
مفهوم ولایت در اندیشه اسلامی، تنها یک واقعه تاریخی یا یک مسئله اعتقادی در حاشیه نیست، بلکه به مثابه ستون فقرات نظام هستی و حصنی مستحکم برای نجات انسان از سرگشتگی است. واقعه غدیر خم، سرآغاز جلوهگری این حقیقت عمیق است که راه سعادت بشر را در پیوند با سرپرستی الهی تبیین میکند؛ پیوندی که جانمایه آرامش و امنیت وجودی انسان در تلاطمهای زندگی دنیاست و توحید را از یک باور ذهنی به یک واقعیت عینی در متن حیات تبدیل میکند.
در دنیای امروز، بسیاری از نگاهها به ولایت تنها در لایههای سطحی و اخلاقی محدود شده است، در حالی که این مفهوم، نظامی جامع برای مدیریت حیات اجتماعی و الهامبخش ساختارهای حکومتی است. تبیین این جایگاه و نسبت وثیق آن با نظام تدبیر عالم، ضرورتی است که میتواند انسان را از دام شعارزدگی رهانیده و به درک حقیقی از حاکمیت الهی نزدیک کند، تا آنجا که پذیرش ولایت را نه به عنوان یک انتخاب، بلکه به عنوان یک نیاز وجودی برای حیات طیبه بشری بشناسیم.
از سوی دیگر، انتقال این مفاهیم متعالی به زبان هنر، بهویژه سینما و آثار نمایشی، چالشی بزرگ پیش روی هنرمندان و متفکران قرار داده است. اینکه چگونه میتوان حقیقتی چنین عمیق را بدون افتادن در دام شعارهای توخالی، در تار و پود داستان و تصویرسازی رویدادها گنجاند، نیازمند بینشی است که فراتر از دانش نظری، نیازمند تجربهای درونی و سلوکی هنری از سوی خالقان اثر است تا بتوانند جهانِ فیلم را با نور این حقیقت روشن سازند.
ایکنا پیرامون این موضوع با حجتالاسلام والمسلمین سیدحمید میرخندان، مدرس دانشگاه دین و رسانه قم و دانشگاه معارف، گفتوگو کرده است. وی دارای دکتری فرهنگ و ارتباطات بوده و در عرصه حوزوی نیز درس خارج فقه و اصول را پشت سر گذاشته است. «روش نقد فیلم» و «مطالعات دینی فیلم» از جمله آثار این مدرس دانشگاه و حوزه است که در ادامه میخوانیم.
ایکنا - با توجه به واقعه غدیر و میراثی که از آن به جا مانده است، مفهوم ولایت به عنوان یک رکن اساسی در تفکر اسلامی، چگونه در لایههای زیرین حیات انسانی جای میگیرد؟
اصل ماجرا به این مفهوم بسیار مهم، کانونی و کلیدی ولایت باز میشود و اینکه ما ولایت را چگونه ببینیم و چه دیدگاهی در باب آن داشته باشیم. در روایات قدسی داریم که کلمه «لا اله الا الله» حصن و قلعه من است و هر کس در این قلعه وارد شود، از گرفتاری و عذاب خلاص شده و زندگی امنی خواهد داشت. این یک روایت است که جایگاه توحید را نشان میدهد، اما روایت دیگری داریم که به همان مضمون است و میگوید ولایت حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)، حصن و قلعه من است.
این روایت بدین معناست که هر کس در حصن ولایت وارد شود، از عذاب ایمن خواهد بود؛ یعنی تمام گرفتاریهایی که انسان منهای ولایت دچارش میشود و آن آتشهایی که زیر دامان خود میگیرد، با ورود به این حصن دفع میشود. در واقع، هدایت واقعی در سایه پذیرش ولایت امیرالمومنین(ع) محقق میشود و این دو روایت باید در کنار هم دیده شوند تا معنای درست آن برای ما روشن شود. ولایت امیرالمومنین(ع) عین ولایت خداوند است و این یعنی معصوم از خود سخنی نمیگوید، بلکه مجرای حق است. در تعابیر روایی داریم که دست او دست من و زبان او زبان من و چشم او چشم من است؛ پس این ولایتها همگی در طول یکدیگر قرار دارند. هدایت خداوند، هدایت رسولالله و هدایت امیرالمؤمنین، همگی در یک امتداد هستند و بدون پیوستگی به این زنجیره، انسان راه به جایی نمیبرد.
