کتاب «خامجی» روایتی از خاطرات شفاهی فاطمه بهادربیگی، خواهر چهار شهید دوران دفاع مقدس و مربی پرورشی اهل همدان، اثری است که تلاش میکند بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی معاصر ایران را از زاویه نگاه یک بانوی فعال و حاضر در متن تحولات بازخوانی کند. این کتاب تنها روایت زندگی یک فرد نیست، بلکه بازتاب تجربه زیسته زنی است که از سالهای پیش از انقلاب اسلامی تا دوران معاصر، شاهد فراز و نشیبهای مهم اجتماعی و سیاسی بوده و خاطرات خود را از این دورهها به ثبت رسانده است. «خامجی» با تمرکز بر زندگی فاطمه بهادربیگی، تصویری از نقش زنان در جریانهای اجتماعی، فرهنگی و انقلابی ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه زنان در کنار تحمل دشواریهای شخصی، در شکلگیری و استمرار حرکتهای اجتماعی نقشآفرین بودهاند.
فرایند تحقیق و نگارش کتاب «خامجی» بر پایه مصاحبههای متعدد، بررسی اسناد و تطبیق اطلاعات تاریخی شکل گرفته است. معصومه عبداللهی در مقام نویسنده تلاش کرده است میان وفاداری به روایت شفاهی راوی و ضرورت ارائه متنی منسجم، مستند و خواندنی تعادل برقرار کند. این کتاب حاصل چند سال پژوهش و تدوین است؛ روندی که از سال ۱۳۹۷ آغاز شد و پس از تکمیل مراحل تحقیق، بررسی جزئیات تاریخی و بازنویسیهای متعدد، در سال ۱۴۰۳ به انتشار رسید. این اثر در ادامه جریان ثبت تاریخ شفاهی زنان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، تلاشی برای حفظ روایتهایی است که بخش مهمی از حافظه اجتماعی جامعه را تشکیل میدهند.
معصومه عبداللهی، نویسنده و پژوهشگر حوزه تاریخ شفاهی و ادبیات پایداری، فعالیت خود را در زمینه ثبت و تدوین خاطرات شخصیتهای تاثیرگذار دنبال کرده است.
وی پیش از نگارش کتاب «خامجی»، تجربه نگارش اثری درباره یکی از شهدای مدافع حرم را در کارنامه داشت و پس از گذراندن دورههای روایتنویسی، به صورت جدیتر وارد حوزه ثبت خاطرات شفاهی شد. عبداللهی در آثار خود تلاش دارد با تکیه بر پژوهش میدانی، مصاحبههای عمیق و بررسی اسناد، روایتهایی انسانی و مستند از شخصیتهایی ارائه کند که بخشی از تاریخ معاصر ایران را تجربه کردهاند.
ایکنا - پیش از آغاز نگارش این کتاب، تجربه حضور در حوزه روایتنگاری و ثبت خاطرات را در کارنامه خود داشتید و آیا همین سابقه، زمینه ورود جدیتر شما به این عرصه را فراهم کرد. از سوی دیگر، آشنایی با سوژه این کتاب از طریق مطالعه یک مصاحبه اولیه شکل گرفت و به نظر میرسد ویژگیهای شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی خانم بهادربیگی نقش مهمی در تصمیم شما برای پذیرش این مسئولیت داشته است. لطفاً درباره چگونگی ورودتان به این پروژه، روند آشنایی با سوژه و مهمترین عواملی که باعث شد نگارش این کتاب را با اشتیاق بپذیرید، توضیح دهید؟
پیش از آغاز نگارش این کتاب، تجربه تدوین و نگارش اثری را داشتم که به زندگی یکی از همدانشگاهیهایم اختصاص داشت؛ فردی که در جریان نبرد با گروههای تروریستی داعش در سوریه به شهادت رسید و به عنوان مدافع حرم شناخته میشد. همان تجربه موجب شد علاقهام به حوزه تاریخ شفاهی، روایتنگاری و ثبت خاطرات شخصیتهای اثرگذار بیش از گذشته شود و تصمیم بگیرم فعالیت خود را در این زمینه به صورت جدی ادامه دهم. در همان مقطع، حسینیه هنر که زیرمجموعه جبهه مطالعات فرهنگی بود، دورههای آموزشی روایتنویسی برگزار میکرد و من نیز در این دورهها حضور یافتم. در جریان این آموزشها به مسئولان مجموعه اعلام کردم که آمادگی دارم در پروژههای مرتبط با تاریخ شفاهی و ثبت خاطرات مشارکت کنم و علاقهمند هستم مسئولیت نگارش چنین آثاری را بر عهده بگیرم.
