موقعیت تاریخی ایران و جایگاه آن در تحولات فکری و معنوی جهان، یکی از محورهای گفتوگوهای اندیشمندان علوم انسانی است. برخی بر این باورند که رخدادهای بزرگ اجتماعی، تنها در سطح ظاهر و سیاست قابل فهم نیستند؛ بلکه در لایههای عمیقتری از تاریخ، معنا و جهت خود را آشکار میکنند. حکمتالله ملاصالحی، پژوهشگر فلسفه تاریخ، در همین چارچوب یادداشتی نوشته که تلاش دارد مشابهتهای باطنی میان دو شخصیت را نشان دهد: سلمان فارسی، که در آغاز تاریخ اسلام از ایرانِ ساسانی به سوی پیامبر هجرت کرد، و محمد لگنهاوزن ، اندیشمند امروزی غربی که انتخاب آگاهانهاش برای مسلمانشدن و زندگی در ایران را نوعی «هجرت معنوی» میداند. ملاصالحی این قیاس را برای برجستهکردن یک نکته کلیدی طرح میکند؛ اینکه ایران امروز، در نگاه او، تنها یک سرزمین جغرافیایی نیست؛ بلکه محل تلاقی دوباره معنویت و تاریخ و بستری برای «افتتاح افقهای جدید» در جهان معاصر است.

به قلم حکمتالله ملاصالحی؛ استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ایرانشناسی
گفته میشود؛ مشاهدات و دادهها نیز چنین گواهی میدهند؛ چرخه و نظم جغرافیای طبیعی، چرخه و نظم همسانیها و تکرارهاست. در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری، رخدادها نه تنها همگون نیستند که تکرار هم نمیشوند. هر کدامشان یک بار و یگانه در زمان و مکان و در موقعیت و مقتضیات زمانی و مکانی خاص اتفاق میافتند. به دیگر سخن آنچه در جغرافیای طبیعی همسانی و همگونی و تکراراست در جغرافیای تاریخی، رنگاررنگی و تکرارناپذیری است.
گفته میشود؛ انگشت تأکید هم بر این گفته و ادعا نهاده میشود که در جغرافیای تاریخی روندها و رخدادهای تاریخی و واقعیتهای فرهنگی و پدیدارهای اجتماعی در بستر زمانی و مکانی و در موقعیت و مقتضیات و ملزومات تاریخی و فرهنگی و اجتماعی خاص؛ ظهور میکنند، افق میگشاید، پدیدار میشوند، اتفاق میافتند، لکن تکرار نمیشوند و تکرارپذیر نیستند.
به رغم همه اینها، میتوان و میشود مشابهتهای بسیار، میان رخدادهای تاریخی و واقعیتهای فرهنگی و پدیدارهای اجتماعی یافت و دید. میشود ردیابی و رصد و مقایسهشان کرد. مشابهتهایی که صوری نیستند و در صورت دیده نمیشوند. در ژرفگاههای باطن تاریخ نهان هستند، در ظاهر و صورت و سویه بیرونی رخدادها دیده نمیشوند. در نسبتی باطنی با باطن تاریخ که از حکمت و منطق و خرد دیگری تبعیت میکند؛ میشود ردیابی و رصدشان کرد و میتوان، دید و دانست و شناخت و فهمیدشان. در نسبت و رابطهای عمیقتر و معنویتر با باطن و لایههای نهان باطنیتر تاریخ رخدادها میتوان مشابهتهایشان را دید. دیدن، یافتن و «دریافتنی» از نوع، طور و طرز دیگر.
هربار و هرگاه که خیزشهای ریشهای و سرچشمهای و وجودی و آن سویی از لایهها و زیر لایههای نهانتر تاریخ ِباطنی، روحانی و ملکوتی وجود و سیر رازآمیز وجودی انسان به لایههای برینی تاریخ تابیده، پردههای تاریخ ظاهر را دریده و زمان تاریخی را خرق کرده است و ریزش آوارهای سقفها و دیوارهای تاریخ ظاهر به دنبال داشته است.
