
ساخت فیلم و سریال درباره عاشورا، همواره یکی از حساسترین و دشوارترین عرصههای هنر دینی بوده است؛ جایی که مرز باریک میان روایت تاریخی و تخیل هنری، گاه چنان محو میشود که مخاطب باورمند را در تردید رها میکند که چه بخشی از آنچه میبیند، ریشه در واقعیت دارد و چه بخشی، زاییده ذهن نویسنده و کارگردان است. در این میان، پرسش کلیدی این است: آیا هنرمند برای خلق اثری تأثیرگذار، ناچار از دستیازی به اغراق و افزودن عناصر نمایشی است، یا خود واقعه عاشورا بهقدری اوج حماسی دارد که نیازی به بزرگنمایی مصنوعی نمییابد؟
مسعود طاهری، فیلمساز مستند، در گفتوگو با ایکنا، پاسخی صریح به این پرسش میدهد و از ضرورت وفاداری به متن تاریخی، بهمثابه نخستین و مهمترین اصل در خلق یک اثر ماندگار عاشورایی سخن میگوید.
مسعود طاهری با بیان اینکه یک اثر عاشورایی زمانی از سطح یک روایت صرف تاریخی عبور میکند و به اثری ماندگار بدل میشود که در وهله نخست به متن و مستندات تاریخی وفادار بماند، اظهار کرد: متأسفانه در بسیاری از فیلمها و سریالهایی که امروز ساخته میشود، این وفاداری کمتر دیده میشود و گاه تخیل سازنده به جای تاریخ مینشیند. این رویکرد از نظر روششناسی صحیح نیست، زیرا مخاطب این آثار اغلب انسانهای باورمند و متدینی هستند که نمیتوانند بهدرستی تشخیص دهند کدام بخش، مستند به تاریخ است و کدام بخش، ساخته و پرداخته ذهن نویسنده و کارگردان. از همین رو، اصل مسئله برای من این است که اثر حتماً باید به متن تاریخی وفادار باشد. البته این وفاداری به آن معنا نیست که کارگردان، نویسنده و دیگر عوامل هنری هیچ سهمی در آفرینش اثر نداشته باشند. برعکس، آنها میتوانند از استعداد، توانایی و ظرفیت هنری خود برای خلق یک اثر هنری خوب استفاده کنند، اما این خلاقیت باید در چارچوب تاریخ و در خدمت حقیقت تاریخی قرار گیرد. لازمه چنین امری نیز این است که عوامل اثر به موضوع باور داشته باشند و آن را از درون پذیرفته باشند. اگر این باور در میان سازندگان وجود نداشته باشد، خلق لحظات درخشان هنری نیز بهدرستی و صداقت اتفاق نمیافتد.
طاهری درباره نسبت میان وفاداری تاریخی و خلاقیت هنری تصریح کرد: نخستین گام برای هر کارگردان این است که تکلیف خود را روشن کند؛ اینکه آیا میخواهد به متن تاریخی و وقایع مستند وفادار بماند یا خیر. اگر این مسئله از ابتدا برای مؤلف اثر روشن شده باشد، آنگاه میتوان در همان چارچوب، به روایت هنرمندانه و تصویری آن واقعه نزدیک شد. اما اگر این دو ساحت از هم جدا فرض شوند و تخیلی که عموماً در برخی آثار امروز میبینیم، نه بر مبنای عقل تاریخی بلکه صرفاً بر مبنای ذهنیت فردی کارگردان شکل گیرد، در آن صورت خلاقیت هنری نیز دیگر در خدمت اصل روایت تاریخی نخواهد بود و نتیجه مطلوب به دست نمیآید. سخن من این است که خلاقیت، زمانی ارزشمند است که در راستای به تصویر کشیدن حقیقت وقایع تاریخی قرار گیرد. اگر ما عناصری را وارد تاریخ کنیم که نه سابقهای دارند و نه ریشهای در منابع، در واقع خودِ امروزمان و شخصیت امروزیمان را به تاریخ تحمیل کردهایم. این اتفاق متأسفانه در برخی اشکال دیگر روایت مذهبی نیز دیده میشود؛ برای مثال گاهی برخی مداحان یا روضهخوانان، مطالبی را نقل میکنند که هیچ سندیتی ندارد و صرفاً زاییده تخیل است. این مسئله بسیار مهمی است و باید توجه داشت که خلاقیت هنرمند باید در خدمت روایت تاریخی و اصالت تاریخی قرار گیرد، نه در تقابل با آن.