پس از اعلام آمادگی، برای ارزیابی توانایی و نگاه من، متن یک مصاحبه اولیه در اختیارم قرار گرفت تا آن را مطالعه کرده و نظر کارشناسی خود را ارائه دهم. این مصاحبه مربوط به خانم بهادربیگی بود که تنها یک جلسه گفتوگو با ایشان انجام شده بود. با مطالعه این متن، از همان ابتدا احساس کردم با شخصیتی روبهرو هستم که ظرفیت فراوانی برای تبدیل شدن به یک روایت ماندگار دارد. حضور یک بانوی فعال در متن حوادث انقلاب و سالهای پس از آن، در کنار تجربههای ارزشمند و نقشآفرینی اجتماعی ایشان، ویژگی ممتازی بود که توجه مرا به خود جلب کرد. علاوه بر این، شهادت چهار برادر در یک خانواده، ظرفیت دراماتیک و روایی بسیار بالایی به زندگی ایشان بخشیده بود و همین موضوع سبب شد این سوژه را اثری متفاوت و قابل توجه بدانم.
در همان زمان با خود فکر میکردم اگر فرصت نگارش این کتاب در اختیارم قرار بگیرد، میتوان اثری خلق کرد که علاوه بر ارزش تاریخی، از جذابیت روایی بالایی نیز برخوردار باشد. پس از ارائه نظراتم درباره مصاحبه اولیه، مشخص شد نویسندهای که گفتوگوهای نخست را انجام داده بود، به دلیل برخی شرایط امکان ادامه همکاری ندارد و مسئولیت پروژه به من پیشنهاد شد. این پیشنهاد برای من بسیار ارزشمند بود، زیرا از همان ابتدا نسبت به سوژه علاقه و باور جدی پیدا کرده بودم و احساس میکردم میتوانم ارتباط مناسبی با این روایت برقرار کنم.
آنچه بیش از هر عامل دیگری مرا برای پذیرش این مسئولیت ترغیب کرد، شخصیت استوار و الهامبخش خانم بهادربیگی بود. ایشان با وجود تحمل داغ سنگین شهادت چهار برادر، هرگز از میدان فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و انقلابی فاصله نگرفت و اجازه نداد این مصائب مسیر زندگی او را متوقف کند. همین روحیه استقامت، مسئولیتپذیری و استمرار در ایفای نقش اجتماعی، مهمترین انگیزه من برای ورود به این پروژه بود. احساس میکردم روایت زندگی چنین شخصیتی میتواند تصویری واقعی از نقش زنان در تحولات معاصر ایران ارائه دهد و برای نسل امروز نیز آموزنده و الهامبخش باشد.
ایکنا- نگارش یک اثر تاریخ شفاهی، علاوه بر انجام مصاحبه، نیازمند طی کردن مراحل مختلف پژوهشی، گردآوری اسناد، اعتبارسنجی روایتها و تدوین نهایی است. با توجه به اینکه این کتاب نیز بر پایه خاطرات و روایتهای شفاهی شکل گرفته، لطفاً درباره مراحل تحقیق، شیوه طراحی و اجرای مصاحبهها، روند تدوین اثر و همچنین مهمترین چالشهایی که در مسیر مستندسازی و نگارش کتاب با آن مواجه شدید، توضیح دهید.
فرایند شکلگیری این کتاب مطابق اصول رایج در آثار تاریخ شفاهی از مرحله پیشمصاحبه آغاز شد. در این مرحله، هدف اصلی ارزیابی ظرفیتهای سوژه از نظر تاریخی، اجتماعی و روایی بود تا مشخص شود خاطرات ایشان تا چه اندازه قابلیت تبدیل شدن به یک اثر مستند و خواندنی را دارد. بخشی از این پیشمصاحبه پیش از حضور من انجام شده بود و پس از ورود به پروژه، چند جلسه دیگر نیز برای تکمیل این مرحله برگزار شد. بررسی خاطرات، اسناد و تجربههای زیسته خانم بهادربیگی نشان داد که ایشان از دوران پیش از انقلاب اسلامی تا سالهای پس از پیروزی انقلاب، شاهد بسیاری از تحولات مهم اجتماعی و سیاسی بودهاند و همین مسئله ارزش پژوهشی اثر را دوچندان میکرد.
