کد خبر: 4359303
تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۸
یک کارشناس مسائل بین‌الملل:

پیام رهبر معظم انقلاب نمایش اقتدار تصمیم‌سازی در جمهوری اسلامی است

میرقاسم مومنی با اشاره به پیام اخیر رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم ایران و آمریکا، این پیام را نمادی از اقتدار تصمیم‌سازی در جمهوری اسلامی دانست و گفت: تأکید رهبری بر پذیرش نظر جمعی مسئولان، در عین اشراف کامل بر مسائل، نشان می‌دهد که در نظام اسلامی، مشورت، مردم‌سالاری دینی و تقدم خرد جمعی بر نظر شخصی، مبنای تصمیم‌گیری‌های کلان است.

میرقاسم مومنی

در پی انتشار متن تفاهم میان ایران و آمریکا و همچنین پیام اخیر رهبر معظم انقلاب درباره این روند، بحث‌های فراوانی درباره ابعاد سیاسی، حقوقی و راهبردی این توافق موقت و نسبت آن با ساختار تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است. برخی تحلیلگران، پیام رهبر معظم انقلاب را نشانه‌ای روشن از حمایت ایشان از مسیر طی‌شده از سوی نهادهای مسئول، از جمله دولت و شورای عالی امنیت ملی، ارزیابی می‌کنند و آن را در چارچوب مردم‌سالاری دینی، مشورت‌پذیری در نظام اسلامی و تقدم خرد جمعی بر سلایق شخصی تفسیر می‌کنند. در مقابل، برخی دیگر کوشیده‌اند با روایت‌هایی سیاسی و بعضاً جهت‌دار، این روند را به معنای عقب‌نشینی یا تحمیل فشار بر نظام تصمیم‌گیری کشور جلوه دهند.

در همین زمینه، میرقاسم مومنی، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با ایکنا با تأکید بر اینکه پیام رهبر معظم انقلاب بیش از هر چیز بیانگر «بلوغ سیاسی نظام»، «احترام به فرایندهای شورایی» و «ترجیح مصالح مردم و کشور بر هر ملاحظه دیگری» است، معتقد است که تفاهم اخیر را باید در چارچوب یک نبرد دیپلماتیک مرحله‌ای دید؛ نبردی که در آن، انسجام داخلی، پرهیز از دوقطبی‌سازی و حمایت از تیم مذاکره‌کننده، اهمیتی هم‌تراز پشتیبانی از رزمندگان در میدان دارد.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

ایکنا - پس از انتشار تفاهم ایران و آمریکا و پیام رهبر معظم انقلاب درباره این روند، برخی معتقدند این پیام نشان داد که رهبری با وجود داشتن ملاحظات و حتی نظر متفاوت، به جمع‌بندی نهادهای مسئول اعتماد کرده‌اند. این اعتماد و احترام به فرآیند تصمیم‌سازی چه معنا و اهمیتی برای ادامه مسیر مذاکرات دارد؟

اگر بخواهیم این موضوع را درست تحلیل کنیم، باید ابتدا آن را در چارچوب ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران ببینیم. جمهوری اسلامی، صرفاً یک ساختار اداری یا سیاسی متعارف نیست؛ این نظام، بر پایه مبانی دینی، عقلانیت جمعی، مشورت و مسئولیت‌پذیری بنا شده است. در سنت اسلامی نیز مشورت، یک اصل اساسی در اداره جامعه است. سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) هم نشان می‌دهد که حتی در موضوعات مهم، نظر جمع، گفت‌وگو، شنیدن دیدگاه‌های مختلف و تصمیم‌گیری بر اساس مصالح عمومی، جایگاه ویژه‌ای دارد.

از همین منظر، پیام اخیر رهبر معظم انقلاب را باید یک پیام عمیق سیاسی و حکمرانی دانست. اهمیت این پیام در این است که نشان می‌دهد در جمهوری اسلامی، حتی در سطح عالی‌ترین مقام نظام نیز تصمیم‌گیری صرفاً بر مدار سلیقه فردی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ارزیابی‌ها، مشورت‌ها، ملاحظات کارشناسی و بررسی‌های نهادی در آن دخیل است. اینکه رهبر انقلاب صراحتاً نشان می‌دهند نظر نهادهای مسئول، دولت، شورای عالی امنیت ملی و مسئولان تصمیم‌ساز برای ایشان اهمیت دارد، اتفاق کوچکی نیست. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مردم‌سالاری دینی را از برداشت‌های سطحی و شعاری جدا می‌کند.