کارگردان مستند «اصحابالخیر» در ادامه با اشاره به ضرورت ایجاد ارتباط عمیق میان مخاطب و مضمون عاشورا گفت: آنچه باعث میشود یک فرد باورمند با یک اثر عاشورایی ارتباط برقرار کند، پیش از هر چیز، درک انسانی و درونی او از این واقعه است. مسئله عاشورا در حقیقت یک مسئله عمیق انسانی و الهی است و اگر کسی از این منظر نتواند با آن ارتباط بگیرد، طبیعتاً از دیگر جنبهها نیز توفیق چندانی در برقراری ارتباط نخواهد داشت. به بیان دیگر، اصل ماجرا باید ابتدا در جان مخاطب بنشیند و نسبت انسانی و معنوی او با این واقعه شکل بگیرد. اگر این پیوند اولیه در مخاطب به وجود نیامده باشد، هر اندازه هم که ما از فرمها و تکنیکهای هنری متنوع استفاده کنیم، لزوماً به موفقیت نمیرسیم. یعنی ممکن است یک اثر از نظر ظاهری، پرهزینه و برخوردار از جلوههای مختلف باشد، اما چون آن نسبت حقیقی و درونی با اصل مسئله عاشورا در مخاطب شکل نگرفته، اثر توفیق چندانی پیدا نکند. از همین رو، پیش از هر چیز باید به این لایه عمیق انسانی و الهی توجه داشت.
آنچه باعث میشود یک فرد باورمند با یک اثر عاشورایی ارتباط برقرار کند، پیش از هر چیز، درک انسانی و درونی او از این واقعه است
طاهری درباره نحوه شخصیتپردازی در آثار دینی و عاشورایی نیز اظهار کرد: شخصیتهای ما در قصههای عاشورایی یا بهطور کلی در روایتهای دینی، پیشاپیش در تاریخ وجود دارند و اتفاقاً بسیاری از وجوه شخصیتی آنان نیز در منابع ثبت شده است. باید بتوانیم این وجوه را بهدرستی نشان دهیم. اینکه تصور کنیم باید چیزی بر آنها بیفزاییم، از نظر من نوعی اجحاف در حق روایت تاریخی و حتی روایت مذهبی است. در این عرصه باید بسیار با احتیاط عمل کرد، زیرا اگر بخواهیم برداشتها و حملهای امروزین خود را بر شخصیتهای تاریخی تحمیل کنیم، این کار برخلاف علم تاریخ خواهد بود. نمونههای فراوانی وجود دارد که تاریخپژوهان نسبت به برخی سریالها، بهویژه آثاری که درباره ائمه(ع) ساخته شده، انتقادهای جدی مطرح کردهاند. این انتقادها فقط ناظر به خطاهای جزئی تاریخی نیست، بلکه در بعضی موارد، این آثار به انحراف از تاریخ و حتی دور شدن از رسالت اصلی اهلبیت(ع) متهم شدهاند. بنابراین حق نداریم به بهانه جذابیت درام، چیزی را به شخصیتها و وقایع بیفزاییم که وجود نداشته است.
این مستندساز ادامه داد: واقعیت این است که درباره بسیاری از شخصیتهای عاشورا، از حضرت مسلم(ع) گرفته تا دیگر چهرههای مرتبط با این واقعه، در منابع تاریخی و روایی اطلاعات نسبتاً کافی وجود دارد. آثاری همچون «تاریخ طبری»، «مروجالذهب» مسعودی، «الفتوح» ابناعثم و دیگر منابع روایی، مواد اولیه لازم را در اختیار ما قرار میدهند. مشکل اصلی این است که برخی نویسندگان و کارگردانان زحمت مطالعه این منابع را به خود نمیدهند و به جای تحقیق، در اتاق خود مینشینند، داستانی را از ذهن میسازند و سپس همان را در قالب فیلم یا سریال عرضه میکنند. این روش، بههیچوجه روش درستی نیست و به نظر من باید اصلاح شود. شخصیتها از قبل وجود دارند و اطلاعات درباره آنها نیز کم نیست؛ آنچه کم داریم، گاهی دقت و مطالعه لازم است. اگر این مطالعات انجام شود، دیگر نیازی نیست که ما شخصیتها را از نو اختراع کنیم. آنچه باید انجام دهیم، کشف همین ظرفیتهای تاریخی و تبدیل درست آنها به زبان تصویر است.
