کد خبر: 4359482
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۵
چمران به روایت رهبر شهید

او مالک اشتر زمان بود

۳۱ خرداد ۱۳۶۰، دهلاویه نقطه‌ پایان مردی شد که جغرافیای جهادش مرز نمی‌شناخت؛ از کردستان و خوزستان تا کوچه‌پس‌کوچه‌های پرآشوب لبنان. داستان مصطفی چمران، داستان فرار از عافیت و انتخاب مسیرهای سخت است. اما پشت این چهره چریکی با آن نگاه‌های نافذ، چه شخصیتی پنهان بود؟

او مالک اشتر زمان بود! برای شناخت او، شاید هیچ روایتی ناب‌تر، دقیق‌تر و منصفانه‌تر از روایت هم‌سنگر روزهای سخت او در دهه شصت نباشد؛ روایتی از زبان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در روزهای پراسترس آغاز جنگ تحمیلی اول، شانه‌به‌شانه چمران در اهواز جنگیدند. آنچه در ادامه می‌خوانید، برشی است از خاطرات و نگاه رهبر انقلاب به دانشمندی که تفنگ به دست گرفت.

چراغ مه‌شکن روزهای غبارآلود

پیش از آنکه نام چمران با جنگ گره بخورد، با علم و نبوغ عجین بود. رهبر انقلاب او را این‌گونه توصیف می‌کنند: «شهید چمران یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده آمریکا مشغول درس‌های سطوح عالی بوده ایشان یکی از دو نفر برترین آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب می‌شده. یک دانشمند تمام‌عیار بود».

اما این دانشمند تراز اول، در قفس عافیت‌طلبی نماند. در سال ۱۳۵۷، زمانی که لبنان یکی از تلخ‌ترین و خطرناک‌ترین دوران‌های خود را می‌گذراند و خیابان‌های بیروت سنگربندی شده بود، چمران راهی آنجا شد. آیت‌الله خامنه‌ای این هجرت را این‌گونه توصیف می‌کنند: «سطح ایمان عاشقانه‌ این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ دنیائى به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسی صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت.»

او در کنار شجاعت، بصیرتی عمیق داشت. رهبر انقلاب از این بصیرت با تعبیر زیبایی یاد می‌کنند: «نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص می‌کند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است.»

چریک منصف؛ عبور از مصلحت‌اندیشی‌های کاذب

با پیروزی انقلاب، چمران خود را به ایران رساند. حضور او در غائله کردستان و حماسه پاوه، نقطه عطفی در تاریخ انقلاب است. روزهایی که چمران و یارانش در بلندی‌های پاوه در محاصره ضد انقلاب بودند و با پیام رادیویی و برق‌آسای امام خمینی(ره) حلقه محاصره شکست.

اما روح بزرگ چمران پس از این ماجرا در تهران خود را نشان داد. رهبر انقلاب خاطره عجیبی از انصاف او نقل می‌کنند: «مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیر وقت [مهندس بازرگان] گزارش می‌داد مرحوم چمران توی آن جلسه این‌جوری گفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه آن فشارها به پایان رسید آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه این را به امام مستند می‌کنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمی‌کرد؛ منصف بود. بااینکه می‌دانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.»

این شجاعت در بیان حقیقت، در عرصه‌های سیاسی نیز همراه او بود. در جلسات شورای عالی دفاع، زمانی که عده‌ای می‌خواستند با تغییر نام مستشاران آمریکایی، حضور آن‌ها را در ایران قانونی کنند، چمران در کنار آیت‌الله خامنه‌ای ایستاد. رهبر انقلاب به یاد می‌آورند: «مرحوم چمران عزیز هم در آن جلسه بود. او هم کمک کرد و تصویب کردیم که اینها باید هر چه زودتر از ایران بروند.»

او مالک اشتر زمان بود!

کت‌ و شلواری که رخت سربازی شد

با آغاز جنگ تحمیلی، چمران که حالا وزیر دفاع بود، تمام مناصب دولتی را کنار گذاشت و راهی اهواز شد. شیرین‌ترین بخش روایات رهبر انقلاب، مربوط به همین روزهای آغازین جنگ و همراهی با شهید چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم است.

آیت‌الله خامنه‌ای ماجرای ورودشان به اهواز را این‌طور روایت می‌کنند: «توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند.»

بنده اول جنگ رفتم اهواز معمول هم نبود آن‌وقت معممین لباس نظامی بپوشند! من دیدم لباس سربازی را ریخته‌اند آن‌جا به چمران گفتم چه طور است من هم یکدانه بپوشم؟ گفت خوب است بد نیست!؟ یکدانه لباس سربازی برداشتم پوشیدم و عمامه و عبا را گذاشتم کنار تفنگی هم که این‌جا توی فیلم دیدید روی دوش من است، کلاشینکف خودم است یعنی شخصی است و ارتباطی به دستگاه دولتی ندارد. کسی یک وقت به من هدیه کرده بود. خشاب پنجاه تایی دارد».