معنای ولایت در لغت عربی به معنای سرپرستی گرفتن است که بسیار فراتر از دوستی ساده میباشد. وقتی میگوییم خداوند ولایت دارد، یعنی او سرپرست هستی است و انبیا و اولیا نیز در راستای خواست خداوند، این سرپرستی را اعمال میکنند. در واقع این ولایت، عین رشد، خیر و نفع خود انسان است و اگر کسی در مسیر ولایت خداوند قرار گیرد، به سعادت، آرامش و رشد حقیقی در تمام ابعاد زندگی خویش خواهد رسید.
ایکنا - با توجه به ضرورت و اهمیتی که برای مفهوم ولایت ترسیم کردید، پرسش این است که چگونه میتوان این مفهوم عمیق و انتزاعی را در قالب آثار نمایشی و سینمایی به تصویر کشید به گونهای که مخاطب تنها با یک شعار مواجه نشود و بتواند عمق معنایی آن را درک کند؟
اگر این نگاه عمیق را در باب ولایت داشته باشیم که زندگی لحظه به لحظه ما متوقف بر این ولایت است، آنگاه در آثار نمایشی باید رویکرد متفاوتی اتخاذ کنیم. صرف دانش و اطلاعات داشتن، کافی نیست؛ ممکن است یک شرقشناس که راجع به شیعه تحقیق میکند، از مفهوم ولایت آگاهی علمی داشته باشد، اما این آگاهی به تنهایی منجر به خلق یک اثر هنری ماندگار و تأثیرگذار در باب ولایت نمیشود.
بخشی از ماجرا این است که خود آن فیلمساز یا نویسندهای که میخواهد این مفهوم را خلق کند، باید خودش این ولایت را زندگی کرده باشد. او باید این مفهوم را در درون خود کشیده باشد، نه اینکه صرفاً آن را در کتابها خوانده باشد. وقتی هنرمند به بصیرت و بینایی درونی رسیده باشد، آنگاه میتواند گام دوم را بردارد؛ یعنی جهانی بسازد که در آن، ولایت حضور یابد و شخصیتها و رویدادها براساس آن شکل گیرند.
سختترین بخش کار همین گام اول است؛ اینکه شما تا چیزی را در درون خود حل نکرده باشید، نمیتوانید جهانی بسازید که در آن ولایت حاکم باشد. شما نمیتوانید ادعا کنید که اثری درباره ولایت میسازید، در حالی که خودتان با آن بیگانه هستید. شخصیت داستان شما وقتی میخواهد کنشی انجام دهد یا تصمیمی بگیرد، اگر شما این مفهوم را درونی نکرده باشید، کنش شخصیت شما تصنعی و شعاری از آب در میآید و مخاطب آن را پس میزند. کسی که میخواهد در حوزه آثار نمایشی و سینمایی کار کند، باید بداند که فیلمنامه تنها نقطه عزیمت است و اصل کار، آن جهانی است که در فیلم ساخته میشود. مخاطب فیلمنامه نمیخواند، بلکه فیلم را تماشا میکند؛ پس آن چیزی که قرار است مفهوم ولایت را به بیننده منتقل کند، باید در تار و پود فیلم تنیده شده باشد. این هنر بزرگ کارگردان است که بتواند با بیان دراماتیک، این معنای عمیق وجودی را در رویدادها ظاهر کند.
