
16 مردادماه سالروز تشکیل جهاددانشگاهی است؛ نهادی که از ابتدا با هدف ایجاد پیوند میان دانشگاه و نیازهای جامعه شکل گرفت و طی سالهای فعالیت خود در عرصههای علمی، پژوهشی، فرهنگی و آموزشی تجربههای متعددی بهدست آورده است. اما در شرایطی که دانشگاه امروز با مسائل تازهای همچون تغییر سبک زندگی دانشجویان، گسترش هوش مصنوعی، کاهش مشارکت اجتماعی، دغدغه اشتغال، مهاجرت نخبگان و فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار مواجه است، این پرسش جدی مطرح میشود که جهاددانشگاهی و اساساً دانشگاه امروز چه نسبتی با مسائل واقعی جامعه دارند؟
به همین مناسبت و برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، در گفتوگو با یعقوب فتحی معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج از فلسفه تشکیل جهاددانشگاهی تا آینده فعالیتهای فرهنگی دانشگاه، نقش تشکلهای دانشجویی، ضرورت اعتماد به جوانان و الزامات دانشگاه مسئلهمحور به گفتوگو نشستیم.
به اعتقاد من نه تنها موضوعیت دارد، بلکه امروز بیش از گذشته به آن نیاز داریم. اگر به فلسفه تشکیل جهاددانشگاهی نگاه کنیم، یکی از محورهای اصلی آن این بود که دانشگاه از فضای صرفاً آموزشی و نظری فاصله بگیرد و نسبت خود را با مسائل واقعی کشور تعریف کند. امروز این ضرورت بیشتر شده است. جامعه با مسائل پیچیدهای مواجه است که حل آنها نیازمند دانش، پژوهش، تجربه و نیروی انسانی متخصص است. بنابراین، دانشگاه نمیتواند صرفاً تولیدکننده فارغالتحصیل باشد؛ باید بتواند برای جامعه ارزش ایجاد کند. به نظرم مهمترین میراث جهاددانشگاهی همین نگاه است؛ اینکه علم باید در خدمت حل مسئله قرار گیرد و دانشگاه باید نسبت به جامعه مسئولیت داشته باشد.
این فاصله را باید جدی گرفت. بخشی از آن به ساختار آموزش عالی برمیگردد و بخشی هم به این مسئله که گاهی تعریف ما از موفقیت علمی بیش از اندازه به خروجیهای کمی وابسته میشود. دانشگاه باید بتواند پاسخ دهد که پژوهش انجامشده چه مسئلهای را حل کرده، چه تغییری در جامعه ایجاد کرده و چه نیازی را پاسخ داده است. مقاله علمی مهم است، اما مقاله نباید پایان مسیر باشد. اگر پژوهشگر بتواند از دل یک مسئله واقعی جامعه، پژوهش انجام دهد و نتیجه آن به یک فناوری، خدمت، سیاست یا راهکار اجرایی تبدیل شود، آنجاست که میتوانیم بگوییم دانشگاه نقش خود را بهدرستی ایفا کرده است.
دانشگاه باید ابتدا مسائل محیط پیرامون خود را بشناسد. استان البرز از نظر جمعیتی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی ویژگیهای خاصی دارد و همین موضوع ظرفیت مناسبی برای تعریف پروژههای مسئلهمحور ایجاد میکند. موضوع اشتغال جوانان، مهارتآموزی دانشجویان، ارتباط دانشگاه با صنعت، کارآفرینی، مسائل اجتماعی و فرهنگی جوانان، فناوریهای نوین و حتی مسائل زیستمحیطی میتوانند به پروژههای واقعی دانشگاه تبدیل شوند. دانشگاه اگر بتواند بخشی از این مسائل را به پروژههای پژوهشی و فرهنگی دانشجویان تبدیل کند، هم آموزش اثربخشتر میشود و هم دانشجو احساس میکند حضورش در دانشگاه صرفاً برای گرفتن مدرک نیست.
