کد خبر: 4353084
تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
مدیر مرکز مشاوره جامعه الزهرا(س):

آثار نمایشی جذابیت تعهد در زندگی مشترک را به نمایش بگذارند

حجت‌الاسلام اصغر اخوی با بیان اینکه در عرصه ترویج فرهنگ ازدواج، راهبرد اصلی رسانه باید بازتعریف جذابیت تعهد باشد؛ یعنی نشان دادن اینکه مردانگی در مسئولیت‌پذیری و زنانگی در شکوه مادری و مدیریت عاطفیِ خانواده است، گفت: اگر بتوانیم الگوهای بومی خودمان را که در آن‌ها خانواده هنوز به عنوان یک کل یکپارچه عمل می‌کند، به درستی معرفی کنیم، جوانان متوجه خواهند شد که فرهنگ غربی به تنهایی پاسخی به نیازهای روحی آن‌ها نمی‌دهد.

رسانه «هراس از ازدواج» را تقویت می‌کندخانواده به عنوان بنیادین‌ترین نهاد اجتماعی، در آموزه‌های اسلامی و فرهنگ اصیل ایرانی همواره جایگاهی قدسی و بی‌بدیل داشته است؛ پیوندی که نه تنها مایه آرامش فردی، بلکه ضامن بقا و پویایی تمدنی یک جامعه محسوب می‌شود. با این حال، در دهه‌های اخیر، تحت تأثیر دگرگونی‌های ساختاری و هجمه‌های فرهنگی، مسیر تشکیل این نهاد مقدس با چالش‌های جدیدی مواجه شده است. از یک سو فشارهای اقتصادی و تغییر سبک زندگی و از سوی دیگر، دگردیسی در ارزش‌های اخلاقی، باعث شده است تا سن ازدواج افزایش یافته و الگوهای سنتیِ همسرگزینی جای خود را به شیوه‌هایی بسپارند که لزوماً تضمین‌کننده پایداری و سلامت زندگی مشترک نیستند. در این میان، نقش رسانه‌ها به عنوان بازوان اصلی فرهنگ‌سازی و شکل‌دهندگان به افکار عمومی، بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است.

رسانه‌های تصویری، اعم از صداوسیما، سینما و شبکه نمایش خانگی، در سال‌های اخیر به جای آنکه دریچه‌ای برای ترسیم واقع‌بینانه و امیدبخش از پیوند زناشویی باشند، غالباً به بازتولید کلیشه‌هایی پرداخته‌اند که یا در زرق‌وبرق زندگی‌های تجملاتی و دور از دسترس محصور مانده‌اند، یا در باتلاق سیاه‌نمایی از بحران‌های پس از ازدواج نظیر خیانت و طلاق فرو رفته‌اند. این تضاد ساختاری در روایتگری، به ویژه شکاف عمیق میان محتوای مقید رسانه ملی و فضای باز و گاه ولنگار شبکه نمایش خانگی، هویت فرهنگی نسل جوان را دچار تزلزل کرده است. جوانی که در آستانه تصمیم‌گیری برای مهم‌ترین انتخاب زندگی خود قرار دارد، در میان این امواج متناقض رسانه‌ای، بیش از آنکه به تشکیل خانواده ترغیب شود، دچار نوعی هراس از ازدواج و میل به تجردگرایی شده است که پیامدهای آن در بلندمدت برای ساختار جمعیتی و اخلاقی جامعه جبران‌ناپذیر خواهد بود.

ضرورت بازگشت به الگوهای عقلانی و دینی در امر همسرگزینی و تبیین مهارت‌های زندگی بر پایه واقع‌گراییِ امیدبخش، رسالتی است که امروز بر دوش کارشناسان و دغدغه‌مندان حوزه خانواده سنگینی می‌کند. مقابله با کلیشه‌های جنسیتی غلط، ترویج فرهنگ قناعت و سادگی در برابر مصرف‌گرایی افراطی، و بازسازی مفهوم تعهد در برابر جذابیت‌های کاذب روابط بدون ضابطه، نیازمند یک نقشه راه دقیق در عرصه هنر و رسانه است. ما نیازمند روایتی هستیم که در آن، ازدواج نه یک بن‌بست اقتصادی یا اجتماعی، بلکه مسیری برای رشد، بالندگی و امنیت روانی تصویر شود؛ مسیری که در آن توازن میان سنت‌های ریشه‌دار و ضرورت‌های دنیای مدرن به درستی برقرار شده و حیا و عقلانیت، زیربنای شناخت و اعتماد متقابل قرار گیرند.

در همین راستا و به منظور بررسی عمیق‌تر چالش‌های بازنمایی ازدواج در رسانه و راهکارهای ترویج پیوند آگاهانه در میان جوانان، ایکنا پیرامون این موضوع گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین اصغر اخوی، مدیر مرکز مشاوره جامعه الزهرا(س)، استاد حوزه و دانشگاه و نویسنده کتاب «مهارت همسرگزینی» انجام داده که در ادامه با آن همراه می‌شویم.

