کد خبر: 4347837
تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۶
یادداشت

استعمار از کجا شروع می‌شود

استعمار همیشه از جایی آغاز نمی‌شود که نقشه‌ها نشان می‌دهند؛ گاهی پیش از آنکه مرزی شکسته شود، ذهنی تسلیم شده است. مالک بن نبی از همین نقطه آغاز می‌کند: این پرسش که چرا برخی جوامع، پیش از اشغال، خود را برای اشغال آماده می‌کنند.

استعمار از کجا شروع می‌شود؟
در ساعت‌های خاموش یک شهر، وقتی خیابان‌ها به‌تدریج از صدا خالی می‌شوند و چراغ‌های زردرنگ خیابان مثل خاطره‌ای فرسوده روی آسفالت می‌افتند، گاهی ذهن انسان به سرزمین‌هایی پرتاب می‌شود که تاریخشان بیشتر شبیه زخم است تا روایت و به انسان‌هایی که میان امید و فرسودگی چیزی را یدک می‌کشند که شاید نامش را تمدن گذاشته‌اند، اما خودشان هنوز نمی‌دانند آن‌را چگونه زندگی کنند.
 
در یکی از همین مکث‌های شبانه، نام مردی به ذهن می‌رسد که شاید اگر امروز زنده بود، در حاشیه یک دانشگاه خاموش در الجزایر یا پاریس، آرام و بی‌صدا می‌نوشت و کمتر کسی می‌دانست که دارد درباره ریشه‌های یک درد مشترک حرف می‌زند؛ درد جوامعی که بارها استعمار شده‌اند، اما شاید کمتر استعمار را فهم کرده‌اند. مالک بن نبی.
 
مالک بن نبی تمدن‌شناس الجزایری از آن دسته متفکرانی بود که استعمار را فقط در نقشه‌های نظامی و قراردادهای سیاسی نمی‌دید. برایش استعمار یک رویداد نبود؛ یک وضعیت بود. وضعیتی که پیش از آنکه در خیابان‌های الجزایر، قاهره یا بغداد رخ دهد، در جایی عمیق‌تر اتفاق افتاده بود: در ذهن انسان.
 
در نگاهش، استعمارگر پیش از آنکه وارد سرزمین شود، وارد ادراک می‌شود. آرام، بی‌صدا و اغلب با لبخندی که شبیه آموزش است، شبیه توسعه، شبیه نجات و درست در همین نقطه است که پرسش اصلی آغاز می‌شود؛ پرسشی که بن نبی آن را بی‌رحمانه اما ضروری مطرح می‌کند: چرا برخی جوامع، پیش از آنکه استعمار شوند، ظرفیت استعمار شدن را دارند.
 
این جمله مثل تیغی است که اگر درست فهمیده نشود، می‌تواند به سوءتفاهم‌های خطرناک تبدیل شود. اما اگر با دقت به آن نگاه شود، بیشتر شبیه هشدار است. هشدار درباره چیزی که او آن را قابلیت استعمار می‌نامد؛ یک آمادگی پنهان، یک فرسایش درونی، یک خلأ آرام که پیش از ورود هر قدرت خارجی شکل می‌گیرد.
 
بن نبی در کتاب «شروط النهضه» وقتی از این مفهوم حرف می‌زند، در واقع از لحظه‌ای صحبت می‌کند که جامعه دیگر از درون نمی‌جوشد. از زمانی‌که اخلاق عمومی به‌تدریج تهی و آموزش به تکرار تبدیل می‌شود و انسان‌ها در این میدان به‌جای اینکه سازنده معنا باشند، به مصرف‌کننده معنا تبدیل می‌شوند. در چنین وضعیتی، استعمار دیگر نیازی به زور ندارد؛ کافی است وارد شود و نظم موجود را ادامه دهد، فقط با نامی دیگر.
 
او در جایی از همین کتاب می‌نویسد که خطر اصلی در درون ماست؛ در آن وضعیت روانی که انسان را آماده می‌کند تا دیگری را قیم خود بداند و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد: لحظه‌ای که یک جامعه پیش از آنکه اشغال شود، خودش را کوچک می‌بیند.
 
تصور کنید شهری را که سال‌هاست در آن امید کم‌کم رنگ باخته است. مدرسه‌ها هنوز هستند اما آموزش دیگر آن حرکت درونی را ندارد. خیابان‌ها پر از آدم است اما گفت‌وگوها تهی شده‌اند. هر کسی به شکلی در حال ادامه دادن زندگی است، اما کمتر کسی در حال ساختن آن است. در چنین شهری، استعمار یک امکان درونی است که منتظر فرصت می‌ماند.
 
مالک بن نبی این وضعیت را به یک به یک انحطاط تدریجی تشبیه می‌کند؛ انحطاطی که آرام است، بی‌صداست و دقیقاً به همین دلیل خطرناک است. چون جامعه‌ای که صدای فروپاشی خود را نمی‌شنود، هرگز برای تغییر آماده نمی‌شود.
 