طاهری در پاسخ به این پرسش که یک اثر هنری تا چه اندازه میتواند به حماسه عاشورا نزدیک شود؟ گفت: اصل مسئله عاشورا خود حماسه است و ما نیاز نداریم چیزی را بهصورت مصنوعی بزرگنمایی کنیم. هنگامی که میکوشیم چیزی را بیش از اندازه بالا ببریم، دچار غلو و افراط در روایت میشویم و همین امر به خراب شدن قصه میانجامد. خود واقعه عاشورا بهقدری عظیم و حماسی است که هیچ نیازی به افزودههای اغراقآمیز ندارد. اینکه انسانی با زن و فرزند و نزدیکترین یاران خود وارد مسیری شود، در اوج تشنگی زیر بار زور نرود، تا پایان بر حق بایستد و در برابر چشمانش خاندان و یارانش به شهادت برسند، آیا حماسهای بالاتر از این در تاریخ میتوان یافت؟ به گمان من، هنوز خود اصل واقعه چنان ارتفاعی از حماسه دارد که هیچ اثری نمیتواند از آن فراتر برود. در بهترین حالت، فقط میتوانیم گوشههایی از آن را به تصویر بکشیم.
وی ادامه داد: هر قدر ما به دل و عمق ماجرا نزدیکتر شویم، در حقیقت به آن حماسه نزدیکتر شدهایم. حماسه وجود دارد و مسئله این نیست که ما بخواهیم آن را بسازیم؛ مسئله این است که بتوانیم نمود آن را نشان دهیم. اگر از ابتدا چنین تصور کنیم که حماسهای وجود ندارد و ما باید با ابزارهای نمایشی آن را حماسی کنیم، اثر خراب میشود. اما اگر تلاش کنیم همان حقیقت موجود را، آنگونه که هست، نشان دهیم، بسیار بیشتر به اصل ماجرا خدمت کردهایم.
کارگردان مستند «اصحابالخیر» درباره استفاده از نمادها در آثار عاشورایی نیز گفت: میتوان از نماد استفاده کرد و اصولاً نماد در هنر جایگاه خود را دارد، اما هر نماد باید مابهازا و معنای مشخصی داشته باشد. اگر نمادها خاص یک اثر باشند و کارگردان بتواند آنها را در نسبت با جهان همان اثر تعریف کند، این میتواند نشانهای از خلاقیت هنری او باشد و اتفاقاً اتفاق خوبی هم هست. اما اگر نمادها به صورت کلیشه درآیند، دیگر نهتنها جذابیتی ایجاد نمیکنند، بلکه اثر را به سمت تکرار و ابتذال میبرند. هنر با خلاقیت نسبت دارد، نه با کلیشه. از همین رو، نماد زمانی ارزشمند است که در دل همان اثر و متناسب با محتوای آن تعریف شده باشد. البته این بحث، بحثی پیچیده و تخصصی در حوزه هنر است و نمیتوان در چند جمله همه ابعاد آن را توضیح داد، اما اصل مسئله این است که میان نماد و محتوا باید رابطهای معنادار برقرار باشد. سازنده اثر باید هم به اصل ماجرا اشراف داشته باشد و هم نسبت به نمادهایی که استفاده میکند آگاه باشد تا این پیوند بهدرستی شکل گیرد.
طاهری در ادامه با اشاره به مفاهیمی چون آزادگی و عدالتخواهی در بازنمایی عاشورا اظهار کرد: وقتی شما اصل عاشورا را به تصویر میکشید، طبیعتاً این مفاهیم نیز در دل آن بازنمایی میشوند. با این حال، باید دقت کرد که تقلیل دادن عاشورا به صرفِ عدالتخواهی، نوعی فروکاستن این واقعه عظیم است. مسئله عاشورا بسیار فراتر از یک اعتراض اجتماعی یا مطالبه سیاسی است. نباید این واقعه را صرفاً در حد یک شورش یا قیام علیه بیعدالتی تقلیل داد، زیرا چنین نگاهی، سطح ماجرا را پایین میآورد. البته عدالتخواهی یکی از وجوه قابل فهم در عاشوراست، اما همه حقیقت آن نیست. از دوره پس از عاشورا به بعد، جنبشها و حرکتهای اجتماعی و سیاسی مختلفی علیه حکومت بنیامیه و در اعتراض به تبعیض یا بیعدالتی شکل گرفت، اما مسئله عاشورا در آن سطح متوقف نمیشود. عاشورا شأنی بزرگتر، عمیقتر و قدسیتر از این دارد. با این همه، اگر اصل این واقعه بهدرستی روایت شود، مفاهیمی همچون آزادگی، کرامت، ایستادگی و عدالتخواهی نیز بهطور طبیعی از دل آن فهمیده خواهد شد.
