در تقویم پرغصه تاریخ تشیع ایام شهادت نهمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام جواد(ع) یادآور دریغی عمیق و اندوهی جاودان است. امامی که با وجود سن اندک و جوانی، گوهر نبوغ و امامت را در سلوک فردی و اجتماعی خویش به منصه ظهور رسانده و با سیره کارآمد خود الگویی ماندگار از دینداری توأم با دانش، عدالت، مهرورزی و تدبیر ارائه دادند. آن حضرت که دوران امامتشان از کودکی آغاز شد، در مدت کوتاه ۲۵ ساله زندگی پربرکت خود، چنان گنجینهای از معارف و رفتارهای اسلامی بر جای نهادند که هر یک از آنها به تنهایی میتواند راهنمای جوامع بشری در مسیر سعادت باشد.
از سیره عملی ایشان در مواجهه با نیازمندان، آموختیم که حفظ آبروی انسانها بر گشودن سفره مالی مقدم است و گرهگشایی از بندگان خدا تنها به بخشش مال خلاصه نمیشود، بلکه پاسخ به نیازهای عقلانی و مشاورهای نیز در همین چارچوبه جای میگیرد. از مباحثات علمی تحسینبرانگیزشان دریافتیم که شجاعت در بیان حق، استناد به قرآن کریم، فصاحت و بلاغت، اختصار و پرهیز از مجادله بیهوده، پنج پایهای است که هر مناظره و گفتوگوی علمی را به سمت کشف حقیقت هدایت میکند. همچنین، برخورد اخلاقی امام(ع) با کارگران و بردگان که در آن نه تنها شکنجه و کارِ طاقتفرسا راه نداشت، بلکه آموزش، آزادسازی و حتی فراهم کردن بستر ازدواج برای آنان به عنوان یک اصل به کار بسته میشد، نشانهای دیگر از نگاه تعالیبخش اسلام به کرامت انسانهاست.
از سوی دیگر، نقش حضرت جواد(ع) در حل اختلافات و پرهیز دادن شیعیان از مراجعه به نظام قضایی طاغوت، به همراه تربیت و گماردن شبکه وکالت برای داوری عادلانه در میان مردم، گواهی بر تلاش بیوقفه ایشان برای ایجاد جامعهای متحد، همدل و مستقر بر عدل الهی است. آن امام همام(ع) با تنگنظری و محدودیتهای سیاسی عصر خویش هرگز از تبیین حق و هدایت امت کوتاه نیامد و سرانجام در سن ۲۵ سالگی در بغداد به دست دشمنان اهل بیت(ع) به شهادت رسیدند. سالروز این مصیبت بزرگ فرصتی مغتنم برای بازخوانی سیره آن بزرگوار و تجدید عهد با آرمانهای والای ایشان است تا با تأسی به رفتار و گفتارشان، جامعه خویش را به سوی صلاح، علم، عدالت و مهرورزی سوق دهیم.
ایکنا در ایام شهادت امام جواد(ع) در رابطه با بررسی ابعاد مختلف زندگی و سیره اجتماعی آن حضرت به گفتوگو با حجتالاسلام محمدرضا دهدست، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
امام جواد(ع) سیرهای متمایز در برابر نیازمندان از خود به جای نهاده بودند. از مستندات تاریخی برمیآید که این سیره شریف از دو بخش اساسی تشکیل شده بوده است. بخش نخست، حفظ آبروی نیازمندان و بخش دوم، کمک و امداد به آنان. محدث بزرگوار حضرت شیخ صدوق ابن بابویه(ره) از امام رضا(ع) نقل میکند که آن حضرت نامهای به فرزند بزرگوار خود حضرت جواد(ع) مرقوم فرمودند و در آن چنین بیان داشتند: «پسرم! هرگاه از منزل بیرون میروی، از آن دربی خارج شو که عموم مردم در آنجا رفتوآمد دارند؛ زیرا برخی از مردم نیازمندانی هستند که به کمک و امداد تو نیاز دارند».