پس از پایان مرحله ارزیابی، وارد گفتوگوهای اصلی شدیم و تلاش کردم طراحی پرسشها بر اساس یک سیر زمانی دقیق انجام شود تا روایت زندگی راوی به صورت منظم و پیوسته شکل بگیرد. مصاحبهها از سالهای پیش از انقلاب آغاز شد و به ترتیب، دوران مبارزات، پیروزی انقلاب، سالهای دفاع مقدس و تحولات بعدی را دربر گرفت. حتی درباره برخی رویدادهای سالهای متاخر نیز گفتوگوهای مفصلی انجام شد که اگرچه همه آنها در متن نهایی کتاب قرار نگرفت، اما در شناخت عمیقتر شخصیت راوی و تکمیل فرآیند تحقیق نقش مهمی داشت. در این مرحله حجم قابل توجهی از خاطرات، اسناد و اطلاعات گردآوری شد که پایه اصلی تدوین کتاب را تشکیل داد.
پس از پایان مصاحبهها، مرحله نگارش و بازنویسی آغاز شد که بدون تردید زمانبرترین بخش پروژه بود. متن اولیه بارها میان من و مجموعه مسئول پروژه بررسی شد و در هر مرحله، اصلاحاتی درباره ساختار روایت، نحوه چینش مطالب، تکمیل برخی بخشها یا حذف مطالب غیرضروری انجام گرفت. این رفتوبرگشتهای مکرر اگرچه زمان زیادی از پروژه گرفت، اما موجب شد متن نهایی از انسجام، دقت و کیفیت بیشتری برخوردار شود. پس از پایان همه این مراحل نیز کتاب نزدیک به یک سال در نوبت انتشار قرار داشت تا سرانجام منتشر شد.
در زمینه چالشهای نگارش، مهمترین مسئله به فاصله زمانی طولانی میان رخدادها و زمان ثبت خاطرات مربوط میشد. بخش قابل توجهی از روایتها به بیش از چهار دهه قبل بازمیگشت و طبیعی بود که برخی تاریخها، اسامی یا جزئیات با دقت کامل در ذهن راوی باقی نمانده باشد. به همین دلیل، خود را موظف میدانستم تمامی اطلاعات مهم را با مراجعه به اسناد، منابع مکتوب، آثار پژوهشی و زندگینامه شهدای مرتبط تطبیق دهم تا از صحت مطالب اطمینان حاصل شود. این بررسیهای تکمیلی، اگرچه زمان زیادی از پروژه گرفت، اما سبب شد روایت کتاب ضمن حفظ اصالت خاطرات شفاهی، از استناد تاریخی و دقت پژوهشی لازم نیز برخوردار باشد.