ایکنا - به عنوان نخستین پرسش بفرمایید که با توجه به تجربه طولانی شما در حوزه مشاوره خانواده، تصویر ارائه شده از ازدواج در آثار نمایشی و سینمایی ما تا چه اندازه با واقعیت‌های ملموس جامعه و معیارهای یک پیوند عاقلانه و دینی انطباق دارد و تا چه میزان این تولیدات به جای تبیین ضرورت‌های یک زندگی پایدار، در ورطه نمایش روابط بی‌ضابطه و الگوهای بیگانه گرفتار شده‌اند؟

واقعیت این است که اگر از منظر خانواده‌هایی که دغدغه فرزند جوان دارند به خروجی فعلی آثار نمایشی نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که رضایت چندانی از این بازنمایی وجود ندارد؛ چراکه ازدواج باید به عنوان یک امر مقدس، الهی، معنوی، عاقلانه و در عین حال آزادانه و منطقی تصویر شود تا نفع آن هم به فرد و هم به سلامت جامعه و خانواده برسد. در فیلم‌ها و سریال‌های اخیر کمتر احساس کرده‌ایم که نگاهی دقیق و حساب‌شده به این موضوع حاکم باشد و متأسفانه قالب‌های نمایشی نتوانسته‌اند ابعاد مختلف این پیوند آسمانی را به درستی تبیین کنند. در بسیاری از آثار، ازدواج صرفاً یک اتفاق حاشیه‌ای یا ابزاری برای پیشبرد داستان‌های زرد است و آن عمق دینی و هویت بومی که ریشه در فرهنگ ما دارد، به نفع جذابیت‌های کاذب بصری کنار گذاشته شده است که این خود ضربه‌ای بزرگ به باورهای نسل جوان در آستانه تشکیل زندگی مشترک وارد می‌کند. برای مثال، در برخی فیلم‌ها که حتی به لحاظ ساختاری ممکن است کامل به نظر برسند، شاهد هستیم که مرزهای اخلاقی و شرعی به شکلی مبهم به تصویر کشیده می‌شود؛ به طوری که تمام ارتباطات و مناسبات میان یک دختر و پسر که هنوز محرم نشده‌اند و در مرحله نامزدی هستند، فراتر از عرف و شرع نشان داده می‌شود. این نوع بازنمایی از آزادی‌های بی‌قید و شرط، بدون توجه به پیامدهای اخلاقی آن، تصویری غیرواقعی و گاه آسیب‌زا به مخاطب القا می‌کند که با معیارهای یک ازدواج حساب‌شده و منطقی فرسنگ‌ها فاصله دارد. در گذشته برنامه‌هایی وجود داشت که مشاوران با دقت به موانع و شرایط صحیح ازدواج می‌پرداختند، اما در آثار نمایشی کنونی، به ویژه در تولیدات شبکه نمایش خانگی، اوضاع به مراتب نگران‌کننده‌تر است و گویی رسالت اصلی هنر در جهت تحکیم بنیان خانواده به فراموشی سپرده شده است.

در سینما و تلویزیون، نکاتی کلیدی همچون مقدمات ازدواج ساده، قناعت، ساده‌زیستی و ضرورت‌های یک پیوند به‌هنگام، کمتر مورد توجه جدی قرار می‌گیرد و به عنوان یک کارشناس، این فقدان را به وضوح حس می‌کنم. رسانه باید بتواند زیبایی‌های یک زندگی ساده اما با اصالت را به تصویر بکشد تا جوانی که تحت فشارهای اقتصادی است، احساس نکند که ازدواج یک بن‌بست غیرقابل دسترس است. وقتی تجملات و روابط خارج از عرف جایگزین الگوهای اصیل اسلامی - ایرانی می‌شود، خروجی کار نه تنها کمکی به ترویج ازدواج نمی‌کند، بلکه باعث ترس و وحشت جوانان از پذیرش مسئولیت زندگی مشترک می‌شود. نیازمند بازنگری جدی در تولیداتی هستیم که به جای تمرکز بر حواشی، برکات و آثار معنوی و اجتماعی یک ازدواج آگاهانه و ساده را در متن جامعه ترویج کنند.