در این توصیه مقصود از نیازمندان صرفاً افراد محتاج از لحاظ مادی و پولی نیست، بلکه تأمین نیاز مالی تنها گوشهای از نیازهای گسترده زندگی انسانها را تشکیل میدهد. چه بسا افرادی که نیاز عقلانی و مشاوره دارند، یعنی به راهنمایی نیازمند هستند. برخی از مردم از جهت خرد و اندیشه به امام(ع) نیاز دارند و برخی دیگر از جهت مال و دارایی به ایشان محتاج هستند. از همین رو است که حضرت رضا(ع) خطاب به فرزند خود چنین میفرمایند: «پسرم! محمد بن علی، از آن دربی از خانه بیرون برو که رفتوآمد مردم در آن بسیار است، زیرا آن مردم به تو نیازمند هستند و چون خداوند به تو عنایت کرده است، جیب خود را از سکه مملو گردان، یعنی تا زمانی که توانایی داری، با خود پول بردار و هرگاه کسی را به عنوان نیازمند واقعی مشاهده کردی، به او توجه نما و به او کمک کن و پول بده و با صدقات و بخشایش خود آن نیازمندان را غنی و بینیاز ساز».
بنابراین، کمک به نیازمندان در سیره حضرت امام جواد(ع) دقیقاً بر پایه همین دو مبنا استوار است؛ اول حفظ آبروی نیازمندان و دوم کمک مادی و مالی و دارایی به ایشان. این پرسش مطرح میشود که چرا در سیره امام جواد(ع) حفظ آبرو بر کمک مالی مقدم داشته شده است و چرا نخست حفظ آبرو و سپس، کمک به نیازمند صورت میپذیرد؟ پاسخ آن است که آبروی آدمیان از خود آنان نیز مهمتر و ارزشمندتر است. گاهی انسانی عزتمند و با شرافت حاضر است گرسنه بماند، اما عزت و آبرویش محفوظ باقی بماند و حفظ شود.
از این رو اگر فردی حقیقتاً مؤمن باشد، نخست آبروی خود را حفظ میکند و سپس، سفره مالی خود را میگستراند. اگر مشاهده کنید که کسی در درجه اول به فکر شکم و سفره خود است و آبرو و حرمت خویش را پس از تأمین نیازهای شکمی قرار میدهد، چنین شخصی نه تنها مؤمنی باایمان نیست، بلکه مؤمنی با عزت و شرافت نیز به شمار نمیآید. بدین ترتیب، در سیره عملی حضرت جواد(ع) حفظ آبروی نیازمند بر هر اقدامی تقدم دارد و گشودن سفره مالی و کمک به مردم پس از رعایت حرمت و آبروداری آنان جای میگیرد.
در مستندات تاریخی از امام جواد(ع) مباحثات علمی متعددی نقل شده است که تعداد آنها بیش از 11 مورد برآورد میشود. این مباحثات بر پنج محور و مبنا استوار بودهاند. نخست، شجاعت در اظهار حق و حقیقت؛ دوم، پایبندی به علم و دانش ناب براساس کتاب خدا قرآن کریم که این نکته از اهمیت بهسزایی برخوردار است، چه آنکه در همه مناظرههای علمی مبنای حضرت جواد آیات قرآن و کلام خداوند بوده است؛ سوم، بیان شیوا و بلیغ؛ چهارم، کوتاهی سخن و خلاصهگویی و پنجم، برگزاری مباحثاتی که بدون جر و بحثهای بیهوده و مجادلههای بیفایده صورت میپذیرفته است. این پنج مبنا ساختار و محتوای مباحثات علمی حضرت جواد(ع) را تشکیل میدهد.
نکته شایان توجه آن است که امام جواد(ع) در سال ۱۹۵ هجری قمری متولد شده و در سال ۲۲۰ هجری قمری به شهادت نائل آمده است؛ بدین ترتیب، عمر مبارک ایشان فقط ۲۵ سال بوده و از این مدت ۱۷ سال را به امامت و راهنمایی مردم پرداختهاند. از آنجا که برخی افراد به دلیل کمی سن حضرت جواد(ع) تردید داشتند که آیا ایشان میتوانند مباحثات علمی را کارگردانی و تمشیت کنند یا خیر، آن حضرت را به مناظرههای علمی دعوت میکردند. از جمله به مأمون عباسی اعتراض کردند که تو اشتباهی بزرگ و خطایی فاحش مرتکب شدهای زیرا دختر خود را به ازدواج حضرت جواد(ع) درآوردهای. مأمون در پاسخ گفت: «او علم انبیا و علم جد خود پیامبر اکرم(ص) را داراست. اگر باور نمیکنید، او را دعوت کنید و سؤالات دشوار فقهی و قرآنی از وی بپرسید».