ایکنا - در جریان انجام مصاحبههای متعدد برای تدوین این کتاب، به طور طبیعی با بخشهای مختلفی از زندگی راوی و خاطرات تلخ و شیرین ایشان روبهرو شدید. برخی از این روایتها علاوه بر ارزش تاریخی، از نظر عاطفی و انسانی نیز تاثیر عمیقی بر مخاطب و حتی نویسنده میگذارند. از نگاه شما کدام بخش از خاطرات خانم بهادربیگی بیش از سایر بخشها بر ذهن و احساس شما تاثیر گذاشت و چه عواملی سبب شد آن روایتها را از نقاط عطف کتاب بدانید؟
بدون تردید، یکی از تلخترین ابعاد زندگی خانم بهادربیگی، از دست دادن چهار برادر در مسیر مبارزه و دفاع از انقلاب اسلامی بود. مطالعه و ثبت این خاطرات به خودی خود برای هر پژوهشگر و نویسندهای دشوار است، زیرا مخاطب با خانوادهای روبهرو میشود که بارها داغ شهادت را تجربه کرده، اما هیچگاه از مسیر اعتقاد و مسئولیت اجتماعی خود فاصله نگرفته است. این استمرار در تحمل رنج، یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی راوی بود و در سراسر کتاب نیز حضوری پررنگ دارد. با این حال، اگر بخواهم از میان همه روایتها دو مقطع را برجستهتر بدانم، نخستین بخش مربوط به دوران کودکی خانم بهادربیگی و زندانی شدن برادرشان علیرضا توسط ساواک است. آنچه این بخش را متفاوت میکند، صرفا روایت شکنجه یا زندانی شدن یک مبارز انقلابی نیست، بلکه زاویه دید یک کودک نه ساله است که همراه پدر خود وارد زندان میشود و برای نخستین بار برادرش را در آن شرایط مشاهده میکند. تصویری که یک کودک از چنین صحنهای در ذهن خود ثبت میکند، دارای بار عاطفی و روایی بسیار بالایی است و همین مسئله سبب شده بود این بخش از همان نخستین مطالعه پیشمصاحبه، توجه مرا به خود جلب کند.

دومین بخش تاثیرگذار کتاب، روایت شهادت کوچکترین برادر خانواده است. میان ایشان و راوی تنها دو سال اختلاف سنی وجود داشت و رابطهای فراتر از خواهر و برادر میان آنها شکل گرفته بود. هنگام ثبت این خاطرات، به وضوح میشد مشاهده کرد که راوی هنوز هم پس از گذشت سالها، با یادآوری آن روزها دچار تاثر شدید میشود و ادامه روایت برای او آسان نیست. به همین دلیل، ثبت این بخش از خاطرات در چند جلسه جداگانه انجام شد، زیرا فضای عاطفی جلسه اجازه نمیداد گفتوگو بدون وقفه ادامه پیدا کند. به اعتقاد من، همین صداقت احساسی و روایت بیواسطه، از مهمترین نقاط قوت این اثر به شمار میرود.
ایکنا - یکی از مهمترین مسائل در نگارش آثار تاریخ شفاهی، حفظ تعادل میان امانتداری نسبت به روایت راوی و تبدیل آن روایت به متنی خواندنی، منسجم و مستند است. با توجه به اینکه پیش از این نیز در حوزههای مختلف نویسندگی فعالیت داشتهاید، در نگارش این کتاب چگونه میان وفاداری به روایت شفاهی، ضرورت مستندسازی و استفاده از ظرفیتهای ادبی برای جذابتر شدن متن تعادل برقرار کردید؟
ایجاد تعادل میان روایت شفاهی و متن مکتوب، مهمترین مسئولیت نویسنده تاریخ شفاهی است. نویسنده باید از یک سو امانتدار سخنان راوی باشد و از تغییر ماهیت روایت پرهیز کند و از سوی دیگر، متنی تولید کند که برای مخاطب امروزی روان، منسجم و جذاب باشد. رسیدن به این نقطه تعادل، نیازمند تجربه، دقت و بازنویسیهای متعدد است و نمیتوان تنها با انتقال مستقیم گفتوگوها به نتیجه مطلوب رسید. پیش از نگارش این کتاب، در حوزههای مختلف نویسندگی فعالیت داشتم و تجربه نگارش یادداشتهای خبری، مطالب تحلیلی و همچنین متنهایی با رویکرد ادبی را در کارنامه خود داشتم. طبیعی است که هر یک از این قالبها اقتضائات خاص خود را دارد، اما در تاریخ شفاهی امکان استفاده گسترده از عنصر تخیل وجود ندارد، زیرا نویسنده موظف است به واقعیتهای تاریخی و روایت راوی پایبند بماند. به همین دلیل، تلاش کردم از ظرفیتهای ادبی تنها برای بهبود ساختار روایت، روانتر شدن متن و افزایش جذابیت خوانش استفاده کنم، نه برای تغییر یا بازآفرینی وقایع.
