در حافظه جمعی مسلمانان، کمتر حادثهای را میتوان یافت که مانند حوادث محرم همزمان چند لایه متفاوت از معنا را در خود جمع کرده باشد. از یکسو حادثهای سرشار از عاطفه و اندوه است؛ واقعهای که دلها را میلرزاند و اشکها را جاری میکند. از سوی دیگر، حادثهای عمیقاً تاریخی و اجتماعی است که در بستر انحرافی بزرگ در جامعه اسلامی رخ داد. اما در سطحی عمیقتر، محرم پیامی تمدنی نیز در خود دارد؛ پیامی درباره نسبت انسان با حقیقت، عدالت و قدرت. به همین دلیل است که با فرارسیدن محرم، فقط مناسبتی مذهبی تکرار نمیشود، بلکه فرصتی دوباره برای تأمل در مسیر جامعه و سرنوشت انسان فراهم میآید.
اگر حوادث محرم صرفاً واقعهای تاریخی بودند، در طول قرنها چنین زنده نمیماندند. آنچه این حادثه را در حافظه تاریخ نگه داشته، نه فقط مظلومیت حسین بن علی(ع)، بلکه معنایی است که در دل این حادثه نهفته است. شهید مرتضی مطهری از معدود متفکرانی بود که کوشید این معنا را از زیر لایههای عادت و روایتهای سطحی بیرون بیاورد. او محرم را نه صرفاً مصیبت، بلکه حماسه میدانست و معتقد بود، اگر فقط بهصورت یک مصیبت فهمیده شود، در حقیقت بخش بزرگی از پیام آن نادیده گرفته شده است.
حسین بن علی(ع) شخصیتی حماسی است؛ اما نه به معنایی که معمولاً در تاریخ درباره قهرمانان جنگی گفته میشود. حماسه امام حسین(ع) از جنس پیروزیهای نظامی یا فتوحات سیاسی نیست. این حماسه در جایی شکل میگیرد که انسان در برابر ساختارهای فاسد قدرت میایستد، حتی وقتی میداند نتیجه ظاهری آن شکست خواهد بود. در تاریخ، فرماندهان بسیاری بودهاند که سرزمینها فتح کرده و قدرتهای بزرگی ساختهاند؛ اما نام بسیاری از آنها به مرور در تاریخ محو شده است. در مقابل، حادثهای که با شهادت گروهی اندک پایان یافت، قرنهاست که الهامبخش انسانهاست. این تفاوت از آنجا ناشی میشود که محرم روایت قدرت نیست، بلکه روایت کرامت انسان است.
امام حسین(ع) قهرمان یک قوم یا جغرافیای خاص نیست. ایشان نماینده حقیقتی انسانی است و شهید مرتضی مطهری از آن حضرت با عنوان «سرود انسانیت» یاد میکند؛ تعبیری که نشان میدهد پیام امام حسین(ع) به مرزهای مذهبی یا قومی محدود نیست. سرود، چیزی است که روح انسان را به حرکت درمیآورد و انسانها را از سطح روزمرگی فراتر میبرد. وقتی گفته میشود امام حسین(ع) سرود انسانیت است، یعنی پیام او برای همه انسانها قابل فهم است.
به همین دلیل در طول تاریخ، حتی بسیاری از متفکران و آزادیخواهان غیرمسلمان نیز از شخصیت امام حسین(ع) الهام گرفتهاند، زیرا در ماجرای کربلا چیزی وجود دارد که هر انسانی میتواند آن را درک کند: ایستادن در برابر ظلم، وفاداری به حقیقت و ترجیحدادن کرامت بر مصلحت. با این همه، شهید مطهری قائل به این است که با وجود همه علاقهای که مسلمانان به امام حسین(ع) دارند، در بسیاری موارد حماسه ایشان درست شناخته نشده است.
