براساس خواستههای شخصی گروهها، نه براساس نمایش رسانهای، بلکه صرفا و فقط براساس آنچه مردم در آن لحظه به آن محتاج بودند. به خوبی و با تجربهای تلخآموخته میدانستیم که اگر در دقایق نخستین بحران (همان ثانیههای طلایی که سرنوشت عملیات بعدی در آنها رقم میخورد) مدیریت بحران و ساماندهی فعالیتها به صورت اصولی، متمرکز و سریع صورت نگیرد و ندانیم چه کسی کجا باید باشد و چه کاری باید انجام دهد، آن وقت تمام ظرفیتهای عظیم انسانی، تخصصی، روحی و معنوی ما که میتوانست نجاتبخش صدها خانواده باشد به سادگی هدر میرود و تبدیل به انرژی سرگردانی میشود که نه تنها کمکی نمیکند، بلکه گاهی مزاحم نیز خواهد بود.
وی تصریح کرد: با تقسیم وظایف شفاف، جزئی و عملیاتی در میان گروهها و نیروها، طلاب را که هر کدام در حوزهای تخصص و آمادگی داشتند به سمت نقاط آسیبدیده هدایت کردیم تا از همان ابتدا و بدون هیچ فوت وقتی شبکه امدادرسانی حوزوی که بر پایه تعهد، تخصص، انسجام و عشق به خدمت بنا شده بود، به طور کامل فعال، پویا و آماده باشد و هیچ نقطهای نماند که در آن ردپای حضور طلبهای به عنوان امدادگر، امیدآفرین و تسلیبخش دیده نشود.
ولیزاده ادامه داد: هدف ما در آن لحظات حساس و سرنوشتساز چیزی نبود جز حمایت روانی و امیدبخشی؛ یعنی همان عنصر نامرئی اما حیاتی که در کنار آب، نان، دارو و سرپناه میتوانست تفاوت میان فروپاشی و ایستادگی را رقم بزند. به خوبی دریافته بودیم که در شرایط جنگی و بحرانی در دل آوارها در میان دود و آتش و در فضای آکنده از ناامنی و ابهام ترس بزرگترین دشمن است، نه گلوله، نه خمپاره و نه بمب، بلکه آن احساس فلجکننده و خاموشی که میتواند نیروی حرکت را از انسان بگیرد، اراده را سست کند، تصمیمها را فلج نماید و حتی پیش از وقوع فاجعه، انسان را تسلیمِ وهم فاجعه کند.
تکیه بر آیات امید
وی افزود: در چنین فضایی، طلاب با حضور مستقیم، بیواسطه و پررنگ در میان مردم، نه از پشت تریبون و نه از فاصله امن بلکه در دل خرابیها در کنار چادرهای آوارگان در بیمارستانهای شلوغ و در کوچههای خاکنشسته با دو بال آرامبخشی و تقویت باورهای ایمانی سعی کردند روحیه ایستادگی را در جامعه زنده نگه دارند؛ همان روحیهای که میگوید «ما میمانیم و مقاومت میکنیم، نه از روی ناچاری، بلکه از روی ایمان به فردایی بهتر». طلاب با تکیه بر آیات امید، روایات صبر، ذکرهای آرامشبخش و حضور مادرانه و پدرانه در کنار داغدیدگان تلاش میکردند تا جرقه مقاومت را در دلهای خسته و ترسیده دوباره روشن کنند.
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه بیان کرد: همچنین، در کنار این حمایت روانی عمیق و ریشهای، کار سادهتر اما بسیار تأثیرگذار دیگری نیز انجام دادیم و با برپایی ایستگاههای صلواتی ساده، بیپیرایه، بیتجمل و در دسترس در اطراف مناطق آسیبدیده همان جاهایی که بوی باروت و خاک و خون در فضا پخش بود، فضای معنوی و پیوند قلبی میان مردم و حاکمیت را تقویت کردیم؛ چراکه فهمیده بودیم در آن لحظات، مردم نه فقط به نان خشک و داروی مسکن، بلکه به چای گرمی نیاز دارند که با نام امام حسین(ع) داده شود به لبخندی که از سر اخلاص باشد، به دستی که بیچشمداشت به سویشان دراز شود. آن ایستگاههای صلواتی ساده تبدیل شد به پلهایی از جنس محبت، جایی که مردم میفهمیدند حاکمیت در سختترین شرایط، دلداده آنهاست و طلاب نه در جایگاه قضاوت و امر و نهی، بلکه در مقام خدمت، همدردی و همدلی در کنار آنها ایستادهاند. این همان پیوند قلبی بود که هیچ بمبی نمیتواند آن را منهدم کند و هیچ ترسی نمیتواند بر آن چیره شود.