در تمام مراحل نگارش، اصل اساسی برای من حفظ اصالت روایت بود. هرجا احساس میکردم برای روانتر شدن متن نیاز به بازنویسی وجود دارد، این بازنویسی بدون تغییر در محتوا و مفهوم انجام میشد و در مواردی که کوچکترین تردیدی درباره صحت اطلاعات وجود داشت، دوباره به فایلهای صوتی، یادداشتهای مصاحبه و منابع تاریخی مراجعه میکردم. اعتقاد دارم ارزش یک اثر تاریخ شفاهی بیش از هر چیز به صداقت، مستند بودن و امانتداری آن وابسته است و اگر این اصول رعایت شود، حتی سادهترین روایتها نیز میتوانند تاثیر عمیقی بر مخاطب بگذارند.
ایکنا - در جریان مصاحبههای متعدد با خانم بهادربیگی، با بخشهای مختلفی از زندگی وی مواجه شدید که برخی از آنها علاوه بر ارزش تاریخی، از نظر انسانی و عاطفی نیز تاثیر عمیقی بر شما گذاشت. با توجه به اینکه راوی چهار برادر خود را در مسیر مبارزه و دفاع از آرمانهای انقلاب از دست داده است، کدام بخش از خاطرات ایشان را مهمترین و تاثیرگذارترین بخش کتاب میدانید و چه ویژگیهایی باعث شد این روایتها برای شما برجستگی بیشتری پیدا کند؟
یکی از مهمترین ویژگیهای این کتاب، وجه انسانی و عاطفی زندگی خانم بهادربیگی است. زمانی که مخاطب با روایت زندگی ایشان مواجه میشود، به تدریج با خانوادهای آشنا میشود که چهار بار داغ از دست دادن فرزند را تجربه کرده است. این مسئله از نظر عاطفی بسیار سنگین است، زیرا در طول روایت، مخاطب هر بار با فقدان یکی از برادران ایشان مواجه میشود و شاید در ابتدا تصور کند که تحمل چنین مصیبتی برای یک انسان بسیار دشوار است، اما زمانی که این اتفاق چند بار تکرار میشود، عمق صبر، استقامت و روحیه مقاوم این خانواده بیشتر آشکار میشود.
با وجود اینکه تمام بخشهای مربوط به شهادت برادران خانم بهادربیگی دارای اهمیت و تاثیرگذاری خاص خود است، اما برای من دو بخش از خاطرات ایشان برجستگی ویژهای داشت. نخستین بخش مربوط به دوران کودکی ایشان و ماجرای دستگیری برادرشان علیرضا توسط ساواک بود. این بخش از نظر روایی و دراماتیک اهمیت زیادی داشت، زیرا ما با نگاه یک کودک نه ساله به یک اتفاق بزرگ تاریخی مواجه هستیم. اینکه یک کودک در آن سن همراه پدر خود به زندان برود و برادرش را در شرایطی ببیند که توسط ساواک بازداشت و شکنجه شده است، تصویری بسیار تاثیرگذار در ذهن ایجاد میکند.
آنچه این بخش را برای من مهمتر میکرد، نه فقط خود حادثه، بلکه تاثیری بود که آن اتفاق بر ذهن و شخصیت یک کودک گذاشته بود. خاطرهای که یک کودک نه ساله از چنین موقعیتی در ذهن خود ثبت میکند، نشان میدهد چگونه تجربههای اجتماعی و سیاسی میتوانند مسیر زندگی یک انسان را شکل دهند. به همین دلیل، وقتی این بخش را در مرحله پیشمصاحبه مطالعه کردم، احساس کردم با روایتی مواجه هستیم که ظرفیت بسیار بالایی برای پرداخت دارد و میتواند یکی از نقاط مهم کتاب باشد. بخش دوم که برای من اهمیت بسیار زیادی داشت، مربوط به شهادت برادر کوچکتر خانم بهادربیگی بود. میان ایشان و برادرشان تنها دو سال اختلاف سنی وجود داشت و رابطه عاطفی بسیار نزدیکی میان آنها شکل گرفته بود. به گونهای که بیشتر شبیه دو دوست بودند تا صرفا خواهر و برادر. طبیعی است که از دست دادن چنین شخصی برای ایشان بسیار دشوار بوده و هنگام روایت این بخش، آثار عاطفی آن اتفاق پس از سالها همچنان در رفتار و کلام ایشان دیده میشد.
