بیش از چهار دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران میگذرد و همچنان مفهوم «مردمسالاری دینی» یکی از موضوعات مهم و بحثبرانگیز در فضای فکری و سیاسی کشور است. امام خمینی(ره) با رهبری خردمندانه و شجاعانه خویش، مردم را به صحنه آوردند و با تکیه بر قدرت ایمان و وحدت کلمه، توانستند رژیمی مستبد و وابسته را سرنگون کرده و زمینه را برای استقرار نظامی فراهم آورند که مردم، محور و اساس آن باشند. این نجات از دست رژیم ستمگر شاه، بیش از هر چیز، مرهون باور عمیق امام خمینی(ره) به نقش بیبدیل مردم و توانایی آنان در رقم زدن تاریخی نو برای ایران بود. حال اینکه مردمسالاری دینی از دیدگاه امام خمینی(ره) چگونه بوده موضوعی است که خبرنگار ایکنا از همدان درصدد بررسی آن برآمده و به همین منظور با حجتالاسلام والمسلمین رضا غلامی روشن، مدرس دانشگاه فرهنگیان گفتوگویی کرده است که مشروح آن را در زیر میخوانیم:
این مسئله از همان ابتدای انقلاب مطرح بود و برخی تصور میکردند که «جمهوری» و «اسلامی» دو مفهوم ناسازگارند. اما در همان دوران، اندیشمندان مختلف اسلامی به این شبهه پاسخ دادند و امکان جمع میان این دو را توضیح دادند.
با این حال، نگاه امام خمینی(ره) صرفاً یک جمع ظاهری میان دو مفهوم نبود. از منظر ایشان، جمهوریت یک ضرورت تاکتیکی یا ابزاری برای اداره حکومت نبود؛ بلکه بستری برای تحقق اهداف اسلامی بهشمار میرفت. درواقع، مردم در اندیشه امام(ره) تنها نقش مشروعیتبخش نداشتند، بلکه محور اصلی تحقق حکومت اسلامی محسوب میشدند.
امام سه هدف اساسی را برای این مشارکت مردمی دنبال میکردند؛ نخست تحقق عدالت اسلامی، دوم حفظ استقلال همهجانبه کشور و سوم شکوفاشدن ظرفیتهای مردم در عرصه اجتماعی و سیاسی. بر این اساس، جمهوریت و اسلامیت دو مفهوم جداگانه نبودند، بلکه جمهوریت قالب تحقق محتوای اسلامیت تلقی میشد.
یکی از مهمترین تحولات در این دوره، تبدیل یک اصل سیاسی به یک نظریه مستقل بود. رهبر معظم انقلاب مفهوم «مردمسالاری دینی» را بهعنوان الگویی متفاوت در برابر لیبرالدموکراسی مطرح کردند.
تفاوت اساسی در مبانی این دیدگاه اسلامی و غربی نهفته است. در الگوی غربی، مشروعیت معمولاً بر پایه اراده انسان و اصول سکولاریستی تعریف میشود، اما در مردمسالاری دینی، مشروعیت با عدالت و ارزشهای الهی پیوند میخورد.
امام شهید همچنین بر این نکته تأکید داشتند که نقش مردم صرفاً به حضور در انتخابات و صندوق رأی محدود نمیشود. مردم علاوه بر انتخاب مسئولان، باید نقش نظارتی و انتقادی نیز داشته باشند. از این منظر، مردم شریک در اداره جامعه و ناظر بر عملکرد حاکمیت هستند.
ایشان همچنین نهادهایی مانند مجلس خبرگان را از جلوههای عینی مردمسالاری اسلامی معرفی میکردند؛ نهادهایی که از دل آرای عمومی شکل میگیرند و نقش مهمی در ساختار سیاسی کشور دارند و در آخرین دیدار هم فرمودند: «بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
اگر بخواهیم روند این اندیشه را بررسی کنیم، باید به چند چهره مهم اشاره کنیم. شهید آیتالله بهشتی را میتوان یکی از اصلیترین نظریهپردازان این حوزه دانست. ایشان اعتقاد داشت که اساس حکومت اسلامی بر مشارکت آگاهانه مردم استوار است و مردم را صاحبان اصلی انقلاب میدانستند. در نگاه شهید بهشتی، بدون حضور فعال مردم، تحقق عدالت، آزادی و توسعه اجتماعی امکانپذیر نیست.
در دوره ریاستجمهوری شهید آیتالله رئیسی نیز نوعی تلاش برای اجرای عملی این اندیشه دیده میشد. سفرهای استانی، ارتباط مستقیم با مردم و پیگیری مسائل مناطق محروم، نمونههایی از همین رویکرد بود؛ رویکردی که بر کاهش فاصله میان مردم و مسئولان تأکید داشت.
از سوی دیگر، امام شهید در سالهای اخیر بر نقش مردم در حوزههای اقتصادی و اجتماعی نیز تأکید بیشتری داشتهاند. بهعبارت دیگر، مردمسالاری صرفاً به عرصه سیاست محدود نمیشود و میتواند در موضوعاتی مانند تولید، اقتصاد و حل مسائل اجتماعی نیز معنا پیدا کند.
به نظر میرسد مردمسالاری دینی در طول این سالها مسیری مشخص را طی کرده است؛ از مرحله تثبیت اولیه در دوران امام خمینی(ره)، تا مرحله نظریهپردازی و گفتمانسازی در دورههای بعد. اکنون پس از بعثت عمومی مردم، مهمترین مسئله، عبور از سطح شعارها و حرکت به سمت تحقق عملی عدالت، مشارکت مؤثر همگانی مردم و افزایش کارآمدی در اداره جامعه است.
انتهای پیام