این سخن به معنای کمارزش دانستن عزاداری نیست. شهید مطهری خود از مدافعان زنده نگه داشتن یاد حضرت اباعبدالله(ع) بود، اما مسئله این است که اگر عزاداری از فهم و آگاهی جدا شود، ممکن است کارکرد اصلی خود را از دست بدهد. در چنین حالتی، عاشورا از مکتبی بیدارکننده به مجموعهای از مراسم عاطفی تبدیل میشود؛ مراسمی که اگرچه محترم است، اما لزوماً به اصلاح جامعه منجر نمیشود.
از دیدگاه شهید مطهری، داستان کربلا در حقیقت نوعی هوشیارباش تاریخی است. عاشورا به جامعه اسلامی هشدار میدهد که چگونه ممکن است امتی با وجود داشتن پیامبر و کتاب آسمانی، در مدت کوتاهی دچار انحراف شود. جامعهای که پیامبر اسلام(ص) برای ساختن آن تلاش کرده بود، فقط چند دهه بعد به جایی رسید که فرزند همان پیامبر در برابر حکومت قرار گرفت و در نهایت به شهادت رسید. این اتفاق فقط حادثهای شخصی نبود؛ نشانهای از بحرانی عمیق در ساختار جامعه اسلامی داشت.
انحرافها معمولاً ناگهانی رخ نمیدهند، بلکه آرام و تدریجی شکل میگیرند. ابتدا ارزشها کمی جابهجا میشوند، سپس توجیهها آغاز میشود و در نهایت جامعه به نقطهای میرسد که تشخیص حق و باطل دشوار میشود. عاشورا یادآور همین خطر است. یکی از مهمترین نکاتی که شهید مطهری مطرح میکند، نقش محبت مردم نسبت به امام حسین(ع) در اصلاح جامعه است. ایشان معتقد است اگر جامعه اسلامی بخواهد اصلاح شود، بهترین و نزدیکترین راه آن، استفاده درست از همین احساسات صادقانه مردم است.
محبت به امام حسین(ع)، واقعیتی اجتماعی محسوب میشود که قرنها در میان مردم زنده مانده است. این محبت، سرمایه فرهنگی و معنوی عظیمی بهشمار میآید؛ اما هر سرمایهای اگر درست بهکار گرفته نشود، ممکن است بیثمر بماند. استفاده درست از این سرمایه یعنی تبدیل آن به آگاهی، مسئولیت و حرکت اجتماعی. یعنی یاد حسین(ع)، فقط به اندوه گذشته محدود نشود، بلکه انسان را به پرسش از وضعیت امروز وادار کند.
یکی از نگرانیهای جدی در زنده نگه داشتن یاد و نام اباعبدالله(ع) این است که برپایی عزاداری محرم به عادتی اجتماعی تبدیل شود. در چنین حالتی ممکن است مراسم عزاداری با شکوه برگزار شود، اما پیام اصلی آن در زندگی اجتماعی چندان اثرگذار نباشد. اگر جامعهای بتواند در عین برگزاری آیینهای مذهبی، نسبت به عدالت، آزادی و مسئولیت اجتماعی بیتفاوت بماند، به این معناست که میان محبت به امام حسین(ع) و فهم راه ایشان فاصلهای ایجاد شده است.
محرم فرصتی برای بازاندیشی در آینده است. هر سال جامعه این فرصت را دارد که ارزشهای خود را دوباره مرور کند و از خود بپرسد که تا چه اندازه به آرمانهایی وفادار مانده است که درباره آنها سخن میگوید. اگر محرم بتواند چنین نقشی ایفا کند، آنگاه صرفاً سوگواری تاریخی نخواهد بود؛ بلکه به نیرویی زنده برای اصلاح اخلاقی و اجتماعی تبدیل خواهد شد. در این صورت است که زنده نگه داشتن عاشورا فقط حفظ یک خاطره نیست، بلکه پاسداری از یک پیام است؛ پیامی که همچنان پس از قرنها در گوش تاریخ طنین میاندازد: مبادا حقیقت قربانی مصلحت شود.
انتهای پیام