در زمان انجام مصاحبه درباره این بخش، شرایط به گونهای بود که ادامه گفتوگو برای ایشان دشوار میشد و گاهی نمیتوانستند روایت را به صورت پیوسته ادامه دهند. به همین دلیل، مصاحبههای مربوط به شهادت برادر کوچکترشان در چند جلسه انجام شد تا امکان بیان کامل خاطرات فراهم شود. به اعتقاد من، همین لحظات انسانی و صادقانه، یکی از نقاط قوت اصلی کتاب است، زیرا مخاطب تنها با مجموعهای از اطلاعات تاریخی مواجه نیست، بلکه با احساسات واقعی یک انسان روبهرو میشود که سالها پس از وقوع آن حوادث، همچنان با آن خاطرات زندگی میکند.
ایکنا - یکی از مهمترین دشواریها در نگارش آثار تاریخ شفاهی، ایجاد تعادل میان حفظ امانت در برابر روایتهای شخصی و شفاهی راوی، با ضرورت تبدیل این خاطرات به متنی منسجم، مستند و جذاب برای مخاطب عمومی است. با توجه به تجربههای قبلی شما در نویسندگی و فعالیت در قالبهای مختلف، در روند نگارش این کتاب چگونه توانستید میان وفاداری به روایت خانم بهادربیگی و ایجاد ساختاری خواندنی و ادبی تعادل برقرار کنید؟
این موضوع برای من یکی از مهمترین چالشهای نگارش کتاب بود، زیرا پیش از این در قالبهای مختلفی فعالیت کرده بودم و تجربه نوشتن در حوزههای متفاوت را داشتم. بخشی از فعالیتهای گذشته من به نگارش یادداشتهای خبری و تحلیلی مربوط میشد و در برخی آثار نیز از ظرفیتهای ادبی و عناصر روایی استفاده کرده بودم، اما تاریخ شفاهی ویژگیهای خاص خود را دارد و نویسنده در این حوزه نمیتواند مانند یک اثر داستانی با روایت برخورد کند.
در نگارش این کتاب، اصل اساسی برای من حفظ امانت نسبت به سخنان و خاطرات راوی بود. اعتقاد داشتم که ارزش اصلی چنین اثری به صداقت روایت آن بازمیگردد و نباید به بهانه جذابتر شدن متن، تغییری در ماهیت خاطرات ایجاد شود. بنابراین تلاش کردم ساختار کتاب را به گونهای طراحی کنم که مخاطب احساس کند با یک روایت واقعی و مستند مواجه است، اما در عین حال متن از انسجام و جذابیت لازم برای مطالعه برخوردار باشد.
برای رسیدن به این هدف، تلاش کردم از ظرفیتهای نویسندگی در حوزه پرداخت، انتخاب زاویه روایت و تنظیم ترتیب خاطرات استفاده کنم، اما هیچگاه از مرز واقعیت تاریخی عبور نکنم. در واقع، نقش نویسنده در این نوع آثار بیشتر شبیه تنظیمکننده و روایتپرداز است؛ کسی که باید حجم زیادی از خاطرات، اطلاعات و گفتوگوها را به شکلی منظم کنار هم قرار دهد تا مخاطب بتواند مسیر زندگی راوی را به صورت روشن دنبال کند.

یکی دیگر از نکاتی که در این مسیر اهمیت داشت، بررسی دقیق اطلاعات تاریخی بود. هرجا که احساس میکردم بخشی از خاطرات نیاز به بررسی بیشتر دارد، تلاش میکردم با مراجعه به منابع موجود، اسناد و اطلاعات مرتبط، میزان صحت آن را بررسی کنم. به ویژه درباره وقایع مربوط به سالهای دورتر، این دقت اهمیت بیشتری داشت، زیرا فاصله زمانی ممکن است باعث شود برخی جزئیات در ذهن راوی با ابهام همراه شده باشد. در نهایت تلاش کردم میان دو اصل مهم تعادل برقرار کنم؛ نخست وفاداری کامل به شخصیت و خاطرات خانم بهادربیگی و دوم ارائه متنی که برای مخاطب امروز قابل ارتباط و خواندن باشد. به نظرم یک اثر موفق در حوزه تاریخ شفاهی باید هم سند تاریخی باشد و هم بتواند مخاطب را با خود همراه کند. اگر تنها به ثبت خشک اطلاعات بسنده شود، اثر از جذابیت لازم فاصله میگیرد و اگر بیش از اندازه به پرداخت ادبی توجه شود، ممکن است از اصالت تاریخی خود دور شود. تلاش ما این بود که میان این دو ضرورت، تعادل مناسبی ایجاد کنیم.