وی ادامه داد: دشمن با آگاهی کامل از نقاط ضعف و قوت ما قصد داشت با ایجاد تردید در ذهن مردم از طریق شایعهپراکنی، القای یأس، بزرگنمایی مشکلات، جعل اخبار، تحریف واقعیتها و خوراندن روایتهای جعلی و ناامیدکننده به افکار عمومی جبهه داخلی را تضعیف کند؛ یعنی همان سنگر مستحکمی که اگر فرو بریزد، هیچ سنگر دیگری نمیتواند تاب بیاورد. دشمن به خوبی دریافته بود که اگر بتواند میان مردم و حاکمیت، میان مردم و باورهایشان یا میان مردم و امیدشان فاصله بیندازد، کاری را که بمبها و موشکها قادر به انجام آن نبودهاند، با یک شایعه یا یک خبر نادرست انجام خواهد داد.
ولیزاده گفت: لذا پاسخگویی سریع، بهموقع، شفاف، مستدل، مبتنی بر واقعیت و توأم با آرامش و قاطعیت، بخشی از وظیفه جهادی ما بود؛ نه یک کار تشریفاتی یا رسانهای، بلکه یک تکلیف شرعی، انقلابی و میدانی. موظف بودیم در کمترین زمان ممکن به شبهات پاسخ دهیم، ابهامات را برطرف کنیم، آمارهای دقیق را منتشر نماییم و اجازه ندهیم فضای ذهنی مردم تحت تأثیر القائات دشمن قرار بگیرد. این بخش از جهاد، اگر چه خونریزی نداشت، اما به همان اندازه جهاد در میدان نبرد، حساس و سرنوشتساز بود.
مرحله بازسازی و آبادانی
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه بیان کرد: نکته مهم دیگر اینکه در حال حاضر در دل این سکوت جنگی که شاید برای برخی تماشاگران بیرونی تصور کند همه چیز به پایان رسیده یا فعالیتها متوقف شده است، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی فعالیتهای جهادی ما متوقف نشده است، بلکه ماهیت آن از امدادرسانی اضطراری که شامل نجات جانها، انتقال مجروحان، توزیع مایحتاج اولیه، برپایی چادرهای اسکان موقت و مهار آتش و آوار بود به «بازسازی و آبادانی» تغییر یافته است؛ یعنی از نجات جان به بازگرداندن زندگی از التیام زخم به بازسازی خانهها، از تأمین شبگذرانی به فراهم کردن سرپناه دائمی و از رفع نیازهای لحظهای به ایجاد زیرساختهای پایدار و امیدبخش برای آینده.

وی ادامه داد: اکنون در مرحله «آوبرداری و بازسازی» هستیم؛ مرحلهای که شاید از نگاه رسانهها جذابیت و درام لحظات اولیه بحران را نداشته باشد، اما از حیث تأثیرگذاری بر زندگی مردم، بسی دشوارتر، پرزحمتتر، زمانبرتر و عمیقتر از مرحله اول است. در این مرحله کار از چادر و موکت و کنسرو فراتر رفته و به بتن، آجر، لولهکشی، سیمکشی، مدرسه، مسجد، حمام، نانوایی و خانه رسیده است. جهادگران حوزوی آن طلایهداران بیادعای خدمت اکنون در سراسر کشور در قلب مناطق آسیبدیده در نقاط صفر مرزی در روستاهای کوهستانی دورافتاده در شهرهای بمباران شده و در مناطقی که هنوز بوی باروت از آنها نرفته، مشغول کار هستند؛ با دستانی که هم قلم به دست گرفتهاند و هم بیل، هم کتاب مطالعه کردهاند و هم کلاه ایمنی به سر دارند، هم روایت عاشورا خواندهاند و هم جوی آب کنار خیابان را لایروبی کردهاند. آنها بیادعا، بیسروصدا و بیچشمداشت، ادامهدهنده همان مسیری هستند که از لحظه اول تهاجم آغاز شد و تا برپایی دوباره زندگی ادامه خواهد داشت.