ایکنا - روایت‌های نمایشی فعلی غالباً به جای تمرکز بر چگونگی شکل‌گیری صحیح و پایداری ازدواج، بر بحران‌های ویرانگر و آسیب‌های پس از آن متمرکز شده‌اند. به نظر شما تمرکز بیش از حد بر موضوعاتی نظیر طلاق عاطفی، خیانت و تعارضات شدید خانوادگی در فیلم‌ها، چه پیامدهای مخربی بر ذهنیت مخاطب جوان دارد و چرا الگوهای موفق زندگی مشترک در رسانه نادیده گرفته می‌شوند؟

در جریان 25 سال فعالیت در بخش مشاوره، به وضوح مشاهده کرده‌ام که ما با دو روی سکه روبرو هستیم؛ هم مشکلات و آسیب‌ها وجود دارند و هم خوشی‌ها و موفقیت‌های فراوان، اما به نظر می‌رسد روایت‌های رسانه‌ای ما به شکلی نامتوازن تنها بر بخش تاریک متمرکز شده‌اند. اگر یک روایت درست و حساب‌شده از فواید، آثار و اهداف یک ازدواج موفق داشته باشیم و الگوهای مناسب را به جامعه معرفی کنیم، بسیاری از ترس‌های فعلی فرو می‌ریزد. باید در آثار نمایشی بر ملاک‌های صحیح انتخاب همسر و آگاهی‌بخشی در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی تأکید کنیم تا از بروز آسیب‌های بعدی پیشگیری شود، اما فعلاً به دلیل فقدان برنامه‌سازی اصولی در مرحله اول که همان شکل‌گیری ازدواج است، در مرحله دوم یعنی مدیریت آسیب‌ها دچار بحران شده‌ایم و مدام در حال بازتولید تصاویر طلاق عاطفی و ناسازگاری هستیم.

تمرکز افراطی بر تعارضات خانوادگی، خیانت‌ها و ناسازگاری‌های حاد میان زوجین یا حتی اختلافات شدید فرزندان با والدین، تصویری تاریک از آینده در ذهن جوانان ترسیم می‌کند که آن‌ها را به کلی از ازدواج ناامید می‌سازد. برای مثال، مواردی وجود دارد که والدین به دلیل ملاک‌های بسیار سخت‌گیرانه و غیرمنطقی مانع ازدواج جوانان می‌شوند، اما رسانه به جای اصلاح این نگاه، خود بر آتش توقعات نابجا می‌دمد. ما در بحث الگوهای موفق بسیار کم‌کار بوده‌ایم؛ حتی هنرمندان و چهره‌های شناخته شده‌ای که زندگی سالمی دارند، کمتر به عنوان الگو معرفی می‌شوند و گاهی در برنامه‌های تلویزیونی، روابط زن و شوهری به شکلی سطحی و در قالب شوخی‌های زننده نمایش داده می‌شود که شأن یک خانواده اسلامی را لکه دار می‌کند و نمی‌تواند الهام‌بخش نسل جدید باشد.

بازنمایی از آزادی‌های بی‌قید و شرط، بدون توجه به پیامدهای اخلاقی آن، تصویری غیرواقعی و گاه آسیب‌زا به مخاطب القا می‌کند که با معیارهای یک ازدواج حساب‌شده و منطقی فرسنگ‌ها فاصله دارد

علاوه بر این، مباحث اقتصادی نظیر تورم، گرانی مسکن و توقعات بالای خانواده‌ها از پسران برای داشتن شغل پردرآمد و خودروی مدل بالا، به موانع بزرگی تبدیل شده‌اند که آثار نمایشی باید برای تعدیل آن‌ها تلاش کنند. به جای نمایش زندگی‌های فوق‌لوکس که با واقعیت جامعه همخوانی ندارد، باید نمونه‌هایی از ازدواج‌های ساده، کم‌هزینه و با برکت را نشان داد که اخیراً در برخی شهرها مانند قم شاهد آن بوده‌ایم. رسانه چه مکتوب و چه تصویری، وظیفه دارد آرامش را به نسل جوان برگرداند تا این تصور غلط که همسر خوب پیدا نمی‌شود یا زدواج مساوی با بدبختی است اصلاح شود. ما باید نشان دهیم که با فرهنگ‌سازی، تسهیلات مناسب و تغییر انتظارات، می‌توان زندگی‌های اسلامی و قرآنی را در همین شرایط اقتصادی هم سامان داد و این دقیقاً همان خلئی است که در سینما و تلویزیون ما به شدت احساس می‌شود.

ایکنا - از نگاه شما چه کلیشه‌های غلطی در رابطه با نقش‌های جنسیتی زن و مرد یا ساختار زندگی مشترک در آثار نمایشی تکرار می‌شود که باعث ضربه خوردن به قداست ازدواج شده است و چگونه می‌توان میان سنت‌های اصیل و نیازهای دنیای مدرن در روایتگری هنری توازن برقرار کرد؟

از قدیم‌ کلیشه‌هایی در فیلم‌ها وجود داشته که هویت و جایگاه زن و مرد را در خانواده به شکلی کاریکاتوری نشان داده است؛ گاهی جایگاه مرد به شدت تضعیف می‌شود و او به عنوان مهره‌ای بی‌اختیار یا صرفاً تأمین‌کننده مالی تصویر می‌شود که هیچ اقتدار معنوی در خانواده ندارد. این نوع نگاه به روابط انسانی، به ویژه وقتی با شوخی‌های سخیف همراه می‌شود، بنیان‌های اخلاقی را سست می‌کند. در بسیاری از آثار، نگاه اصیل اسلامی و دینی به جایگاه همسران را نمی‌بینیم و به جای آن، یا با نگاهی متحجرانه روبرو هستیم یا با نگاهی کاملاً غربی که در آن فردیت بر پیوند خانوادگی غلبه دارد. این کلیشه‌ها باعث می‌شوند که جوانان نتوانند تعریفی درست از وظایف و حقوق متقابل خود در زندگی مشترک پیدا کنند و همین موضوع در درازمدت منجر به فروپاشی عاطفی خانواده‌ها می‌شود.