به تعبیر ژرف قرآنی قمر زمان را شقه کردهاند: اِقتَرَبَتِ الساعَهُ وَاَنشَقَّ اَلقَمَر (قرآن: سوره قمر/۱). صورتها و سویههای بیرونی و برینی و متکثر و متفرق اتفاقات، اغلب رهزنند. به مانند فیلمهای سینمایی به تماشاگر، دمی مجال و فرصت نمیدهند به کارگردانان، به نمایشنامهنویسان پشت پرده و صحنه نمایش بیندیشد. بسیاران، تماشاگران پردههای رنگارنگ زندگی هستند. به مانند تماشاگران فیلمهای سینمایی، فیلم میبینند. تماشاگر فیلمها میمانند. زندانی غار افلاطونی سایهها و تصویرها و سویههای بیرونی و جریان سیال واقعیت هستند. نمیببینند آنچه را که میباید ببینند.
جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری هرچند جغرافیای تکرارها نیست؛ هرچند پر از رنگارنگی و ناهمگونی ست، لیکن محض و مطلق، جغرافیای ناهمگونی و رنگارنگی هم نیست. جغرافیای مشابهتها هم هست. اگر جز این بود، جایی و مجالی برای مقایسه نمیماند. دست اندیشه و خِرَد ما و دانش و دانایی ما به سوی مقایسه بسته میماند.
مشابهت را ببینید! یک هزاره و نیم پیش، دلی بیدار و جانی و وجدانی جستجوگر و خستگیناپذیر و تشنه حق و جویای حقیقت، جامعه و جهان ایرانی را ترک میکرد که روزگار سروری ساسانیان و شاهنشاهیِ سلسله شاهان ساسانیِ مست از باده قدرت دنیایی و خمار نخوت و هیمنه شاهانه شان بود؛ هجرت به سوی مولود و موعودِ مبارکی میکرد که فردای تاریخ را کتاب، کلام و سنت و میراث تابناک نبوی او آماده میشد در آوردگاه نبرد و جهادی سخت و ستبر، رقم و قلم بزند و سنگ آسیاب تاریخ را بر محور کتاب، کلام، سنت و میراث تابناکش به حرکت و گردش و چرخش درآورد.
در یک هزاره و نیمِ دیروز تاریخ، سلمان فارسی محمدی باقامتی بلند از ایمان و افتخار در رکاب موعودی که رسول الله(ص) کتاب و کلام قرآن بود و اینک و امروز پس از یک هزاره و نیم، جان و وجدانِ بیداری دیگر، آموزگار تشنه حقیقت و دانای دیگر محمد لگنهاوزن «محمدی» چونان سلمان با قامتی بلند از عزت و افتخار و ایمانی استوار، آمده است در سرزمین فرزندان او شانه به شانه منتظرانی دیگر و در آوردگاهی دیگر، سنگ آسیاب تاریخ فردا را بر محور سنت و میراثی نبوی به حرکت درآورند و تاریخ دیگری را قلم و رقم بزنند.

سلمانها از اندکان و استثناهای تاریخ هستند؛ چه سلمان فارسی محمدی و چه پرفسور محمد لگنهاوزن «محمدی». زندگی قاعده است؛ لیکن قاعده زندگی را اندکان و استثناها تغییر دادهاند. نادرگان، قاعده زندگی را زیر و زِبَر کردهاند. نادرگان، مرزداران تاریخ هستند. در مرز تاریخ، هشیار و بیدار ایستادهاند. در مرز تاریخی که میرود و طومارش بسته میشود و میراثش میماند و در مرز تاریخی که آماده میشود که گشوده گردد و افقی نو در زیست اقلیم و عالم انسانی ما بگشاید.
تو نیز چونان سلمان، دل و جان و وجدانت شیفته و فریفته نخوت و هیمنه قهر و قدرت و ثروت و مکنت و سیطره امپراطوری ظهور ظاهر ایالات متحده آمریکایی که زادگاه توست؛ نشدی و ترکش کردی. هجرت به سوی سرزمینی کردهای که اینک فرزندان برومندش، دلیرانه و جان برکف در میانه میدان در آوردگاهی سخت و ستبر و سنگین به سوی «ارض تاریخی ملکوتی» در آوردگاه آزمونی عظیم در پاسداری و صیانت از سنت و میراثی ایستادهاند که مرز سرنوشتساز و عزیمتگاه بزرگ و تعیینکننده به سوی افتتاح تاریخ دیگری ست. به سوی تاریخی که طلوعگاه ظهور تاریخ باطنی و بازآفرینی زیست معنوی و کرامت انسانی از یاد رفته و به تاراج رفته است.
تو خود نیز در طلوعگاهش ایستادهای. تو خود نیز سلمان دیگری هستی و تو خود نیز از استثناهایی هستی که قاعده زندگی را زیر و زِبَر کردهاند.
انتهای پیام