بدین منظور، امام جواد(ع) را به مجلسی دعوت کردند که دانشمندان، قاضیان و صاحبنظران آن دوران در آن گرد آمده بودند. در آن جلسه پرسشی مطرح شد و حضرت برای پاسخگویی به آن سؤال علمی به آیهای از قرآن کریم استناد فرمودند که معنایی نزدیک به این دارد که روا نیست دست سارق و دزد را چنان ببرند که او از همه چیز در زندگی محروم شود. در ادامه، از حضرت سؤال شد که ای پسر پیامبر! معنای آیه «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «منظور از مساجد در این آیه دستهای انسان از مچ به پایین است، یعنی کف دستی که برای سجده بر روی زمین قرار میگیرد. «اَلْمَسَاجِد» همان کف دست است که سجدهگاه محسوب میشود و برای خداست و چون کف دست برای خداست، اگر کسی دزدی کرد، نظام قضایی حق ندارد دست او را از مچ قطع کند، بلکه باید با رعایت شرایط خاصی که برای مجازات سارق مقرر شده است، انگشتان او را ببرد و کف دستش را باقی بگذارد».
امام جواد(ع) این آیه را با معنایی نوین و دقیق تفسیر فرمودند که تنها خاندان رسالت و اهل بیت پیامبر(ص) از آن آگاه بوده و آن را میدانند. ایشان با این بیان مباحثات علمی را به اوج و قله خود رساندند. بدین ترتیب امام جواد(ع) با این مناظرههای علمی، شأن و منزلت اهل بیت و عترت پیامبر(ص) را به راستی والا گردانیدند؛ چراکه هرگز دستی نیست که بر فراز دست اهل بیت رسول خدا(ص) بلند شود یا بر آنان برتری یابد. امام جواد(ع) در این مباحثات علمی به اثبات رساندند که علوم جد بزرگوارشان پیامبر اکرم(ص) تنها و تنها نزد ایشان و خاندان وحی است و بس.
براساس گزارشهای تاریخی برخورد حضرت امام جواد(ع) با خدمتکاران، کارگران و بردگانی که در آن دوران به انجام امور مشغول بودند، برخوردی بسیار اخلاقمدارانه و انسانی توصیف شده است. برای درک صحیح این سیره نخست باید توجه داشت که پدیده بردهداری در آن زمان در جوامع بشری رواجی گسترده داشت و امامان معصوم(ع) نمیتوانستند یکباره و به طور کامل این نظام ناعادلانه را حذف کنند، بلکه باید از طریق رفتارهای تدریجی و زمینهسازیهای فرهنگی و اخلاقی در گذر زمان زمینههای زوال این پدیده را فراهم آورند. در این راستا، امام جواد(ع) که از همسر دوم خویش (نه امّالفضل دختر مأمون که عقیم بود و فرزندی برای ایشان به دنیا نیاورد) صاحب چهار فرزند شامل دو پسر و دو دختر بودند، در منزل خود خدمتکاران و خادمانی داشتند و با آنان سه گونه رفتار اساسی را دنبال میکردند.
نخست آنکه حضرت جواد(ع) به کارگماری آنان میپرداختند، اما هرگز کاری فراتر از توان و طاقتشان به ایشان واگذار نمیکردند و هیچگونه شکنجهای در انجام کارها نسبت به آنان روا نمیداشتند. دومین ویژگی، برخورد کاملا اخلاقی و انسانی با این افراد بود، به گونهای که امام(ع) با آنان نه از موضع رئیس و فرمانده، بلکه به عنوان فردی دلسوز و خیرخواه رفتار میکردند و نگاه ایشان به کارگران و بردگان نگاهی سرشار از مهر و دلسوزی بود. سومین و شاید مهمترین اصل در سیره عملی ایشان، توجه ویژه به آموزش کارگران و بردگان زیردست خویش بود. برای امام جواد(ع) آموزش مسائل اعتقادی و اخلاقی به بردگان مسئلهای محوری و بنیادین به شمار میرفت. ایشان بردگان را تعلیم میدادند و پس از مدتی که زمینههای رشد فکری و معنوی آنان فراهم میشد، آنان را آزاد میکردند و دستخطی مبنی بر آزادی ایشان به خودشان اعطا میکردند.