یکی از کلیشه‌های بسیار غلط و آسیب‌زا، نمایش روابطی است که در آن دختر و پسر بدون اطلاع خانواده‌ها و در فضاهای عمومی نظیر پارک‌ها و رستوران‌ها، ساعت‌ها وقت می‌گذرانند و به نوعی وابستگی کاذب دچار می‌شوند. این در حالی است که در فرهنگ اصیل ما، شناخت باید از کانال خانواده و با نظارت آن‌ها صورت گیرد تا از خطاهای احساسی پیشگیری شود. کلیشه دیگری که به شدت ضربه می‌زند، نمایش خانواده‌های بسیار سنتی و سخت‌گیری است که حق انتخاب را از جوان می‌گیرند و او را مجبور به ازدواج‌های فامیلی بدون علاقه می‌کنند، یا در نقطه مقابل، خانواده‌های بسیار آزادی که هیچ نظارتی بر رفتارهای فرزندانشان ندارند. هر دوی این قطب‌بندی‌ها غلط است و رسانه باید مسیری میانه را نشان دهد که در آن آشنایی اولیه می‌تواند با حفظ حیا و ضوابط در محیط‌هایی مثل دانشگاه رخ دهد، اما تصمیم نهایی و فرآیند شناخت عمیق حتماً باید با محوریت خانواده‌ها باشد.

فضای مجازی و پیامک‌های بی‌پایانی که در فیلم‌ها میان زوجین یا دختر و پسر نشان داده می‌شود، اگر به دور از مدیریت خانواده باشد، تنها به وابستگی‌های مخرب منجر می‌شود. بارها در جلسات مشاوره دیده‌ام که همین کلیشه‌های نمایشی باعث شده جوانان فکر کنند باید اول به یک وابستگی شدید برسند و بعد به خانواده‌ها اطلاع دهند، که این مسیر معمولاً به شکست منتهی می‌شود. رسانه باید این پیام را منتقل کند که شناخت صحیح لزوماً به معنای ارتباطات پنهانی طولانی نیست، بلکه به معنای گفت‌وگوهای حساب‌شده و تحت نظارت است. حذف این کلیشه‌ها و جایگزینی آن‌ها با مدل‌های موفق که در آن حیا، عقلانیت و نظارت خانواده با هم ترکیب شده‌اند، می‌تواند راهگشای نسل جوان برای ورود به یک زندگی پایدار و به دور از آسیب‌های عاطفی باشد.

ایکنا - تضاد میان تصویرسازی‌های صداوسیما با آنچه در شبکه نمایش خانگی ارائه می‌شود، یک دوگانگی فرهنگی در جامعه ایجاد کرده است. به نظر شما این چندگانگی در نمایش سبک زندگی و عبور از خط قرمزها در آثار غیرتلویزیونی، چه عواقبی برای هویت دینی جامعه و الگوپذیری جوانان دارد؟

امروزه شاهد یک دوگانگی یا حتی چندگانگی بسیار نگران‌کننده در حوزه تصویرسازی از خانواده و ازدواج هستیم. صداوسیما به عنوان رسانه ملی موظف به رعایت قوانین و هنجارهای اخلاقی و شرعی است، هرچند ممکن است در تکنیک‌های جذب مخاطب گاهی ضعیف عمل کند، اما در مقابل، شبکه نمایش خانگی فضایی را ایجاد کرده که در آن سودآوری و جذب مشتری بر ارزش‌های اخلاقی مقدم شده است. در این فضا، هرچه ولنگاری، آزادی‌های بی‌قید و شرط و هیجانات کاذب بالاتر باشد، از نظر سازندگان موفق‌تر است. این تضاد باعث می‌شود جوان ما با دو دنیای کاملاً متفاوت روبرو شود؛ دنیایی که در تلویزیون مذهبی و مقید است و دنیایی در نمایش خانگی که در آن خط قرمزها به راحتی نادیده گرفته می‌شوند و روابط آزاد به عنوان نشانه به روز بودن و زندگی مدرن تبلیغ می‌‌شود.