ایکنا - با توجه به اینکه کتاب حاضر تنها روایت زندگی یک فرد نیست، بلکه تصویری از چند دهه تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از نگاه یک بانوی فعال ارائه میدهد، به نظر شما مهمترین ویژگی این اثر که میتواند آن را برای مخاطب امروز قابل توجه کند چیست و این کتاب چگونه توانسته است علاوه بر ثبت خاطرات یک شخصیت، بخشی از تجربه تاریخی یک نسل را نیز به تصویر بکشد؟
یکی از مهمترین ویژگیهای این کتاب، فراتر رفتن آن از یک زندگینامه صرف است. اگرچه محور اصلی روایت، زندگی خانم بهادربیگی است، اما در دل این زندگی شخصی، بخش قابل توجهی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی چند دهه اخیر نیز روایت میشود. مخاطب در جریان خواندن کتاب تنها با خاطرات یک فرد مواجه نیست، بلکه با فضای اجتماعی یک دوره تاریخی، نوع ارتباط مردم با وقایع مهم جامعه و نقش خانوادهها در تحولات مختلف آشنا میشود. همین موضوع باعث شده است که کتاب علاوه بر ارزش روایی، از منظر تاریخی و اجتماعی نیز اهمیت داشته باشد.
یکی از نکات مهم در کتاب «خامجی»، نشان دادن نقش زنان در عرصههای مختلف اجتماعی است. گاهی در روایتهای تاریخی، نقش زنان به حاشیه رانده میشود و بیشتر تمرکز بر شخصیتهای مرد قرار میگیرد، اما زندگی خانم بهادربیگی نشان میدهد که زنان نیز در بسیاری از مقاطع تاریخی حضوری جدی، فعال و تاثیرگذار داشتهاند. ایشان در کنار تحمل رنجهای شخصی و خانوادگی، همواره در فعالیتهای اجتماعی حضور داشته و این حضور مستمر، تصویری متفاوت از جایگاه زنان در تحولات اجتماعی ارائه میدهد. از سوی دیگر، یکی از ویژگیهای مهم کتاب این است که مخاطب با انسانی مواجه میشود که در کنار همه سختیها، زندگی طبیعی خود را نیز تجربه کرده است. در روایت این کتاب تنها با حوادث بزرگ تاریخی مواجه نیستیم، بلکه احساسات، دغدغهها، روابط خانوادگی و تجربههای شخصی راوی نیز حضور دارد. همین ترکیب میان تاریخ و زندگی روزمره باعث میشود مخاطب ارتباط بیشتری با شخصیت اصلی برقرار کند و او را نه فقط به عنوان یک شخصیت تاریخی، بلکه به عنوان انسانی با احساسات و تجربههای واقعی بشناسد.
یکی از وظایف مهم آثار تاریخ شفاهی این است که اجازه ندهند تجربههای انسانی نسلهای گذشته از بین برود. بسیاری از اتفاقات بزرگ تاریخی تنها در اسناد رسمی ثبت نمیشوند، بلکه در خاطرات انسانهایی باقی میمانند که آن دوران را زندگی کردهاند. اگر این خاطرات به درستی جمعآوری و تدوین نشود، بخشی از تاریخ اجتماعی جامعه از دست خواهد رفت. این کتاب تلاش کرده است بخشی از این تجربه زیسته را ثبت کند و آن را به نسلهای بعد منتقل کند. در خاتمه سخنانم تاکید میکنم ارزش اصلی کتاب «خامجی» در این است که نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند در برابر سختترین شرایط، مسیر مسئولیت و فعالیت خود را ادامه دهد. زندگی خانم بهادربیگی روایت صبر، پایداری و حضور اجتماعی است و همین ویژگیها باعث میشود کتاب تنها محدود به یک دوره تاریخی یا یک گروه خاص نباشد، بلکه بتواند با مخاطبان مختلف ارتباط برقرار کند.
انتهای پیام