کد خبر: 4361728
تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۷

آخرین سلام خورشید

ای سلاله پاک نجابت، تو که در روزهای سخت «أین عمار» می‌گفتی، خودت «عمار» زمانه شدی و در اوج غربت و شکوه نشان دادی که «سروها» ایستاده می‌میرند.

آخرین سلام خورشیدبه قلم فروغ انصاری، فعال فرهنگی

خبر چون صاعقه‌ای در جان مدرسه‌ میناب فرود آمد و از نخل‌های سوخته گذشت تا به قلب خلیج فارس برسد. بادها در گوش موج‌ها ضجه می‌زدند و شهر، نه استان، نه کل کشور در بهت یک «یتیمی ناگهانی» فرو رفت.  

آنکه عمری چفیه‌اش بیرق ایستادگی بود و نگاهش لنگرگاه آرامش در طوفان‌های سهمگین، حالا به آرزوی دیرینه‌اش رسیده بود. او که در قنوت‌های نیمه‌شبش بوی یاس و تمنای پرواز داشت، سرانجام در هیاهوی سرخ اسفندماه، پیراهن حریر شهادت را بر تن کرد. 

آقا! چقدر این واژه به قامت صبر شما می‌آمد، شما که دست جانبازت سال‌ها تکیه‌گاه خستگی‌های یک ملت بود، حالا در آغوش یاران قدیمی‌ات آرام گرفته‌ای. صندلی ساده‌ات در حسینیه امروز نه یک جای خالی، بلکه یک کوه اندوه است. صدایت که طنین اطمینان بود، حالا در گوش جاده‌ها و خیابان‌ها تکثیر شده است. 

ای سلاله پاک نجابت، تو که در روزهای سخت «أین عمار» می‌گفتی، خودت «عمار» زمانه شدی و در اوج غربت و شکوه نشان دادی که «سروها» ایستاده می‌میرند. قلمت که بوی توحید می‌داد، این بار با خون، زیباترین سطر تاریخ را نوشت که ایستادگی بهایی دارد به رنگ سرخ، عاقبتی دارد به طعم ابدیت. 

تهران، مشهد، میناب، اهواز، دزفول، قزوین و ... فرقی نمی‌کند، هر کجا که دلی برای این خاک می‌تپد، امروز خانه‌ عزاست. اما ای عزیز جان! ما با تو آموخته‌ایم که «شهادت» پایان نیست، بلکه آغازیست که زمین را به لرزه درمی‌آورد. خون تو امتداد همان خون جاری در کربلاست که حالا در رگ‌های پیر و جوان می‌جوشد. 

خداحافظ ای پیر فرزانه، ای امام صبر، ای که لبخندت امید دل‌های شکسته بود. آسمان آغوش گشوده؛ به سوی «رفیق اعلی» پرواز کن. پرواز کن و سلام ما را به یاران شهیدت برسان. 

ما در اینجا عهد می‌بندیم که این علم را زمین نگذاریم. خورشید اگرچه غروب کرد، اما یاد روشنایش تا سپیده‌ی موعود، چراغ راه ماست. 

انتهای پیام
خبرنگار:
مجتبی افشار
captcha