عواقب این دوگانگی برای جامعه بسیار خطرناک است، زیرا هویت فرهنگی نسل جوان را دچار تزلزل می‌کند. وقتی جوانی می‌بیند بازیگری که در تلویزیون نقش یک فرد متشرع و خانواده‌مدار را بازی می‌کند، در فیلم‌های نمایش خانگی چهره‌ای کاملاً متفاوت و آزادانه از خود نشان می‌دهد، دچار تعارض در الگوپذیری می‌شود. این سبک زندگیِ آزاد که در آن لذت‌جویی بر تعهد مقدم است، مستقیماً به افزایش آمار خیانت‌ها و سست شدن بنیان خانواده‌ها منجر می‌شود. در جلسات مشاوره با مواردی برخورد می‌کنم که افراد تحت تأثیر همین فیلم‌ها و سریال‌ها، بدون اینکه قصدی داشته باشند، به سمت روابط فرازناشویی کشیده شده‌اند، چون قبح این رفتارها در رسانه‌های زیرزمینی و نمایش خانگی ریخته شده است. در واقع با نوعی تهاجم فرهنگی مواجه هستیم که در آن سرمایه‌های داخلی صرف تخریب فرهنگ اصیل خودمان می‌شود.

رسانه باید این پیام را منتقل کند که شناخت صحیح لزوماً به معنای ارتباطات پنهانی طولانی نیست، بلکه به معنای گفت‌وگوهای حساب‌شده و تحت نظارت است

این آثار اغلب با سیاه نمایی از زندگی در ایران یا ترویج یک زندگی بی‌هویت و غربی، باعث می‌شوند جوانان از فرهنگ بومی خود فاصله بگیرند. بسیاری از فیلمنامه‌ها براساس الگوهای خارجی ترجمه و بومی‌سازی شده‌اند بدون اینکه به پیامدهای اجتماعی آن در یک جامعه اسلامی توجه شود. آسیب اصلی این روند، متوجه فرهنگ اصیل ایرانی -اسلامی ماست که همیشه بر پایه حیا و وفاداری استوار بوده است. رسانه باید به جای ترویج عقده‌ها و ناکامی‌های شخصی در قالب داستان‌های تلخ، زیبایی‌های وفاداری و پایداری در زندگی را نشان دهد. اگر نتوانیم توازنی میان جذابیت هنری و اصالت فرهنگی ایجاد کنیم، در آینده‌ای نزدیک با نسلی روبرو خواهیم بود که به کلی از مفاهیم تعهد و مسئولیت‌پذیری در ازدواج بیگانه شده است.

ایکنا - برای تغییر این وضعیت و ارائه الگوهای موفق در آثار نمایشی چه راهکارهای عملی پیشنهاد می‌دهید و نقش نهادهای آموزشی و مذهبی در کنار رسانه برای تشویق جوانان به ازدواج ساده و پایدار چیست و اساساً چگونه می‌توان از ظرفیت تعاملی این سه نهاد برای خلق یک روایت جذاب و در عین حال اصیل از زندگی مشترک بهره برد که هم پاسخگوی نیازهای عاطفی نسل جدید باشد و هم آنان را به سمت مسئولیت‌پذیری و تعهد پایدار در قبال بنیان خانواده سوق دهد؟

برای عبور از بحران فعلی، نیازمند ارائه الگوهایی هستیم که ترکیبی از سنت‌های فنی و اصیل با نیازهای روز جامعه باشند. برخی فیلم‌ها تلاش کرده‌اند دختران و پسران مذهبی و موفقی را نشان دهند که در فضاهای اجتماعی مانند دانشگاه یا محیط کار با هم آشنا می‌شوند، اما در نهایت مسیر زندگی خود را با حساب‌وکتاب و مشورت خانواده‌ها پیش می‌برند. این مدل آشنایی که در آن عقلانیت بر احساسات زودگذر غلبه دارد، باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. نباید از آشنایی جوانان در محیط‌های عمومی بترسیم، بلکه باید به آن‌ها بیاموزیم که چگونه این آشنایی را به یک مسیر سالم و تحت نظارت خانواده‌ها هدایت کنند تا به وابستگی‌های مخرب و وعده‌های دروغین که گاهی منجر به سوءاستفاده از عواطف می‌شود، منتهی نشود.

