کد خبر: 4355066
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵
یک استاد دانشگاه:

غدیر فقط یک واقعه تاریخی نیست، نقشه راه زندگی بشر است

حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمدرضا نواب با بیان اینکه غدیر را نباید به یک حادثه تاریخی محدود کرد، گفت: غدیر امتداد هدایت الهی در زندگی انسان است و هر انتخابی که بشر میان حق و باطل انجام می‌دهد، به نوعی با این حقیقت پیوند دارد.

غدیر فقط یک واقعه تاریخی نیست، نقشه راه زندگی بشر استواقعه غدیر خم در تاریخ اسلام تنها یک رخداد تقویمی یا حادثه‌ای در حاشیه تاریخ نیست، بلکه نقطه عطفی است که تداوم هدایت الهی را پس از دوران نبوت تضمین کرده و نقشه راه کمال بشر را در قالب ولایت ترسیم کرده است. این رویداد عظیم که سرچشمه معرفت، اخلاق و فضیلت برای جامعه اسلامی و بلکه تمامی حقیقت جویان عالم است، ظرفیتی پایان ناپذیر برای الهام بخشی و تولید محتواهای عمیق انسانی و ایمانی در خود نهفته دارد که می‌تواند چراغ راه نسل‌های گوناگون در مسیر حقیقت یابی باشد.

با این وجود، وقتی به کارنامه آثار هنری و رسانه‌ای کشور در مواجهه با این حقیقت متعالی می‌نگریم، با خلأیی پرسش برانگیز و تأمل برانگیز مواجه می شویم. علی رغم گذشت سال‌ها از انقلاب اسلامی و رشد سینمای دینی در ایران، واقعه غدیر همچنان آن گونه که شایسته ابعاد تمدنی و هدایتی آن است، در قالب‌های سینمایی، نمایشی و هنری بازتاب نیافته و از روایت‌های ماندگار و فاخر در این عرصه محروم مانده است؛ گویی این واقعه در تاریخ فریز شده و از متن زندگی و اندیشه جامعه فاصله گرفته است.

پر کردن این شکاف عمیق، نیازمند بازخوانی پیوند میان هنر و حقیقت ولایت است. اگر هنر بخواهد از سطح پوسته ها و کلیشه های ظاهری فراتر رفته و به جان حقیقت غدیر نزدیک شود، باید از بستری ولایی و روحی سرشار از معرفت و تهذیب سرچشمه بگیرد. این هنر نه تنها یک ابزار تبلیغی، بلکه آیینه ای است که می تواند مفاهیم بلند عدالت، اخلاق و راهبری الهی را برای مخاطب امروز، از کودک و نوجوان تا قشر بزرگسال، به شیوه ای اقناعی و تأثیرگذار ترسیم کرده و هجمه‌های بی‌پایه علیه این اندیشه را پاسخ دهد.

برای بررسی دقیق‌تر چرایی این کم کاری‌ها، واکاوی ظرفیت‌های نهفته در پیوند هنر و ولایت و ترسیم چشم اندازی برای آینده تولیدات هنری پیرامون این واقعه تاریخ ساز، ایکنا با حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمدرضا نواب مدرس دانشگاه ادیان، مشاور ستاد ملی روایت پیشرفت، مترجم کتب هنری و مشاوره مدرسه اسلامی هنر گفت‌وگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه می‌شویم.

ایکنا- اگر بخواهیم بحث را از یک نقطه بنیادین آغاز کنیم، به نظر می‌رسد در حوزه پرداخت هنری و رسانه‌ای به واقعه غدیر با یک کم‌کاری محسوس و انکارناپذیر مواجه هستیم؛ به گونه‌ای که حتی در میان آثار شاخص تاریخی و دینی نیز کمتر نمونه‌ای دیده می‌شود که به طور مستقیم و متمرکز سراغ این واقعه رفته باشد. ممکن است در برخی آثار، اشاراتی غیرمستقیم یا زمینه‌هایی نزدیک به این مفهوم وجود داشته باشد، اما خود غدیر به عنوان یک حادثه تمدنی، اعتقادی و تاریخ‌ساز، هنوز جایگاه شایسته خود را در سینما، تلویزیون و هنر روایی ما پیدا نکرده است. از نگاه شما ریشه‌های این کم‌کاری چیست و چرا با وجود چنین ظرفیت عظیمی، هنوز اثر شاخص و ماندگاری در این زمینه شکل نگرفته است؟