ایکنا - در فرآیند تولید یک اثر نمایشی، علاوه بر نویسنده و کارگردان، عوامل دیگری همچون تصویربردار، طراح صحنه و حتی موسیقیدان نقش پررنگی در انتقال محتوا دارند. آیا میتوان گفت که کیفیت درک این افراد از مفهوم ولایت، مستقیماً بر کیفیت نهایی اثر تأثیر میگذارد و آیا این امر باعث ارتقای سطح کیفی کار میشود یا اینکه تخصص فنی در این حوزهها برای انتقال پیام اثر کفایت میکند؟
در سینما که هنری جمعی و ترکیبی است، اگر سایر عوامل کار نیز به این ساحتهای معرفتی ولایت نزدیک شده باشند، خروجی کار به مراتب بهتر و عمیقتر خواهد بود. اگرچه حضور همه عوامل با این سطح از معرفت شرط لازم نیست، اما حضور آنها اثر را ارتقا میدهد و کیفیت بیشتری به آن میبخشد. در واقع، این عوامل انسانی، شدت و حدت تبلور این مفهوم را در اثر نهایی دوچندان میکنند. تصور کنید طراح صحنه، تصویربردار یا موسیقیدانی که درک درستی از جهانِ فیلم و مفهوم ولایت دارد، چگونه میتواند با استفاده از نور، رنگ، موسیقی و قاببندی، فضایی را ایجاد کند که مفاهیم عالی به راحتی به جان مخاطب بنشیند. این همکاری و نزدیکیِ فکری و معرفتی، باعث میشود که اثر از یک محصول سطحی به یک اثر ماندگار و اثرگذار تبدیل شود که لایههای پنهانیِ معنایی را به خوبی منتقل میکند.
در برخی آثار نمایشی فاخر که در سالهای اخیر دیدهایم، به وضوح شاهد تفاوت این رویکرد هستیم. وقتی مقایسه میکنیم کارهایی که با دقتِ وجودیِ کارگردان و تیم سازنده همراه بوده است را با آثاری که تنها به جنبههای فنی و ظاهری پرداختهاند، میبینیم که در آثار اول، ولایت با عمق بیشتری در جانِ مخاطب مینشیند. این نشاندهنده آن است که هنر، به خصوص سینما، دستِ هنرمند را برای مخاطب رو میکند. بنابراین، اگر هنرمند چه کارگردان و چه سایر عوامل، واقعاً این مفهوم را چشیده باشند و با آن زندگی کرده باشند، اثر ارتقای بیشتری پیدا میکند. هنر سینما، هنر جمعی است و وقتی این جمع، هماهنگ با یک درک درست و درونی از ولایت حرکت کنند، میتوانند اثری خلق کنند که نه تنها سرگرمکننده است، بلکه مخاطب را به تفکر و تأمل وادار میکند و پیامی عمیق از حقیقتِ ولایت را به گوش او میرساند.
ایکنا - شما به تفاوت بین برخی آثار نمایشی در نمایش مفهوم ولایت اشاره کردید. چگونه میتوان تشخیص داد که یک اثر هنری موفق شده است این مفهوم را درست منتقل کند؟ آیا معیار سنجش ما باید میزان وفاداری به تاریخ باشد یا نوعی نگاه زیباشناسانه و دراماتیک که بتواند این مفهوم را در بستری غیرمستقیم برای مخاطب امروز روایت کند تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد؟
هنر و به خصوص سینما دست آدم را رو میکند؛ شما نمیتوانید ادعا کنید که ولایت را دروناً و وجداناً درک کردهاید و با آن زندگی میکنید، اما اثر شما تهی از این معنا باشد. حتی اگر شما از بهترین بیان دراماتیک و هنری استفاده کنید، باز هم اگر این ادراک درونی وجود نداشته باشد، یک جای کار میلنگد. اثر موفق، اثری است که در آن حقیقتِ ولایت نه به صورت مستقیم و شعاری، بلکه در قالب یک جهانِ جدید به مخاطب عرضه شود. تفاوت آثار درخشان با آثار معمولی در همین نکته نهفته است که آیا کارگردان توانسته است آن سیر وجودی خود را به فیلم تزریق کند یا خیر. در آثار نمایشی موفق، مفاهیم ولایت در رفتار شخصیتها، در رویدادها و در تصمیمات قهرمان داستان جاری است و مخاطب به جای شنیدن سخنرانی، این مفهوم را در کنشها و درگیریهای دراماتیک لمس میکند. این کار دشواری است که بیان سینماییِ هنری را با این مفاهیم عمیق ترکیب کرد.