در کنار رسانه‌های تصویری، رادیو و پادکست‌ها نیز نقش بسیار مهمی در آرامش‌بخشی به نسل جوان دارند؛ برای مثال برنامه «آسمان خانواده» در رادیو معارف تلاش کرده است تا مهارت‌های زندگی بومی را تبیین کند. اما در سطح کلان، دولت و نهادهایی مثل وزارت ورزش و جوانان باید با فراهم کردن تسهیلات اقتصادی، وام‌های مناسب مسکن و ایجاد اشتغال، موانع عینی را از پیش پای جوانان بردارند تا رسانه هم بتواند با دست پر به تبلیغ ازدواج بپردازد. ازدواج نباید برای جوان یک کابوس باشد، بلکه باید به عنوان عاملی برای انگیزه و رشد فردی معرفی شود. شوخی‌ها و برنامه‌های طنزی که ازدواج را مایه پشیمانی نشان می‌دهند، باید متوقف شوند و به جای آن، برکات الهی و اجتماعی تشکیل خانواده به تصویر کشیده شود. اساتید دانشگاه، حوزویان و مشاوران باید در کنار هم قرار گیرند تا فضاهای گفت‌وگو درباره ازدواج را در مراکز آموزشی گسترش دهند. نباید اجازه دهیم فرهنگ تجرد‌گرایی و خانه‌های مجردی که در برخی فیلم‌ها به عنوان یک سبک زندگی مدرن تبلیغ می‌شود، جایگزین نهاد مقدس خانواده شود. آسیب‌هایی نظیر طلاق، دعواهای شدید و عدم مسئولیت‌پذیری که امروز در جامعه شاهدیم، بخشی از آن ناشی از همین الگوهای غلط رسانه‌ای است. همه ما وظیفه داریم به سهم خود برای آینده این جامعه اسلامی تلاش کنیم تا با ترویج فرهنگِ گفت‌وگو، مهارت‌های ارتباطی و ساده‌زیستی، جلوی تخریب بنیان خانواده را بگیریم و به جوانانمان کمک کنیم تا با اطمینان و امید، به سمت تشکیل یک زندگی پایدار و موفق حرکت کنند.

ایکنا - در بخشی از سخنان خود به موانع اقتصادی و تورم به عنوان یکی از عوامل هراس جوانان از ازدواج اشاره کردید. به نظر شما رسانه‌ها و آثار نمایشی چگونه می‌توانند میان واقعیت‌های سخت اقتصادی و ضرورتِ تشکیل خانواده توازن برقرار کنند، بدون آنکه دچار شعارزدگی شوند یا تصویری غیرواقعی و تخیلی از فقر ارائه دهند؟

یکی از بزرگترین لغزشگاه‌های رسانه در پرداختن به موضوع ازدواج، افتادن در دام افراط و تفریط نسبت به مسائل معیشتی است. یا شاهد سریال‌هایی هستیم که در خانه‌هایی مجلل با هزینه‌های سرسام‌آور روایت می‌شوند که اساساً با سبد معیشتیِ طبقه متوسط و ضعیف جامعه همخوانی ندارند، یا با آثاری روبرو می‌شویم که فقر را چنان نکبت‌بار و سیاه نشان می‌دهند که گویی ازدواج در شرایط اقتصادی متوسط، چیزی جز خودکشی و ورود به یک فلاکت ابدی نیست. هنر واقعی رسانه باید در نمایش مدیریت زندگی در شرایط سخت باشد؛ یعنی نشان دادن الگوهایی که در آن قناعت، تدبیر و ساده‌زیستی نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک مهارت زیستی برای عبور از تلاطم‌های اقتصادی تصویر می‌شود. جوان باید در فیلم ببیند که می‌توان با یک جشن ساده و حداقل‌های معیشتی، اما با تکیه بر تعهد و عشق عاقلانه، زندگی را آغاز کرد و به تدریج آن را ارتقا داد، نه اینکه منتظر بماند تا در اوج ثروت و بی‌نیازی به سراغ تشکیل خانواده برود.

بسیاری از جوانان که امروز به دفتر مشاوره من مراجعه می‌کنند، تحت تأثیر همین تصویرسازی‌های رسانه‌ای دچار نوعی کمال‌گرایی منفی در مسائل مالی شده‌اند؛ دختری که انتظار دارد همسر آینده‌اش در همان بدو زندگی صاحب مسکن و خودروی گران‌قیمت باشد، یا پسری که فکر می‌کند بدون برگزاری یک مراسم اشرافی در تالارهای مجلل، هویتش خدشه‌دار می‌شود، هر دو قربانی کلیشه‌های بصری هستند که رسانه به خورد آن‌ها داده است. ما در آثار نمایشی به واقع‌گراییِ امیدبخش نیاز داریم؛ یعنی نشان دادن مشکلاتی مثل مستأجری، حقوق محدود کارمندی و سختی‌های اشتغال، اما در کنار آن نمایش لذت همراهی و همدلی زوجین در حل این مشکلات. اگر رسانه بتواند برکت ناشی از پیوند الهی را که در قرآن کریم هم به آن وعده داده شده است، در تار و پود داستان‌های خود بگنجاند، آن‌گاه جوان به جای وحشت از فقر، به سمت ازدواجی حساب‌شده و متکی بر تلاش جمعی حرکت خواهد کرد.