به نظر من، پیام اخیر رهبر انقلاب چند نکته مهم را در خود دارد: نخست اینکه ایشان به شرایط موجود کشور، منطقه و عرصه بین‌المللی اشراف کامل دارند و بر اساس همین اشراف، تصمیمی را می‌پذیرند که ممکن است در برخی ابعاد، با نگاه اولیه یا ترجیح شخصی ایشان یکسان نباشد. دوم اینکه این پیام نشان می‌دهد رهبر معظم انقلاب به نظر دیگر مسئولان کشور، به‌ویژه نهادهای قانونی و مسئول در حوزه امنیت و سیاست خارجی، وزن و اعتبار می‌دهند. این یعنی نظام تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی، یک نظام تک‌صدایی و فردمحور نیست، بلکه یک نظام مبتنی بر جمع‌بندی و مسئولیت مشترک است.

نکته مهم دیگر این است که رهبر معظم انقلاب در این پیام، بیش از هر چیز از مصالح کشور، منافع مردم، اقتدار ملی و جلوگیری از زیاده‌خواهی دشمن سخن گفته‌اند، نه از علایق شخصی یا ملاحظات فردی. این مسئله بسیار مهم است. یعنی اگر در یک مقطع، نهادهای مسئول به این جمع‌بندی برسند که ورود به یک تفاهم موقت یا یک مسیر مذاکره‌ای می‌تواند به تأمین بهتر منافع ملی کمک کند، رهبر انقلاب نیز در چارچوب همین مصالح، از آن حمایت می‌کنند؛ نه از سر انفعال، بلکه از موضع تدبیر، مدیریت و اولویت‌دادن به منافع عمومی.

به باور من، این پیام در عین حال بار مسئولیت دولت و تیم مذاکره‌کننده را هم سنگین‌تر می‌کند. وقتی رهبر معظم انقلاب با وجود همه حساسیت‌ها، به تصمیم جمعی اعتماد می‌کنند و اجازه می‌دهند مسیر طی شود، معنایش این است که مسئولان مربوطه باید با دقت، هوشیاری، صلابت و پایبندی کامل به خطوط قرمز، این مسیر را دنبال کنند. این دیگر صرفاً یک اقدام اجرایی نیست؛ بلکه یک مسئولیت ملی و تاریخی است. چون پشت این تصمیم، هم اعتماد نظام وجود دارد، هم مطالبه مردم، هم ضرورت حفظ منافع کشور.

بنابراین، این پیام به هیچ وجه نشانه ضعف یا عقب‌نشینی نیست و بالعکس نشانه بلوغ سیاسی، قدرت مدیریت، اعتماد به سازوکارهای قانونی و احترام به عقل جمعی در نظام جمهوری اسلامی است. این نگاه، اگر درست فهمیده شود، می‌تواند به پیشبرد ادامه مسیر مذاکرات نیز کمک کند؛ چون نشان می‌دهد تصمیم اتخاذشده، یک تصمیم شخصی و سلیقه‌ای نیست، بلکه محصول یک ارزیابی کلان در سطح نظام است.

ایکنا - برخی جریان‌ها این‌گونه القا می‌کنند که در موضوع تفاهم یا مذاکرات، رهبر معظم انقلاب تحت فشار قرار گرفته‌اند و ناچار به پذیرش برخی روندها شده‌اند. آیا می‌توان پیام اخیر را پاسخی به این فضاسازی‌ها دانست؟ اساساً چنین روایت‌هایی چه پیامدی برای جایگاه رهبری و انسجام کشور دارد؟

من صریح عرض می‌کنم که طرح چنین ادعاهایی، چه از سر غفلت باشد و چه با نیت سیاسی، به‌هیچ‌وجه به نفع کشور نیست و حتی می‌تواند در عمل به تضعیف جایگاه رهبری و نظام منجر شود. وقتی گفته می‌شود رهبر انقلاب تحت فشار تصمیم گرفته‌اند یا اختیار نداشته‌اند، در واقع یکی از بنیادی‌ترین ارکان نظام جمهوری اسلامی یعنی مدیریت، تدبیر و اقتدار رهبری زیر سؤال می‌رود. این موضوع بسیار خطرناک است، چون فقط یک تحلیل سیاسی ساده نیست؛ بلکه می‌تواند به تخریب اعتماد عمومی، تشویش افکار عمومی و سوءاستفاده دشمن منجر شود.

در قانون اساسی و در منطق سیاسی جمهوری اسلامی، جایگاه رهبری جایگاهی تشریفاتی یا منفعل نیست. رهبر انقلاب در رأس نظام، ناظر بر روندها، اشراف‌مند به تحولات و مسئول صیانت از مسیر کلان کشور هستند. بنابراین، اگر تصمیمی در سطح کلان نظام پذیرفته می‌شود، این پذیرش از موضع آگاهی، ارزیابی و تشخیص مصلحت است، نه از موضع فشارپذیری یا انفعال. اینکه برخی بخواهند این واقعیت را وارونه جلوه دهند، خواه ناخواه آب به آسیاب دشمن می‌ریزند.

من معتقدم امروز ما بیش از هر زمان دیگری باید مراقب «جنگ روایت‌ها» باشیم. اگر در یک دوره، جنگ ما صرفاً سخت و نظامی بود، امروز بخش مهمی از نبرد، در عرصه رسانه، افکار عمومی و تولید روایت جریان دارد. دشمن دقیقاً از همین روزنه‌ها استفاده می‌کند؛ از اختلاف‌سازی، دوگانه‌سازی، القای شکاف در حاکمیت، القای بی‌اختیاری مسئولان، یا زیر سؤال بردن انسجام در رأس نظام. در چنین شرایطی، هر جمله ناپخته، هر تحلیل عجولانه و هر تخریب بی‌پایه، می‌تواند خوراک رسانه‌ای برای طرف مقابل فراهم کند.

متأسفانه گاهی دیده می‌شود که حتی برخی نیروهایی که خود را نزدیک به گفتمان انقلاب و ولایت معرفی می‌کنند، در نقدهایشان به گونه‌ای سخن می‌گویند که نتیجه‌اش تضعیف همان مبانی‌ای است که مدعی دفاع از آن هستند. این یک آسیب جدی است. ما در تاریخ سیاسی و دینی خود بارها از همین ناحیه ضربه خورده‌ایم؛ یعنی از ناحیه خواصی که یا تحلیل درست نداشتند، یا در موقعیت حساس، سخنی گفتند که به ضرر جبهه حق تمام شد. بنابراین، باید نسبت به این مسئله حساس بود.

به نظر من، پیام رهبر معظم انقلاب عملاً پاسخی روشن به همین فضاسازی‌هاست. این پیام نشان می‌دهد که اولاً رهبری با اشراف و آگاهی کامل در جریان جزئیات و کلیات موضوع هستند؛ ثانیاً تصمیم‌گیری در کشور بر اساس سازوکارهای قانونی و شورایی انجام می‌شود؛ و ثالثاً حمایت از یک مسیر دیپلماتیک، الزاماً به معنای پذیرش منطق طرف مقابل یا عقب‌نشینی از اصول نیست. بلکه ممکن است بخشی از یک راهبرد مرحله‌ای برای حفظ منافع کشور باشد.

از این جهت، هرگونه روایت‌سازی مبنی بر «تحمیل تصمیم به رهبری» یا «فشار بر نظام» را باید نادرست و مخرب دانست. این روایت‌ها نه‌تنها کمکی به نقد دلسوزانه نمی‌کنند، بلکه به تضعیف عمود خیمه نظام می‌انجامند. اگر جایگاه رهبری مخدوش شود، دشمن جسورتر می‌شود، جامعه دچار تردید می‌شود و انسجام داخلی آسیب می‌بیند. به همین دلیل، معتقدم نخبگان، رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی باید در این مقطع بیش از همیشه مسئولانه سخن بگویند و میان نقد، تخریب و روایت‌سازی دشمن‌پسند تفاوت قائل شوند.

ایکنا - با توجه به اینکه تفاهم امضاشده آغاز یک مسیر دیپلماتیک جدید تلقی می‌شود، حمایت از تیم مذاکره‌کننده و دولت تا چه اندازه برای موفقیت این روند اهمیت دارد؟ آیا می‌توان گفت همان‌گونه که رزمندگان در میدان به پشتیبانی نیاز داشتند، مذاکره‌کنندگان نیز نیازمند پشتوانه سیاسی و اجتماعی هستند؟

قطعاً همین‌طور است. من بارها گفته‌ام که نبرد فقط در میدان نظامی تعریف نمی‌شود. امروز دیپلماسی هم بخشی از میدان نبرد است؛ منتها با ابزارهای متفاوت. اگر رزمنده در میدان جنگ با سلاح، مهمات، پشتیبانی لجستیکی، امدادی و روحیه‌بخشی به نبرد می‌رود، مذاکره‌کننده نیز در میدان دیپلماسی نیازمند پشتوانه سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای و روانی است. بدون این پشتوانه، قدرت چانه‌زنی کاهش پیدا می‌کند و طرف مقابل احساس می‌کند با یک هیئت تنها، بی‌پشتوانه و گرفتار اختلافات داخلی روبه‌روست.