هنر و به خصوص سینما دست آدم را رو میکند؛ شما نمیتوانید ادعا کنید که ولایت را دروناً و وجداناً درک کردهاید و با آن زندگی میکنید، اما اثر شما تهی از این معنا باشد
بیان دراماتیکِ خوب برای انتقال این مفاهیم ضروری است؛ یعنی شما باید بتوانید جهانِ اثر را طوری بسازید که ولایت در آن جهان حاکم باشد و شخصیتها در تعامل با این حاکمیت، معنا پیدا کنند. اگر هنرمند به این مرتبه از ادراک و اجرا رسیده باشد، اثر او حتی اگر در قالبی تاریخی هم روایت شود، برای مخاطبِ امروز زنده و پویا باقی میماند و میتواند با قلب و روح او ارتباط برقرار کند. با این توضیح معیار سنجشِ ما نباید صرفاً وفاداری خشک و خالی به متون تاریخی باشد، بلکه معیار اصلی، میزان نفوذ و اثرگذاری اثر در انتقال حقیقت ولایت به جان مخاطب است. اثری که بتواند این مفهوم را از ساحتِ تئوری به ساحت تجربه و احساس زنده تبدیل کند، اثری موفق است. این برمیگردد به نکتهای که عرض کردم؛ هنرمند باید خودش این مسیر را طی کرده باشد تا بتواند آن را در اثرش منعکس کند.
ایکنا - با توجه به اینکه آثار نمایشی به دلیل قدرت بصری و بیانی خود، پتانسیل بالایی در ترویج فرهنگ غدیر و ولایت دارند، پیشنهاد مشخص شما برای هنرمندان و سیاستگذاران فرهنگی چیست تا از فضای شعارزدگی فاصله گرفته و به سمتی حرکت کنند که تولیدات هنری بتوانند به عنوان مرجعی برای درک عمیق ولایت در جامعه امروز عمل کنند و تأثیر ماندگاری بر مخاطبان داشته باشند؟
در گام نخست باید به دنبال اصلاح نگاه خود باشند. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند و هنرمند با تمام وجود، اضطرار خود به ولایت را درک نکند، هر چه تولید شود در لایه سطحی باقی میماند. سیاستگذاران باید به جای سفارش کارهای صرفاً کمی و سطحی، به فکر ارتقای ظرفیت وجودی هنرمندان باشند و شرایطی را فراهم کنند که آنها بتوانند با مفاهیم عمیق، انس واقعی گیرند.
باید به سمت تولید آثاری برویم که در آن به جای سخنرانی مستقیم و شعار دادن، جهانی ساخته شود که در آن، ولایت به عنوان عنصر اصلی پیشبرنده داستان عمل میکند. این کار نیازمند صبر، حوصله و مطالعه عمیق است؛ نه اینکه فکر کنیم با چند جلسه کارگاه آموزشی میتوان به این سطح رسید. این یک سلوک هنری است که باید در طول زمان در جان هنرمند نهادینه شود تا بتواند به اثر تبدیل شود. همچنین لازم است که جریانِ نقد و تحلیل هنری، به سمت ارزیابی محتوایی آثار برود و تنها به فرم اثر توجه نکند. باید آثاری که در آنها ولایت به شکلی درست و دراماتیک ظهور کرده است، مورد تشویق قرار گیرند تا بقیه هنرمندان هم ترغیب شوند که به این سو حرکت کنند. این یک فرآیندِ بلندمدت است که در آن، جامعه هنری باید یاد بگیرد که چگونه مفاهیم بلند اسلامی را در ظرفِ مدرنِ سینما جای دهد. در نهایت، هنر باید آینهای باشد که حقیقتِ ولایت را در وجودِ مخاطب منعکس کند. اگر بتوانیم آثاری تولید کنیم که مخاطب بعد از دیدنِ آن، احساس کند که پیوندی عمیقتر با ولیِ خود پیدا کرده است، آنگاه موفق شدهایم. این هدف، نیازمندِ گذشتن از شعار و رسیدن به شعورِ هنری است؛ چیزی که با دوری از تعارفات و نگاههای سطحی و با تمرکز بر حقیقت هستیشناسانه ولایت، محقق خواهد شد.