علاوه بر این، نهادهای سیاست‌گذار و حاکمیتی نباید بار تمام مسئولیت را بر دوش فرهنگ‌سازی بگذارند؛ در واقع رسانه باید به عنوان یک مطالبه‌گر، از وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مربوطه بخواهد که تسهیلات اقتصادی، وام‌های مسکن و اشتغال پایدار را برای زوج‌های جوان فراهم کنند. نمایشِ تصویری از ازدواج‌های ساده‌ای که در ایام خاص در شهرها برگزار می‌شود، می‌تواند یک شروع خوب باشد، اما باید در فیلمنامه‌ها به گونه‌ای عمیق شود که مخاطب باور کند «زندگی ساده» به معنای «زندگی ضعیف» نیست. باید فرهنگ مهریه‌های سنگین و هزینه‌های زائد را با زبان هنر نقد کنیم و نشان دهیم که آرامش واقعی در سادگی و اصالت نهفته است. اگر این توازن برقرار شود، ازدواج از یک کالای لوکس و دور از دسترس، به یک ضرورتِ آرامش‌بخش و ممکن برای تمامی طبقات جامعه تبدیل خواهد شد که این خود بزرگترین خدمت رسانه به پایداریِ اجتماع است.

ایکنا - شما به تجربه حضور در برنامه‌های مشاوره محور رادیویی مانند «آسمان خانواده» اشاره کردید. به نظر شما قالب‌های گفت‌وگو محور و صوتی، در مقایسه با آثار نمایشی، چه ظرفیت‌های متفاوتی برای اصلاح فرهنگ غلط سخت‌گیری والدین و یا بی‌اعتمادی جوانان به جنس مخالف دارند و چرا این صداها کمتر در فضای عمومی شنیده می‌شوند؟

رسانه‌های صوتی و پادکست‌ها به دلیل ماهیتِ صمیمی و تمرکز بر کلام و اندیشه، فضایی بسیار مناسب برای باز کردن گره‌های کورِ ذهنی خانواده‌ها و جوانان فراهم می‌کنند. در برنامه‌هایی مثل «آسمان خانواده» در رادیو معارف، فرصت داریم تا به دور از زرق‌وبرق‌های بصری، مستقیماً به ریشه‌های فرهنگیِ مشکلاتی نظیر سخت‌گیری‌های افراطی والدین بپردازیم. بسیاری از خانواده‌ها به دلیل ترس از آینده یا تجربیات تلخ اطرافیان، چنان دیوارهایی از ملاک‌های سخت‌گیرانه دور فرزندانشان می‌کشند که عملاً فرصتِ ازدواجِ به‌هنگام را از آن‌ها می‌گیرند. در رسانه صوتی، می‌توانیم با تبیین الگوهای دینی و بومی، به والدین بیاموزیم که انتخاب همسر باید بر پایه ملاک‌های اخلاقی و اصالت خانوادگی باشد، نه صرفاً مدرک تحصیلی یا جایگاه اقتصادی؛ این نوع آگاهی‌بخشیِ آرام و مستمر، تأثیری عمیق در تغییر نگرش‌های سنتیِ غلط دارد.

هنر واقعی رسانه باید در نمایش مدیریت زندگی در شرایط سخت باشد؛ یعنی نشان دادن الگوهایی که در آن قناعت، تدبیر و ساده‌زیستی نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک مهارت زیستی برای عبور از تلاطم‌های اقتصادی تصویر می‌شود

از سوی دیگر، یکی از چالش‌های بزرگ امروز که در جلسات مشاوره به کرات می‌بینم، بی‌اعتمادیِ متقابل دختران و پسران به یکدیگر است؛ تعابیری مثل «پسر خوب پیدا نمی‌شود» یا «دختران دیگر مثل سابق اهل زندگی نیستند» محصول عدم شناخت درست و بزرگ‌نمایی آسیب‌ها در فضای مجازی است. رسانه‌های تخصصی و گفت‌وگو‌محور وظیفه دارند این فضای غبارآلود را با ارائه آمارهای واقعی و نمایشِ الگوهای زندگیِ سالم تلطیف کنند. باید به جوانان آموزش دهیم که چگونه از طریق کانال‌های سالم و با نظارت خانواده‌ها، به شناختِ عمیق و اعتماد متقابل برسند.

در رادیو، به دلیل تمرکز بر تحلیل و مهارت‌های رفتاری، می‌توان تکنیک‌های گفت‌وگوی مؤثر و مهارت‌های حل تعارض را به گونه‌ای آموزش داد که زوجین قبل از ورود به زندگی مشترک، ابزارهای لازم برای صیانت از پیوندشان را در اختیار داشته باشند، امری که در فیلم‌های سینمایی معمولاً در لابلای درام گم می‌شود. با این حال، متأسفانه این نوع برنامه‌های وزین و آگاهی‌بخش، غالباً در دایره مخاطبانِ خاص محدود می‌مانند و به فضای عمومی و پرمخاطبِ رسانه‌ای راه پیدا نمی‌کنند. نیاز داریم که یافته‌های این جلسات مشاوره و مباحث تخصصیِ رادیویی، به متنِ فیلمنامه‌ها و سریال‌های پرمخاطب تزریق شود. اگر یک نویسنده سریال، مشاوره‌های ارائه شده در برنامه‌هایی چون «آسمان خانواده» را مبنای خلقِ شخصیت‌های خود قرار دهد، دیگر شاهد رفتارهای غیرمنطقی و کلیشه‌ای در آثار نمایشی نخواهیم بود. پیوند میان تخصصِ مشاور و هنرِ فیلمساز کلید اصلی حل این معمای فرهنگی است. باید این صداها را به گوش توده‌های مردم برسانیم تا جوانان بدانند که برای یافتن همسر خوب، بیش از هر چیز به خودشناسی و واقع‌بینی نیاز دارند و خانواده‌ها نیز درک کنند که تسهیل ازدواجِ جوانان، بهترین سرمایه‌گذاری برای جلوگیری از آسیب‌های آینده است.