این مسئله بسیار مهم است که تیم مذاکره‌کننده، نماینده شخصی یک فرد یا یک جناح نیست؛ نماینده جمهوری اسلامی ایران است. یعنی وقتی مذاکره‌کننده ایرانی پشت میز می‌نشیند، طرف مقابل باید احساس کند که او از پشتوانه نظام، مردم، نهادهای مسئول و افکار عمومی برخوردار است. اگر در داخل، مدام این پیام مخابره شود که تیم مذاکره‌کننده بی‌اعتبار است، دولت تنهاست، حاکمیت دچار شکاف است، یا هر امضایی از پیش شکست‌خورده تلقی می‌شود، طبیعتاً دست طرف ایرانی در مذاکره ضعیف‌تر خواهد شد.

همان‌گونه که در دوران جنگ، تخریب روحیه رزمندگان یا تضعیف فرماندهان می‌توانست آثار مخرب داشته باشد، امروز هم تخریب بی‌منطق تیم مذاکره‌کننده، حمله‌های جناحی و عبور از خطوط وحدت، می‌تواند به منافع ملی ضربه بزند. این به معنای تعطیلی نقد نیست؛ نقد باید باشد، اما نقد کارشناسی، مسئولانه و در چارچوب منافع ملی. آنچه خطرناک است، تبدیل نقد به تخریب، ایجاد شکاف در پشت جبهه دیپلماسی و ارسال پیام ضعف به بیرون از مرزهاست.

وقتی رهبر معظم انقلاب از یک مسیر حمایت می‌کنند، ولو با همه ملاحظات، معنایش این است که این مسیر فعلاً در چارچوب مصالح کشور تعریف شده است. بنابراین، همه کسانی که خود را پایبند به منافع ملی، قانون و ولایت می‌دانند، باید در همین چارچوب رفتار کنند. اگر قرار است تیم مذاکره‌کننده بتواند در مذاکرات اصلی امتیاز بگیرد، باید بداند که پشت سرش یک انسجام ملی وجود دارد. اگر این انسجام مخدوش شود، طبیعی است که طرف مقابل با دست بالاتر وارد گفت‌وگو می‌شود.

از سوی دیگر، نباید فراموش کنیم که طرف آمریکایی و متحدانش، از هر اختلاف داخلی در ایران به‌عنوان اهرم فشار استفاده می‌کنند. آنها اگر احساس کنند در داخل ایران درباره اصل مذاکره، حدود اختیارات تیم، یا مشروعیت مسیر طی‌شده اختلاف جدی وجود دارد، تلاش می‌کنند این شکاف را تعمیق کنند و از آن امتیاز بگیرند. بنابراین، حمایت از تیم مذاکره‌کننده صرفاً یک مسئله احساسی یا جناحی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است.

به نظر من، امروز همه ما ــ رسانه‌ها، نخبگان، فعالان سیاسی و حتی افکار عمومی ــ باید مراقب باشیم که به جای تقویت توان ملی، ناخواسته در زمین طرف مقابل بازی نکنیم. تیم مذاکره‌کننده باید بداند که در چارچوب خطوط قرمز نظام، از حمایت لازم برخوردار است و می‌تواند با اقتدار از حقوق کشور دفاع کند. اگر این پشتیبانی شکل بگیرد، احتمال موفقیت در مذاکرات بعدی بیشتر خواهد شد؛ اما اگر فضای داخلی به سمت تخریب و بی‌اعتمادی برود، هزینه‌های کشور افزایش می‌یابد.

ایکنا - درباره تفاهم امضاشده نیز روایت‌های متفاوتی مطرح شده است. برخی رسانه‌های خارجی آن را امتیازی برای ایران و حتی نوعی عقب‌نشینی طرف مقابل توصیف کرده‌اند. ارزیابی شما از متن تفاهم چیست؟ آیا می‌توان گفت این تفاهم در مجموع منافع ایران را تأمین کرده و دست کشور را برای مذاکرات اصلی بازتر می‌کند؟

برای قضاوت درباره هر تفاهم یا توافقی، باید چند معیار روشن داشت: نخست اینکه ببینیم ایران چه داده و چه گرفته است؛ دوم اینکه بازتاب این تفاهم در اردوگاه مقابل چه بوده؛ سوم اینکه آیا این تفاهم، تعهدات سنگین و برگشت‌ناپذیر برای کشور ایجاد کرده یا صرفاً یک چارچوب موقت برای ورود به مرحله بعدی گفت‌وگوهاست؛ و چهارم اینکه آیا این تفاهم توانسته بخشی از فشارها را کاهش دهد بدون آنکه خطوط قرمز کشور را نقض کند یا نه.