واقعیت این است که کم‌کاری در پرداخت به غدیر را باید در یک چارچوب بزرگ‌تر دید و آن، کم‌کاری ما در بازنمایی هنری بسیاری از وقایع مهم و سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام است. غدیر فقط یک نمونه از این خلأ است و در کنار آن، درباره بسیاری از رخدادهای مهم دیگر نیز تولیدات شاخص و سرآمدی نداریم. بخشی از این مسئله به نوپا بودن سینمای دینی و به طور خاص سینمای شیعی باز می‌گردد. این حوزه در ایران، با همه تلاش‌هایی که در چند دهه گذشته صورت گرفته، هنوز عمر بسیار طولانی و تجربه انباشته چند قرنی ندارد که بتواند همه مفاهیم و لایه‌های عمیق اعتقادی را به صورت کامل و جاافتاده به تصویر بکشد. طبیعی است که در این مسیر، بعضی موضوعات زودتر مورد توجه قرار گرفته‌اند و بعضی موضوعات نیز به دلایل مختلف عقب مانده‌اند.

نکته دیگر، حساسیت‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی پیرامون این موضوعات است. غدیر صرفا یک واقعه تاریخی نیست که بتوان آن را بدون ملاحظه زمینه‌ای پیرامونی روایت کرد، بلکه موضوعی است که در جهان اسلام، نسبت به آن قرائت‌ها، برداشت‌ها و حساسیت‌های متعددی وجود دارد. هنرمند و نهاد تولیدکننده وقتی می‌خواهند به چنین عرصه‌ای وارد شوند، ناگزیر با ملاحظات مختلفی رو به رو می‌شوند؛ از حاشیه‌های احتمالی گرفته تا نگرانی از سوء برداشت‌ها و واکنش‌ها. همین احتیاط‌های گاه افراطی، سبب شده که بسیاری از افراد و مجموعه‌ها ترجیح دهند به سراغ موضوعاتی بروند که کم هزینه‌تر و کم‌حاشیه‌تر باشد. این در حالی است که اگر قرار باشد هنر دینی نقش تاریخی خود را ایفا کند، باید شجاعت ورود به حوزه‌های بنیادی و هویت‌ساز را نیز داشته باشد. با این حال، من این وضعیت را صرفاً یک ضعف نمی‌دانم، بلکه آن را نشانه یک ظرفیت مغفول می‌بینم. یعنی هنوز میدان بسیار وسیعی برای خلق آثار ماندگار درباره غدیر وجود دارد. غدیر آن قدر پرمفهوم، انسانی، تاریخی و تمدنی است که می‌تواند مبنای خلق آثار فاخر در قالب‌های گوناگون قرار گیرد؛ از سینما و سریال گرفته تا انیمیشن، مستند و روایت‌های نمایشی. ما اگر امروز اثری در خور غدیر نداریم، معنایش این نیست که ظرفیتش وجود ندارد، بلکه معنایش این است که هنوز به اندازه کافی همت، برنامه، شناخت و جسارت برای ورود به این میدان فراهم نشده است. این خلأ پررنگی است و هر چه زودتر باید برای جبران آن اقدام شود.

ایکنا- شما در خلال این بحث از تعبیر سینمای شیعی استفاده کردید و همین نکته، پرسش مهم‌تری را پیش می آورد؛ آیا اساسا آثاری که با محوریت غدیر تولید می‌شوند، صرفاً برای مخاطب شیعه تعریف می‌شوند یا می‌توان از افقی گسترده‌تر سخن گفت. به بیان دیگر، آیا پرداختن به غدیر به معنای ورود به یک حوزه صرفاً درون‌مذهبی است یا اینکه می‌توان آن را در سطحی وسیع‌تر، به عنوان یک حقیقت اسلامی و حتی انسانی مطرح کرد. نسبت غدیر با تشیع از یک سو و با عموم بشر از سوی دیگر را چگونه تبیین می‌کنید؟

ما وقتی از تشیع سخن می‌گوییم، نباید آن را به عنوان امری جدا از حقیقت ناب اسلام تصور کنیم. از منظر ما، آموزه‌های اصیل شیعی چیزی افزون بر اسلام یا بیرون از اسلام نیست، بلکه همان استمرار راه درست اسلام ناب محمدی است. به تعبیر دیگر، تشیع در تلقی ما، امتداد حقیقی همان مسیری است که پیامبر اکرم (ص) برای هدایت بشر ترسیم کرده‌اند. بنابراین، اگر درباره غدیر سخن می‌گوییم، صرفاً درباره یک مسئله درون‌گروهی یا محدود به یک جمع خاص حرف نمی‌زنیم، بلکه درباره حقیقتی سخن می‌گوییم که به اصل هدایت اسلامی گره خورده است. این نکته بسیار مهم است، چون گاهی تصور می‌شود هر آنچه رنگ شیعی دارد، لزوماً از دایره عمومی اسلام خارج است، در حالی که ما دقیقا برعکس این را معتقدیم.

نکته دوم این است که غدیر را می‌توان و باید در سطحی فراتر از مرزبندی‌های محدود فهم کرد. غدیر برای ما فقط یک یادبود تاریخی یا یک نشانه هویتی نیست، بلکه یک سرچشمه معرفتی و هدایتگر برای زندگی بشر است. وقتی از ولایت سخن می‌گوییم، از سازوکاری الهی برای تداوم هدایت انسان بعد از پیامبر (ص) حرف می‌زنیم. این مسئله، مخصوص یک قوم، یک جغرافیا یا یک طبقه خاص نیست. هر انسانی که در جست‌وجوی حقیقت، عدالت، فضیلت و راه درست زندگی باشد، می‌تواند از پیام غدیر بهره‌مند شود. از این جهت، غدیر یک پیام جهان‌شمول دارد و محدود به مخاطب مذهبی خاص نیست. به همین دلیل، اگر هنرمند بخواهد غدیر را روایت کند، قادر است آن را در سطحی ارائه دهد که برای همه انسان‌ها قابل فهم و دریافت باشد. مفاهیمی مانند هدایت، تداوم حقیقت، مسئولیت‌پذیری، رهبری الهی، تمایز حق و باطل و نقش انسان کامل در رشد بشر، مفاهیمی هستند که منحصر به یک مخاطب درون‌مذهبی نیستند. البته هر کس با پیش فرض‌های اعتقادی خودش به این مفاهیم نزدیک می‌شود، اما اصل پیام غدیر از ظرفیت ارتباط با انسان امروز در هر کجای جهان برخوردار است. اینجا از هنر انتظار می‌رود حلقه اتصال باشد؛ حلقه‌ای که یک حقیقت عمیق اعتقادی را در قالبی انسانی، قابل درک و اثرگذار به مخاطبان گسترده منتقل کند.

ایکنا- صاحب‌نظران معتقدند غدیر یک واقعه منجمد در تاریخ نیست و نباید آن را تنها در همان روز و همان صحنه تاریخی محدود کرد، بلکه غدیر جریانی زنده و جاری در همه ابعاد زندگی انسان است؛ از زیست فردی و اجتماعی گرفته تا خانواده، اخلاق، انتخاب‌های روزمره و حتی نسبت انسان با حقیقت. اگر بخواهیم این تلقی را برای مخاطب عام بازتر و ملموس‌تر کنیم، چگونه می‌بایست توضیح داد که غدیر صرفاً یک حادثه تاریخی نیست، بلکه در متن زندگی انسان امتداد دارد؟