ایکنا - در صحبت‌هایتان از پدیده‌هایی چون زندگی مجردی، ازدواج سفید و فرار از مسئولیت به عنوان آسیب‌های جدی نام بردید که بخشی از آن‌ها تحت تأثیر تهاجم فرهنگی و الگوهای رسانه‌ای غربی است. رسانه اسلامی در مقابله با این پدیده تنهاییِ خودخواسته چه راهبردی باید اتخاذ کند تا میل به تشکیل خانواده را به عنوان یک نیازِ ذاتی و تمدنی بازسازی کند؟

پدیده تجردگرایی اختیاری یا میل به زندگی مجردی و مستقل از خانواده، یکی از خطرناک‌ترین آسیب‌هایی است که هویتِ تمدنی و فرهنگی ما را تهدید می‌کند. این گرایش که غالباً تحت پوشش واژه‌هایی چون؛ آزادی فردی یا ستقلال در فیلم‌های نمایش خانگی و فضای مجازی تبلیغ می‌شود، در واقع نوعی فرار از مسئولیت‌پذیری و تعهد است که ریشه در ترس از شکست و لذت‌جوییِ آنی دارد. رسانه باید با هوشمندی تمام، پوچی و انزوای نهفته در این سبک زندگی را به تصویر بکشد و نشان دهد که انسان در سایه خانواده است که به شکوفایی، آرامش حقیقی و کمال می‌رسد. نباید اجازه دهیم که خانه مجردی به عنوان یک ارزش یا نشانه طبقه روشنفکر در آثار نمایشی معرفی شود، بلکه باید تنهاییِ تلخ و بی‌هویتیِ ناشی از آن را در درازمدت برای مخاطب تبیین کنیم.

در مقابل تهاجم فرهنگی که مفاهیمی مثل ازدواج سفید یا روابط بدون تعهد را جذاب جلوه می‌دهد، رسانه ما باید بر قداست و امنیتِ ازدواج رسمی تأکید کند. ازدواج در فرهنگ ما تنها یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه یک پیمان محکم است که حقوق و تکالیف طرفین را برای صیانت از کرامت انسانی، به ویژه کرامت زنان، تضمین می‌کند. در مشاوره می‌بینیم که بیشترین آسیب‌های روانی و اجتماعی در روابط بدون تعهد نصیب دختران می‌شود؛ روابطی که به دلیل نبود مسئولیت‌پذیری، به راحتی از هم می‌پاشد و فرد را با کوله‌باری از سرخوردگی و بدبینی تنها می‌گذارد. رسانه باید با نمایشِ این فرجام‌های تلخ و در مقابل، نمایش پایداری و ثبات خانواده‌های اصیل، تفاوت لذتِ گذرا و آرامشِ ماندگار را به تصویر بکشد تا جوانان آگاهانه به سمت پیوند شرعی و قانونی حرکت کنند.

راهبرد اصلی رسانه باید بازتعریف جذابیت تعهد باشد؛ یعنی نشان دادن اینکه مردانگی در مسئولیت‌پذیری و زنانگی در شکوه مادری و مدیریت عاطفیِ خانواده است. اگر بتوانیم الگوهای بومی و منطقه‌ای خودمان را که در آن‌ها خانواده هنوز به عنوان یک کل یکپارچه عمل می‌کند، به درستی معرفی کنیم، جوانان متوجه خواهند شد که فرهنگ غربی به تنهایی، پاسخی به نیازهای روحی آن‌ها نمی‌دهد. باید نشان دهیم که ازدواج، مانع پیشرفت، تحصیل یا شغل نیست، بلکه مکمل و شتاب‌دهنده‌ آن است. تا زمانی که رسانه نتواند پیوندی عمیق میان شادی و خانواده برقرار کند، میل به تجرد در لایه‌هایی از جامعه باقی خواهد ماند. لذا وظیفه هنرمندان، نویسندگان و سیاست‌گذاران فرهنگی است که با تکیه بر آموزه‌های دینی و ملی، شکوه زندگیِ مشترک را به قلب جامعه بازگردانند و از این میراث گرانبها در برابر تندبادهای فرهنگی محافظت کنند.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha