کد خبر: 4362526
تاریخ انتشار : ۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۱

به امید دیدار آقای شهید

آیین تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، تنها بدرقه یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه تجلی پیوند یک ملت با مردی بود که عمر خود را وقف قرآن، عزت اسلام و سربلندی ایران کرد. شاید تأثیرگذارترین جمله‌ای که در این مراسم بار‌ها در میان جمعیت و در سخنان مسئولان تکرار شد این جمله بود: «ما به شهید خداحافظ نمی‌گوییم؛ به امید دیدار می‌گوییم.»

«به امید دیدار» آقای شهیدبه گزارش خبرنگار ایکنا، هنوز سپیده کاملاً بر آسمان تهران ننشسته بود که خیابان‌های منتهی به محل تشییع، آرام‌آرام از گام‌های مردمی پر شد که آمده بودند تا آخرین سلام را به رهبر شهید انقلاب تقدیم کنند. ساعت‌ها مانده به آغاز رسمی مراسم، مسیر‌های منتهی به محل تشییع مملو از جمعیتی بود که از اقصی نقاط کشور خود را به تهران رسانده بودند؛ حضوری که رسانه‌های مختلف نیز از آن به عنوان یکی از گسترده‌ترین اجتماعات مردمی سال‌های اخیر یاد کردند. گزارش‌های میدانی از حضور گسترده مردم از ساعات اولیه صبح و استمرار این حضور در طول مسیر تشییع حکایت داشت.

این، تنها یک مراسم تشییع نبود؛ روایتی از عشق، وفاداری، اندوه و امید بود. روایتی که در آن، پیر و جوان، زن و مرد، کودک و نوجوان، دوشادوش یکدیگر قدم برمی‌داشتند؛ گویی همه آمده بودند تا بخشی از خاطرات مشترک خود را با ابرمردی مرور کنند که سالیان طولانی، قرآن را محور اندیشه، فرهنگ، مدیریت و حیات اجتماعی می‌دانست.

در میان جمعیت، هیچ نسلی غایب نبود. کودکان خردسالی که بر شانه پدرانشان نشسته بودند و با چشمانی معصوم به انبوه جمعیت نگاه می‌کردند؛ نوجوانانی که پرچم در دست داشتند و بی‌وقفه صلوات می‌فرستادند؛ جوانانی که اشک را پنهان نمی‌کردند؛ مادرانی که قرآن را بر سینه می‌فشردند و پدرانی که آرام، اما استوار، مسیر بدرقه را طی می‌کردند. اندکی آن‌سوتر، پیرمردی که قامتش زیر بار سال‌ها خم شده بود، با عصایی در دست، هر چند قدم یک‌بار می‌ایستاد، نفسی تازه می‌کرد و دوباره به راه می‌افتاد؛ گویی نمی‌خواست آخرین وداع را از دست بدهد.

رهبر شهید

در جای‌جای مسیر، قرآن حضوری پررنگ داشت. عده‌ای آن را بر سر گرفته بودند، گروهی در دستان خود حمل می‌کردند و بسیاری، آرام‌آرام آیاتی از سوره‌های «یس»، «فتح» و «رحمن» را زمزمه می‌کردند. فضای مراسم، بیش از آنکه با شعار معنا پیدا کند، با طنین آیات الهی جان گرفته بود.

دو روز پیش از تشییع نیز، مصلی امام خمینی(ره) میزبان سیل مشتاقانی بود که برای وداع آمده بودند. ازدحام جمعیت به اندازه‌ای بود که زمان حضور مردم برای وداع تمدید شد و صفوف عزاداران تا ساعت‌ها ادامه داشت. بسیاری از خانواده‌ها با کودکان و سالمندان خود آمده بودند؛ حضوری که نشان می‌داد این وداع، تنها به یک نسل یا یک قشر محدود نیست، بلکه رویدادی ملی و تاریخی است.

در میان انبوه جمعیت، چهره‌های شناخته‌شده سیاسی، فرهنگی، قرآنی و مسئولان کشور نیز حضور داشتند، اما آنچه بیش از همه در ذهن‌ها ماندگار شد، نه جایگاه افراد، بلکه سخنانی بود که از عمق دل برمی‌خاست.

یکی از مسئولان، با چشمانی اشکبار می‌گفت: «هیچ‌گاه تصور نمی‌کردیم روزی فرا برسد که ما بر پیکر آقا نماز بخوانیم. همیشه آرزوی ما این بود که او بر پیکر ما نماز بخواند.» این جمله، خلاصه احساس هزاران نفری بود که هنوز باور رفتن رهبر شهید برایشان دشوار بود.