غدیر را اگر فقط به عنوان یک رخداد تاریخی ببینیم، در حقیقت آن را کوچک کرده‌ایم. غدیر امتداد هدایت الهی در زندگی بشر است. خداوند متعال با ختم نبوت، بشر را بی‌راهنما و بی‌هادی رها نکرده است. غدیر از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد مسیر هدایت الهی پس از پیامبر چگونه ادامه پیدا می‌کند. یعنی بشر برای پیمودن راه رشد، برای رسیدن به حقیقت و برای تمایز میان راه درست و نادرست، همچنان نیازمند راهبر الهی است. غدیر این تداوم را تثبیت می‌کند و از این رو، صرفاً مربوط به گذشته نیست، بلکه مربوط به همه زمان‌ها و همه نسل‌هاست. از منظر معارفی، امام فقط یک شخصیت تاریخی یا یک مرجع عاطفی نیست، بلکه منبع معرفت، فضیلت، اخلاق و هدایت است. انسان بدون اتصال به سرچشمه فضیلت و اخلاق، ممکن است از نظر ابزار و توانمندی رشد کند، اما از نظر حقیقت انسانی سقوط کند. ممکن است علم داشته باشد، قدرت داشته باشد، فناوری داشته باشد، اما چون از فضیلت و اخلاق تهی است، به موجودی خطرناک بدل شود. آنچه انسان را حقیقتاً رشد می‌دهد، پیوند او با منبع نور، معرفت و اخلاق است و این منبع در دستگاه الهی، در وجود امام معنا می یابد. غدیر آغاز رسمی و آشکار این مسیر است؛ مسیری که در آن امامت به عنوان ادامه هدایت پیامبر (ص) برای بشر تبیین می‌شود.

غدیر برای ما فقط یک یادبود تاریخی یا یک نشانه هویتی نیست، بلکه یک سرچشمه معرفتی و هدایتگر برای زندگی بشر است. وقتی از ولایت سخن می‌گوییم، از سازوکاری الهی برای تداوم هدایت انسان بعد از پیامبر (ص) حرف می‌زنیم

اگر از این زاویه نگاه کنیم، می‌بینیم که غدیر در زندگی روزمره ما حضور دارد. هر انتخاب انسان، نوعی ایستادن میان خیر و شر، نور و ظلمت، حق و باطل است. انسان در هر لحظه از زندگی با آزمون‌های متعدد رو به رو است و برای انتخاب درست، نیازمند معیار و راهنماست. امام، همان مرزبان حقیقت و همان تبیین‌کننده مرز حق و باطل است. بنابراین، غدیر در همه انتخاب‌های ما حضور دارد؛ در خانواده، در تربیت، در اخلاق، در عدالت خواهی، در نوع مواجهه با دنیا و در نسبت ما با مسئولیت. غدیر از این منظر، فقط یک خاطره مقدس نیست، بلکه نقشه راه زندگی انسانی است.

ایکنا- با توجه به همین گستره معنایی، این پرسش پیش می‌آید که آیا اساسا می‌توان هنر را با ولایت پیوند زد و از هنری سخن گفت که نه فقط درباره ولایت، بلکه در ماهیت و روح خود، ولایی باشد. بعضی‌ها ممکن است این تلقی را آرمانی و دور از دسترس بدانند و بگویند در شرایط فعلی، هنر بیشتر درگیر تکنیک، بازار و قالب‌های رایج است. به نظر شما آیا چنین هنری شدنی است و اگر پاسخ مثبت است، تحقق آن از کجا باید آغاز شود؟

این امر کاملا‍ شدنی است و صرفا یک آرزوی دوردست نیست. البته باید میان تولید چند اثر با موضوع اهل بیت(ع) و شکل‌گیری یک هنر ولایی به معنای عمیق آن تفاوت قائل شد. ممکن است اثری درباره یک موضوع دینی ساخته شود، اما در روح و بنیان خود از آن حقیقت فاصله داشته باشد. هنر ولایی فقط این نیست که نامی از ولایت در آن برده شود، بلکه آن است که از یک روح ولایتمدار و از یک نسبت حقیقی با منبع نور برآمده باشد. وقتی انسان در ساحت درونی خود، تسلیم حقیقت الهی باشد، آنچه از ذهن، جان و احساس او تراوش می کند، طبیعی است که رنگ و بوی دیگری خواهد داشت.