اگر واقعه عاشورا بهدرستی روایت شود، مفاهیمی همچون آزادگی، کرامت، ایستادگی و عدالتخواهی نیز بهطور طبیعی از دل آن فهمیده خواهد شد.
این مستندساز در بخش دیگری از سخنان خود به نسبت میان استراتژی سازندگان و فرم نهایی اثر اشاره کرد و گفت: هر هنرمندی بر اساس راهبردهای هنری و اعتقادی خود به سراغ تولید اثر میرود. همین استراتژیها هستند که در نهایت فرم و ساختار اثر را تعیین میکنند. اینکه ما چه اولویتهایی داریم، چه منویاتی در ذهن داریم و اصلاً چرا میخواهیم این اثر را بسازیم، همگی بر شکل نهایی کار اثر میگذارند. از همین رو، نمیتوان یک فرمول واحد و ثابت برای همه آثار عاشورایی پیشنهاد داد. ممکن است یک سازنده، دغدغهای داشته باشد که در ذهن سازنده دیگر اصلاً وجود نداشته باشد. همین تفاوت در دغدغه و افق فکری، تعیین میکند که هر کدام چه فرم و ساختاری را برای اثر خود برگزینند. بنابراین، فرم و ساختار، امری جدا از محتوا و نیت سازنده نیست، بلکه از دل همان اهداف و اولویتها بیرون میآید.
طاهری درباره نقش عناصری همچون موسیقی، طراحی صحنه و فضاسازی نیز اظهار کرد: این عناصر، در حقیقت تاکتیکهای یک هنرمند برای به تصویر کشیدن آن استراتژی بزرگتر هستند. یعنی موسیقی، طراحی صحنه، فضاسازی و دیگر عناصر بیانی، همگی قطعاً تأثیرگذارند، اما اینکه چگونه و تا چه اندازه از آنها استفاده شود، کاملاً بستگی به همان راهبرد اصلی سازندگان اثر دارد. نمیتوان این عناصر را جدا از آن افق کلان بررسی کرد. حتی این مسئله فقط به کارگردان محدود نمیشود، بلکه تهیهکننده، حامیان مالی و دیگر عوامل اصلی نیز در آن دخیل هستند. همه اینها باید ابتدا پاسخ دهند که چرا میخواهند چنین اثری را بسازند. تا زمانی که پاسخ این «چرا» روشن نشود، نمیتوان بهدرستی درباره «چگونه» سخن گفت. پس از تعیین این مسئله، تازه نوبت به آن میرسد که درباره نحوه ساخت، نوع استفاده از موسیقی، طراحی صحنه، فضاسازی و دیگر عناصر تصمیمگیری شود.
کارگردان مستند «مستشرق» بیان کرد: مسئله اصلی در آثار تاریخی و بهویژه آثار مرتبط با عاشورا، صداقت در مواجهه با حقیقت است. اگر ما از ابتدا این صداقت را مبنا قرار دهیم، هم میتوانیم از ظرفیتهای هنری بهرهمند شویم و هم از تحریف و انحراف فاصله بگیریم. هنر دینی و تاریخی، بیش از هر چیز، نیازمند مسئولیتپذیری در برابر حقیقت است و این مسئولیتپذیری از مرحله تحقیق و مطالعه آغاز میشود و تا مرحله اجرا و روایت ادامه پیدا میکند. هرچه سازنده اثر به اصل ماجرا نزدیکتر باشد، امکان خلق یک اثر ماندگار نیز بیشتر خواهد شد. ماندگاری، نه از راه اغراق و افزودن عناصر نامستند، بلکه از مسیر فهم درست حقیقت و بازنمایی هنرمندانه آن حاصل میشود. اگر این نسبت بهدرستی برقرار شود، آنگاه اثر میتواند علاوه بر ارزش هنری، شأن معرفتی و معنوی نیز پیدا کند و با مخاطب رابطهای عمیق برقرار سازد.
طاهری در پایان گفت: عاشورا به اندازهای بزرگ و سرشار از حقیقت، معنا، حماسه و وجوه انسانی و الهی است که ما بیش از آنکه نیازمند افزودن چیزی به آن باشیم، نیازمند فهم درست و روایت صادقانه آن هستیم. اگر این فهم و این صداقت در میان سازندگان وجود داشته باشد، بسیاری از مسائل دیگر نیز در جای درست خود قرار میگیرد و اثر هنری میتواند سهم خود را در انتقال حقیقت این واقعه بزرگ ایفا کند.
انتهای پیام