از جمله اقدامات ارزشمند دیگر حضرت جواد(ع) فراهم کردن بستر و مقدمات ازدواج برای بردگان و کارگران آزاد شده بود. این نکته نشانگر دقت نظر والای ایشان نسبت به تأمین نیازهای عاطفی و اجتماعی این افراد است. امام(ع) با این همت بلند اجازه نمیدادند که جامعه به سمت فحشا و فساد کشیده شود. مرحوم عطاردی در کتاب شریف «مسند امام الجواد(ع)» دو نمونه عینی از این ازدواجها را نقل میکند که حضرت به عنوان واسطه میان کنیزان و بردگان خود اقدام به عقد نکاح مینمودند و پس از ازدواج زندگی مجزایی برای آنان تهیه کرده و ایشان را در راه خدا آزاد میکردند. این رویکرد، به روشنی نشان میدهد که از نظر روحی و روانی هنگامی که مدیر یک نهاد با زیردستان خود برخوردی اخلاقی، جاذبهدار و انسانی داشته باشد، دلها و انگیزههای کارگران به سمت مدیریت جذب میشود و در نتیجه کیفیت کار به شکل قابل توجهی افزایش مییابد. امام جواد(ع) دقیقاً در پی تحقق همین امر بودند، یعنی ارتقای کیفیت کار و تولید به اندازهای که نفع و برکت آن به تمام جامعه برسد و نظام اجتماعی از ثمرات آن بهرهمند شود.
نقش و جایگاه حضرت امام جواد(ع) در رفع اختلافات میان شیعیان و حتی عباسیان بر چند مبنا و اصل اساسی استوار بوده است. نخست آنکه، ایشان اصرار داشتند که شیعیان ایشان در اختلافات خود به نظام قضایی طاغوت مراجعه نکنند. این نکته از اهمیت بسزایی برخوردار است، چه آنکه حضرت جواد(ع) نظام حاکم و دستگاه قضایی عباسیان را به رسمیت نمیشناختند و مراجعه به آن را برای مؤمنان جایز نمیدانستند. دومین مبنا ورود مستقیم خود امام(ع) در برخی از اختلافات و قضاوت میان طرفین دعوا بود. ایشان با احاطه کامل بر احکام الهی و عدالتمحور حکم صادر میکردند و به فیصله دادن به نزاعها میپرداختند. سوم آنکه، حضرت جواد(ع) برخی از اصحاب و یاران مورد اعتماد خود را آموزش میدادند تا بتوانند در میان مردم به قضاوت و رفع اختلافات بپردازند.
این اقدام مهم یعنی گماردن و تربیت اصحاب برای داوری نشان میدهد که امام(ع) شبکهای منظم و کارآمد به نام «شبکه وکالت» در اختیار داشتهاند. ایشان از طریق این شبکه از نیروهای توانمند و مورد اعتماد خود به بهترین شکل استفاده میکردند و آنان را در میان جوامع شیعی میفرستادند تا هم استاد و معلم مردم باشند، هم سخن و مشکلات مردم را به امام(ع) منتقل کنند و هم سخنان و آموزههای امام(ع) را به مردم برسانند. بر پایه این سه بنیان اساسی یعنی به رسمیت نشناختن نظام قضایی طاغوت، ورود مستقیم حضرت در حل و فصل اختلافات و آموزش اصحاب برای قضاوت میان مردم، به روشنی اثبات میشود که امام جواد(ع) برای ساخت جامعهای متحد، همدل و همدست، تلاشی گسترده و همتی والا مبذول میداشتهاند.
از جمله موارد نقل شده در این زمینه زمانی است که حضرت جواد(ع) به قضاوت میان دو همسایه که بر سر یک زمین شراکتی با یکدیگر اختلاف داشتند، پرداختند. ایشان در آن موضع با تأکید بر اندیشه معاد و ترس از قیامت چنین فرمودند: «خدا را در قیامت، خدا را در قیامت». منظور آن حضرت این بود که اگر همسایهای تنها به اندازه یک وجب از زمین همسایه خود را غصب کند و به ستم بگیرد، همان یک وجب زمین در پیشگاه الهی تا آسمانها تبدیل به غل و زنجیری میشود که خداوند آن را بر گردن ستمکار میافکند و به او میفرماید: «این همان زمینی است که تو از مردم به ناحق و به ستم گرفتی و به صاحبش بازنگرداندی، تو غاصب حق مردمی». این روایت به روشنی نشان میدهد که حضرت جواد(ع) در مقام رفع اختلاف و پایان دادن به مجادلات مردم، علاوه بر قضاوت عادلانه، از آموزش و بیدارسازی وجدانها نیز غفلت نمیورزیدند و همواره بر جلب رضایت الهی و پرهیز از ظلم تأکید میفرمودند.
انتهای پیام