در این شهر شب گاهی فقط به معنای ادامهدار شدن سکوتی است که در آن ذهنها هنوز از روزِ نگذشته جدا نشدهاند. چراغها در بعضی خانهها دیر خاموش میشود چون خواب دیگر بهراحتی به چشمها نمیآید. در این خانهها شب ادامه روز است؛ روزی که در آن عددها، قراردادها و پیامکهای بانکی بیشتر از آدمها حرف میزنند. 
به گزارش ایکنا از البرز، در گوشهای از این شهر زنی کنار پنجرهای ایستاده و غرق در فکر است. به چیزی فکر میکند که نزدیکتر میشود: روز اجاره. در خانهای دیگر مردی تقویم گوشیاش را باز میکند و بیاختیار به آخر ماه خیره میماند؛ انگار یک تاریخ تبدیل به یک تهدید شده باشد. در آپارتمانی دیگر زوجی جوان روی مبل نشستهاند و حرف نمیزنند چون هر جملهای عاقبت به یک نقطه مشترک میرسد: نمیرسیم.
در این شهر موضوع خانه تبدیل شده است به یک فشار ممتد. فشاری که از دیوارها شروع میشود و تا استخوان زندگی ادامه پیدا میکند. چیزی میان عدد و اضطراب، قرارداد و ترس و میان سقف و سقوط.
شاید اگر از ظاهری نگاه کنیم همه چیز طبیعی به نظر برسد: قیمتها بالا رفته، بازار در حال نوسان و اقتصاد درگیر تورم است. اما مسئله دقیقا همینجاست؛ آنچه در نمودارها نوسان نام دارد در زندگی مردم فرسایش است. آنچه در گزارشهای اقتصادی تعدیل بازار خوانده میشود، در واقعیت تعدیل زندگی است؛ یعنی کم شدن از خوراک، آموزش، تفریح، فرزندآوری و از آینده.
غدیر مهدوی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و عضو پیشین شورای شهر کرج در گفتوگو با ایکنا از البرز بحران مسکن را برآیند مستقیم وضعیت کلان اقتصاد ایران توصیف کرد. وضعیتی که در آن مسکن نقطهای است که تمام اختلالهای اقتصادی در آن متبلور میشود.
وی در تحلیل ریشهای این بحران گفت: مسکن یک بازار جداگانه نیست که بتوان آن را با ابزارهای بخشی تنظیم کرد؛ بلکه آینهای است از رشد اقتصادی، بهرهوری، ثبات سیاسی و کیفیت حکمرانی اقتصادی.
این استاد دانشگاه ادامه داد: در اقتصادهایی که از رشد پایدار برخوردارند، افزایش قیمت مسکن با رشد درآمد سرانه همراه است و به همین دلیل فشار نسبی بر خانوارها کنترل میشود. اما در ایران این توازن از بین رفته است.
مهدوی توضیح داد: در حالیکه قیمت مسکن طی دهههای اخیر همگام با تورم عمومی رشد کرده، درآمد خانوارها نه تنها همسطح این رشد نبوده بلکه در بسیاری از دورهها از آن عقب افتاده است. اگر قیمت مسکن را در سطح جهانی مقایسه کنیم، شاید در ظاهر تفاوتها به اندازه تصور عمومی نباشد، اما مسئله اصلی قدرت خرید است. در کشورهای توسعهیافته درآمد سرانه در محدوده ۸۰ تا ۸۲ هزار دلار قرار دارد در حالیکه در ایران این رقم حدود ۴ تا ۴.۲ هزار دلار است.
وی افزود: این یعنی یک اختلاف بیش از ۲۰ برابر در توان درآمدی، در حالیکه قیمت داراییهای پایه مانند مسکن چنین اختلافی را منعکس نمیکند. نتیجه این عدم توازن، افزایش شدید نسبت قیمت مسکن به درآمد در ایران است؛ نسبتی که بهطور مداوم در حال وخیمتر شدن است.
مهدوی در ادامه به نقد سیاستهای حمایتی موجود پرداخت و گفت: در سالهای اخیر، بخش عمدهای از سیاستگذاری در حوزه مسکن به ابزارهایی مانند وام ودیعه، بستههای حمایتی یا مداخلات مقطعی محدود شده است. این سیاستها در ظاهر حمایتی هستند، اما در عمل بهدلیل نبود اصلاحات ساختاری تنها نقش مُسکن موقت را ایفا میکنند.
این استاد دانشگاه توضیح داد: وقتی بدون اصلاح بنیادین در سمت عرضه، نظام مالی و ساختار تولید مسکن، صرفا تقاضا را با وام تحریک میکنیم نتیجه آن افزایش بیشتر قیمتها و انتقال فشار به شبکه بانکی است. درواقع، ما به جای حل مسئله، آن را به آینده منتقل میکنیم.
