
به قلم حکمتالله ملاصالحی؛ استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ایرانشناسی
گفته میشود؛ مشاهدات و دادهها نیز چنین گواهی میدهند؛ چرخه و نظم جغرافیای طبیعی، چرخه و نظم همسانیها و تکرارهاست. در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری، رخدادها نه تنها همگون نیستند که تکرار هم نمیشوند. هر کدامشان یک بار و یگانه در زمان و مکان و در موقعیت و مقتضیات زمانی و مکانی خاص اتفاق میافتند. به دیگر سخن آنچه در جغرافیای طبیعی همسانی و همگونی و تکراراست در جغرافیای تاریخی، رنگاررنگی و تکرارناپذیری است.
گفته میشود؛ انگشت تأکید هم بر این گفته و ادعا نهاده میشود که در جغرافیای تاریخی روندها و رخدادهای تاریخی و واقعیتهای فرهنگی و پدیدارهای اجتماعی در بستر زمانی و مکانی و در موقعیت و مقتضیات و ملزومات تاریخی و فرهنگی و اجتماعی خاص؛ ظهور میکنند، افق میگشاید، پدیدار میشوند، اتفاق میافتند، لکن تکرار نمیشوند و تکرارپذیر نیستند.
به رغم همه اینها، میتوان و میشود مشابهتهای بسیار، میان رخدادهای تاریخی و واقعیتهای فرهنگی و پدیدارهای اجتماعی یافت و دید. میشود ردیابی و رصد و مقایسهشان کرد. مشابهتهایی که صوری نیستند و در صورت دیده نمیشوند. در ژرفگاههای باطن تاریخ نهان هستند، در ظاهر و صورت و سویه بیرونی رخدادها دیده نمیشوند. در نسبتی باطنی با باطن تاریخ که از حکمت و منطق و خرد دیگری تبعیت میکند؛ میشود ردیابی و رصدشان کرد و میتوان، دید و دانست و شناخت و فهمیدشان. در نسبت و رابطهای عمیقتر و معنویتر با باطن و لایههای نهان باطنیتر تاریخ رخدادها میتوان مشابهتهایشان را دید. دیدن، یافتن و «دریافتنی» از نوع، طور و طرز دیگر.
هربار و هرگاه که خیزشهای ریشهای و سرچشمهای و وجودی و آن سویی از لایهها و زیر لایههای نهانتر تاریخ ِباطنی، روحانی و ملکوتی وجود و سیر رازآمیز وجودی انسان به لایههای برینی تاریخ تابیده، پردههای تاریخ ظاهر را دریده و زمان تاریخی را خرق کرده است و ریزش آوارهای سقفها و دیوارهای تاریخ ظاهر به دنبال داشته است.
به تعبیر ژرف قرآنی قمر زمان را شقه کردهاند: اِقتَرَبَتِ الساعَهُ وَاَنشَقَّ اَلقَمَر (قرآن: سوره قمر/۱). صورتها و سویههای بیرونی و برینی و متکثر و متفرق اتفاقات، اغلب رهزنند. به مانند فیلمهای سینمایی به تماشاگر، دمی مجال و فرصت نمیدهند به کارگردانان، به نمایشنامهنویسان پشت پرده و صحنه نمایش بیندیشد. بسیاران، تماشاگران پردههای رنگارنگ زندگی هستند. به مانند تماشاگران فیلمهای سینمایی، فیلم میبینند. تماشاگر فیلمها میمانند. زندانی غار افلاطونی سایهها و تصویرها و سویههای بیرونی و جریان سیال واقعیت هستند. نمیببینند آنچه را که میباید ببینند.
جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری هرچند جغرافیای تکرارها نیست؛ هرچند پر از رنگارنگی و ناهمگونی ست، لیکن محض و مطلق، جغرافیای ناهمگونی و رنگارنگی هم نیست. جغرافیای مشابهتها هم هست. اگر جز این بود، جایی و مجالی برای مقایسه نمیماند. دست اندیشه و خِرَد ما و دانش و دانایی ما به سوی مقایسه بسته میماند.
مشابهت را ببینید! یک هزاره و نیم پیش، دلی بیدار و جانی و وجدانی جستجوگر و خستگیناپذیر و تشنه حق و جویای حقیقت، جامعه و جهان ایرانی را ترک میکرد که روزگار سروری ساسانیان و شاهنشاهیِ سلسله شاهان ساسانیِ مست از باده قدرت دنیایی و خمار نخوت و هیمنه شاهانه شان بود؛ هجرت به سوی مولود و موعودِ مبارکی میکرد که فردای تاریخ را کتاب، کلام و سنت و میراث تابناک نبوی او آماده میشد در آوردگاه نبرد و جهادی سخت و ستبر، رقم و قلم بزند و سنگ آسیاب تاریخ را بر محور کتاب، کلام، سنت و میراث تابناکش به حرکت و گردش و چرخش درآورد.
در یک هزاره و نیمِ دیروز تاریخ، سلمان فارسی محمدی باقامتی بلند از ایمان و افتخار در رکاب موعودی که رسول الله(ص) کتاب و کلام قرآن بود و اینک و امروز پس از یک هزاره و نیم، جان و وجدانِ بیداری دیگر، آموزگار تشنه حقیقت و دانای دیگر محمد لگنهاوزن «محمدی» چونان سلمان با قامتی بلند از عزت و افتخار و ایمانی استوار، آمده است در سرزمین فرزندان او شانه به شانه منتظرانی دیگر و در آوردگاهی دیگر، سنگ آسیاب تاریخ فردا را بر محور سنت و میراثی نبوی به حرکت درآورند و تاریخ دیگری را قلم و رقم بزنند.

سلمانها از اندکان و استثناهای تاریخ هستند؛ چه سلمان فارسی محمدی و چه پرفسور محمد لگنهاوزن «محمدی». زندگی قاعده است؛ لیکن قاعده زندگی را اندکان و استثناها تغییر دادهاند. نادرگان، قاعده زندگی را زیر و زِبَر کردهاند. نادرگان، مرزداران تاریخ هستند. در مرز تاریخ، هشیار و بیدار ایستادهاند. در مرز تاریخی که میرود و طومارش بسته میشود و میراثش میماند و در مرز تاریخی که آماده میشود که گشوده گردد و افقی نو در زیست اقلیم و عالم انسانی ما بگشاید.
تو نیز چونان سلمان، دل و جان و وجدانت شیفته و فریفته نخوت و هیمنه قهر و قدرت و ثروت و مکنت و سیطره امپراطوری ظهور ظاهر ایالات متحده آمریکایی که زادگاه توست؛ نشدی و ترکش کردی. هجرت به سوی سرزمینی کردهای که اینک فرزندان برومندش، دلیرانه و جان برکف در میانه میدان در آوردگاهی سخت و ستبر و سنگین به سوی «ارض تاریخی ملکوتی» در آوردگاه آزمونی عظیم در پاسداری و صیانت از سنت و میراثی ایستادهاند که مرز سرنوشتساز و عزیمتگاه بزرگ و تعیینکننده به سوی افتتاح تاریخ دیگری ست. به سوی تاریخی که طلوعگاه ظهور تاریخ باطنی و بازآفرینی زیست معنوی و کرامت انسانی از یاد رفته و به تاراج رفته است.
تو خود نیز در طلوعگاهش ایستادهای. تو خود نیز سلمان دیگری هستی و تو خود نیز از استثناهایی هستی که قاعده زندگی را زیر و زِبَر کردهاند.
انتهای پیام