من وارد تقسیم‌بندی‌های پیچیده مکاتب هنری و رسانه‌ای نمی‌شوم، اما اصل مسئله روشن است. ما یک نور مطلق داریم و آن نور الهی است که در پیامبران و اهل بیت (ع) تجلی یافته است. هر چه انسان به این منبع نزدیک‌تر باشد، فکر، تخیل، نگاه و آفرینش او نیز از آن نور بیشتر الهام می‌گیرد. در مقابل، اگر انسان از این منبع دور شود و نفسانیات، خودبینی یا گرایش‌های مادی و الحادی بر او غلبه کند، طبیعی است که هنر او هم متناسب با همان مبانی شکل می‌گیرد. پس هنر ولایی قبل از آنکه یک فرم بیرونی باشد، یک نسبت درونی و یک موضع روحی است. اینجا تقدم با انسان ولایتمدار است، نه صرفا‍ً با محصولی که برچسب دینی خورده باشد. از این رو، تحقق هنر ولایی از تربیت انسان هنرمند آغاز می‌شود. اگر هنرمند در درون خود با حقیقت ولایت پیوند برقرار کند، اگر در مراتب نخستین وجودی‌اش اهل تسلیم، اخلاص و اتصال به نور الهی باشد، آنچه خلق می‌کند نیز به همان میزان متعالی‌تر، زیباتر و صادق‌تر خواهد بود. این به معنای نفی تکنیک، دانش یا تجربه نیست، بلکه به این معناست که همه این عناصر زمانی به کمال می‌رسند که از یک روح روشن و یک نگاه موحدانه تغذیه شوند. هنر ولایی ممکن است در سینما، شعر، داستان، تصویر، انیمیشن یا هر قالب دیگری متجلی شود، اما نقطه آغازش قلب هنرمند است.

ایکنا- در سال‌های اخیر از سوی برخی متفکران و جریان‌های غربی، نسبت به مفهوم ولایت به ویژه در قرائت شیعی آن، هجمه‌های فکری متعددی مطرح شده و گاهی آن را با مفاهیمی مانند سلطه، اجبار یا دیکتاتوری خلط می‌کنند. در چنین فضایی، این پرسش مهم مطرح است که آیا هنر می‌تواند ابزار روشنگری در برابر این سوء برداشت‌ها باشد و نشان دهد که این خوانش‌ها تا چه اندازه بی‌پایه و برخاسته از فهم نادرست هستند. از منظر شما، هنر در پاسخ به این شبهه چه نقشی می تواند ایفا کند؟

اساساً یکی از مشکلات نگاه غربی به بسیاری از مفاهیم دینی این است که آنها را با قالب‌های ذهنی و تجربه تاریخی خودشان می‌سنجند. وقتی از ولایت سخن می‌گویند، گاهی آن را در دستگاه مفهومی قدرت سیاسی صرف، سلطه بیرونی یا سلب آزادی معنا می‌کنند، در حالی که در منطق دینی ما، مسئله بسیار متفاوت است. ولایت‌پذیری در ساحت تشریعی، یک انتخاب آگاهانه و آزادانه است. انسان خود تصمیم می‌گیرد که تحت هدایت الهی قرار بگیرد و این مسیر را بپذیرد. این یک تحمیل بیرونی نیست، بلکه پاسخ آزادانه انسان به دعوت حقیقت است. بنابراین، اصل ولایت بر پایه هدایت و انتخاب استوار است، نه بر اجبار و تحکم. درضمن اگر انسان ولایت الهی را نپذیرد، به معنای رهایی مطلق از هر سلطه‌ای نیست. انسان در هر حال، در یکی از دو مسیر قرار می‌گیرد؛ یا در مسیر نور و هدایت، یا در مسیر ظلمت و اغوا. این همان حقیقتی است که در ادبیات دینی از آن به نسبت میان هدایت الهی و تصرفات شیطانی تعبیر می‌شود. پس مسئله این نیست که کسی بدون ولایت، کاملاً مستقل و بی‌جهت باقی می‌ماند. انسان دائماً در حال انتخاب است و هر انتخاب، او را در یک منظومه معنایی و رفتاری قرار می‌دهد. غرب وقتی ولایت را نفی می‌کند، در عمل نوع دیگری از ولایت را جایگزین می‌کند؛ ولایتی که گاه نفس، قدرت، سرمایه یا نظام‌های فکری الحادی بر انسان اعمال می‌کنند.