وی با تأکید بر پیامدهای این سیاستها گفت: وامهای تکلیفی بدون پشتوانه واقعی منابع نه تنها پایدار نیستند بلکه باعث تشدید ناترازی در نظام بانکی میشوند. بانکها در این شرایط یا مجبور به خلق نقدینگی جدید میشوند یا فشار هزینهای را به بخشهای دیگر منتقل میکنند؛ هر دو حالت در نهایت به تورم بیشتر منجر میشود.
مهدوی در بخش دیگری از سخنانش به نقش نااطمینانی اقتصادی و سیاسی در تشدید بحران مسکن اشاره کرد و گفت: یکی از مهمترین عوامل قفل شدن بازار مسکن در ایران، فضای عدم قطعیت است. در اقتصادهایی که افق پیشبینیپذیر دارند، سرمایهگذاری در تولید مسکن بهصورت طبیعی انجام میشود. اما در شرایطی که ریسکهای کلان بالاست سرمایهها به سمت داراییهای غیرمولد و سفتهبازی حرکت میکنند.
عضو پیشین شورای شهر کرج افزود: در چنین فضایی، مسکن از کارکرد اصلی خود بهعنوان کالای مصرفی فاصله میگیرد و به یک ابزار حفظ ارزش دارایی تبدیل میشود. این تغییر ماهیت یکی از دلایل اصلی احتکار واحدهای مسکونی و کاهش عرضه مؤثر در بازار است.
مهدوی با اشاره به برآوردها درباره واحدهای مسکونی خالی در کشور گفت: وجود چند میلیون واحد خالی که با هدف افزایش قیمت نگهداری میشوند، نشان میدهد بازار مسکن از یک بازار مصرفی به یک بازار سرمایهای و حتی سفتهبازانه تبدیل شده است.
این استاد دانشگاه در ادامه به ظرفیتهای بالقوه اقتصاد ایران اشاره کرد و افزود: در صورتی که اقتصاد کشور از وضعیت کنونی نااطمینانی و انزوای نسبی خارج شود، امکان جهش قابل توجه در درآمدهای ملی وجود دارد.
وی توضیح داد: اقتصاد ایران از دو منبع اصلی میتواند رشد درآمدی قابل توجهی تجربه کند؛ نخست، بخش انرژی شامل نفت و گاز که در صورت بهرهبرداری بهینه میتواند سالانه دهها میلیارد دلار درآمد ایجاد کند، و دوم، موقعیت ژئوپلیتیک کشور در حوزه ترانزیت و لجستیک.
عضو پیشین شورای شهر کرج افزود: اگر ایران بتواند به هاب منطقهای در ترانزیت کالا، حملونقل و خدمات مالی تبدیل شود، مشابه تجربه کشورهایی مانند امارات، درآمدهای غیرنفتی میتواند به سطح بسیار بالایی برسد. برای مثال، دبی بخش قابل توجهی از درآمد خود را نه از منابع طبیعی، بلکه از ترانزیت، فرودگاهها و خدمات مالی کسب میکند.
وی بیان کرد: در یک سناریوی خوشبینانه و مبتنی بر اصلاحات ساختاری، مجموع درآمدهای کشور میتواند به حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که تقریباً معادل تولید ناخالص داخلی فعلی ایران است. در چنین شرایطی، امکان دو برابر شدن درآمد سرانه در بازه زمانی سه تا چهار سال وجود دارد.
مهدوی در ادامه به تجربه کشورهای توسعهیافته در مدیریت بحران مسکن اشاره کرد و گفت: در این کشورها، مسئله مسکن برای اکثریت جامعه حل شده است و تنها درصد کوچکی از افراد، معمولاً بین دو تا پنج درصد، با مشکل جدی مواجه هستند.
وی افزود: برای این گروه محدود، دولتها یا شهرداریها از مدل مسکن اجتماعی استفاده میکنند؛ یعنی ساخت واحدهای اجارهای با قیمت کنترلشده برای اقشار آسیبپذیر اما این مدل زمانی کارآمد است که بازار در حالت تعادل نسبی باشد.
عضو پیشین شورای شهر کرج تأکید کرد: در ایران بهدلیل گستردگی بحران، چنین مدلی به تنهایی پاسخگو نیست. مسئله اصلی این است که ما با کمبود مطلق مواجه نیستیم، بلکه با توزیع نامتوازن، احتکار و تبدیل مسکن به دارایی سرمایهای روبهرو هستیم.