این فاصله باید کاهش پیدا کند. دانشجو امروز نیاز دارد علاوه بر دانش تخصصی، مهارت حل مسئله، ارتباط مؤثر، کار تیمی، خلاقیت، سواد رسانهای و توانایی استفاده از فناوریهای جدید را هم کسب کند. دانشگاه باید به سمت آموزش ترکیبی حرکت کند؛ یعنی دانش نظری در کنار تجربه عملی قرار گیرد. انجمنهای علمی، کانونهای فرهنگی، تشکلهای دانشجویی و فعالیتهای داوطلبانه دقیقاً میتوانند بخشی از این خلأ را جبران کنند. دانشجویی که در یک فعالیت جمعی مسئولیت میپذیرد، مذاکره میکند، برنامهریزی انجام میدهد و با یک تیم کار میکند، درواقع بخشی از مهارتهای مورد نیاز زندگی حرفهای را در محیط دانشگاه تمرین میکند.
به نظرم باید در این زمینه بازنگری کنیم. مناسبتها ارزش خود را دارند، اما مناسبت نباید تبدیل به هدف فعالیت فرهنگی شود. بهطور نمونه، ۱۶ مرداد میتواند بهانهای برای گفتوگو درباره آینده دانشگاه، فناوری، خودباوری، مسئولیت اجتماعی دانشجو و نسبت علم با جامعه باشد. اگر یک برنامه فرهنگی بعد از پایان مراسم هیچ اثری در ذهن یا رفتار دانشجو نداشته باشد، باید در شیوه اجرای آن بازنگری کنیم.
این نکته بسیار مهم است. دانشجو باید از مخاطب به کنشگر تبدیل شود. اگر قرار است درباره مسائل دانشجویان برنامه برگزار کنیم، باید خود دانشجویان در طراحی برنامه حضور داشته باشند. دانشگاه باید به آنها فرصت ایدهپردازی و اجرا بدهد و البته در چارچوب قانون و مقررات از فعالیتهای آنان حمایت کند. به باور من، هرچه مشارکت واقعی دانشجو در برنامه بیشتر باشد، احتمال اثرگذاری آن نیز افزایش پیدا میکند.
قطعاً موضوع چندبعدی است. نمیتوان همه مسائل مربوط به مشارکت اجتماعی جوانان را به دانشگاه یا فرهنگ نسبت داد. دانشجو با دغدغههای اقتصادی، شغلی، آینده تحصیلی و مسائل اجتماعی مختلف مواجه است. طبیعی است که این عوامل روی میزان مشارکت او اثر بگذارد. بنابراین، فعالیت فرهنگی دانشگاه باید با زندگی واقعی دانشجو ارتباط داشته باشد. اگر دانشجو دغدغه اشتغال دارد، فعالیت فرهنگی میتواند با مهارتآموزی و کارآفرینی پیوند بخورد. اگر دغدغه هویت و آینده دارد، باید فضایی برای گفتوگوی جدی درباره این مسائل ایجاد شود. فرهنگ زمانی اثرگذار است که از زندگی واقعی مردم جدا نباشد.
فکر میکنم این موضوع نیازمند توجه جدی است. گفتوگو زمانی شکل میگیرد که دو طرف فرصت صحبت و شنیده شدن داشته باشند. دانشگاه نباید فقط برای دانشجو سخنرانی کند؛ باید با دانشجو گفتوگو کند. این گفتوگو میتواند در قالب نشست، کرسی، انجمن علمی، تشکل دانشجویی، کانون فرهنگی یا حتی ارتباط مستقیم مدیران دانشگاه با دانشجویان شکل بگیرد. اگر میخواهیم مشارکت اجتماعی دانشجو افزایش پیدا کند، باید به او نشان دهیم که نظرش اهمیت دارد.