اینجاست که هنر می‌تواند نقش بسیار مهمی ایفا کند. از هنر انتظار می‌رود بدون گرفتار شدن در زبان خشک و صرفاً جدلی، حقیقت ولایت را در سطح تجربه انسانی آشکار سازد. هنر قادر است نشان دهد که هدایت الهی چگونه کرامت انسان را حفظ می‌کند، چگونه او را از سرگردانی نجات می‌دهد و چگونه نسبت او را با حقیقت، عدالت و اخلاق روشن می سازد. اگر این مفاهیم در قالبی زنده، انسانی و اقناع کننده روایت شوند، بسیاری از سوء برداشت ها فرو می‌ریزند. هنر می‌تواند پلی باشد میان یک مفهوم بلند اعتقادی و فهم ملموس انسان معاصر و از این جهت، ظرفیت بزرگی برای روشنگری در برابر این هجمه ها دارد.

ایکنا- وقتی از تولید اثر هنری درباره غدیر و فلسفه آن سخن می‌گوییم، این پرسش نیز اهمیت پیدا می‌کند که چنین اثری اساساً برای چه مخاطبی باید طراحی شود؛ آیا این میدان بیشتر متعلق به مخاطب بزرگسال، تحصیل کرده و آشنا با مباحث نظری است یا می‌توان پیام غدیر را برای لایه‌های گسترده‌تر جامعه، از جمله کودکان و نوجوانان نیز قابل انتقال کرد. به نظر شما نسبت غدیر با مخاطب عام و به ویژه نسل‌های کم سن و سال چگونه باید تعریف شود؟

اتفاقاً یکی از خطاهای رایج این است که گمان می‌کنیم مفاهیم عمیق دینی فقط برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه قابل طرح هستند. در حالی که اگر مفهومی حقیقتاً ریشه‌دار و انسانی باشد، می‌تواند در سطوح مختلف و با زبان‌های متنوع برای گروه‌های گوناگون مخاطب ارائه شود. غدیر از همین جنس است. البته طبیعی است که برای مخاطب اندیشمند و بزرگسال، می‌توان کارهای فلسفی، تاریخی و تحلیلی عمیق‌تری تولید کرد، اما این به هیچ وجه به معنای آن نیست که کودک و نوجوان از دایره این پیام بیرون باشند. برعکس، آشنایی با مفاهیم ولایت، هدایت، محبت اهل بیت(ع) و جایگاه امام باید از همان سنین پایین آغاز شود. خوشبختانه در حوزه کودک و نوجوان، زمینه‌های مناسبی وجود دارد و حتی در برخی قالب‌ها مانند انیمیشن، تجربه‌هایی هم شکل گرفته است. با این حال، این عرصه همچنان بسیار جای کار دارد. کودکان با زبان تصویر، قصه، عاطفه و الگو ارتباط عمیقی برقرار می‌کنند و این دقیقاً فرصتی بزرگ برای انتقال مفاهیم بنیادین است. اگر ما بتوانیم مفاهیمی مانند ولایت‌پذیری، شناخت امام، تمایز حق و باطل و جایگاه غدیر را با زبان مناسب کودکانه بازآفرینی کنیم، در حقیقت بنای یک فهم عمیق و ماندگار را از همان ابتدا در ذهن و جان نسل جدید می‌گذاریم. این کار نه فقط ممکن، بلکه ضروری است.