مهدوی گفت: تا زمانی که اقتصاد ایران از وضعیت بیثباتی، تورم مزمن و نااطمینانی ساختاری خارج نشود، بازار مسکن نیز در همین چرخه معیوب باقی خواهد ماند. حل مسئله مسکن در نهایت نه در وزارت راه و شهرسازی، بلکه در سطح سیاستگذاری کلان اقتصادی رقم خواهد خورد.
وی ابراز کرد: مسکن آخرین حلقه زنجیره اقتصاد است که همه اختلالها را به شکل ملموس به زندگی مردم منتقل میکند، از اینرو هرگونه اصلاح در این حوزه بدون اصلاح کل زنجیره اقتصادی، صرفاً به جابهجایی بحران منجر خواهد شد، نه حل آن.
در ادامه برای فهمیدن اینکه این اعداد و تحلیلها در زندگی واقعی چه معنایی پیدا میکنند سراغ یکی از مستأجران رفتیم؛ «فرزانه اکرمی»، ۳۲ ساله کارمند بخش خصوصی.
چند ثانیه بعد از شنیدن سؤال درباره وضعیت زندگیاش سکوت میکند بعد آرام میگوید: من فکر میکردم سختی یعنی کار زیاد، اما سختی واقعی این است که هر ماه از خودت بپرسی این بار باید از چی بگذرم. آدم یه جایی دیگه حتی از رویا هم صرفنظر میکند چون میفهمد رویا هم هزینه دارد.
وی میگوید: در این چند سال زندگیاش به یک چرخه تکراری تبدیل شده است. ماندن، عقبنشینی، جابهجایی. هر بار که وسایل را جمع میکنیم حس نمیکنم داریم اسبابکشی میکنیم. حس میکنم داریم یک تکه از زندگیمان را جا میگذاریم. هر خانه یه خاطره ناتمام میشود.
وقتی درباره فشار اجارهها میپرسم جواب میدهد: اجاره فقط پول نیست. یک جور زمانه که از آدم گرفته میشود. من الان ۳۲ سالم است ولی وقتی به زندگی چند سال اخیرم نگاه میکنم انگار فقط داشتم دوام میآوردم نه زندگی.
وی درباره روابط انسانی هم حرف میزند؛ چیزی که آرامآرام زیر فشار اقتصادی تغییر کرده است: حتی حرف زدن توی خانه هم حساب و کتاب پیدا کرده است. آدمها کمتر با هم حرف میزنند چون هر جملهای ممکن است به نگرانی ختم شود. ما یاد گرفتهایم سکوت کنیم که دعوا نشود ولی این سکوت خودش یک جور فرسودگی است.
در ادامه با صدایی آرامتر از حد معمول میگوید: بدترین بخشش این است که به آن عادت میکنی. اولش درد دارد، بعدش تبدیل میشود به زندگی روزمره. یک روز میبینی دیگر حتی اعتراض هم نمیکنی فقط ادامه میدهی.
وقتی از او میپرسم خانه برایش چه معنایی دارد، برای چند لحظه طولانی سکوت میکند و بعد میگوید: خانه باید جایی باشد که آدم وقتی درش را میبندد احساس کند دنیا بیرون تمام شده نه اینکه تازه آنجا نگرانیها شروع شود.
و در پایان جملهای میگوید که سنگینیاش در کل گفتوگو میماند: واقعیت اینه که مدتهاست داخل خانههایمان هم احساس ماندن نداریم فقط منتظریم روزی مجبور شویم دوباره جمع کنیم و برویم.
آنچه از دل این روایت و تحلیلها بیرون میآید تصویری است از مسکن که به شاخصی از بیثباتی اقتصادی و فرسایش اجتماعی تبدیل شده است. خانه در معنای خود باید نقطه امن زندگی باشد؛ جایی برای توقف، ترمیم و آغاز دوباره. اما در واقعیت امروز برای بخش قابل توجهی از جامعه خانه خود به بخشی از چرخه اضطراب بدل شده است؛ چرخهای که هر ماه با اجاره، هر روز با هزینهها و هر سال با تضعیف امید بازتولید میشود.
شاید مهمترین نتیجه این وضعیت آن باشد که بحران مسکن برخلاف ظاهرش، فقط درباره خانه نیست؛ درباره کیفیت زندگی است. درباره اینکه یک جامعه تا چه حد میتواند آینده را تصور و برای آن برنامهریزی کند و و تا زمانیکه این شکاف میان اقتصاد و زندگی روزمره ترمیم نشود خانه همچنان برای بسیاری از مردم نه پایان روز که ادامه بیپایان نگرانی خواهد بود.
انتهای پیام