او برای توضیح این وضعیت به تاریخ صدر اسلام بازمی‌گردد. برای نشان‌دادن یک لحظه استثنایی: لحظه‌ای که در آن یک جامعه از درون متحول می‌شود. او این تحول را را یک انفجار معنایی می‌داند؛ لحظه‌ای که انسان، دوباره تعریف می‌شود به‌عنوان حامل معنا، مسئولیت و حرکت.
 
در نگاه بن نبی، وحی یک بازسازی بنیادین در رابطه انسان با خود، با دیگران و با جهان بود و همین بازسازی امکان ساختن تمدن را فراهم کرد. تمدنی که از درون آغاز شد، نه از بیرون تحمیل. اما پرسش تلخ‌تر اینجاست: اگر آن لحظه تاریخی، لحظه تولد دوباره بود، امروز جوامع ما در کجای این روایت ایستاده‌اند؟
 
در دنیای معاصر، جغرافیا تغییر کرده اما پرسش بن نبی همچنان زنده است. استعمار شاید دیگر با همان چهره کلاسیک حضور نداشته باشد، اما شکل‌های جدیدی از وابستگی، از مصرف، از روایت‌سازی و از تولید نیاز، جای آن را گرفته‌اند و در این میان، آنچه تعیین‌کننده است وضعیت درونی جوامع است.
 
اینجاست که جمله مهمش دوباره بازمی‌گردد: رهایی از استعمار، پیش از هر چیز، رهایی از وضعیت روانی‌ای است که استعمار در ما ایجاد کرده است. این جمله بار سنگینی دارد. چون از ما می‌پرسد: آیا ما هنوز خود را موضوع تغییر می‌دانیم یا ابژه مدیریت دیگران؟
 
در این نقطه، روایت از سطح نظری خارج می‌شود و به زندگی روزمره نزدیک می‌شود. به دانش‌آموزی که آینده را در کتاب‌هایش نمی‌بیند. به جوانی که مهاجرت را تنها یک امکان می‌بیند. به شهری که در آن اعتماد اجتماعی آرام آرام فرسوده شده است. به جامعه‌ای که گاهی بیشتر از آنکه به آینده فکر کند، در حال مرور گذشته است.
 
بن نبی اگر امروز در این فضا قدم می‌زد، شاید بیش از هر چیز بر یک واژه مکث می‌کرد: بازسازی درونی. او باور داشت هیچ تمدنی بدون انسان بازسازی‌شده شکل نمی‌گیرد. انسان خسته، انسان ناامید، انسان منفعل حتی اگر در مرکز منابع و ثروت هم باشد، باز هم در حاشیه تاریخ می‌ماند. در این شرایط استعمار یک نتیجه است. نتیجه‌ شکاف میان انسان و معنا، میان جامعه و اعتماد، میان فرد و امکان تغییر.
 
اگر این نگاه را به امروز بیاوریم، شاید بتوان گفت برخی جوامع در حال تلاش برای خروج از این وضعیت‌اند؛ با آموزش، با بازتعریف نقش دولت، با تلاش برای تقویت علم و فناوری و برخی دیگر هنوز درگیر سنگینی ساختارهایی هستند که اجازه حرکت نمی‌دهند. اما در همه این موارد، مسئله اصلی یک چیز است: آیا انسان در مرکز تحول قرار دارد یا نه؟
 
در مورد ایران، اگر بخواهیم با زبان بن نبی سخن بگوییم، مسئله نه صرفاً بیرونی است و نه صرفاً داخلی؛ بلکه در نقطه تلاقی این دو شکل می‌گیرد. در نحوه‌ای که جامعه خود را می‌بیند، در میزان اعتمادش به آینده و در ظرفیتش برای تولید معنا. اما هرگونه نتیجه‌گیری قطعی در این‌باره، ساده‌سازی یک واقعیت پیچیده است.
 
در مقابل، برخی کشورهای منطقه نیز در مسیرهای متفاوتی حرکت می‌کنند؛ برخی با تکیه بر سرمایه‌گذاری‌های کلان و اتصال به نظم جهانی، برخی با بحران‌های عمیق اجتماعی، و برخی با تلاش برای بازتعریف هویت خود در جهانی که به سرعت در حال تغییر است. اما آنچه میان همه این مسیرها مشترک است، همان پرسش قدیمی بن نبی است: آیا درون این جوامع، هنوز قدرت مقاومت معنایی وجود دارد؟
 
احتمالاً راز ماندگاری اندیشه مالک بن نبی در همین باشد که ما را از نگاه ساده‌انگارانه به تاریخ بیرون می‌کشد و استعمار را به‌عنوان یک امکان دائمی معرفی می‌کند؛ امکانی که تنها زمانی از بین می‌رود که انسان، جامعه و معنا دوباره از درون بازسازی شوند.
 
در پایان، شاید بتوان گفت بن نبی از ما نمی‌خواهد تاریخ را دوباره بنویسیم؛  از ما می‌خواهد خود را دوباره بفهمیم و این فهم اگرچه دردناک است اما شاید تنها آغاز واقعی رهایی باشد.

 

انتهای پیام
دبیر:
الناز دادمهر
خبرنگار:
مریم اصغرپور
captcha