وی بیان کرد: اگر در همین روزهایی که اخبار آرامتر شده و شاید بسیاری از رسانهها سراغ سوژههای دیگری رفتهاند، به مناطق آسیبدیده سفر کنید، با چشمان خود خواهید دید که طلاب، آن روحانیونی که شاید در ذهن بسیاری فقط پشت تریبون یا در کلاس درس تصور میشدند، در کنار مردم، در میان گرد و خاک، زیر آفتاب سوزان یا باران سرد با لباسهایی که دیگر ردای رسمی طلبگی در آن کمتر دیده میشود اما ردای بندگی و خدمت در آن پررنگتر از همیشه است، مشغول کارهای زیربنایی هستند؛ کارهایی که نه زرق و برقی دارد و نه خبرساز است، اما ستونهای زندگی دوباره مردم بر آن استوار خواهد شد.
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه افزود: در حال حاضر پس از گذشت روزهای سخت اولیه و پس از جمعآوری آوارها و کنترل بحران گروههای مختلفی را در عرصههای گوناگون سازماندهی کردهایم؛ از گروههای تخریب و آواربرداری گرفته تا گروههای فنی و تخصصی، از گروههای فرهنگی و روانشناختی گرفته تا گروههای عمرانی و مهندسی. برای مثال کارگاههای تخصصی برای «نصب شیشه» در منازل آسیبدیده راهاندازی شده است؛ همان شیشههایی که شاید در نگاه اول، جزئی و پیشپا افتاده به نظر برسند، اما برای خانوادهای که هفتههاست در خانهای بدون پنجره زندگی میکند، با باد و گرد و غبار و سرما و صدای مزاحم بیرون دست و پنجه نرم میکند و از سرمای شب و گرمای روز در امان نیست، نصب دوبارهٔ شیشه، یعنی بازگشت امنیت، یعنی بازگشت آرامش، یعنی بازگشت زندگی به روال عادی.
وی اظهار کرد: مردم ما بیصبرانه منتظرند تا زندگیشان در کمترین زمان ممکن به حالت عادی بازگردد؛ نه عادی از سر ناچاری، بلکه عادی همراه با کرامت، آرامش و آسایش. از این رو، هر کارگاه هر گروه جهادی هر طلبهای که شیشهای را در چهارچوب پنجره خانهای محکم میکند، در حقیقت، پشت بام امید را دوباره بر سر خانوادهای برپا میدارد و این پیام را با عملش فریاد میزند که ما تا آخرین خانه، تا آخرین پنجره، تا بازگشت کامل زندگی شما، در کنارتان هستیم.
ولیزاده اظهار کرد: فعالیتهای فعلی این گروههای جهادی حوزوی از آن چنان تنوع و گستردگی برخوردار است که به جرئت میتوان گفت هر نیاز ملموس و غیرملموس مردم در مناطق آسیبدیده ذیل یکی از این فعالیتها پوشش داده میشود. تنوع فعالیتها بسیار گسترده است و این گستردگی نشاندهنده درک عمیق و میدانی طلاب از لایههای مختلف بحران و نیازهای گوناگون مردمی است که هر کدام از آنها، دریایی از مشکلات را با خود حمل میکنند. امروز گروههایی داریم که در عرصه «آواربرداری» حضور دارند؛ همان عرصه سخت و نفسگیری که در آن، طلاب با دستان خود، آجر به آجر، خاک به خاک، تیرآهن به تیرآهن، آوارهای سنگین و خطرناک را کنار میزنند تا شاید نشانی از زندگی زیر آنها پیدا شود؛ تا راهی برای عبور باز شود؛ تا خانهای که زیر آوار رفته بود، کمکم قابلیت بازسازی پیدا کند.