دیگری با صدایی بغض‌آلود می‌گفت: «هنوز هم دلم نمی‌خواهد بپذیرم که او در میان ما نیست؛ مردان الهی زنده‌اند و راهشان ادامه دارد» این باور، در میان بسیاری از حاضران دیده می‌شد؛ آنان شهادت را پایان راه نمی‌دانستند، بلکه آغاز مسئولیتی سنگین‌تر برای خود تلقی می‌کردند.

رهبر شهید

در گوشه‌ای دیگر، سخن از ادامه مسیر بود؛ از اینکه «رهبر شهید با خون خود، راه آینده را روشن‌تر کرد و اکنون مسئولیت همه ما چند برابر شده است.» بسیاری از شخصیت‌های حاضر، بر این نکته تأکید داشتند که شهادت او، نه نقطه پایان، بلکه فصل تازه‌ای از مسئولیت‌پذیری جامعه و مدیران کشور است.

برخی نیز با اشاره به چهار دهه مدیریت و خدمت رهبر شهید به اسلام و انقلاب، شهادت او را نقطه‌ای ماندگار در تاریخ انقلاب اسلامی توصیف کردند و معتقد بودند همان‌گونه که خون شهیدان پیشین، درخت انقلاب را آبیاری کرد، خون این شهید نیز ضامن استمرار این مسیر خواهد بود.

اما شاید تأثیرگذارترین جمله، آن بود که بار‌ها در میان جمعیت و در سخنان مسئولان تکرار شد: «ما به شهید خداحافظ نمی‌گوییم؛ به امید دیدار می‌گوییم.» جمله‌ای که اشک را بر چشمان بسیاری جاری می‌کرد و یادآور وعده الهی درباره حیات شهیدان بود.

رهبر شهید

حضور خانواده رهبر شهید نیز بر بار عاطفی مراسم افزوده بود. اشک‌های بی‌صدا، نگاه‌های ممتد و لحظات دشوار وداع، قلب هزاران نفر را به درد آورد؛ لحظاتی که کمتر کسی می‌توانست بدون تأثر از کنار آن عبور کند.

در مسیر تشییع، صد‌ها موکب مردمی نیز بی‌وقفه مشغول خدمت بودند. آب، شربت، خرما، بسته‌های فرهنگی و حتی قرآن‌های جیبی میان مردم توزیع می‌شد. جوانانی که شاید خود عزادارتر از همه بودند، بی‌وقفه به سالمندان کمک می‌کردند، ویلچر‌ها را جابه‌جا می‌کردند و راه را برای عبور مادران دارای کودک هموار می‌ساختند. این صحنه‌ها، جلوه‌ای دیگر از فرهنگ همدلی و خدمت را به نمایش گذاشت.

رهبر شهید

رسانه‌های داخلی و خارجی نیز این حضور گسترده را بازتاب دادند و از اجتماع عظیم مردم، حضور پرشمار خانواده‌ها و فضای معنوی حاکم بر مراسم نوشتند؛ حضوری که تنها یک مراسم سیاسی نبود، بلکه روایتی از پیوند مردم با شخصیتی بود که در ذهن بسیاری، بیش از هر چیز با قرآن، معنویت و مقاومت شناخته می‌شد.

در پایان مراسم، هنگامی که پیکر رهبر شهید از برابر دیدگان مردم عبور می‌کرد، هزاران دست به نشانه وداع بالا رفت؛ اما آنچه در آن لحظه بیشتر از هر شعاری شنیده می‌شد، زمزمه آیات قرآن و صلوات بود. گویی همه می‌خواستند آخرین بدرقه نیز با همان کتابی باشد که او تمام عمر برای بازگشتش به متن زندگی مردم تلاش کرد؛ و شاید این، زیباترین تصویر آن روز بود؛ روزی که یک ملت، رهبر شهید خود را نه فقط با اشک، بلکه با قرآن بدرقه کرد؛ قرآنی که در اندیشه و سیره او، تنها کتاب تلاوت نبود، بلکه منشور زندگی، عدالت، مقاومت و امید به آینده به شمار می‌رفت.

تشییع در پایتخت به پایان رسید، اما میثاق مردم پایان نیافت. در میان اشک‌ها، بار‌ها این عهد تکرار شد که راه رهبر شهید ادامه خواهد داشت؛ راهی که از قرآن آغاز می‌شود، به خدمت مردم می‌رسد و با آرمان‌های بلند اسلام و انقلاب امتداد می‌یابد. شاید از همین رو بود که در واپسین لحظات، بسیاری به جای واژه «خداحافظ»، تنها یک جمله را زمزمه می‌کردند؛ «به امید دیدار..

انتهای پیام
خبرنگار:
وهاب خدابخشی
captcha