دانشگاه به تنهایی نمیتواند مسئله مهاجرت نخبگان را حل کند، اما قطعاً در ایجاد امید و فراهم کردن فرصت نقش دارد. جوان وقتی احساس کند توانایی و ایدهاش دیده نمیشود یا مسیر روشنی برای استفاده از تخصصش وجود ندارد، ممکن است به گزینههای دیگری فکر کند. بنابراین، باید فرصت تجربه، نوآوری، کارآفرینی و فعالیت حرفهای را برای دانشجو ایجاد کنیم. خودباوری زمانی معنا پیدا میکند که در کنار آن فرصت واقعی برای رشد و اثرگذاری هم وجود داشته باشد.
کاملاً موافقم. نمیتوان با فناوری مقابله کرد؛ باید سواد استفاده از آن را بالا برد. هوش مصنوعی میتواند به آموزش و پژوهش کمک کند، اما دانشجو باید بداند چگونه خروجی آن را ارزیابی کند، چگونه از اطلاعات نادرست جلوگیری کند و چگونه مرز میان استفاده از ابزار و وابستگی به آن را بشناسد. در آینده، یکی از مهمترین مهارتهای دانشگاهی همین خواهد بود که دانشجو بتواند در کنار استفاده از ابزارهای هوشمند، قدرت تفکر، تحلیل و قضاوت مستقل خود را حفظ کند.
من معتقدم هنوز ظرفیت بسیار زیادی برای استفاده از توان جوانان وجود دارد. دانشجویان ایدههای فراوانی دارند، اما گاهی فاصلهای میان ایده و اجرا وجود دارد. دانشگاه باید این فاصله را کاهش دهد. اگر دانشجو ایدهای برای یک فعالیت فرهنگی، علمی، اجتماعی یا فناورانه دارد، باید مسیر مشخصی برای ارائه و اجرایی شدن آن وجود داشته باشد. اعتماد به جوان یعنی مسئولیت دادن، نه فقط شعار دادن درباره جوانان. باید به دانشجو فرصت بدهیم تجربه کند، حتی اگر در مسیر تجربه اشتباهاتی هم داشته باشد.
به نظرم جهاددانشگاهی باید بیش از گذشته روی سه محور تمرکز کند: حل مسائل واقعی کشور، توانمندسازی جوانان و پیوند علم و عمل. در حوزه علمی و فناورانه، باید به سمت پروژههایی حرکت کند که خروجی مشخص داشته باشند. در حوزه فرهنگی نیز باید نسل جدید دانشجو را جدیتر وارد میدان کند. جهاددانشگاهی اگر بتواند تجربه گذشته خود را با فناوریهای جدید، نیازهای نسل جدید و مسائل روز جامعه پیوند بزند، میتواند همچنان نقش مهمی در آینده دانشگاه ایفا کند.
مطالبه من این است که دانشگاه را از یک فضای صرفا آموزشی به یک محیط واقعی برای یادگیری، تجربه، گفتوگو، نوآوری و حل مسئله تبدیل کنیم. ۱۶ مرداد نباید فقط یک مناسبت تقویمی باشد. این روز میتواند یادآور این موضوع باشد که دانشگاه زمانی زنده و اثرگذار است که با جامعه ارتباط داشته باشد.
جهاددانشگاهی در مقطعی با این نگاه شکل گرفت که دانشگاه باید در حل مسائل کشور نقش داشته باشد. امروز نیز باید همین روحیه را با نیازهای جدید بازتعریف کنیم. نسل جوان امروز نیازمند اعتماد، فرصت و میدان عمل است. اگر به دانشجو اعتماد کنیم و امکان تجربه و اثرگذاری به او بدهیم، بسیاری از مسائل آینده کشور را میتوان از همین دانشگاهها حل کرد. در نهایت، دانشگاهی موفق است که فقط فارغالتحصیل تولید نکند؛ بلکه انسانهایی تربیت کند که بتوانند برای مسائل جامعه فکر کنند، مسئولیت بپذیرند و برای تغییر شرایط وارد میدان شوند.
انتهای پیام