کد خبر: 4347304
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۴
اصول آموزش مجازی مؤثر/ ۲

مرور دو تجربه از آموزش در بحران

دو تجربه آموزش در بحران، پس از زلزله بم و ورزقان، نشان از ایثار معلمانی دارد که در چادرهای آموزشی، با مربیانی که حق‌الزحمه خود را به اسباب‌بازی تبدیل کردند، حضور می‌یافتند تا دانش‌آموزان، در کنار یادگیری مفاهیم آموزشی، تاب‌آوری و مهارت‌های زندگی را در فضایی شاد و بازی‌محور بیاموزند.

مرور دو تجربه مستندنشده از آموزش در بحراندر عصر تحول دیجیتال، آموزش مجازی دیگر فقط یک ابزار کمکی نیست، بلکه به ستون فقرات نظام‌های یادگیری تاب‌آور تبدیل شده است. این شیوه نوین تعلیم و تربیت، با بهره‌گیری از فناوری‌های ارتباطی، مرز‌های فیزیکی کلاس‌های سنتی را درمی‌نوردد و امکان یادگیری مستمر، سیار و شخصی‌سازی‌شده را برای هر فرد در هر مکان و زمانی فراهم می‌کند.
 
وقتی کرونا همه‌گیر و مدارس غیرحضوری شد، کسی تصور نمی‌کرد که بتوان آموزش دانش‌آموزان را از طریق فضای مجازی پی گرفت، اما این امکان با همه سختی‌ها و مشقت‌هایش فراهم شد و این شیوه یادگیری در کشورمان رایج‌تر شد. ارزش راهبردی این نظام آموزشی زمانی عیان‌تر می‌شود که جامعه دستخوش بی‌نظمی‌ها و اختلالات گسترده‌ای مانند جنگ، بحران‌های امنیتی یا ... می‌شود.
 
در چنین شرایط دشواری که مدارس تخریب یا تعطیل می‌شوند یا به هر دلیلی امکان برگزاری حضوری کلاس‌های درس فراهم نیست، آموزش مجازی همچون پلی نجات‌بخش، تداوم جریان علم و آگاهی را ممکن می‌کند. اهمیت این مسئله فراتر از حفظ برنامه درسی است؛ آموزش در بحران، به کودکان و نوجوانان حس عادی‌بودن، هدفمندی و امید به آینده می‌دهد، از افت تحصیلی و بحران هویت جلوگیری می‌کند و بنیان‌های بازسازی فکری جامعه را در دوران پسابحران استحکام می‌بخشد. بنابراین، پرداختن به چیستی، چگونگی و ضرورت به‌کارگیری آموزش مجازی دانش‌آموزان در شرایط جنگی، نه یک بحث فنی صرف، که ضرورتی انسانی و ملی برای حفظ سرمایه‌های فکری و فرهنگی نسل آینده است.
 
در همین راستا خبرگزاری ایکنا بنابر رسالت آگاهی‌بخشی، مجموعه درس‎‌گفتارهایی را تهیه کرده است تا خانواده‌ها با آگاهی بیشتری نسبت به این آموزش‌ها، مسیر علم‌آموزی و آگاهی فرزندان خود را هموارتر کنند. مرتضی مجدفر، دکترای مدیریت آموزشی و پژوهشگر و مؤلف آثار آموزشی در این درس‌گفتارها به بیان نکات مهمی پرداخته است. در قسمت دوم درباره دو زلزله سهمگین در ایران می‌خوانیم.
 

نمونه نخست: زلزله بم

 

۵ دی‌ماه ۱۳۸۲، زلزله‌ای سهمگین، بم، بخش‌ها و روستاهای اطراف آن را با خاک یکسان کرد و حدود ۵۰ هزار کشته بر جای گذاشت. جامعه در شوک بود و عمق فاجعه آن‌چنان بالا بود که کسی به فکر آموزش نبود. با این وجود، بعد از گذشت یک ماه و در حالی که آرامش نسبی برقرار شده بود، اقدامات شروع شد. با توجه به عمق فاجعه، افزون بر جامعهٔ داخلی، سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی نیز به یاری آمده بودند. برای نمونه، یونسکو و یونیسف به طور مشترک طرحی را ارائه کردند که معلمان بمی را برای رویارویی با این بحران آماده کند. در واقع، غیر از کمک‌های فکری که از سوی معلمان شهرها و استان‌های همجوار برای یاری رساندن به معلمان بم در نظر گرفته شده بود، یونسکو و یونیسف نیز برگزاری کارگاه‌هایی یک‌هفته‌ای در زمینهٔ آموزش اثربخش و چگونگی مواجهه با پدیده آموزش در شرایط بحران را پیش‌بینی کرده بودند. این کارگاه‌ها از هفتم بهمن‌ماه، در حالی که مدارس تخریب شده بود و تعداد اندکی از آنها در زیر چادر تشکیل می‌شد، با حضور معلمان بم و اطراف آن آغاز به کار کرد.

من نیز افتخار تدریس در این کارگاه‌های آموزشی را، به همراه چند نفر از استادان ایرانی و نمایندگانی از یونسکو، بر عهده داشتم. در کارگاه، درباره روش تدریس اثربخش، آموزش بازی‌محور و طنزمحور و ایجاد فضای فرحبخش با معلمان گفت‌وگو می‌کردیم. در یکی از نیم‌روزها که تدریس کارگاه را بر عهده داشتم، از صبح تا ظهر، شش بار پس‌لرزه آمد و من از جایگاهی که ایستاده بودم، دو سه متری به جلو پرت شدم؛ در حالی که معلمان، خم به ابرو نیاورده و به من دلداری و قوت قلب می‌دادند که «چیزی نیست، ادامه دهید».