اگر هنرمند در درون خود با حقیقت ولایت پیوند برقرار کند، اگر در مراتب نخستین وجودی اش اهل تسلیم، اخلاص و اتصال به نور الهی باشد، آنچه خلق می کند نیز به همان میزان متعالی تر، زیباتر و صادق‌تر خواهد بود

در بزرگسالی می‌توان به سراغ آثار فاخرتر، پیچیده‌تر و چندلایه‌تر رفت، اما اگر آموزش و انس اولیه در کودکی شکل نگرفته باشد، آن آثار نیز گاه با دشواری بیشتری فهم و پذیرفته می‌شوند. به همین دلیل، من معتقدم که یکی از مهم‌ترین کمبودهای ما در حوزه غدیر، فقدان کارهای ماندگار برای کودکان و نوجوانان است. هر چه بیشتر بتوانیم در این حوزه آثار با کیفیت، جذاب و ریشه‌دار تولید کنیم، در واقع برای آینده فرهنگی و اعتقادی جامعه سرمایه گذاری کرده‌ایم. غدیر باید از کودکی در جان انسان بنشیند تا در بزرگسالی به صورت یک باور زنده و راهنما در زندگی او حضور داشته باشد.

ایکنـا - در نهایت اگر از زاویه آفرینش هنری به مسئله نگاه کنیم، هنرمندی که قرار است در مقام نویسنده، کارگردان یا خالق اثر، به چنین مضمون بلندی نزدیک شود، باید از چه ویژگی‌ها و شرایطی برخوردار باشد تا بتواند معنای غدیر و ولایت را با عمق، صداقت و کیفیت لازم عرضه کند. به تعبیر دیگر، چه نسبتی میان شخصیت درونی هنرمند و کیفیت اثری که در این حوزه خلق می شود وجود دارد؟

در اینجا بیش از هر چیز باید به روح هنرمند توجه کرد. هنر مقدس از یک روح مقدس برمی‌خیزد. اگر انسان از لطافت روحی، صدق درونی و نسبت حقیقی با معنویت برخوردار باشد، اثری که از او متولد می‌شود نیز واجد همان لطافت و صدق خواهد بود. اثر هنری فقط محصول تکنیک یا مهارت نیست، بلکه خروجی روح، فکر، تجربه زیسته و ساحت باطنی خالق آن است. هر چه هنرمند توانسته باشد با منبع نور الهی ارتباطی نزدیک تر برقرار کند و نور حقیقت بیشتر بر دل او تابیده باشد، آنچه خلق می کند نیز امکان ماندگاری، قداست و عمق بیشتری خواهد داشت. در مقابل، اگر هنرمند از این منبع فاصله بگیرد و صرفاً به مجموعه‌ای از کلیشه‌ها، فرم‌های ظاهری یا شعارهای بیرونی اکتفا کند، اثرش احتمالاً از ماندگاری و تاثیر حقیقی محروم خواهد شد. مخاطب پیش از آنکه با پیام آشکار اثر روبه رو شود، با روح نهفته در آن ارتباط برقرار می‌کند. انسان‌ها به ویژه اگر فطرت پاک‌تری داشته باشند، صدق و کذب، عمق و سطحی بودن، معنویت و تهی بودن را تا حد زیادی احساس می‌کنند. اگر اثری از معنا تهی باشد، حتی اگر ظاهری پرزرق و برق داشته باشد، نمی‌تواند ارتباطی عمیق و پایدار ایجاد کند. اما اگر اثری از یک جان صادق برخاسته باشد، حتی با زبان ساده نیز می‌تواند در دل مخاطب بنشیند.

از این جهت، هنرمند این حوزه باید علاوه بر دانش حرفه‌ای و شناخت تاریخی و دینی، اهل تهذیب درون، تأمل معنوی و زیست صادقانه نیز باشد. این سخن به معنای معصوم بودن یا بی نقص بودن هنرمند نیست، بلکه به این معناست که او باید در مسیر اتصال به حقیقت گام بردارد. هر اندازه این اتصال بیشتر باشد، امکان خلق اثر اصیل تر نیز بیشتر می‌شود. غدیر موضوعی نیست که فقط با اطلاعات بتوان به آن نزدیک شد؛ غدیر نیازمند درک، انس، اخلاص و احساس مسئولیت است. هنرمندی که این مسئولیت را در جان خود حس کند، می‌تواند اثری بیافریند که فقط روایتگر یک واقعه نباشد، بلکه حامل نور یک معنا باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
مهدی مخبری
captcha