وی بیان کرد: گروههای دیگری هم هستند که مهارتهای فنی دارند و در زمینههای بنایی، گچکاری و کارهای عمرانی به کمک مردم میروند. این طلاب ماهر با کلاه ایمنی و دستکش و کاردک و شاقول دیواری را میسازند که سقفی بر سر خانوادهای بیسرپناه بیاورد، گچ میزنند بر دیواری که ترکهای عمیق جنگ بر تنش نشسته است و کارهای عمرانی انجام میدهند که حاصلش بازگشت آرامتدریجی زندگی به روال طبیعی خویش است. اما فعالیت طلاب به همین عرصههای عمرانی و سخت ختم نمیشود. حتی در بخشهای خدماتیتر و ظریفتر، مثل «فرششویی» برای پاکسازی خانهها، میبینیم که طلاب با دقت و ظرافتی مثالزدنی، فرشهای آغشته به خون، خاکستر، گل و غبار جنگ را شستوشو میدهند تا خانوادهای که پس از روزها آوارگی به خانه بازمیگردد، نشانی از پاکیزگی و احترام و حیات دوباره ببیند.
شرم از ترک میدان خدمت
معاون عملیات قرارگاه جهادی حوزههای علمیه اظهار کرد: در جای دیگر طلاب مشغول ایجاد موکبهای خدماتی هستند برای تأمین نیازهای اولیه مردم از آب آشامیدنی سالم و نان گرم و دارو گرفته تا پوشاک، پتو، وسایل بهداشتی و حتی گوشکردن به حرفهای ناگفته مردمی که ماههاست کسی شنونده دردهایشان نبوده است. در این موکبها طلاب نه فقط نیازهای مادی بلکه نیازهای عاطفی و روحی مردم را نیز پاسخ میدهند. این تنوع فعالیتها از آواربرداری سخت تا فرششویی ظریف، از بنایی و گچکاری تخصصی تا موکبداریِ بیادعا نشان میدهد که جهادگر حوزوی در هر عرصهای که نیاز باشد، با هر مهارتی که کسب کرده و با هر توانی که دارد، در کنار مردم ایستاده است و هیچ کاری را نه کوچک میشمارد و نه از هیچ کاری شرم دارد، مگر ترک کردن میدان خدمت.
ولیزاده ادامه داد: امروز با سرافرازی اعلام میکنیم که از یک طلبه حوزوی که روزگاری در محراب نماز بود، با لباسی پاکیزه در فضایی آرام و نورانی، دل به آسمان دوخته و با خدای خویش راز و نیاز میکرد، امروز نیروهایی داریم که با دستهای آلوده به خاک و سیمان با بدنی خسته ولی دلی پر از امید با چهرهای آفتابسوخته و لبانی ترکخورده از تشنگی و خستگی در حال بازسازی خانههای مردم هستند؛ خانههایی که روزی بر اثر تهاجم، بمباران، آتش و آوار، به خرابهای بیش نمانده بودند، اما امروز به برکت دستهای همین طلاب، جرقههای زندگی دوباره در آنها زده میشود.
وی تصریح کرد: این همان تداوم مسیر جهاد است، همان راهی که با یک دفاع مقدس و مبارزه بیامان برای حفظ دین، ناموس، وطن و ارزشها آغاز شد و امروز به مرحلهای دیگر رسیده است، از دفاع تا آبادانی. یعنی از سنگر گرفتن در برابر دشمن تا خانه ساختن برای مردم از تیراندازی در خط مقدم تا جابهجا کردن آجر در دل کوچههای خاکنشسته از شبزندهداری در پاسگاهها تا شبکاری در کارگاههای بازسازی. این یک مسیر قطعنشدنی و یک زنجیره متصل از جهاد است که فقط شکل و ابزارش عوض شده، اما ذات، هدف و روح آن که همان خدمت به مردم و رضای خداست همچنان پابرجا و زنده است.
ولیزاده اظهار کرد: همه ما امروز در کنار مردم هستیم نه از سر وظیفهای خشک و اداری نه از سر ناچاری و نه برای نمایش، بلکه هستیم تا نشان دهیم که جهادگران حوزوی در هر شرایطی چه در روزهای آتش و باران و چه در روزهای سکوت و بازسازی چه در بحران و چه در آرامش تکیهگاه و همدم جامعه خواهند بود؛ تکیهگاهی که هرگز خم نمیشود و همدمی که هرگز پشت نمیکند. این پیام امروز ما به مردم است و این عهدی است که با دستهای پینهبسته و دلهای سرشار از ایمان هر روز در مناطق آسیبدیده تجدید میکنیم.
انتهای پیام