 

نمونه دوم: زلزله ورزقان

 

۲۱ مرداد ۱۳۹۱ که مصادف با ۲۲ رمضان بود، زلزله‌ای به قدرت ۶٫۲ ریشتر، ورزقان (در نزدیکی اهر، آذربایجان شرقی) و روستاهای اطراف آن را لرزاند و حدود ۱۰ هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. از آنجا که این منطقه به طور عمده با دام و دامپروری عجین است، همین میزان و شاید هم بیشتر دام از بین رفت. تابستان باعث شده بود مدارس تعطیل باشند و تا شروع سال تحصیلی جدید، زمان کافی در دسترس باشد. در این میان، پدرها، مادرها و بزرگ‌ترها درگیر سر و سامان دادن به آسیب‌دیدگان، دفن کشته‌شدگان و آواربرداری بنای تخریب‌شده بودند؛ ولی تابستان و تعطیلی آموزش، باعث نمی‌شد که کودکان، به ویژه دانش‌آموزان، به حال خود رها شوند.

گروهی از بزرگان علم، فرهنگ و آموزش آذربایجان که در میان آنان اندیشمندان و دانشگاهیان فرهیخته‌ای قرار داشتند، به همراه گروهی از اهالی فرهیخته محلی، شالوده طرحی را ریختند که بسیار جالب بود. براساس این طرح، ۴۰ چادر بر مبنای گروه‌های سنی و پایه‌های تحصیلی طراحی شد تا در منطقه زلزله‌زده برپا گردد. برای هر چادر، یک مربی خانم (و در موارد کم‌تعداد آقا) از میان دختران و پسران داوطلب تبریزی و بعضاً شهرستان‌های هریس و اهر و نیز تهران انتخاب شدند. این مربیان با آموزش فشرده‌ای که تا اواخر شهریور نیز ادامه داشت، اداره کلاس‌ها را بر عهده گرفتند. قرار بود کلاس‌های ۴۰ نفرهٔ هر چادر (در مجموع حدود ۱۶۰۰ کودک معصوم زلزله‌زده) به شکل بازی، قصه و فعالیت‌محور و مبتنی بر شادی و تفریح، و نیز با تأسی از ادبیات محلی و به صورت کارگاهی برگزار شود. گفته شده بود که مربیان کاری کنند تا بچه‌ها در عین یادگیری برخی مفاهیم، بیشتر بازی کنند و شاد باشند تا غم و غصه ناشی از دست دادن اعضای خانواده و بستگان خود را به فراموشی بسپارند.

همراه با برخی دوستان دیگر، ضمن برپایی چادرها و با مراجعه حضوری به منطقه، با مربیان درباره شیوه کار گفت‌وگو کردم. همچنین جزواتی را برای آنان تدوین و در اختیارشان قرار دادم. افزون بر این، برخی از کتاب‌های تألیفی من نیز به مربیان داده شد. هزینه‌های طرح از محل کمک‌های مردمی تأمین می‌شد و ایثار و فداکاری حرف اول را می‌زد. استاد حبیب فرشباف، معلم پیشکسوت تبریزی، هزار جلد از کتاب جدیدالتألیف خود («اوشاق نغمه‌لری»/«نغمه‌های کودکان») را که حاوی اشعار ترکیِ کودکانه بود، بدون دریافت هزینه در اختیار ستاد گذاشت. هیچ‌یک از استادان همکار طرح وجهی دریافت نکردند و حتی تعدادی از ۴۰ مربیِ جوانِ دختر و پسر، وجهی را که به عنوان حق‌الزحمه برای آنان در نظر گرفته شده بود، برگرداندند یا آن را به اسباب‌بازی تبدیل کردند و میان بچه‌ها توزیع کردند. هیچ‌یک از این اقدامات با لذتی که از شور و شعف این کودکان در منطقه سردسیر آذربایجان مشاهده می‌شد، قابل قیاس نبود.

پس از پایان کار، در دی‌ماه ۱۳۹۱ همایشی در تهران برگزار شد که طی آن چندین استاد و فرد فعال در این اقدام انسان‌دوستانه به ایراد سخن و ارائه یافته‌ها و تجربه‌های خود پرداختند. گزارش این همایش در شماره ۳ و ۴ دو ماهنامه «شوق تغییر» در بهمن‌ماه ۱۳۹۱ و اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۲ به چاپ رسید. این نشریه آموزشی که به مدیر مسئولی حیدر تورانی و سردبیری من منتشر می‌شود، اکنون نزدیک به ۱۵ سال است که به طور مرتب منتشر می‌شود و این گزارش یکی از معدود مستندات چاپ‌شده درباره بحران در آموزش‌ و پرورش ایران است.

خوانندگان گرامی، می‌دانیم که مشتاق ورود به راهکارها هستید، اما نتوانستیم از این تاریخچه بسیار خلاصه –که خود حاوی چراغ‌هایی برای فراروی ما و فرزندان این آب‌وخاک است– بگذریم. اجازه دهید با مروری بر بحرانِ ایجادشده در آموزش دوران کرونا، در شماره بعد به این تاریخچه پایان دهیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
captcha