ایکنا - آیا فکر میکنید با وجود هجمههای فرهنگی و تغییرات سریع در ذائقه مخاطبان، همچنان میتوان امیدوار بود که آثاری با محوریت ولایت و با رویکرد عمقگرایانه، بتوانند مخاطب امروز را جذب کنند و یا اینکه باید تغییراتی در ساختار روایتگری این مفاهیم ایجاد شود تا با زبان نسل جدید همخوانی داشته باشد و بتواند پیوند مخاطب با این مقدسات را دوباره برقرار سازد؟
امیدواری به این موضوع، نه تنها یک ضرورت، بلکه یک اصل قطعی است؛ چراکه حقیقتِ ولایت با فطرت انسان گره خورده است و تا زمانی که انسان باقی است، این نیاز به ولایت نیز باقی خواهد ماند. مسئله اصلی، زبان روایتگری است. ما نباید حقیقتِ ولایت را تغییر دهیم، اما باید زبانِ بیانِ آن را با توجه به اقتضائات زمانه، بهروز کنیم تا بتواند با ذهن و ضمیر مخاطب امروز، که در دنیای پرشتاب و پر از اطلاعات پراکنده زندگی میکند، ارتباط برقرار کند.
باید به سمت تولید آثاری برویم که در آن به جای سخنرانیِ مستقیم و شعار دادن، جهانی ساخته شود که در آن، ولایت به عنوانِ عنصرِ اصلیِ پیشبرنده داستان عمل میکند
تغییر در ساختار روایتگری، به معنای کوچک کردن حقیقت نیست، بلکه به معنای یافتن مجاری جدید برای انتقال این حقیقت است. مخاطب امروز، هوشمند است و شعارزدگی را به سرعت تشخیص میدهد و آن را پس میزند؛ بنابراین باید بتوانیم این مفاهیم را در قالب داستانهای جذاب، شخصیتپردازیهای دقیق و موقعیتهای دراماتیک انسانی روایت کنیم که مخاطب بتواند خودش را در آینه آن آثار ببیند و پرسشهایش را در آنها بیابد. این تغییر ساختار، نیازمند جسارت هنری است؛ هنرمندان باید بتوانند مفاهیم اصیل دینی را در بستر تجربههای روزمره و انسانی انسان امروز پیاده کنند. اگر ما بتوانیم نشان دهیم که ولایت چگونه میتواند در حل گرههای زندگی مدرن، در آرامش روانی، در عدالت اجتماعی و در معنابخشی به زندگی نقش داشته باشد، مخاطب امروز با اشتیاق از آن استقبال خواهد کرد و پیوند قلبی او با این مفهوم، عمیقتر و محکمتر خواهد شد.
راهکار این است که ما به جایِ عقبنشینی در برابر هجمههای فرهنگی، با ابزار هنر متعالی و با رویکردی که عمق و جذابیت را توأمان دارد، به میدان بیاییم. نباید از پیچیدگی کار هراسید؛ ولایت، دریایی است که هر چه در آن عمیقتر شویم، حقایق بیشتری برای بیان کردن پیدا میکنیم. اگر هنرمندان با این نگاه عمقگرا و با این زبان نو، دست به کار شوند، قطعاً خواهند توانست جریان هنری تأثیرگذاری را در جامعه ایجاد کنند.
انتهای پیام