بر اساس آنچه تا امروز از این تفاهم مطرح شده، برداشت من این است که جمهوری اسلامی ایران در این مرحله، امتیاز راهبردی و غیرقابل بازگشت نداده است. یعنی ما نه تعهدی فراتر از چارچوب‌های پذیرفتنی بر عهده گرفته‌ایم، نه دستاوردهای راهبردی‌مان را واگذار کرده‌ایم و نه از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی کرده‌ایم. اگر در این تفاهم برخی محدودیت‌ها یا فشارها کاهش یافته، یا برخی مسیرها برای تنفس اقتصادی و دیپلماتیک باز شده، بدون آنکه امتیاز بنیادین از ایران گرفته شود، این به‌خودی‌خود یک نکته مثبت است.

نکته مهم دیگر، بازتاب این تفاهم در فضای سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. وقتی می‌بینیم بخشی از جریان‌های سیاسی آمریکا، اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه، نسبت به این تفاهم معترض‌اند و آن را «معامله بد» برای واشنگتن توصیف می‌کنند، یا وقتی رژیم صهیونیستی و حامیان آن از این روند ابراز نارضایتی می‌کنند، این خود یک نشانه قابل توجه است. معنایش این نیست که ما باید صرفاً بر اساس عصبانیت دشمن نتیجه‌گیری کنیم، اما قطعاً یکی از شاخص‌های مهم برای سنجش اثر یک توافق، واکنش طرف مقابل و محافل فشار اوست.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که این تفاهم را نباید با یک توافق جامع، نهایی و بلندمدت یکی دانست. آنچه فعلاً شکل گرفته، بیشتر یک چارچوب برای ورود به مذاکرات اصلی و مدیریت یک دوره زمانی مشخص است. بنابراین، نباید هم در تمجید از آن اغراق کرد و آن را فتح‌الفتوح دانست، و نه در نقد آن دچار سیاه‌نمایی شد و آن را شکست معرفی کرد. این تفاهم را باید یک مرحله از یک روند بزرگ‌تر دید؛ مرحله‌ای که اگر با هوشمندی، انسجام داخلی و چانه‌زنی دقیق همراه شود، می‌تواند دست ایران را در گفت‌وگوهای بعدی بازتر کند.

به اعتقاد من، یکی از نکات مثبت این تفاهم آن است که فضا را از وضعیت تقابل حداکثری و انسداد کامل، به سمت یک میدان چانه‌زنی کنترل‌شده برده است؛ میدانی که در آن ایران می‌تواند بدون واگذاری امتیازات اساسی، مطالبات خود را با صدای بلندتر مطرح کند. اگر تیم مذاکره‌کننده بتواند از این فرصت استفاده کند، اگر پشتوانه داخلی حفظ شود و اگر طرف مقابل بداند ایران در مواضع اصولی خود جدی است، آنگاه این تفاهم می‌تواند سکوی مناسبی برای مذاکرات اصلی باشد.

البته من تأکید می‌کنم که خوش‌بینی افراطی هم جایز نیست. تجربه نشان داده که آمریکا طرفی بدعهد، زیاده‌خواه و غیرقابل اعتماد است. بنابراین، هر تفاهمی باید با نهایت دقت، راستی‌آزمایی، تضمین‌خواهی و حفظ اهرم‌های قدرت ملی دنبال شود اما در عین حال، اگر در یک مقطع بتوان با حفظ اقتدار و بدون عبور از خطوط قرمز، بخشی از فشارها را کاهش داد و مسیر تأمین منافع مردم را هموارتر کرد، چرا نباید از این فرصت استفاده کرد؟

در مجموع، ارزیابی من این است که تفاهم اخیر را می‌توان یک «موفقیت نسبی و مرحله‌ای» برای ایران دانست؛ موفقیتی که نه به معنای پایان کار است و نه به معنای حل همه مسائل، اما در چارچوب فعلی، توانسته بخشی از منافع کشور را تأمین کند، دست ایران را برای ادامه مذاکرات باز نگه دارد و در عین حال نشان دهد که جمهوری اسلامی بدون شتاب‌زدگی، بدون واگذاری اصول و با اتکا به عقلانیت سیاسی، می‌تواند در میدان دیپلماسی نیز فعال و اثرگذار باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
سعید امینی
دبیر:
مهدی مخبری
captcha