البته این لباس گشاد دردسرهای شیرینی هم داشت: «لباس خیلی گشادی بود بنده حالا هم لاغرم؛ اما آن‌وقت لاغرتر هم بودم. خیلی به تن من نمی‌خورد. چند روزی که گذشت، یکدست لباس درجه داری برایم آوردند که اتفاقا علامت رسته‌ زرهی هم روی آن بود رسته‌های دیگر گله می‌کردند که چرا لباس شما رسته‌ توپخانه نیست؟ لذا آن علامت رسته‌ زرهی را کندم که این امتیازی برای آنها نباشد».

آن شب، این دو یار همراه به عملیات ایذایی و شکار تانک تا منطقه «دبّ حردان» رفتند. رهبر انقلاب با تأکید بر سرعت عمل چمران می‌گویند: «یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمی‌گذاشت وقت فوت شود. ببینید، حضور این است».

او مالک اشتر زمان بود!

فرماندهی از جنس آموزش و عمل

در روزهایی که ارتش درگیر مشکلات خود بود و سپاه تشکیلاتی کوچک داشت، چمران ستاد جنگ‌های نامنظم را پایه‌گذاری کرد. چمران در اهواز بیکار ننشست. او که در فلسطین و مصر آموزش‌های چریکی دیده بود، برخلاف بسیاری که سابقه نظامی نداشتند، زبده و کارکشته بود. رهبر انقلاب می‌فرمایند: «وقتی صحبت شد که کی فرمانده این عملیات باشد؟ بی‌تردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده این تشکیلات شود. ما هم جزو ابواب‌جمع آن تشکیلات شدیم.»

او حتی شلیک آر.پی.جی را که سلاح سازمانی ایران نبود و آن را در لبنان آموخته بود، شخصا به نیروها آموزش می‌داد و با لهجه عربی به آن «آر.بی.جی» می‌گفت.

یکی از کارهای مهم این دو یار خستگی‌ناپذیر، پشتیبانی از نیروهای سپاه و مدافعان خرمشهر و آبادان بود. در حالی که فرماندهی کل قوا (بنی‌صدر) به‌شدت مانع جابه‌جایی تجهیزات برای سپاه می‌شد، حضور چمران و آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نمایندگان امام، باعث می‌شد بتوانند با زور و زحمت، خمپاره و تجهیزات را از ارتش برای بچه‌های سپاه جور کنند.

اوج این فداکاری در فتح سوسنگرد خودش را نشان داد. شبی که قرار بود عملیات انجام شود، خبر رسید یکی از یگان‌های اصلی ارتش را از عملیات خارج کرده‌اند. ساعت یک بامداد، آیت‌الله خامنه‌ای یادداشتی به فرمانده لشکر اهواز می‌نویسند و چمران هم زیر آن را امضا می‌کند تا جلوی لغو عملیات را بگیرند. فردا صبح وقتی بقیه به منطقه می‌رسند، می‌بینند چمران منتظر نمانده است: «پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است با مجموعه خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد.»

چمران، جمعِ عقل و عشق بود

مصطفی چمران در نگاه رهبر انقلاب، خط بطلانی است بر تمام کلیشه‌ها. او مردی بود که شب‌ها تا ساعت یک بامداد کار می‌کرد و صبح زود پیش از همه در خط مقدم بود؛ تجسم عینی «حضور دائم و به هنگام».

رهبر انقلاب در توصیف این شخصیت چندوجهی، زیباترین تعابیر را به کار می‌برند: «دنیا و مقام برایش مهم نبود بی‌رودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازک‌مزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سخت‌کوش بود حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماى در درجه عالی، در کنار شخصیت یک گروهبان تعلیم‌دهنده عملیات نظامی چه ترکیبی می‌شود. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل.»

او آدم خشکی نبود؛ بسیار لطیف، خوش‌ذوق، هنرمند و عکاسی درجه‌یک بود که هر چند عرفان نظری نخوانده بود، اما دلی باصفا و خداجو داشت. نخبه‌ای که از تمام همت و استعدادش برای کارزار استفاده کرد و شب‌ها تا ساعت یک بامداد کار می‌کرد و صبح زود پیشگام جبهه‌ها بود.

او مالک اشتر زمان بود!

مالک اشتر زمان

حکایت مصطفی چمران، حکایت مجاهدی است که در همه جا یک خط را تعقیب می‌کرد. جهاد او در خوزستان، دنباله جهادش در کردستان و لبنان بود. بی‌دلیل نیست که رهبر انقلاب در رثای او از این کلمات استفاده می‌کنند: «سردار رشید اسلام، مالک اشتر زمان، چمران عزیز، مرد عمل و جهاد و شهادت»

امروز در سالگرد پرواز این مرد بزرگ از خاک دهلاویه، شاید مهم‌ترین پیام زندگی او همان جمله‌ای باشد که همرزم قدیمی‌اش فرمودند: «مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهری بود از آن چیزی که انسان دوست می‌دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند در دانشگاه پرورش انسانِ در تراز شهید چمران لازم است.» 

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه برزویی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha